عصر نو
www.asre-nou.net

هانس اشتاین

کتابخانه‌ای از کتاب‌های ممنوعه


Wed 8 04 2026

کتاب‌هایی که در اتحاد شوروی ممنوع بودند، با زحمت با ماشین‌تحریر بازنویسی می‌شدند یا در آلمان و ایتالیا چاپ می‌شدند. یک استاد دانشگاه در نیویورک این آثار را در دانشگاه خود جمع‌آوری کرده است. او در اینجا توضیح می‌دهد که چرا این کار امروز اهمیت ویژه‌ای دارد.

یاکوف کلوتس می‌گوید: «ببین، اینجا مرشد و مارگاریتا است.» واقعاً هم همین‌طور است. بازدیدکننده با زحمت نام نویسنده را می‌خواند؛ باید حروف سیریلیک را تقریباً دانه‌دانه از حافظه بیرون بکشد: میخائیل بولگاکف. یاکوف کلوتس می‌گوید: «این چاپ اول است. می‌دانی که چاپ اول در سال ۱۹۶۶ در مسکو منتشر شد، اما سانسور شده بود. این یکی» – او دسته‌ای کاغذ ساده را که صحافی‌اش از هم باز شده بالا می‌گیرد – «نسخه‌هایی است که دست‌به‌دست می‌گشت.»

بازدیدکننده به یاد می‌آورد: رمان بولگاکف، مرشد و مارگاریتا، یک طنز عمیق درباره اتحاد شوروی است که پس از مرگ نویسنده در مجله «مسکو» با تیراژ ۱۵۰ هزار نسخه منتشر شد. نسخه‌ها فوراً نایاب شدند، اما خوانندگان رمان را کپی می‌کردند، به هم می‌دادند و حتی آن را از بر می‌کردند.

یاکوف کلوتس نشان می‌دهد: «اینجا یکی از نخستین نسخه‌های کامل است.» بازدیدکننده کتابی با جلدی جسورانه در دست دارد: یک گربه غول‌پیکر سیاه، در کنار آن شیطان وولاند و دستیار قدبلندش فاگوت به شکل طرح‌های ساده. کجا منتشر شده؟ در جمهوری فدرال آلمان. به زبان روسی. در سال ۱۹۷۲.

ما در ساختمان کالج هانتر در منهتن هستیم. کالج هانتر ساختمانی عظیم از بتن خاکستری در خیابان لکسینگتون است؛ چون این مؤسسه آموزشی عمومی توسط ایالت نیویورک اداره می‌شود، از نظر ساختار شبیه دانشگاه‌های بزرگ دولتی آلمان است: شهریه‌های پایین و کلاس‌های پرجمعیت. یاکوف کلوتس در اینجا استاد ادبیات روسیه است. او در حالی که سیگاری را با عجله می‌کشد، زندگی‌نامه‌اش را تعریف می‌کند (خودش آن را خسته‌کننده می‌داند): اوایل دهه ۱۹۸۰ در شهر پرم در دامنه کوه‌های اورال متولد شد. چند ماهی عضو سازمان پیشاهنگان جوان شوروی بود، سپس اتحاد شوروی فروپاشید. در سال ۲۰۰۳ به ایالات متحده مهاجرت کرد.

وقتی کلوتس کودک بود، مادرش با قطار به مسکو می‌رفت تا در آپارتمان یک مخالف حکومت، کتاب‌هایی از سولژنیتسین قرض بگیرد. سپس این کتاب‌ها را با ماشین‌تحریر بازنویسی می‌کرد. صدای تق‌تق ماشین‌تحریر که تا هنگام خواب همراهش بود، از نخستین خاطرات کودکی اوست.

در سال ۲۰۲۲، یاکوف کلوتس در کالج هانتر سمیناری پرطرفدار درباره کتاب‌های ممنوعه در اتحاد شوروی برگزار کرد. درست در همان زمان، نیروهای روسیه به اوکراین حمله کرده بودند و همزمان کرملین کارزاری علیه آزادی بیان آغاز کرده بود که از زمان شوروی بی‌سابقه بود: پلیس به کتاب‌فروشی‌ها یورش می‌برد، ناشران بازداشت می‌شدند و فهرست‌های سیاه رسمی منتشر می‌شد که نام‌هایی مانند ولادیمیر سوروکین، لیودمیلا اولیتسکایا و ترومن کاپوتی در آنها دیده می‌شد. ناگهان این موضوع تاریخی بسیار ملموس شد. همان زمان بود که کلوتس به فکر تأسیس کتابخانه‌ای برای کتاب‌های ممنوعه افتاد.

