از توجیه تحریم تا توجیه حمله نظامی
Tue 7 04 2026
حميد فرخنده
تحریم، سالهاست که در ادبیات سیاسی غرب بهعنوان جایگزینی در برابر جنگ معرفی شده است، ابزاری که قرار بوده بدون توسل به خشونت نظامی، دولتها را وادار به تغییر رفتار کند. اما تجربه عینی، از جمله آنچه در سالهای اخیر در ایران و دیگر کشورهای تحریم شده مانند عراق و کوبا رخ داده، نشان میدهد که این تصویر تا چه اندازه گمراه کننده است. تحریم نهتنها جایگزین جنگ نبوده، بلکه در بسیاری از موارد، مقدمه و زمینهساز آن بوده است.
اگر با دقت به روند تحولات نگاه کنیم، یک الگوی تکرارشونده آشکار میشود: ابتدا یک کشور هدف تحریمهای گسترده اقتصادی، مالی و فناورانه قرار میگیرد؛ زیرساختهای اقتصادیاش تضعیف میشود؛ توان دفاعی و تابآوری اجتماعیاش کاهش مییابد و سپس، همان نقاطی که پیشتر تحت فشار تحریم بودهاند، به اهداف مشروع حملات نظامی تبدیل میشوند. به بیان دیگر، تحریم نه دیواری در برابر جنگ، بلکه پلی برای رسیدن به آن است.
در مورد ایران نیز، از سالها پیش بسیاری از منتقدان تحریم هشدار میدادند که این سیاست، بیش از آنکه حاکمیت را تضعیف کند، جامعه مدنی را فرسوده و نیروهای تندرو را تقویت میکند. تحریمها با کوچک کردن طبقه متوسط، محدود کردن دسترسی به منابع، و افزایش فشارهای معیشتی، عملاً فضای کنشگری مستقل را تنگتر میکنند. در چنین شرایطی، نیروهای تندروی طرفدار گفتمان امنیتی و تقابلی دست بالا را پیدا میکنند.
اما فراتر از این پیامدهای داخلی، یک واقعیت مهمتر نیز وجود دارد: تحریم، بهتدریج کشور هدف را در موقعیتی قرار میدهد که از نگاه بازیگران خارجی، «آسیبپذیر» و «مستعد حمله» تلقی میشود. در جریان جنگهای اخیر، چه در تحلیلهای رسانهای و چه در اظهارات برخی مقامات غربی بهصراحت به این نکته اشاره شده که سالها فشار اقتصادی، توان ایران را تحلیل برده و زمان را برای اقدام نظامی «مناسب» کرده است. این همان حلقهای است که تحریم را به جنگ پیوند میزند.
نکته قابل تأمل دیگر، همپوشانی میان حامیان تحریم و مدافعان اقدام نظامی است. بسیاری از کسانی که در سالهای گذشته، تحریم را بهعنوان ابزاری «کمهزینه» و حتی «اخلاقی» و حقوقبشری تبلیغ میکردند، امروز بهصراحت یا تلویح از حملات نظامی نیز حمایت میکنند. این همراستایی، تصادفی نیست، بلکه نشاندهنده آن است که تحریم و جنگ، دو ابزار در یک راهبرد واحد هستند، نه دو گزینه متضاد.
در این میان، یکی از توجیهات رایج برای مشروع جلوه دادن حملات، دوگانهسازی میان «کاربری غیرنظامی» و «کاربری نظامی» زیرساختهاست. بهعنوان مثال، گفته میشود که یک پل، یک کارخانه فولاد یا یک تأسیسات صنعتی، میتواند در خدمت اهداف نظامی نیز قرار گیرد و بنابراین هدفی مشروع محسوب میشود. اما این استدلال، بیش از آنکه یک تحلیل فنی باشد، ابزاری تبلیغاتی برای عادیسازی حمله به زیرساختهای حیاتی است. در جهانی که تقریباً هر زیرساختی میتواند کاربرد دوگانه داشته باشد، چنین منطقی عملاً هیچ خط قرمزی باقی نمیگذارد. در خود کشورهای صنعتی غرب و اسرائیل نیز زیرساختهای صنعتی مانند صنعت فولاد و صنایع مشابه همه در خدمت تولیدات غیرنظامی و توسعه اقتصادی هستند و هم در کار توسعه نظامی.
این توجیه که از پل نیروی نظامی نیز برای تردد استفاده میکند یا از صنایع زیربنایی فولاد برای ساختن موشک یا وسایل نظامی استفاده میشود نیز رسواتر از آن است که کسانی جز سادهاندیشان و شیفتگان عمو ترامپ و عمو نتانیاهو، فریب آن را بخورند.این توجیهات جنایتکارانه را در دستگاههای تبلیغاتی شان میفروشند تا هر نوع ویرانی تاسیسات غیرنظامی و هر نوع کشتار مردم بیگناه را توجیه کنند.
اسرائیل حتی با کشورهایی مانند مصر و اردن که صلح کرده است محدودیتهای درباره حضور و نوع سلاحهایی که در مناطق مرزی میتوانند وجود داشته باشند را تحمیل کرده است. ارتش لبنان و حتی تانکهای این کشور را به یک نیروی نظامی خنثی تبدیل کرده است. ارتش این کشور را به نیروی پلیس تنزل داده است تا هر زمان خواستند وارد لبنان شوند، کار کشتار و ویرانی خود را پیش ببرند و حتی همان ارتش نیروی انتظامی شده را مجبور به ترک مناطقی که اشغال میکنند. بکنند.
اینکه بعد از سقوط بشار اسد و به قدرت رسیدن احمد الشرعِ طرفدار غرب و داعشی سابق، نیز اسرائیل با سوءاستفاده از شرایط تقریبا تمامی نیروهای مختلف ارتش سوریه را نابود کرد نیز گواه دیگری بر نقشه اسرائیل برای تضعیف نیروی نظامی و اصولا کشور ایران و دیگر کشورهای اسلامی منطقه است.
این نوع استدلالها، در عمل به توجیه ویرانی گسترده تأسیسات غیرنظامی و کشتار شهروندان بیگناه منجر میشود. دستگاههای تبلیغاتی و تلویزیونهایی که به مثابه بازوی تبلیغاتی اسرائیا و امریکا عمل میکنند نیز با تکرار این روایتها، تلاش میکنند افکار عمومی را با این اقدامات همراه کنند یا دستکم حساسیتها را کاهش دهند. نتیجه، عادیسازی خشونتی است که در گذشته، دستکم در سطح گفتمانی، غیرقابلقبول تلقی میشد.
در مجموع، اگر تحریم را نه بهصورت انتزاعی، بلکه در بستر واقعی سیاست بینالملل بررسی کنیم، دشوار است آن را ابزاری مستقل از جنگ بدانیم. تحریم فشار پیشینی است و چنانکه الان در حمله به ایران شاهد هستیم آمادهسازی میدان برای جنگ. نادیده گرفتن این پیوند، به معنای چشم بستن بر بخشی مهم از واقعیت است؛ واقعیتی که هزینههای آن را بیش از همه مردم غیرنظامی میپردازند.
|
|