محکومیت جنگ، یا ایستادن در کنار رژیم جمهوری اسلامی و تبرئه آن؟
Wed 8 04 2026
علی فياض
انسان در دوره مدرن به دست آوردهای علمی و اجتماعی غیر قابل تصوری دست یافته است. هم در زمینه ساختارهای سیاسی و هم در زمینه های صنعتی و تکنولوژیک. با این حال پیدایش جنگ ها و کشتارهای هولناک جنگی از قرن بیستم تا کنون نشان می دهد که بشر – علیرغم تمامی این دست آوردها – از دوران توحش چندان فاصله ای نگرفته است و به خاطر حفظ قدرت، توسعه مرزهای جغرافیایی، غارت اقتصادی و ... حاضر است به هر نوع جنایتی دست بزند و برای توجیه آن ده ها استدلال ارائه دهد.
در منطقه خاورمیانه، به ویژه پس از جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری عثمانی و تقسیم سرزمین های زیر سلطه آن توسط پیمان سایکس – پیکو، این منطقه کماکان شاهد جنگ، درگیری و دشمنی ها بوده است. از تاسیس دولت اسراییل گرفته تا جنگ های داخلی یمن، پیدایش کشورهای نوبنیاد عربی، کودتاهای پیاپی عراق، شرایط متزلزل مصر و ... تا جنگ بزرگ هشت ساله ایران و عراق و سپس جنگ آمریکا در خلیج فارس علیه عراق، تا ویرانی غزه و سپس جنگ کنونی آمریکا و اسراییل با رژیم جمهوری اسلامی. مجموعه این جنگ ها و کشتارها نشان می دهد که جهان "متمدن" و مدرن که تبدیل به "دهکده ای جهانی" شده است، به راستی در سطح یک "دهکده" رسیده است. "دهکده ای" که همه ی مشکلات و مسائل خود را می خواهد با قدرت نظامی و جنگ و کشتار حل و فصل کند.
دولت های آمریکا و اسراییل که با نقطه زنی و رژیم زنی جنگ را آغاز کردند و بسیاری از جنایتکاران حاکم بر ایران، از جمله رییس و سردسته آنان را روانه دوزخ ساختند، به تدریج و پس از بمباران پایگاه های نظامی رژیم، مراکز اقتصادی و صنعتی را نیز هدف قرار دادند و سخن از "عصر حجر"ی کردن ایران و نابودی "یک تمدن کامل" به میان آوردند. تلفات غیر نظامی رو به افزایش است و همه نگران ویرانی ایران هستند. آن هم به گونه ای که حتا اگر یک رژیم مردمی و دموکراتیک هم – در آینده ای نزدیک - بخواهد کشور را اداره کند، به جای پر کردن شکاف های طبقاتی و کاهش فقر، می بایست چندین دهه وقت خود را مصروف بازسازی زیرساخت ها نماید. و این عملا به معنای نابودی یک کشور است و نه شکوفایی آن. و البته و بدون هیچ تردیدی مسئول و باعث و بانی این خرابی ها و ویران سازی ها رژیم جمهوری اسلامی می باشد. و هر چقدر بر عمر ننگین این رژیم افزوده شود، ایران ما ویرانه تر خواهد شد. با این حال آرزومندیم پرداخت این هزینه های غیر قابل جبران به سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی منجر شود تا شاید کمی از رنج ها و دردهای ما کاسته شود.
نگارنده خود موافق جنگ نیست و اساسا جنگ را پدیده ای ضد بشری و مربوط به دوران توحش بشر می داند. جنگ به معنی تعطیل کردن فکر و اندیشه و بستن درهای مذاکره و گفت و گو می باشد. کاربرد ابزار و آلات مدرن جنگی که کشتن افراد بی طرف و "بی گناه"، یکی از دست آوردهای شوم آن است به هیچ وجه برای انسانی که برای حقوق شهروندی و جان انسان ها ارزش و احترام قائل است، قابل قبول نیست. جنگ علاوه بر کشتارانسان ها و حتا جانوران معصوم و از همه جا بی خبر، حاصل تلاش ها و دست آوردهای انسان ها را نیز نابود می سازد. از دست رفتن جان یک انسان هم هزینه ای است سنگین و غیر قابل قبول. از سوی دیگر، همیشه یک طرف دیوانه و غیر قابل مهار وجود دارد که زمینه ساز توحش و بربریت می شود. و تا زمانی که این نوع از رفتارها کنترل نشود، بشریت کماکان شاهد جنگ، کشتار و ویرانی خواهد بود.