این کتابخانه بزرگ نیست؛ کالج هانتر هم توان مالی بیشتری ندارد. این مجموعه شامل دو اتاق در طبقه سیزدهم است که همزمان به‌عنوان کلاس درس نیز استفاده می‌شوند. کلوتس و دانشجویانش قفسه‌های قفل‌دار ایکیا نصب کرده‌اند و او برای تکمیل مجموعه کتاب‌ها بی‌پروا درخواست کمک کرده است. به این ترتیب کتابخانه‌ای شکل گرفت که با وجود کوچکی، یکی از بزرگ‌ترین مجموعه‌های این نوع به شمار می‌آید.

کنار در، تابلویی با واژه‌ای عجیب نصب شده: «تامیزدات». این دیگر چیست؟ «سامیزدات» همان نوع ادبیاتی بود که مادر کلوتس تولید می‌کرد: کتاب‌های دست‌ساز که در زیرزمین فرهنگی اتحاد شوروی گردش می‌کردند. اما «تامیزدات» چیست؟

کلوتس توضیح می‌دهد: «یک بازی زبانی است. "تام" یعنی "آنجا". سامیزدات ادبیات زیرزمینی بود، اما تامیزدات به کتاب‌هایی گفته می‌شد که در خارج از کشور چاپ و سپس به شوروی قاچاق می‌شدند.»

بازدیدکننده به یاد آلمان شرقی می‌افتد، به گذرگاه مرزی ایستگاه فریدریش‌اشتراسه و مأموران مرزی که طبعاً همه عضو اشتازی بودند. هنوز نوارهای چسبی را که کتاب‌های جیبی را زیر لباسش نگه می‌داشتند به یاد دارد («دیالکتیک بدون دگم» از روبرت هاوه‌مان؛ «تصور من از آینده» از آندری ساخاروف).

کلوتس می‌گوید: «پیش ما هم مردم بسیار مبتکر بودند. مثلاً بالون‌ها.» این بالون‌ها توسط سازمان سیا تأمین مالی می‌شدند. البته هرگز به خود اتحاد شوروی نمی‌رسیدند، اما با کمک آنها کتاب‌ها مانند هدیه‌هایی از آسمان تا رومانی می‌رسیدند و از آنجا دست‌به‌دست می‌شدند.

در اتاق بعدی کتابخانه، کلوتس با افتخار نسخه‌ای از دکتر ژیواگو اثر پاسترناک را نشان می‌دهد. این کتاب در اتحاد شوروی ممنوع بود، زیرا قهرمان آن یک بلشویک نیست. در شناسنامه کتاب نام ناشر «Societé d’Edition et d’Impression Mondiale 1959» ذکر شده است.

کلوتس می‌گوید: «همه‌اش ساختگی است. چنین ناشری هرگز وجود نداشت. این کتاب را سیا در رم چاپ کرده بود.» به گفته او بسیاری از کتاب‌های سامیزدات در رم منتشر می‌شدند. به گفته کلوتس، ایتالیا از نظر رهبران شوروی کاملاً کشور دشمن محسوب نمی‌شد، زیرا حزب کمونیست در آنجا بسیار قدرتمند بود.

کلوتس کتاب دیگری را جلوی چشم بازدیدکننده می‌گیرد؛ او در ابتدا نمی‌تواند نام نویسنده را بخواند: د-ش-و-ر-د-ش؟ ناگهان انگار پرده از برابر چشمانش کنار می‌رود: جورج! عنوان کتاب این است: «پامیَت کاتالونیا» (درود بر کاتالونیا). کتاب جورج اورول درباره جنگ داخلی اسپانیا که در آن توضیح می‌دهد چگونه کمونیست‌ها در بارسلونا مقاومت ضدفاشیستی علیه فرانکو را تضعیف کردند. یاکوف کلوتس می‌گوید: «اورول مشکلی نداشت که سیا از کتاب‌هایش به‌عنوان سلاحی در جنگ سرد استفاده کند.»

