عصر نو
www.asre-nou.net

تام پیکرینگ، گابریل ریفکیند، و پل اینگرام

بهای صلح با ایران
واشنگتن باید حاضر باشد امتیازات ناخوشایندی بدهد

برگردان: آزاد
Sun 3 05 2026



نمونه ای از موشک ساخت ایران در تهران، آوریل ۲۰۲۶
ماجد اصغری پور / خبرگزاری غرب آسیا / رویترز


فارین افرز
نویسنده گان: تام پیکرینگ، گابریل ریفکیند، و پل اینگرام
اول ماه می ۲۰۲۶
برگردان: آزاد

سه هفته از توقف آخرین مذاکرات بین ایران و ایالات متحده گذشته است و دو کشور توانسته اند آتش بس متزلزل خود را حفظ کنند. در حالیکه، بعد از روزها مذاکرات غیرمستقیم و مستقیم، از جمله نشست سطح بالا و دراماتیک ۲۱ ساعته در اسلام آباد، توافقی پایدار بدست نیامده است.

بخشی از این شکست متوجه انتظارات نادرست واشنگتن است. دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، معتقد است که ایالات متحده همه کارت های برنده را در دست دارد و می تواند تهران را مجبور به عقب نشینی کند در حالیکه واقعیت أمر خلاف آنرا نشان داده است. اما بخشی از مشکل بی اعتمادی متقابل است، ریشه های این بی اعتمادی به انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ و بحران گروگان گیری پس از آن بازمی گردد. این بی اعتمادی عمیق نه تنها ادامه داشته بلکه این موضوع عمیق ترهم شده است. واشنگتن تا کنون بارها در پروسه مذاکرات با تهران، آنرا ترک کرد. در سال ۲۰۱۵ توافق هسته ای امضا شد اما بعد از سه سال ترامپ آنرا پاره کرد. ترامپ در سال ۲۰۲۵ وارد مذاکرات جدیدی با ایران شد، اما در پروسه آن مذاکرات زیرساخت هسته ای ایران را بمباران نمود. همچنین، ایالات متحده، در ابتدای امسال زمانی که مذاکرات خود را با ایران را دوباره آغازکرده بود، آخرین کمپین نظامی خود را انجام داد. در نتیجه، اکثر ایرانیان اعتماد کمی به موفقیت مذاکرات فعلی یا پابرجا ماندن آتش بس دارند. جناح های تندرو در ایران که به طور تاریخی نسبت به دیپلماسی مشکوک بودند، جسورترهم شده اند، در حالی که عمل گرایانی که از تعامل حمایت می کنند به حاشیه رانده شده اند.

برای غلبه بر این بی اعتمادی، ایالات متحده باید ثابت کند که مذاکرات کنونی اساسا با مذاکرات گذشته متفاوت است—یعنی به توافقی پایدار و قابل دوام منجر خواهد شد. این می تواند با پذیرش نهایی واشنگتن از حقوق بنیادین ایران به عنوان یک کشور مستقل، رسیدن به آن، از جمله داشتن حق غنی سازی اورانیوم برای اهداف غیرنظامی و صلح آمیز آغاز میشود. ایالات متحده همچنین باید به ایران در بازسازی کمک کند و به کشورهای اطراف خلیج فارس، از جمله ایران، اجازه دهد برای برخی کالاهای مرتبط با نفت که از بنادر خلیج فارس خارج شده و از تنگه هرمز عبور می کنند، مالیات (تعرفه) اضافی وضع کنند؛ چیزی که می تواند تهران را آرام کند. نقدینه حاصل می تواند برای بازسازی منطقه، مطابق با نیازها، تأمین مالی کند. بدیهی است، که ایران به حمایت مالی گسرده ای نیاز دارد. در نهایت، ایالات متحده باید اطمینان دهد که اسرائیل از حمله به ایران خودداری خواهد کرد و به دو کشور کمک کند تا روابطی پایدار، هرچند هنوزنا چنان دوستانه، برقرارشود. تهران نیز باید با محدودیت های جدید و نظارت شدید بر برنامه هسته ای خود موافقت کند تا واشنگتن مطمئن شود که وی هرگز سلاح هسته ای نخواهد ساخت. ایران همچنین باید بپذیرد که نمی تواند برای عبور کشتی ها از تنگه پولی دریافت کند، چون، این برخلاف قوانین بین المللی است.

