عصر نو
www.asre-nou.net

رفیق شامی:

«زیباترین خاطرات، انسان را تا پایان عمر تسلی می‌دهند»


Fri 10 04 2026



رفیق شامی، نویسنده‌ای که در ۲۳ ژوئن ۱۹۴۶ به دنیا آمد، بیش از ۵۰ سال پیش از سوریه به آلمان گریخت و در این کشور به یکی از بنیان‌گذاران ادبیات مهاجرت تبدیل شد. او اکنون از برنامه‌های کتاب‌خوانی خود خداحافظی می‌کند – و از کودکی‌اش در دمشق می‌گوید.

گفت‌وگو: سیلکه وبر
از هفته‌نامه ZEIT شماره ۹ / ۲۰۲۶

در سال ۱۹۴۶ نخستین شماره روزنامه Die Zeit منتشر شد. ما این سالگرد را با انسان‌ها، اشیا و ایده‌هایی جشن می‌گیریم که هم‌سن ما هستند – و هنوز هم جهان را تحت تأثیر قرار می‌دهند.

دی سایت:
آقای شامی، شما در سال ۱۹۴۶ در دمشق به دنیا آمدید، اما بخش عمده زندگی خود را از سال ۱۹۷۱ در آلمان گذرانده‌اید. گمان می‌کنم که مدت‌هاست به زبان آلمانی خواب می‌بینید؟

رافیک شامی:
مدت‌هاست همین‌طور است. فقط وقتی مادرم در خواب با من آلمانی حرف می‌زند، از خواب بیدار می‌شوم.

دی سایت:
چرا؟

شامی:
چون در خواب هم می‌دانم که این نمی‌تواند درست باشد. مادرم به آرامی و عربی صحبت می‌کرد، و زبان مادری بسیار عمیق در مغز حک شده است. این مرز میان رؤیا و خیال است.

دی سایت:
شما هنر داستان‌گویی را در نوجوانی در خیابان‌های دمشق آموختید. آیا درسی از آن دوران هست که هنوز با شما مانده باشد؟

شامی:
داستان‌گویان خوب همیشه مرا در داستان‌هایشان غرق می‌کردند. آن‌ها همراه با قهرمانانشان سفر می‌کردند – گاهی آن‌قدر که هنگام روایت حتی گریه می‌کردند. زنان و مردان سالخورده اغلب شب‌ها در حیاط بزرگ خانه ما زیر آسمان باز می‌نشستند و داستان می‌گفتند و من هر شب به داستان‌هایشان گوش می‌دادم. خیلی زود آموختم: کسی که می‌خواهد دیگران را مجذوب کند، باید بتواند گوش دهد. تنها وقتی گوش‌ها زبان را خردمند می‌کنند، می‌توان با کلمات دل انسان‌ها را لمس کرد. کسی که گوش نمی‌دهد، شاید بتواند دستور بدهد، اما نمی‌تواند داستان بگوید.

دی سایت:
در سال ۱۹۸۲ برای نخستین بار در آلمان به تور داستان‌خوانی رفتید و از آن زمان تاکنون ۲۸۲۰ شب داستان‌گویی برگزار کرده‌اید. حالا از این کار خداحافظی می‌کنید – مخاطبانتان حتماً ناراحت خواهند شد.

شامی:
من هم همین‌طور. اما از مشاهده آموخته‌ام که باید در زیباترین نقطه توقف کرد. خاطرات زیبا پس از آن، انسان را تا پایان عمر تسلی می‌دهند. بهترین دستمزد برای من همیشه این بود که بدون کتاب در دست برای مردم داستان بگویم و شاهد دگرگونی آن‌ها باشم، وقتی که برای مدتی غم‌های روزمره‌شان را فراموش می‌کردند.

دی سایت:
آیا این استعداد را از والدینتان به ارث برده‌اید؟

شامی:
مادرم بیشتر شایعه تعریف می‌کرد، اما شنونده‌ای فوق‌العاده بود. مرا تشویق می‌کرد برایش داستان‌های خنده‌دار تعریف کنم، و بعد مثل کودکی با خنده‌ای که نفسش را بند می‌آورد می‌خندید. پدرم که نانوا بود، مجبور بود خیلی زود بخوابد، اما عاشق کتاب‌ها بود. از او یاد گرفتم که از سکوت و جهان‌های تازه کتاب‌ها لذت ببرم.

