عصر نو
www.asre-nou.net

ایان بوروما

بمباران برای آزادی

برگردان : آزاد
Tue 7 04 2026



پراژکت سیندیکیت
نویسنده: ایان بوروما
برگردان : آزاد
۶ آوریل ۲۰۲۶

نظریه‌ای که با بمباران کردن غیرنظامیان کشوری، میشود شرایطی ایجاد کرد که منجر به «تغییر رژیم» آن‌کشور شود، قدمتی بیش از یک قرن دارد. این نظریه هرگز جواب نداده و در ایران هم جواب نخواهد داد، زیرا، زمانی که تمام انرژی مردم صرف زنده ماندن برای «یک روز دیگر» می‌شود ، دیگر انرژی برای قیام کردن باقی نخواهد ماند.

نیویورک — شاید نخست وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، صادقانه باور داشت که بمباران اسرائیل موجب خواهد شد که ایرانی ها بتوانند دیکتاتوری دینی خود را سرنگون و دولتی دموکراتیک تأسیس نمایند. برای لحظه‌ای به نظر می‌رسید که رئیس جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، هم این چنان فکر می‌کرد. اما با توجه به دمدمی مزاج بودن ترامپ در اغلب مسائل، از جمله اهداف جنگی آمریکا در ایران، این احتمال را باید با تردید پذیرفت.

نظریه‌ای که با بمباران کردن غیرنظامیان کشوری، میشود شرایطی ایجاد کرد که منجر به «تغییر رژیم» آن‌کشور شود، قدمتی بیش از یک قرن دارد. بین دو جنگ جهانی، استراتژیست های بریتانیایی، آمریکایی و ایتالیایی استدلال می کردند که بمباران طولانی مدت شهرها، سبب تضعیف روحیه غیرنظامیان خواهد شد و آن‌ها بلاخره، بر علیه رهبرانشان قیام خواهند کرد.

این استراتژی در طول جنگ جهانی دوم به شکل ویرانگری اجرا شد و سبب ویرانی بخش بزرگی از شهرهای آلمان و ژاپن و کشتن صدها هزار غیرنظامی شد. هم‌چنین، چند دهه بعد، ایالات متحده بر مبنای این نظریه، سه برابر بیشتر بمب بر کشورها و مردمان ویتنام، لائوس و کامبوج ریخت. در هیچ یک از این موارد، مردمان آن کشورها خسته نشدند و بر علیه حکومت کشورشان قیام نکردند.

برعکس، غیرنظامیانی زیر بمباران، عموما مقاومت قابل توجهی نشان داده‌اند، خود را با شرایط وحشتناک وفق داده و برای مقابله با دشمن مشترک متحد شدند. مردم لندن در دوران بمباران هوایی با افتخار اعلام کردند که «لندن می تواند تحمل کند.» در پاییز ۱۹۴۰، هنگام خرید ژاکت جدید در لندن، مادر بزرگم در یک حمله هوایی شدید گرفتار شد. فروشنده به آرامی او را به سمت پناهگاه هدایت کرد و درباره کیفیت انواع فاستونی‌ها صحبت کرد.

اهالی برلین هم تفاوتی نداشتند و مردم هانوی نیز همین طور. ایرانی‌ها، به ویژه کسانی که در تهران زندگی می‌کنند، اکنون همان سرسختی ها را نشان می‌دهند. نجمه بزرگ مهر، خبرنگار فایننشال تایمز در تهران، توصیف می‌کند: در میان بمباران شبانه‌روزی و با دانستن این‌که ممکن است هر لحظه جانت را ازدست بدهی، «زندگی با سماجت ادامه دارد». برای او، زندگی یعنی فکر کردن به این‌که روز بعد یا روز بعدش برای ناهار چه بخورد. او نوشت: «سؤالات بگونه‌ای پرسیده نمی‌شود، چون فردایی به‌طور حتم وجود دارد، چون معلوم نیست که فردا زنده باشی.»

حتی در سال ۱۹۴۴، زمانی که برلین در روز توسط بمب‌های آمریکا و شب‌ها توسط بمب‌های بریتانیا ویران می‌شد، سینماها پر بودند و تهیه بلیت کنسرت‌ها دشوار بود. ارکستر فیلارمونیک برلین در تئاترهای که بطور موقتی و سریع ساخته می‌شدند و دارای سوراخ‌هایی در سقفشان بودند، و در سرمای سخت زمستانی، نوازندگان و تماشاگران خود را در پالتوهای کلفت می‌پیچیدند و به اجرا و تماشای خود ادامه می‌دادند.

این نوع رواقی‌گری ارتباط چندانی با ایدئولوژی یا وفاداری به گروه خاصی از حاکمان ندارد. تا پایان جنگ، بیشتر برلینی‌ها از نازی‌ها خسته شده بودند، همانطور‌که، امروز اکثر ایرانیان از رژیم اسلام‌گرای افراطی بیزارند. اما همان طور که روت آندریاس-فریدریش ( Ruth Andreas-Friedrich) عضو مقاومت آلمانی در برلین، در دفترچه خاطراتش در سال ۱۹۴۳ نوشت: «پاک سازی آوار ... هیچ ربطی به نازی بودن ندارد. … هیچ کسی به هیتلر فکر نمی‌کند وقتی دارد پنجره آشپزخانه‌اش را تخته کوب می‌کند. چون همه می‌دانند و حس می‌کنند که نمی‌توان در سرما زندگی کرد.»

