عصر نو
www.asre-nou.net

«جاوید شاه» یعنی چه؟


Thu 2 04 2026

کیقباد یزدانی

شعار در لغت به معنای نشان، نشانه، راه و رسم و سخنی آرمانی است. شعارهای سیاسی عباراتی کوتاه، رسا و معمولاً آهنگین و تأثیرگذارند که نقد، اعتراض، خواسته و آرمان سیاسی معینی را بیان می‌کنند. در پهنه‌ی سیاست، شعارها معمولاً چکیده‌ی ایده‌ها و اهداف سیاسی هستند و گاه از مفهوم واژگانی فراتر رفته و معنایی نمادین به خود می‌گیرند. از این گذشته، شعارها جنبه ی تبلیغی و آگاه‌گرانه و کارکردی تهییجی و بسیج‌کننده نیز دارند. شعارها هرچه ساده‌تر و کوتاه‌تر باشند، تأثیرگذارترند و سریع‌تر فراگیر می‌شوند. افزون بر این، شعارها مشخص کننده‌ی جریان‌های سیاسی معینی هستند و آن‌ها را از جریان‌های سیاسی دیگر متمایز می‌کنند. به بیان دیگر، (برخی) شعارها از گروه‌های اجتماعی، «ما» و «آنها» و «خودی» و «غیرخودی» می‌سازند. این بدان معناست که پشت هر شعاری، چه به صراحت و چه به تلویح، یک چارچوب فکری، ارزشی یا ایدئولوژیک نهفته‌است. بر این اساس می‌توان شعارهای سیاسی را ابزارهایی از «زبان قدرت» یا «زبان مقاومت» دانست که تضادها، خواسته‌ها و منافع گروه‌های اجتماعی را در شرایط خاص تاریخی بازتاب می‌دهند.

در این میان، برخی شعارها معمولاً به‌گونه‌ی خودجوش از دل مردم و جنبش برمی‌آیند و برخی، ساخته و پرداخته‌ی جریان‌های سیاسی‌اند و از سوی آن‌ها طرح و مدیریت می‌شوند. از این رو، بررسی سیاسی-اجتماعی شعارها برای درک و شناخت جریان‌های سیاسی و نیز موقعیت جنبش‌های سیاسی-اجتماعی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

یکی از این شعارها که در ماه‌های اخیر، پس از نزدیک به نیم قرن توقف، از سوی پادشاهی‌خواهان بر سر زبان‌ها افتاد، شعار «جاوید شاه» است. پیشینه‌ی این شعار به زمان پهلوی بازمی‌گردد و برخلاف شعارهای معمول سیاسی که از دل مردم و جنبش برمی‌خیزند، شعاری به‌اصطلاح حکومتی بوده و کارکردهای سیاسی معینی داشته است.

از نمونه‌های عملی به‌کارگیری این شعار در گذشته و اکنون، به جز در مراسم رسمی (از جمله در رژه‌های ارتش و نیروهای انتظامی)، می‌توان از ماجرای ۲۸ مرداد، انقلاب ۱۳۵۷ و نیز تجمعات و تظاهرات اخیر در خارج از کشور و بعضاً به‌صورت مدیریت‌شده در خیزش اخیر مردم ایران یاد کرد. ماجرای ۲۸ مرداد، بلوای خیابانی «لات‌ها و جاهل‌ها و روسپیان» به رهبری شعبان جعفری (معروف به شعبان بی‌مخ) را به یاد می‌آورد که با شعار «جاوید شاه» به نیروهای چپ و ملی‌گرایان هوادار مصدق حمله‌ور می‌شدند و دست به تخریب و سرکوب مخالفان می‌زدند. در انقلاب ۱۳۵۷ نیز در مواردی، حامیان حکومت به رهبری نیروهای ساواک، با شعار «جاوید شاه» به تظاهرات‌کنندگان مخالف حمله‌ور می‌شدند و آن‌ها را تارومار می‌کردند. در تظاهرات‌های اخیر در خارج از کشور، به جز در تظاهرات‌ها و تجمعاتی که مشخصاً از سوی پادشاهی‌خواهان برپا شده و می‌شوند، مواردی پیش آمده که آنان برخی سخنرانان را وادار به گفتن شعار «جاوید شاه» می‌کردند؛ و اگر سخنران از گفتن آن خودداری می‌کرد، به او فحاشی کرده یا او را از تریبون پایین می‌کشیدند و مورد ضرب‌وشتم قرار می‌دادند. پادشاهی‌خواهان تا جایی پیش رفته‌اند که هر که را که «جاوید شاه» نمی‌گوید، «خائن» و «وطن‌فروش» می‌نامند!