دی سایت:
آیا همیشه می‌خواستید نویسنده شوید؟

شامی:
همیشه دو روح در من زندگی می‌کردند: کنجکاوی نسبت به زندگی، طبیعت و ستارگان، و اشتیاق به داستان‌گویی. در کودکی اغلب بیمار بودم و به‌جای ورزش، در کوچه برای دیگران داستان تعریف می‌کردم – به‌ویژه دخترها داستان‌ها را دوست داشتند، و این خیلی مرا تشویق می‌کرد. بدون علاقه زنان به ادبیات، داستان‌نویسی چندان مورد توجه قرار نمی‌گرفت. حتی در جلسات کتاب‌خوانی هم بیش از ۷۰ درصد مخاطبان زن هستند. در مدرسه کاتولیک نخبگان، معلمی داشتم که مرا تشویق می‌کرد مرتب دکلمه آزاد انجام دهم. بعدها شیمی، فیزیک و ریاضی خواندم و همزمان داستان می‌نوشتم. هرگز نمی‌خواستم دمشق را ترک کنم و رؤیایم این بود که معلم و نویسنده شوم. اما دیکتاتوری قاتل رؤیاهاست.

«از فرودگاه فرانکفورت بیرون دویدم و در ایستگاه اتوبوس فریاد زدم: آنا حُر – من آزادم!» رفیق شامی


دی سایت:
تا زمانی که شما دوازده ساله شدید، سوریه چندین کودتا را تجربه کرده بود. شما به حزب کمونیست پیوستید، نشریات دیواری تهیه می‌کردید، تا اینکه در ۲۴ سالگی ابتدا به لبنان و یک سال بعد، در ۱۹۷۱، به آلمان گریختید. آخرین خاطره شما از سوریه چیست؟

شامی:
کودتاها ادامه یافت تا اینکه خاندان جنایتکار اسد قدرت را به دست گرفت. چیزی که افراد کمی می‌دانند این است که نخستین کودتای تاریخ مدرن جهان عرب در سال ۱۹۴۹ در سوریه رخ داد و توسط سیا برنامه‌ریزی شده بود و یک افسر بی‌اصول سوری آن را علیه یک دموکراسی نوپا اجرا کرد. من خوش‌شانس بودم که پیش از موج بازداشت‌ها – که بسیاری از دوستان سابقم را گرفتار کرد – فرار کردم. آخرین خاطره‌ام چهره زیبای مادرم است که در حالی که گریه می‌کرد، سعی داشت لبخند بزند.

دی سایت:
روزی را که به آلمان رسیدید به یاد دارید؟

شامی:
حتی ساعت اولش را هم. جمعه ۱۹ مارس ۱۹۷۱ بود. از کنترل مرزی وحشت داشتم، چون همه دست‌نوشته‌هایم را با خود آورده بودم – رمان‌ها، داستان‌های کوتاه، مقالات طنز علیه حکومت، افسانه‌ها و دفترهایی پر از ایده و طرح. در هر مرز عربی این کار خطرناک بود و می‌توانست باعث بازجویی‌های طولانی شود، اما مأموران آلمانی با مهربانی بدون بازرسی مرا عبور دادند. از فرودگاه فرانکفورت بیرون دویدم و در ایستگاه اتوبوس فریاد زدم: آنا حُر – من آزادم!

دی سایت:
چمدانتان فقط پر از دست‌نوشته بود؟

شامی:
احتمالاً نصفش همین بود.

«شوخ‌طبعی در برابر بی‌ادبی‌ها از معده محافظت می‌کند»

دی سایت:
آن زمان «فرهنگ خوشامدگویی» چگونه بود؟

شامی:
هیچ نشانی از آن نبود. و هرچه بیشتر زبان آلمانی را می‌فهمیدم و صحبت می‌کردم، شوکم بیشتر می‌شد. در سوریه بسیاری از مردم، مانند من، بزرگان آلمانی مثل برشت، هسه، هاینه، گوته، برادران گریم، بتهوون، باخ، لوتر، اینشتین، مارکس و انگلس را می‌شناختند. اما در آلمان یک دانشگاهی از من پرسید که آیا از طریق تبلیغ مذهبی مسیحی شده‌ام؟ در دل سر تکان دادم و با لبخند به او گفتم که ما به خاطر صدور سه دین بزرگ جهان مشهور شده‌ایم – علاوه بر اسلام و یهودیت، مسیحیت هم. آن هم بدون پرداخت حق امتیاز!

دی سایت:
شما همیشه با شوخ‌طبعی با پیش‌داوری‌ها روبه‌رو شده‌اید.