بسیاری از ایرانیان جان خود را در قیام های علیه جمهوری اسلامی به خطر انداخته و از دست داده‌اند. اما آن‌ها وقتی موشک‌ها بر سرشان می‌بارد به خیابان‌ها نخواهند رفت. در این شرایط، حتی زنده ماندن در شرایط عادی به اندازه کافی دشوار است تا این‌که کسی به خیابان‌های ویران شده برود و با اعضای مسلح سپاه پاسداران انقلابی اسلامی که قاتل اطرافیانشان بودند روبرو شود، آن یک خودکشی است.

دلیل دیگری هم وجود دارد که چرا غیرنظامیان هنگام حمله هوایی قیام نمی‌کنند. مقامات دولتی اغلب تنها کسانی هستند که می‌توانند در چنین لحظاتی برای مردم غذا و سرپناه فراهم کنند. وقتی مردم تمام انرژی خود را صرف می‌کنند تا به روز بعد برسند —در برلین زمان جنگ، «زنده بمان» (Bleib übrig) روشی رایج برای خداحافظی با دوستان بود— دیگر انرژی‌ای برای قیام باقی نخواهد گذاشت.

ترامپ، در کارزار انتخاباتی ریاست جمهوری خود در یک مورد درست می‌گفت: شروع «جنگ‌های انتخابی» به نام سرنگونی رژیم‌های خارجی و ساختن دولت‌های دموکراتیک، اقدامی است احمقانه. در طول جنگ عراق ۲۰۰۳، نئومحافظه کاران با اشاره به موفقیت آمریکا در آلمان و ژاپن در سال ۱۹۴۵، از حمله به کشورهای دیگر، دفاع می‌کردند. آن‌ها می‌گفتند، آیا آمریکایی‌ها دموکراسی‌های خوبی در آن کشورهای شکست خورده نساخته بودند؟

این قیاس نادرست است. البته، آمریکایی‌ها به بازسازی نهادهای دموکراتیک درآن کشورها کمک کردند. در ژاپن، اما آمریکا تنها پس از حمله ژاپن به کشتی‌های امریکایی، وارد جنگ جهانی دوم شد. امریکا، بعد از استفاده از بمب اتمی، آلمان و ژاپن را مجبور به تسلیم بی قید و شرط کرد، و سپس به ساخت دموکراسی روی آورد. نمی‌توان به سادگی به کشور دیگری حمله کرد و امیدوار بود آزادی و دموکراسی به‌دنبال آن برقرار خواهد شد. و قطعا نمی‌توان مردم کشوری را بمباران کرد در حالی که ادعا می‌کنید که دارید آن‌ها را آزاد می‌کنید.

با این حال، ترامپ یک نئومحافظه کار نیست. ساختن دموکراسی هرگز جزو روش او نبود. استراتژی او بیشتر شبیه استراتژی سازمان‌های مافیایی است: تهدید و در صورت لزوم استفاده از زور برای وادار کردن طرف مقابل به پذیرش توافقی که آن کشور توان رد کردن آن را ندارد. این روش، فقط در زمانی جواب می‌دهد که طرف مقابل هم به همان اندازه بدبین و معامله‌گر باشد. در دنیای گانگسترها، تقریبا غیرقابل تصور است که کسی بتواند اصلی یا باوری را پیدا کند که ارزش جان دادن برای ان وجود داشته باشد. روحانیون ایرانی می‌توانند هر چیزی باشند، اما، آن‌ها گانگستر نیستند.

احتمال این‌که مداخله نظامی آمریکا و اسرائیل بتواند به ایرانیان کمک کند تا حکومت دینی خود را به دموکراسی تبدیل کنند، تقریبا صفر است. زمانی بود که آرمان‌های لیبرال آمریکا، منبع اصلی قدرت نرم آن بود، آن‌ها می‌توانستند با استقبال از مردمی که به دنبال آزادی از استبداد بودند، امید بدهند و رنج را کاهش دهند. متأسفانه برای چنین افرادی و خود آمریکا، دولت فعلی دقیقا برعکس عمل می‌کند.

ایان بوروما
نویسنده کتاب های متعددی است، از جمله «قتل در آمستردام: مرگ تئو ون گوگ و محدودیت های تحمل»، «سال صفر: تاریخ ۱۹۴۵»، «رمان توکیو: خاطرات»، «عقده چرچیل: نفرین خاص بودن»، «از وینستون و اف دی آر تا ترامپ و برگزیت»، «همکاران: سه داستان فریب و بقا در جنگ جهانی دوم». و اخیرا، اسپینوزا: مسیح آزادی (انتشارات دانشگاه ییل، ۲۰۲۴).
بیشتر بخوانید