سوزان کورْدْس
چگونه مالکوم ایکس علیه «کابوس آمریکایی» مبارزه کرد
Sun 3 05 2026

برای او سفیدپوستان «شیطان» بودند و خشونت را راهکاری مناسب برای مقابله با سرکوب سیاهپوستان در ایالات متحده میدانست. مالکوم ایکس تا امروز یکی از چهرههای نمادین جنبش حقوق مدنی سیاهان به شمار میرود. او از جامعه آمریکا میپرسید: «فکر میکنید شما پس از ۴۰۰ سال بردهداری، با قوانین جیم کرو و لینچ، چه میکردید؟ آیا واقعاً بدون خشونت واکنش نشان میدادید؟»
با وجود آنکه بردهداری در آمریکا در سال ۱۸۶۵ لغو شد، قوانین موسوم به «جیم کرو» تا سال ۱۹۶۴ تبعیض روزمره علیه سیاهپوستان را تثبیت کرده بودند. سیاهان حق رأی نداشتند و اجازه نداشتند در اتوبوس یا رستوران کنار سفیدپوستان بنشینند. آنان در گتوهای سیاهپوستان زندگی میکردند و به مشاغل پاییندست دسترسی داشتند.
بریتا والدشمیـت-نلسون، استاد تاریخ دانشگاه آوگسبورگ و نویسنده کتاب زندگینامه «مالکوم ایکس: انقلابی سیاه» به دویچهوله میگوید: «مالکوم ایکس دقیقاً به همان نکاتی پرداخت که بر روح و روان آفریقاییتبارهای تحت ستم سنگینی میکرد.» پیام او برای آمریکاییهای آفریقاییتبار روشن بود: با اعتماد به نفس باشید! برای حقوق خود مبارزه کنید «by any means necessary» ــ با هر وسیله ممکن، یعنی در صورت لزوم حتی با خشونت.
لسلی پین، روزنامهنگار برنده جایزه پولیتزر (۱۹۷۴–۱۹۴۱) نوشت که در سال ۱۹۶۳ با شنیدن یکی از سخنرانیهای مالکوم، گویی با «ضربهای همچون شمشیر برقآسا» از احساس حقارت عمیق درونیشده خود به عنوان یک سیاهپوست رها شده است.
دقیقاً همین هدف «خشمگینترین مرد آمریکا»، به گفته والدشمیـت-نلسون، بود ــ و او دلایل فراوانی برای خشم خود داشت. مالکوم ایکس که در ۱۹ مه ۱۹۲۵ با نام مالکوم لیتل در اوماها در ایالت نبراسکا به دنیا آمد و در نزدیکی دیترویت بزرگ شد، بهخوبی میدانست سیاهپوست بودن در آمریکا چه معنایی دارد.
«برای یک سیاهپوست هدفی غیرواقعی»
کودکی او با فقر و خشونت همراه بود. شش ساله بود که پدرش را مرده یافتند. مادرش معتقد بود نژادپرستان او را کشتهاند. او با هفت فرزند و درآمد اندک، کاملاً درمانده شد و دچار بیماری روانی گردید. مالکوم به خانوادههای سرپرست و نهادهای مختلف سپرده شد؛ خود بعدها در خودزندگینامهاش از «ترور مددکاران اجتماعی بسیار سفیدپوست» سخن گفت.
با وجود شرایط دشوار آغاز زندگی، دانشآموزی خوب بود و تنها سیاهپوست کلاسش. یک تجربه تعیینکننده مسیر او را تغییر داد: معلم محبوبش از او پرسید میخواهد چه کاره شود. مالکوم گفت دوست دارد حقوق بخواند. اما معلم پاسخ داد که این هدف برای یک سیاهپوست (با استفاده از واژه تحقیرآمیز N-word) واقعبینانه نیست و بهتر است کاری یدی انجام دهد.
این همان واقعیت زندگی آفریقاییتباران آمریکا بود. مالکوم جوان کاملاً دلسرد شد. نمراتش افت کرد و در ۱۵ سالگی به نزد خواهرش در بوستون رفت و سپس به نیویورک. با کارهای موقت امرار معاش میکرد، اما به تدریج به جرمهای کوچک روی آورد و در اوایل بیستسالگی به دلیل چندین سرقت به زندان افتاد.