شامی:
شوخ‌طبعی در برابر بی‌ادبی‌ها از معده محافظت می‌کند. وقتی همکار یا همسایه‌ای با کنجکاوی اغراق‌آمیز از من می‌پرسید آیا در دمشق شتر داشته‌ام، گاهی با طنز جواب می‌دادم: «بله، یک شتر خیلی کوچک که کنار تختم می‌خوابید. اسمش شتر ۵۰۰ بود.» پدرم مدت‌ها یک فیات ۵۰۰ داشت. اما بعدها طنزم را کنار گذاشتم و علاوه بر شب‌های داستان‌گویی، برنامه‌های آشنایی با فرهنگ عربی هم برگزار کردم و فیلم‌های مستند درباره سوریه نشان دادم – و این برنامه‌ها با استقبال خوبی روبه‌رو شدند.

دی سایت:
شما به‌عنوان یک داستان‌گو، قلب همسرتان روت لیب را هم به دست آوردید.

شامی:
بله، قطعاً، اما نه فقط از این راه. روت همیشه عاشق داستان‌ها بوده، خودش هم می‌نویسد، مددکار اجتماعی، معلم و راننده تراموا بوده و فلسفه و ادبیات آلمانی خوانده است. امروز او به‌عنوان نویسنده و تصویرگر در کنار من زندگی می‌کند. بعد از ۳۵ سال می‌گویم: با تلاش و صبر به چیزهای زیادی رسیده‌ام، اما این عشق بزرگ‌ترین خوشبختی من است. روت بهترین همراه من است. او مرا به‌عنوان نویسنده و احتمالاً از جهات دیگر هم دوست دارد. این جمله با تأیید روت گفته شده است!

دی سایت:
در رمان «صوفیا یا آغاز همه داستان‌ها»(۲۰۱۵) نوشته‌اید: «صبر و شوخ‌طبعی دو شتری هستند که با آن‌ها می‌توان از هر بیابانی عبور کرد.» در زندگی چه چیزی بیشتر شما را جلو برده: صبر یا شوخ‌طبعی؟

شامی:
همین الان فقط از پشتکار و صبر گفتم و شوخ‌طبعی را فراموش کردم. یادتان باشد با یک مرد تقریباً هشتادساله مصاحبه می‌کنید! آن ضرب‌المثل زیبای عربی واقعاً روی دیوار دفتر کارم هم نصب شده است. صبر تعیین‌کننده است، اما بهترین حالت وقتی است که با شوخ‌طبعی همراه شود – به‌ویژه وقتی مثل من سال‌ها از ناشران برای رمان‌هایت پاسخ رد دریافت کرده باشید. حتی پوشه‌ای داشتم با عنوان «ردهای دوستانه»، اما گاهی از شدت ناامیدی و اندوه به‌سختی می‌توانستم بخوابم. یک‌بار حتی نزدیک بود از نوشتن دست بکشم و به شرکت داروسازی که سه سال در آن کار کرده بودم برگردم.

دی سایت:
اما شما ادامه دادید و رمان‌هایتان به موفقیت‌های جهانی رسیدند.

شامی:
جالب است بدانید که واژه صبر در عربی به معنای تحمل منفعلانه نیست، بلکه به معنای ایستادگی است. نام عربی کاکتوس هم از همین مفهوم گرفته شده، چون این گیاه در برابر بیابان نامهربان مقاومت می‌کند.

دی سایت:
نام هنری شما، رافیک شامی، به معنی «دوست دمشقی» است، در حالی که نام اصلی‌تان سهیل فاضل است. همین موضوع هم خودش شبیه یک داستان است. برایمان تعریف می‌کنید؟

شامی:
پاسخ خیلی ساده است. من در فعالیت‌های مخفی دمشق علیه دیکتاتوری سوریه شرکت داشتم و به دلایل مختلف بهتر بود از نام مستعار استفاده کنم. در آلمان هم فعالیت‌هایم را ادامه دادم و با همین نام برای روزنامه‌های مخالف عربی سرمقاله و مقاله می‌نوشتم. خوش‌شانسی من این بود که آلمانی‌ها می‌توانند این نام را راحت و درست تلفظ کنند. دست‌کم راحت‌تر از این‌که مثلاً نامی مثل عبدالخالق بن حمید جعفری انتخاب کرده بودم!

دی سایت:
یک سال پس از ورودتان به آلمان، در سال ۱۹۷۲، شاهد حمله به دهکده المپیک مونیخ بودید.

شامی:
وقتی وارد آلمان شدم دقیقاً ۱۰۰۰ مارک داشتم. بنابراین بعد از سه ماه مجبور شدم کار کنم: در کافه‌ها، فروشگاه‌ها، آشپزخانه‌ها، کارگاه‌های ساختمانی و روی خط تولید. پیشنهاد کار در المپیک مونیخ هم جالب بود و هم درآمد خوبی داشت. کار را گرفتم: رسیدگی به ورزشکاران در رستوران سلف‌سرویس. بعد حمله اتفاق افتاد و همه‌چیز تغییر کرد. واقعاً وحشتناک بود.