در خیزش اخیر مردم ایران، این شعار، از نظر برخی تحلیل‌گران، بیش از آنکه بیانگر یک انتخاب آگاهانه یا حتی نوستالژیک برای بازگشت به نظام پادشاهی باشد، نوعی «مبارزه‌ی منفی» علیه وضع موجود و برای طرد کل نظام فعلی را به نمایش می‌گذارد. به بیان دیگر، مردم از سر استیصال و شدت نارضایتی از جمهوری اسلامی، به نماد متضاد آن یعنی سلطنت پناه می‌برند.

اما این شعار، به جز معنای واژگانی و کارکردهایی که در بالا از آن‌ها یاد شد، چه مفهوم سیاسی-اجتماعی را القا می‌کند؟ چه کارکردهای دیگری دارد؟ و چرا پادشاهی‌خواهان بر به کار بردن آن پای می‌فشرند؟

نخستین کارکرد این شعار، چه در رژیم پیشین و چه اکنون، اعلام وفاداری به شاه به عنوان «پدر و سرور ملت» است. دومین کارکرد آن، القای جاودانگی نظام حکومتی پادشاهی است. سومین کارکرد آن، نوعی کنترل سیاسی مستقیم و غیرمستقیم مردم، به ویژه در برنامه‌ها و مراسم‌های سیاسی-اجتماعی عمومی بوده و هست.

باورمندان به این شعار (یعنی پادشاهی‌خواهان)، این شعار را نماد همبستگی ملی و تقویت هویت ملی می‌دانند که البته در بستر تاریخی خاصی و با اهداف سیاسی معینی، از جمله برای تثبیت اقتدار سیاسی، به کار می‌رفته است؛ اما از آنجا که جنبه‌ی ابزاری داشته و فقط در حد شعار باقی مانده، در برهه‌ای حتی به ضد خود بدل شده است؛ یعنی به جای ایجاد همبستگی ملی و تقویت هویت ملی، به نفرت‌پراکنی و نفاق ملی دامن زده‌است.

اما شعار «جاوید شاه» مفاهیم دیگری را نیز القا می‌کند که مکمل کارکردهای یادشده هستند:

این شعار بر شخص‌محوری و اقتدار فردی استوار است و به قدسی‌سازی قدرت سیاسی می‌انجامد. این نوع شعارها معمولاً در ایدئولوژی‌های سیاسی اقتدارگرا مانند نازیسم، فاشیسم و مشابه آن بسیار رایج اند. شعارهای معروف «هایل هیتلر» یا «حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله» یادآور چنین شعارهایی هستند.

واژهٔ «جاوید» نوعی ثبات مطلق و تغییرناپذیری را القا می‌کند و با اصل تغییرپذیری سیاسی-اجتماعی ناسازگار است.

شعار «جاوید شاه» احساس امنیت و دستیابی به جامعه‌ای مرفه و خوشبخت را نه در یک نظام مردم‌سالار و دموکراتیک، بلکه در یک «چهره‌ی مقتدر» خلاصه می‌کند.

چنین شعارهایی، که بر تداوم ابدی یک نظم سیاسی خاص تأکید دارند، معمولاً با نادیده گرفتن یا سرکوب دیدگاه‌های متفاوت و بدیل همراه‌اند و تکثرگرایی و صداهای مخالف را تاب نمی‌آورند.