گرایش به «ملت اسلام»
او بعدها نوشت: «اینجا مردی سیاهپوست است، در قفسی پشت میلهها… زندانی مرد سفیدپوست…» و ادامه داد که اگر این مرد زندانی به این آگاهی برسد که از زمان ورود نخستین کشتیهای برده، میلیونها سیاهپوست در آمریکا مانند گوسفند در آغل گرگها بودهاند، آنگاه همه چیز تغییر میکند.
او توضیح داد که همین آگاهی دلیل آن است که بسیاری از زندانیان سیاهپوست بهسرعت مسلمان میشوند، زمانی که آموزههای الیجا محمد به سلولهایشان وارد میشود. الیجا محمد رهبر سازمان «ملت اسلام» بود، یک جنبش دینی-سیاسی آفریقاییتباران خارج از اسلام ارتدکس.
والدشمیـت-نلسون توضیح میدهد: «آنها ادعا میکردند که همه سیاهان ذاتاً فرزندان خدا و خوب هستند و همه سفیدپوستان ذاتاً شرور و فرزندان شیطاناند.»
به گفته او، این دیدگاه برای مالکوم و بسیاری از زندانیان بسیار جذاب بود، زیرا به آنها میگفت: «شما مقصر بدبختی خود نیستید، بلکه این شیطانهای چشمآبی هستند که شما را به این وضعیت کشاندهاند.» به همین دلیل، زندانها همواره محل اصلی جذب نیرو برای «ملت اسلام» بودند.
برای فرایـد حافظ، دانشمند علوم سیاسی اتریشی که در حال حاضر در دانشگاه ویلیام و مری در ویلیامزبورگ تدریس میکند، «ملت اسلام» محصول یک تاریخ مشخصاً آفریقایی-آمریکایی است. او به دویچهوله میگوید: «این جنبش از نظر فلسفه سیاسیاش به شدت بر “آفروزنترسیسم” (مرکزیت آفریقایی) تکیه دارد ــ به نوعی بازگرداندن آفریقایی-آمریکاییها به آفریقا.»
او ادامه میدهد: «در دهه ۱۹۵۰، این گروه توسط نهادهای امنیتی دولت زیر نظر بود؛ از یک سو به عنوان یک جنبش جداییطلب سیاهپوست، و از سوی دیگر به عنوان گروهی از “مسلمانان خطرناک” که نمیشد به آنها اعتماد کرد.» با این حال، اسلامهراسی در آن زمان مسئله اصلی نبود: «دشمن اصلی دولت کمونیستها بودند، و در برابر آنها حتی میشد “مسلمانان خوب” را بسیج کرد.»
مبارزه با «شیطانهای سفید»
مالکوم لیتل نیز به این سازمان پیوست. از آن پس نام خود را مالکوم ایکس گذاشت، زیرا نام خانوادگی سیاهپوستان آفریقاییتبار در گذشته توسط بردهداران سفیدپوست به آنها داده شده بود. به همین دلیل اعضای «ملت اسلام» این نامها را رد کرده و به جای آن خود را فقط «X» مینامیدند.
او هفت سال دوران زندان خود را برای آموزش خودآموخته (خودخوان) استفاده کرد. به مدت ۱۴ سال عضو «ملت اسلام» بود. الیجا محمد، رهبر این سازمان، هوش فکری و توان خطابه او را تحسین میکرد و او را به سخنگوی سازمان تبدیل کرد.
مالکوم ایکس در سخنرانیهایش بارها از «شیطانهای سفید» انتقاد میکرد. هرچند او در ایالتهای شمالی آمریکا زندگی میکرد ــ که برای سیاهپوستان مناطق جنوبیِ بهمراتب سرکوبگرتر، «سرزمین موعود» به شمار میرفت ــ اما حتی در آنجا نیز دیگر هیچ امیدی به سفیدپوستان «لیبرال» نداشت. او شخصاً تجربه کرده بود که سیاهپوستان در سراسر آمریکا شهروندان درجه دو محسوب میشوند.
او نسبت به جنبش حقوق مدنی مارتین لوتر کینگ نیز تا مدتها دیدی کاملاً انتقادی داشت. سخنرانی مشهور کینگ در راهپیمایی واشنگتن در سال ۱۹۶۳، درباره آمریکایی آزاد و متحد فراتر از مرزهای نژادی، از نظر مالکوم غیرواقعبینانه بود. او میگفت:
«من آمریکایی نیستم. من یکی از ۲۲ میلیون سیاهپوستی هستم که قربانی “آمریکانیسم” شدهاند… من آمریکا را از چشم یک قربانی میبینم. من رؤیای آمریکایی نمیبینم؛ من یک کابوس آمریکایی میبینم.»