دی سایت:
آن گروه تروریستی فلسطینی یازده ورزشکار اسرائیلی را کشت. بعد از آن برای شما چه اتفاقی افتاد؟

شامی:
ناگهان همه کارکنان عرب مظنون شدند و از آن‌ها بازجویی شد. رئیس مرا به آشپزخانه فرستاد و دیگر اجازه نداشتم با ورزشکاران تماس داشته باشم. اما اوضاع پس از بازگشتم به هایدلبرگ حتی بدتر شد. دانشجویان عرب یک‌شبه اخراج شدند. من می‌ترسیدم – اگر مرا هم اخراج می‌کردند، کجا می‌توانستم بروم؟ حتی من و یک دوست یونانی‌ام برای احتیاط جای تخت‌هایمان را عوض کردیم. خوشبختانه چیزی اتفاق نیفتاد، اما هرگز همسایه‌ام در خوابگاه دانشجویی را فراموش نمی‌کنم که هر بار با تعجب ساختگی به من نگاه می‌کرد و می‌گفت: «اوه، تو هنوز اینجایی!»

«بسیاری از صداهای مهاجران حمایت کافی دریافت نمی‌کنند»

دی سایت:
شما در اواسط دهه بیست زندگی‌تان به آلمان آمدید. چه زمانی تصمیم گرفتید به زبان آلمانی هم بنویسید؟

شامی:
در واقع اصلاً چنین قصدی نداشتم. کشورهای عربی، به‌ویژه سوریه، لبنان و مصر، سنت طولانی ادبیات مهاجرت دارند. در پی بحران‌ها، جنگ‌ها و قحطی‌ها، بسیاری از عرب‌ها به‌ویژه به آمریکا مهاجرت کردند. آن‌ها روزنامه‌ها و ناشران خودشان را داشتند که می‌توانستند به عربی در آن‌ها منتشر کنند، و آثارشان در جهان عرب هم بسیار شناخته شد، چون مدرن، بدون سانسور و جسورانه بودند. امید من این بود که راهی مشابه را طی کنم. اما این امید توهم از آب درآمد، چون رژیم‌های عربی آن‌قدر خشن شده بودند که ناشران تسلیم شده بودند. اگر اصلاً پاسخی می‌گرفتم، یک جواب رد بدبینانه بود.

دی سایت:
آن زمان شما در هایدلبرگ دکترا می‌گرفتید و بنابراین آلمانی را خیلی خوب می‌دانستید.

شامی:
این دانش برای پژوهش شیمی و زندگی روزمره کافی بود، اما ادبیات زیبا بالاترین سطح زبانی را می‌طلبد. بنابراین رمان بودنبروک‌ها اثر توماس مان را خط‌به‌خط رونویسی کردم و فکر کردم چرا نویسنده چیزی را آن‌گونه بیان کرده است. بعد به سراغ آثار کورت توخولسکی، هاینریش هاینه و آنا زگرس رفتم، نوشتم و یاد گرفتم، و بعد از دو سال احساس کردم می‌توانم به زبان آلمانی بنویسم.

دی سایت:
سپس شما همراه با دیگران ادبیات مهاجرت در آلمان را پایه‌گذاری کردید.

شامی:
بله، برایم مهم بود که فضایی ایجاد کنیم تا مهاجران بتوانند خود را از نظر ادبی بیان کنند و دیده شوند، چون در غیر این صورت به رسانه‌های آلمانی دسترسی نداشتیم. حتی بعدها هم فقط تعداد کمی توانستند به عرصه عمومی راه پیدا کنند. همیشه سخت است که یک فرد محافظه‌کار را قانع کنید که بیگانگان می‌توانند شبیه او یا حتی برتر از او باشند. خود من در سال‌های نخست گاهی از بعضی آلمانی‌ها به آلمانی معیار می‌پرسیدم که آیا آلمانی بلد نیستند، چون با من به «زبان تارزان» صحبت می‌کردند.

دی سایت:
زبان تارزان؟

شامی:
همان‌طور که تارزان در فیلم تارزان، مرد میمون با جین حرف می‌زد: فقط با اسم‌ها، بدون فعل و صفت: من تارزان، تو جین. این شیوه بیان نشان می‌دهد که بسیاری از آلمانی‌ها چگونه با خارجی‌ها صحبت می‌کنند: تو ساختمان. من آلمانی، تو ترک، غذا خوب؟ اینکه انتظار داشته باشند بپذیرند یک همکار سوری یا ایتالیایی، یونانی یا ترک بتواند ادبیات آلمانی بنویسد، ظاهراً خیلی زیاد بود.