شاید این تنها اقدام واقعاً قهرمانانه سیا در دوران جنگ سرد بود: این سازمان خدماتی ماندگار به ادبیات کرد. کلوتس می‌گوید: «برخلاف نهادهای بلوک شرق، سیا هرگز دستورالعمل ایدئولوژیک صادر نمی‌کرد.» در واقع، این سازمان در دهه ۱۹۵۰ از مجلات برجسته‌ای نیز حمایت مالی می‌کرد: «Encounter» در لندن، «Der Monat» در برلین و «Forum» در وین.

بعدها، هنگام کشیدن دومین سیگار در سایه ساختمان بلند و خاکستری کالج هانتر، یاکوف کلوتس از نگرانی خود می‌گوید که مبادا کتابخانه سامیزدات او به‌عنوان یادگاری از جنگ سرد سوءتفاهم شود. برای او مسئله ایدئولوژی نیست، بلکه آزادی اهمیت دارد.

وقتی دوباره به کتابخانه‌اش برمی‌گردیم، کلوتس کتابی از قفسه بیرون می‌آورد: اثری از توماس مان در ترجمه روسی. عنوان آن «آلمانی‌ها و یهودیان» است؛ عنوانی که قطعاً از خود نویسنده نیست. چه چیزی ممکن است پشت آن باشد؟ شاید همان سخنرانی‌هایی که توماس مان در تبعید کالیفرنیا برای شنوندگان آلمانی خود ضبط کرد و سپس بی‌بی‌سی آنها را به آلمان پخش کرد؟

یاکوف کلوتس با خونسردی روی یک شوفاژ می‌نشیند، در حالی که پشت سرش تاریکی بر خط افق ساختمان‌های منهتن فرود می‌آید. او می‌گوید: «می‌دانم که این قیاس دقیق نیست، اما تنها مقایسه‌ای که می‌توان با موج کنونی مهاجرت نویسندگان از روسیه انجام داد، فرار نویسندگان آلمانی از آلمان نازی است.»

بازدیدکننده به یاد می‌آورد که یکی از تلخ‌ترین پیامدهای تبعید سیاسی چیست (در کنار ناامنی، فقر و از دست دادن وطن): تبعید انسان‌ها را وادار می‌کند در جامعه‌ای کنار هم زندگی کنند که در واقع تحمل یکدیگر را ندارند.

یاکوف کلوتس با لبخند می‌گوید: «می‌دانم. ولادیمیر ناباکوف با این موضوع خیلی شوخی کرده است.» نخستین رمان او، «ماشنکا» یا «مری»، که در سال ۱۹۲۶ در آلمان چاپ شد، درباره پانسیونی در برلین است که آن‌قدر به خط قطار شهری نزدیک است که قطارها تقریباً از میان ساختمان عبور می‌کنند. روس‌های تبعیدی که در آنجا زندگی می‌کنند، با نوعی بیزاری صمیمانه نسبت به یکدیگر رفتار می‌کنند.

پیش از رفتن بازدیدکننده، کلوتس آخرین گنجینه خود را نیز نشان می‌دهد: او اجازه می‌دهد بازدیدکننده ترجمه آلمانی مجموعه شعر تکان‌دهنده «رکوئیم» (Requiem) اثر آنا آخماتووا را ورق بزند. این اثر درباره ترور استالینی است که پسر شاعر – که به گولاگ تبعید شده بود – به‌سختی از آن جان سالم به در برد. بازدیدکننده ایستاده شعرهایی را می‌خواند که در آنها شاعر از مردم می‌خواهد روزی یادبودی برایش در برابر دروازه زندان بسازند؛ همان‌جایی که او سیصد ساعت در انتظار خبری از فرزندش بی‌نتیجه منتظر مانده بود.

بازدیدکننده با خود فکر می‌کند: اکنون یادمان آنا آخماتووا به‌نوعی در نیویورک هم برپاست. و شاید همین، اندکی مایه تسلی باشد.

به نقل از سایت ولت Welt