چنین توافق جامعی به تهران و واشنگتن اطمینانی می دهد ، درحالیکه هم میتوانند مدعی پیروزی باشند. این امر ناگزیر بسیاری از تندروهای آمریکا را نا راضی خواهد کرد، کسانی که مخالف هرگونه پیروزی برای ایران هستند. اما واقعیت این است که دیپلماسی با اعمال زور مؤثرنخواهد بود. این امر مقاومت را سخت تر، فضای مصالحه را محدود و خطر تبدیل مکرر اختلافات به درگیری های خشونت آمیزتر را افزایش خواهد داد. بنابراین زمان آن رسیده است که مقامات آمریکایی و ایرانی زبان و استراتژی خود را از حداکثرگرایی دور کرده و به جای آن مصالحه را بپذیرند.

مذاکرات هسته ای

راه صلح بین آمریکا و ایران باید با رعایت برخی اصول اساسی وعینی میدانی آغاز شود—مانند تعهد به حفظ آتش بس فعلی و عدم حمله به زیرساخت های حیاتی، به ویژه در خلیج فارس. این بدان معناست که دو کشور باید بر سر تمدید دقیق آتش بس توافق کنند، این توافق باید به طور صریح چنین حملاتی را ممنوع نماید.

در مرحله بعد، دو طرف باید برخی از اختلافات عمیق تر خود را حل کنند—به ویژه بر سر برنامه هسته ای ایران. این موضوع به یک چالش اصلی و مرکزی برای آمریکایی ها و بسیاری دیگر قرار دارد، آنها میخواهند ایرانی ها هر فناوری را که بتواند توسعه سلاح هسته ای را ممکن کند را کنار بگذارند. مقامات آمریکایی به ویژه نگران نزدیک به ۱۰۰۰ پوند اورانیوم بسیار غنی شده که در اختیار ایران قراردارد هستند ، همچنین، آنها نگرانند که تهران ممکن است هنوز چند هزار سانتریفیوژ کارآمد داشته باشد. این دو نگرانی خاص قابل رسیدگی هستند. ایران می تواند اورانیوم غنی شده را به کمتر از ۳.۶۷ درصد U-235 کاهش دهد وهمچنین، محدودیت های سختگیرانه ای برای بازسازی و تعداد فناوری سانتریفیوژهای کارآمدتر اعمال شود. ایالات متحده و شورای امنیت سازمان ملل می توانند برای اطمینان بیشتر به عمل کرد تهران، برنامه های نظارت و کنترل منطقه ای را طراحی و به کار گیرند. در راستای این کار، دولت ایران ممکن است پروتکل الحاقی پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای را تصویب کند و بار دیگر خود را تحت بازرسی های شدید آژانس بین المللی انرژی اتمی قرار دهد، همان طور که پس از تصویب توافق هسته ای ۲۰۱۵، معروف به برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)، انجام داه بودد.

اما ، ایالات متحده باید بپذیرد که تهران حق توسعه فناوری هسته ای برای انرژی، مراقبت های بهداشتی و سایر اهداف صلح آمیز را دارد. حق ایران برای این کار توسط پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای تصویب شده بود و حمایت می شود. در حالیکه، تا کنون دولت ترامپ از دادن این امتیاز (قانونی) به ایران خودداری کرده است و همچنان، بطور جدی مخالف ، خواسته های ایران برای هرگونه غنی سازی است.