دی سایت:
چه زمانی صداهای مهاجران در انتشاراتی‌ها شنیده شد؟

شامی:
فکر می‌کنم از اواخر دهه ۱۹۸۰. جالب است بدانید که ما آن زمان مجموعه‌مان را «زودویند – آلمانی کارگران مهمان» نامیدیم. «زودویند» (باد جنوبی) به‌عنوان نمادی از گرما و همچنین اشاره‌ای به خاستگاه بسیاری از محرومان از جنوب بود، چون دانمارکی‌ها، سوئدی‌ها و نروژی‌ها در آلمان تقریباً مشکلی ندارند. «آلمانی کارگران مهمان» هم از سوی ما نوعی انتقاد طنزآمیز از نگرش نسبت به خودمان بود. با وجود همه مقاومت‌ها، ما با گروه زودویند در مجموع ۱۳ جلد با آثاری از بیش از ۲۰ کشور منتشر کردیم.

دی سایت:
امروز آرشیو ادبیات آلمان در مارباخ آثار شما را نگهداری می‌کند.

شامی:
این افتخار بزرگی است و برای من نوعی تأیید نیز به شمار می‌آید.

دی سایت:
شما زمانی مقاله‌ای درباره اهمیت «نگاه بیگانه» نوشته بودید. امروز با تجربه دهه‌های گذشته، این سهم را در ادبیات آلمان چگونه توصیف می‌کنید؟

شامی:
این سهم بسیار غنی‌کننده است، چون نگاه به شیوه‌های دیگر زندگی و اندیشه را باز می‌کند. همان‌طور که آشپزی آلمانی از دهه ۱۹۵۰ به‌واسطه تأثیرات خارجی رنگارنگ‌تر، متنوع‌تر و خوش‌طعم‌تر شده، فرهنگ این کشور هم از این نظر سود برده است. با این حال، بسیاری از صداهای مهاجران هنوز هم حمایت کافی دریافت نمی‌کنند.

دی سایت:
با وجود نویسندگانی مانند ساشا استانیشیچ، اولگا گریاسنوا، دنیز اوتلو و بسیاری دیگر، هنوز هم از یک تحول اساسی خبری نیست؟

شامی:
متأسفانه نه. این‌ها بیشتر موفقیت‌های فردی هستند.

دی سایت:
آقای شامی، کشور زادگاه شما اکنون از دیکتاتوری اسد رهایی یافته است. آیا هرگز دوباره به سوریه رفته‌اید؟

شامی:
نه، حتی پس از سقوط اسدِ جنایتکار هم نه. هنوز برایم خیلی خطرناک است. همچنین به این دلیل که هنوز درگیری‌های مسلحانه میان دولت و طرفداران اسد در جریان است. بعید نیست که جنگی در جبهه‌های متعدد آغاز شود. من اوضاع را این‌گونه می‌بینم.

دی سایت:
چگونه توانستید از راه دور این‌قدر خوب درباره سوریه بنویسید؟

شامی:
از سال ۱۹۷۵ شروع کردم به خریدن کتاب‌هایی درباره سوریه. از خواهرم ماری خواستم در کتاب‌فروشی‌های عتیقه به دنبال کتاب‌هایی درباره آداب و رسوم، آیین‌ها، خرافات، ساختارهای خاندانی و حکایت‌های تاریخی بگردد. خیلی زود یک کتابخانه بزرگ از کتاب‌های عربی، به‌ویژه درباره دمشق، جمع‌آوری کردم. با اینترنت این کار خیلی آسان‌تر شد. توانستم آثار مرجع کامل را به‌طور قانونی دانلود کنم. همچنین از دوستانم خواستم عکس‌هایی برایم بفرستند: صحنه‌های خیابانی با فروشندگان، واکس‌زن‌ها، خوانندگان، گدایان، نظامیان، صنعتگران، دستفروشان، کوچه‌ها، حیاط‌های داخلی، حمام‌ها، کلیساها و مساجد. با کمک این کتاب‌ها و تصاویر توانستم همچنان در دمشق قدم بزنم. دیروز ۲۰۰۰ عکس از این مجموعه را برای آرشیو ادبی مارباخ فرستادم.

این گفت‌وگو را سیلکه وبر انجام داده است. او مسئول تهیه ویژه‌نامه‌های نشریه Die Zeit است.