زیارت مکه ــ و یک تغییر بنیادین
در مارس ۱۹۶۴، مالکوم ایکس از «ملت اسلام» جدا شد. در همان سال به زیارت مکه رفت ــ و تصویر او از «شیطانهای سفید» دچار تزلزل شد. بریتا والدشمیـت-نلسون در کتاب خود مینویسد: «او عمیقاً تحت تأثیر مهماننوازی و گرمی مسلمانان سفیدپوست در عربستان سعودی قرار گرفت.»
او میافزاید که در آخرین سال زندگیاش، مالکوم از آن دکترین نژادپرستانه فاصله گرفت و هدف جدیدی برای خود تعریف کرد: ایجاد یک اتحاد میان همه ملتهای تحت ستمِ قهوهای و سیاه علیه استعمار و سلطه سفیدپوستان.
در سفر آفریقایی او، دولتها اگرچه از هدفش تمجید کردند، اما حمایت عملی از او ممکن نبود، زیرا بیشتر آن کشورها به کمکهای توسعهای آمریکا وابسته بودند و نمیتوانستند آشکارا علیه ایالات متحده موضع بگیرند.
در همین زمان، مالکوم ایکس در کانون توجه سیا قرار گرفت. همچنین «ملت اسلام» نیز او را زیر نظر داشت.
والدشمیـت-نلسون میگوید: «او میدانست که ممکن است ترور شود و آگاهانه تصمیم گرفت با این خطر روبهرو شود و فرار نکند.»
او باور داشت که دیگر نمیتواند عقبنشینی کند. مالکوم پس از تجربه مکه، مسیر کاملاً تازهای را آغاز کرده بود و حتی آمادگی همکاری با جنبش حقوق مدنی کینگ و همچنین همکاری با سفیدپوستان را پیدا کرده بود.
ترور
اما این فرصت هرگز تحقق نیافت. در ۲۱ فوریه ۱۹۶۵، هنگام سخنرانی، او توسط اعضای «ملت اسلام» به ضرب گلوله کشته شد. تنها ۳۹ سال داشت.
بیشتر آفریقایی-آمریکاییها عمیقاً شوکه و اندوهگین شدند، اما در نگاه بسیاری از سفیدپوستان، مالکوم ایکس یک «سخنران نفرتپراکن افراطی» بود که به نظر آنان سرنوشتی را که شایستهاش بود، دریافت کرد.
میراث
او فراموش نشد. بهویژه در دهه ۱۹۸۰ در فرهنگ هیپهاپ اهمیت زیادی یافت. سخنرانیهای او نمونهبرداری (سمپل) شدند و به بازسازی هویت سیاسی سیاهپوستان کمک کردند.
این ترانهها تبدیل به بیانیههای سیاسی علیه نژادپرستی سفیدپوستان، خشونت پلیس و فقر ساختاری در طبقه فرودست سیاهپوست شدند.
سپس در سال ۱۹۹۲، اسپایک لی زندگینامه او را با بازی دِنزِل واشینگتن به فیلم تبدیل کرد؛ فیلمی که او را به یک چهره الهامبخش بدل ساخت.
امروز نیز، بهویژه در میان نسل جوان و بسیاری از اعضای جنبش «جان سیاهپوستان مهم است» (Black Lives Matter)، مالکوم ایکس ــ نه مارتین لوتر کینگ ــ به عنوان نماد اصلی هویت فرهنگی شناخته میشود.
و امروز چه؟ ۶۰ سال پس از مرگش، صدای مالکوم ایکس دوباره شنیده میشود. به گفته والدشمیـت-نلسون، در دولت کنونی آمریکا نوعی بازنویسی تاریخ در جریان است؛ به گونهای که گویی بنیانگذاران آمریکا برده نداشتند یا نژادپرستی هرگز وجود نداشته است.
او میگوید بسیاری از جریانهای محافظهکار سفیدپوست معتقدند آمریکا باید صرفاً باشکوه و بینقص تصویر شود و نباید مورد نقد قرار گیرد.
مالکوم ایکس بدون تردید با این نگاه مخالفت میکرد.
۱۸ مه ۲۰۲۵
به نقل از دویچهوله آلمانی
|
|