این مقدمه را نوشتم تا با آگاهی از این شرایط به اصل موضوع بپردازم:
مخالفت با جنگ با استدلال های خود رژیم؟
این روزها تلاش عده ای از مخالفان جنگ معطوف شده است به اثبات "بی گناهی" رژیم و اثبات این که جنگ را طرف های دیگر آغاز کرده اند. مخالفان جنگ، به ویژه ضد امپریالیست ها و ضد صهیونیست ها، برای اثبات این که جنگ را "ایران" آغاز نکرده است، تمام تاریخ را زیر و رو می کنند تا اثبات کنند که، این آمریکا است که همواره آغازگر جنگ بوده است. از ویتنام گرفته، تا جنگ کره، جنگ عراق و ... آنها همچنین به این موضوع اشاره می کنند که رژیم پای میز مذاکره رفته، قرارداد برجام را امضا کرده و ... در نهایت این ترامپ بوده است که این قرارداد را جر داده و متعاقب آن جنگ را آغاز کرده است. می توان به نوعی استدلال این مخالفان جنگ را پذیرفت، می توان در بدی جنگ و توحش نهفته در آن با این دوستان هم دلی نشان داد و با آنها ابراز همبسته گی کرد. اما این، یک سوی داستان است. محکوم کردن جنگ یک چیز است و توجیه بی گناهی رژیم در پیدایش آن چیز دیگر. نمی توان به بهانه مخالفت با جنگ، در کنار رژیمی قرار گرفت که خود از بدو پیدایش تا کنون زمینه ساز ناآرامی در منطقه بوده است؛ زمینه ساز یکی از طولانی ترین جنگ های قرن بیستم – جنگ هشت ساله ایران و عراق (1) - شده است، برای توسعه مناطق زیر نفوذ خود، دخالت در کشورهای دیگر از جمله لبنان، سوریه، یمن، عراق و فلسطین را مجاز شمرده، و اولین شعارهای اصلی خود را با "مرگ بر آمریکا" و "مرگ بر اسراییل" – آن هم نه در حد یک شعار سیاسی موقت، بلکه شعاری همیشه گی، استراتژیک و هدفمند – آغاز کرده، و خواهان محو کامل اسراییل بوده است. از سوی دیگر با مردم خود به عنوان دشمنان داخلی به جنگ برخاسته و در کشتار دگراندیشان لحظه ای درنگ نکرده، روش های تروریستی را در دستور کار خود قرار داده و شکنجه، زندان، اعدام و ایجاد فضای رعب و وحشت برنامه های روزانه آن بوده است.
در همین راستاست که می توان مدعی شد رژیم جمهوری اسلامی تنها رژیمی در جهان است که در نقض و بی اعتنایی به قطعنامه های حقوق بشری و قطعنامه های سازمان ملل، گوی سبقت را از اسراییل ربوده است و در صدر ناقضین این قطعنامه ها قرار گرفته است. با این تفاوت که دولت اسراییل علیه "غیر خودی" ها – فلسطینی ها – حقوق بشر را نقض کرده است، اما رژیم جمهوری اسلامی علیه شهروندان خودی! این اعمال و رویکردها همه نشان از بی اعتنایی، تمرد و یاغی گری این رژیم دارد. رژیمی که هیچ احترام و اعتباری برای هشدارهای جهانی و حقوق بشری قائل نیست و در این زمینه جزو بدترین ها به شمار می رود. مجموعه این رفتارها و عملکردها نشان می دهد که رژیم جمهوری اسلامی نه تنها رژیمی ضد بشر و قانون شکن و قانون گریز می باشد، بلکه با کشتار دگراندیشان، اقلیت ها و مخالفین و منتقدین، با ساختاری فاسد و مافیایی و نقض مداوم حقوق شهروندی، رکورد دار اعدام در جهان به شمار رفته و ... همواره زمینه ساز محدودیت های سیاسی – اقتصادی و تحمیل جنگ هایی بوده است که بر مردم ایران تحمیل شده است و آنها را در رنج و گرفتاری قرار می داده است.
محکومیت جنگ و مخالفت با آن، اگر همراه با محکومیت قاطع زمینه ساز آن، یعنی رژیم جمهوری اسلامی نباشد، جریان مخالف با جنگ را در کنار رژیم جمهوری اسلامی قرار خواهد داد و به بیانی دیگر آن را به توجیه گر عملکردهای رژیم تبدیل خواهد کرد. نمی توان به بهانه امپریالیسم و صهیونیسم، نقش و مسئولیت این رژیم را نادیده گرفت و نقش آن را به عنوان عامل اصلی ویرانی ایران و پیدایش جنگ نادیده گرفت.
آری، می توان و می بایست جنگ و جنگ ها را محکوم کرد، اما باید مراقب بود تا به دام رژیم هایی که خود جنگ آفرین بوده و زمینه ساز پیدایش جنگ هستند نیفتاد. نمی توان برای محکوم کردن کسی که عملا جرقه جنگ را زده است، از رژیم جنگ طلب غافل شد و در کنار آن قرار گرفت و توجیه گر سیاست های ویرانگر آن شد. این که آمریکا یا اسراییل جنگ را آغاز کرده اند، به هیچ وجه از مقصر بودن رژیم جمهوری اسلامی در پیدایش جنگ نمی کاهد. حضور در تظاهرات ضد جنگ که پرچم های جمهوری اسلامی در آنها برافراشته می شود، نه تنها به معنی مخالفت با جنگ نیست، بلکه قرار گرفتن در جبهه ای است که خود دیگران را به جنگ فرا خوانده است. مظلوم نمایی های رژیم ضد بشری حاکم و کاربرد دگرباره واژه "جنگ تحمیلی" از سوی کارگزاران رژیم نشان می دهد که آنها به شدت نیازمند گشوده شدن جبهه ضد جنگ هستند تا نقش خود را در پیدایش جنگ پنهان سازند. مراقب باشیم تا به تقویت رژیم جمهوری اسلامی یاری نرسانیم.
____________________
1
) اتفاقا خمینی جنگ را با تهدیدهایش علیه رژیم حاکم بر عراق با فراخواندن مردم آنجا به انقلاب و سرنگونی آن آغاز کرد، اما پس از شروع جنگ، که صدام را به نوعی وادار به واکنش نمود، نام "جنگ تحمیلی" بر آن نهاد و هشت سال به تداوم آن دامن زد، در حالی که این جنگ می توانست در همان سال اول یا دوم پایان یابد. و البته پس از هشت سال ویرانی دو کشور و کشته شدن هزاران انسان، مسابقه صفر – صفر تمام شد. همین!
|
|