در این صورت، واشنگتن هم میتواند حاضر شود که تهران موافقت کند غنی سازی خود را در کمیسیون چند ملیتی با حضور شرکای آمریکایی در منطقه خلیج فارس انجام دهد. در این سناریو، تمام فعالیت های چرخه سوخت در ایران و احتمالا کل خاورمیانه تحت عملیات مشترک و نظارت کنسرسیومی خواهد بود که توسط مقاماتی از بحرین، ایران، عراق، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و احتمالا ترکیه مدیریت شود. این ساختار همکاری، شناسایی هرگونه تلاش ایران برای انحراف را آسان تر می سازد. اگر تهران با شرکت در چنین کمیسیونی موافقت کند و به طور کلی به شرایط توافق صلح خود با واشنگتن پایبند باشد، در عوض تحریم ها کاهش خواهد یافت.همچنین، شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه های صادر شده علیه ایران به خاطر برنامه هسته ای اش را بازنگری، مسدود، تعلیق یا پایان خواهد داد. و اگر ایران حمایت از فعالیت های تروریستی را متوقف کند، شورای امنیت قطعنامه هایی را که علیه ایران به خاطر این نوع سوءرفتار وضع شده بود را، متوقف یا ختم خواهد کرد.

بعهده گرفتن مسئولیت

اگر تهران و واشنگتن به توافق هسته ای برسند، مسیربه یک صلح پایدار آسان تر خواهد شد، اما برنامه هسته ای ایران تنها نقطه اختلاف نیست. دو دولت ، در حال حاضر، درگیر نبردی که آیا ایران باید تنگه هرمز را کنترل کند یا نه قرار گرفته اند—نبردی که حل آن ، به همان اندازه ضروری است، وهمچنین حل این مسئله ارتباط نزدیکی با حل مسئله هسته ای هم دارد.

در حال حاضر، هر دو کشور مواضع حداکثرگرایانه ای در قبال تنگه هرمز اتخاذ کرده اند. ایران ثابت کرده است که به لطف موقعیت جغرافیایی خود و استفاده از زور می تواند این آبراه را مسدود نماید، و ادعا میکند که دارای این حق است. ایران، به نظر می رسد که مصمم است با تدوین مجموعه جدیدی از قوانین مربوط به عبورو مرور از تنگه، از جمله عوارضی کشتی هایی که امیدوارند از آن عبور کنند، تسلط خود را رسمی نماید. در مقابل، ایالات متحده خواستار آن است که ایران تمام محدودیت بر تنگه را بردارد و اجازه دهد که عبور کشتی ها ، آزادانه جریان یابد. لذا، آن هم محاصره ای بر سواحل و تنگه ایران برقرار کرده و میگوید تا آزادی کامل این تنگه ، محاصره وی ادامه خواهد یافت.
برای کاهش این فاصله، دو طرف باید خلاقیت به خرج دهند. ایالات متحده باید بپذیرد که ایران میتواند بدون صرف هزینه هنگفت برای عملیات نظامی، به بستن تنگه ادامه دهد، اما پیشنهاد تهران مبنی بر گرفتن عوارض برای عبور از تنگه را رد کند. پرداخت عوارض با مفاد قانون های بین المللی تنگه ها و معاهده حقوق دریاها مغایرت دارد واگر در تنگه هرمز قبول شود ، میتواند سابقه ای واقعا بد ایجاد کرده و تجارت آزاد دریایی از طریق سایر آبراه ها را محدود نماید. اما، آنچه ایالات متحده می تواند انجام دهد این است که کشورهای صادرکننده خلیج فارس را وادار نماید تا برای کالاهای مبتنی برمواد نفتی—نفت، گاز و کود—که از بنادر خود صادر و به سمت جنوب از طریق تنگه عبور می دهند، مالیات حمل و نقل اضافی وضع نمایند. چنین هزینه اضافی ممکن است، برای مثال، شامل ۵ دلار به ازای هر بشکه نفت، ۲۰ سنت به ازای هر ۱۰۰۰ فوت مکعب گاز، ۲۵ دلار به ازای هر تن گوگرد و ۳۰ دلار به ازای هر تن اوره و آمونیاک بی آب باشد. این محصولات درصد بالایی از تجارت عبوری از آبراه را تشکیل می دهند و بر قیمت فعلی تجارت جهان تأثیر می گذارند. چنین هزینه های اضافی با عوارض متفاوت است زیرا توسط کشورهای صادرکننده در بندر مبدا وضع می شود، نه توسط یک دولت واحد برای عبور از آبراه بازکه آزادی آن بتوسط قوانین بین المللی تضمین شده است. این مالیات اضافی می تواند درآمدی مشابه عوارض( تنگه) ایجاد کند، حدود ۸۰ میلیارد دلار در سال، طبق بهترین برآوردها. درآمد اضافی به نوبه خود به یک نهاد جدید سازمان ملل اختصاص خواهدیافت که مسئول توزیع وجوه ترمیمی آینده باشد.

با وجود هفته ها حمله، ایران همچنان آماده مذاکره است.

بودجه حاصل تا حدی برای بازسازی ایران هم اختصاص خواهد یافت و به تحقق خواسته تهران برای غرامت های زمان جنگ کمک خواهد کرد. پول باقی مانده می تواند صرف ترمیم خسارات غیرنظامی جنگ در کشورهای عربی منطقه هم بشود. این بودجه می تواند نیازهای فوری کمک های بشردوستانه منطقه را تأمین کرده و خسارات گسترده تر زمان جنگ را جبران کند. این پول همچنین می تواند صرف کمک به مقابله با چالش های زیست محیطی منطقه گردد. این درآمد، البته، مکمل آنچه که ایالات متحده، اتحادیه اروپا و کشورهای عربی مرفه و دیگران در بازسازی پرداخت کنند ، خواهد بود. طول مدت این صندوق محدود نخواهد بود و قوانین آن تحت بازبینی دوره ای قرار خواهد گرفت و در صورت نیاز، توسط کشورهایی که مالیات های صادراتی می پردازند و همچنین عمان که از جنگ آسیب دیده است تمدید خواهد شد. عراق به دلیل جنگ طولانی دهه ۱۹۸۰ با ایران و همچنین نیازهای بازسازی اش - که ارتباطی با درگیری کنونی ندارد-، شرکت نخواهد کرد.

در ابتدا، توافق درباره تنگه هرمز بین ایران و ایالات متحده حاصل باید ایجاد شود، در واقع، دو کشور باید یک کار گروه اختصاصی برای این موضوع تشکیل دهند (همچنین آنها باید یک کار گروه دیگری برای مقابله با چالش های هسته ای هم تشکیل دهند.) اما سازمان ملل در کار گروه تنگه باید نقش اساسی داشته باشد. یک توافق هزینه ای کارآمد، نیازمند حمایت صریح و نظارت گسترده تر شورای امنیت سازمان ملل است، تا اطمینان حاصل شود که هزینه های اضافی برای اهداف غیرمجاز مانند تجمع نیروهای نظامی یا برنامه های سلاح های هسته ای و شیمیایی استفاده نشوند. شورای امنیت باید تشکیلات جدیدی را در سازمان ملل تأسیس نماید ،احیانا با اسم «آژانس همکاری خلیج فارس» که مسئول توزیع و ردیابی پول ها باشد. این پروژه باید توسط افراد مؤثر و شایسته ، که تحت فرآیندی دقیق و مناسب برای ارزیابی و تأیید نامزدها به توسط دبیرکل سازمان ملل منصوب و اداره شود. علاوه بر ایران و کشورهای خلیج فارس، اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل—چین، فرانسه، روسیه، بریتانیا و ایالات متحده—با ارائه یک مرکز مدیریت در این آژانس مشارکت خواهند داشت، همان طور که برزیل، هند، اندونزی، ژاپن و مالزی نیز در این آژانش شرکت خواهند کرد. این کشورها ممکن است همچنین بودجه، آموزش و نیروی انسانی ارايه دهند. مجمع عمومی سازمان ملل اختلافات مربوط به این آژانس را با رأی اکثریت حل و فصل خواهد کرد. این سازمان همچنین می تواند هماهنگی سایر کمک های بین المللی برای بازسازی ایران و سایر کشورهای خلیج فارس را به عهده بگیرد.

چنین اقداماتی، البته، اختلافات اساسی تهران و واشنگتن را به طور کامل حل نخواهند کرد، اما آن ها به تثبیت روابط کمک کرده و راه را برای مذاکرات آینده هموار می نمایند که در نهایت منجر به عادی شدن روابط خواهد شد، دو طرف باید بطور دقیق و مدام در ارتباط باشند . باز شدن فوری تنگه ضروری است ، مرتبط کردن حل مسایل تنگه با برنامه هسته ای، به طریق ایجاد منافع مالی از تنگه میتواند به عنوان یک اهرم مثبت برای راضی کردن ایران عمل کند وتمایل تهران را به محدود کردن برنامه هسته ای خود و پایان دادن به حمایت از تروریسم تشویق نماید. ایالات متحده و دیگران همواره در شرایط خیلی بد توانایی استفاده از نیروی نظامی را خواهند داشت، در حالیکه میدانیم ، نیروی نظامی راهی ناکارآمد برای ایجاد و تشویق یک توافق نامه است.

مشکل سه پاره

اگر بطورخوش بینانه نگاه کنیم، تهران و واشنگتن خواهند توانست از مزایای همکاری بهره مند شده و توافقی پایدار شکل دهند. اما، برای اینکه هر توافقی دوام بیاورد، نیاز به حمایت اسرائیل دارد که اغلب در گفتگوهای صلح سازی کنار گذاشته می شود. پیمان عدم تجاوز بین ایران و اسرائیل برای تضمین صلح و ثبات مستمر در خاورمیانه لازم است. در غیر این صورت، ایران به حمله به اسرائیل از طریق نیابتی هایش ادامه خواهد داد و اسرائیل بدون نیابتی، حملات نظامی مستقیم تری علیه ایران انجام خواهد داشت. درگیری بین ایران و اسرائیل می تواند دوباره تشدید شود و واشنگتن و کشورهای عربی خلیج فارس را دوباره به جنگ علیه ایران بکشاند. منطقه در آن صورت در شرایطی از درگیری مزمن و بی پایان گرفتار خواهد ماند.

ایجاد یک پیمان عدم تجاوز ایران و اسرائیل بدون شک دشوار خواهد بود. کمتر دولتی به اندازه این دو کشور به یکدیگر بی اعتمادبوده و از هم می ترسند. چنین پیمانی قطعا به معنای سنتی، پیمان صلح به نظر نخواهد رسید: نه سفارتخانه ای وجود خواهد داشت، نه اعتماد و نه چشم انداز مشترک. اما هنوز هم ممکن است دو کشور همزیستی منظم و ساختاریافته ای ایجاد کنند که در آن به دنبال کاهش تنش باشند. این مفهومی جدید و متفاوت است که احتیاج به یک دوره ای بدون تهدید و خشونت دارد.

ایران و اسرائیل باید کانال های ارتباطی غیر مستقیم برقرار کنند، کشورهای مصر و عمان میانجی گران بالقوه مناسبی هستند. هدف چنین کانال های پشتیبان، ایجاد کاهش تنش ها و جلوگیری از تشدید تنش ها از طریق بهبود ارتباطات و گام های میانجی گرایانه است. البته، ایران و اسرائیل باید از صحبت های علنی با لحن تقریبا آخرالزمان درباره یکدیگر، صرف نظر نمایند. برای مثال، دولت مردان ایرانی باید از دادن شعارهای «مرگ بر اسرائیل» در نماز جمعه خوداری نموده و در مقابل، دولت مردان اسرائیلی نیز ادعا نکنند که ایران باعث «هولوکاست هسته ای» خواهد شد. زمانی که ایران و اسرائیل شروع به باز کردن راهی برای ارتباط محترمانه تر و از مواضع افراطی خود عقب نشینی کنند، خواهند توانست به طور جدی اقدامات اعتمادسازی را در نظر بگیرند که تضمین های امنیتی متقابل، به ویژه در زمینه توانایی های هسته ای و موشکی آن ها ایجاد نماید.

یکی از نکات کلیدی هر گفتگو با ایران، حزب الله خواهد بود. در حال حاضر، اسرائیل و ایالات متحده در تلاشند مذاکرات با ایران را از مذاکرات مربوط به لبنان جدا کنند. این موضوع مشکل ساز است، زیرا پرداختن به مسئله حزب الله بدون تعامل با ایران ممکن نیست. لازم است در رابطه با اسرائیل از یک مناسبات بزرگ تری بیاندیشیم، که آن نیاز به پیمان های عدم تجاوز با ایران و لبنان خواهد بود. در طول زمان، اگر چنین توافقی بین اسرائیل و این دو کشور حاصل شود، می تواند سازوکارهای پایدارتری برای گفت وگو، کاهش ریسک و شاید حتی همکاری اقتصادی محدود در آینده را به وجود آورد.

نقش پیچیده مسئله فلسطین همچنان ادامه دارد وآن همچنان بخش مهمی از هر ترتیبات امنیتی منطقه ای آینده خواهد بود. این یک تراژدی سیاسی و انسانی واقعی است و نباید در مذاکرات کنونی فراموش شود. اگرچه حل این مسئله ،رقابت ایران و اسرائیل را پایان نخواهد داد، اما بطور حتم ، یکی از قدرتمندترین منابع نگرانی مشروع رژیم ایران را حذف خواهد کرد. برای ایران، مسئله فلسطین مدت هاست که توجیه اخلاقی و سیاسی مخالفت با اسرائیل را ایجاد کرده است. یک مسیر معتبر به سوی تشکیل دولت فلسطین این روایت را تضعیف کرده و به حل مشکل کمک خواهد کرد.

حرف بزنید

خاورمیانه در نقطه عطفی قرار دارد. ایران مدت هاست اصرار دارد که تمایلی به توسعه زرادخانه هسته ای ندارد. رهبر پیشین آن، علی خامنه ای، حتی حکم مذهبی (فتوا) علیه این کار صادر کرده بود. اما اگرچه عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، مرتبا اعلام می کند که ایران صنعت هسته ای خود را گسترش نخواهد داد، اما، فتوا همراه با رهبر پیشین مرده است و با توجه به درگیری اخیر، رهبری جدید ایران بدون شک تحت فشار شدید داخلی برای ایجاد بازدارندگی هسته ای قرار خواهد گرفت. اگر چنین شود، جهان با تهدیدی بسیار پیچیده برای صلح مواجه خواهد شد. مردم در همه جا، از جمله ایرانیان، باید تلاش کنند تا از چنین نتیجه ای جلوگیری کنند. (اخیرا، جواد ظریف، وزیر امور خارجه پیشین ایران، مقاله ای منتشر کرد مقاله ای مفید در فارن افرز درباره چگونگی ایجاد صلح که در آن استدلال کرد فناوری هسته ای ایران حملات را بازدارنده نکرده است.)

خوشبختانه برای همه، دلایلی وجود دارد که باور کنیم مذاکرات می تواند از چنین نتیجه ای جلوگیری کند. با وجود هفته ها حمله، ایران همچنان آماده مذاکره است. عراقچی بارها حق ایران برای غنی سازی و کنترل تنگه هرمز را تأیید کرده است. با این حال، او همچنین گفته است برنامه جدیدی برای اداره تنگه شده است. و با کنترل نسبی بر دومی، ایران ممکن است به اولی نیاز نداشته باشد. تهران، به هر حال، نشان داده است که می تواند تا حدی با استفاده از تنگه به عنوان« اهرم» در برابر دو کشور هسته ای با توان نظامی بسیار برتر مقاومت کند.

در دوران بحرانی، ایده های غیرمنتظره ای پدیدار می شوند که راه را برای دیپلماسی باز می کنند. این یکی از همان مواقع است. اجبار یا بمباران ها اختلاف بین ایران و ایالات متحده را حل نخواهد کرد. در عوض، دو کشور به پلی طلایی نیاز دارند تا نتیجه مذاکرات نه تحقیر بلکه همکاری و در نتیجه موفقیت باشد.

تام پیکرینگ
از سال ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۰ به عنوان معاون وزیر امور خارجه ایالات متحده در امور سیاسی خدمت کرد. او به مدت چهار دهه کارمند خدمات خارجی بود و به عنوان سفیر آمریکا در شش کشور از جمله اسرائیل و روسیه خدمت کرد. از سال ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۲، سفیر ایالات متحده در سازمان ملل متحد در نیویورک بود.

گابریل ریفکیند
کارشناس حل تعارض و مدیر فرآیند آکسفورد است.

پل اینگرام
، متخصص سیاست هسته ای و مشاور فرآیند آکسفورد.