شعار «جاوید شاه» در عمل، «بزرگ‌سازی» یک فرد در برابر «کوچک‌شماری» یک ملت است و به جای «هویت ملی»، «تحقیر ملی» را القا می‌کند.

این شعار در ادامه و تأیید «إن السلطان ظل الله في الأرض» (شاه سایه ی خدا بر روی زمین است) که در واقع ترجمان دیگر «فَرّه ایزدی» است، فرهنگ «شخص‌پرستی» و "فرمان‌بری" را ترویج می‌دهد. چنین فرهنگی، مردم را نه به عنوان شهروندانی آزاد، بلکه به مثابه‌ی «رعیت هایی فرودست» می‌نگرد و وظیفه‌ی آن‌ها را پیروی بی‌چون‌وچرا از شاه می‌داند.

شعار «جاوید شاه»، بیش از آنکه یک برنامه‌ی سیاسی باشد، نمادی ایدئولوژیک است که بر تداوم و مشروعیت یک قدرت متمرکز و مقتدرِ فردمحور تأکید می‌کند. از منظر دموکراتیک، این شعار به‌دلیل شخص‌محوری، نفی ضمنی تغییرپذیری و محدود کردن تکثر سیاسی، مردم‌ستیز است. چنین شخص‌محوری‌ای از دید نظریه‌های مدرن سیاسی، به‌ویژه در سنت لیبرال و جمهوری‌خواه، با اصل حاکمیت مردم و گردش قدرت در تضاد است.

این شعار همچنین نشان می‌دهد که حکمرانان و پادشاهان همواره برتر و مهم‌تر از مردم و سرزمین بوده‌اند، زیرا در غیر این صورت، باید شعار «جاوید ملت» یا «جاوید وطن» جای آن را می‌گرفت. از این گذشته، این شعار به‌طور نمادین در برابر مفهوم «تغییر»، «اصلاح»، «پاسخ‌گویی»، و «برکناری از قدرت» که از ارکان سیاست مدرن دموکراتیک است، قرار دارد.

آنچه به خیزش کنونی مردم ایران مربوط می‌شود، برخلاف ادعاهایی که از سوی پادشاهی‌خواهان برای ایجاد وحدت و یکپارچگی ملی و نیز برپایی یک همه‌پرسی دموکراتیک در دوره‌ی گذار طرح می‌شود، بیان نام یک فرد و یک سلسله به عنوان نماد اصلی اعتراض‌ها، عملاً باعث نفاق و چنددستگی در اپوزیسیون شده؛ نتیجه‌ی همه‌پرسی را از پیش تعیین می‌کند و فضای بی‌طرفانه برای تصمیم‌گیری جمعی را مخدوش می‌سازد. این شعار مانع از شکل‌گیری یک گفتمان مردم‌محور، آینده‌نگر و کثرت‌گراست.

شعار «جاوید شاه» تنوع دینی، قومی، سیاسی و فرهنگی مردم ایران را به یک خواست واحدِ تحمیلی فرو می‌کاهد و بدین ترتیب، بسیاری از گروه‌های اجتماعی را که با نظام جمهوری اسلامی مخالف‌اند، اما به سلطنت نیز باور ندارند، از ائتلاف سیاسی دور می‌کند. از این منظر، این شعار نه تنها وحدت‌آفرین نیست، بلکه عامل نفاق و تفرقه در صفوف مخالفان جمهوری اسلامی است.

چکیده‌ی کلام: شعارها نشانه‌ها و شاخص‌های روشنی از خواسته‌ها، باورها و ایده‌آل‌ها و نیز روش، منش و کنش باورمندان به آن هستند. بر این اساس، «جاوید شاه» و شعارهای مشابه آن (مانند «خدای هر ایرانی، کینگ رضا پهلوی») نشانه‌های روشنی از سالی هستند که بهارش از هم‌اکنون پیداست. کسانی که این نشانه‌ها را نادیده و ناشنیده می‌گیرند، به آینده‌ی خود و هم‌میهنان و به سرزمین خود خیانت می‌کنند. «جاوید شاه» در واقع بازگشت به همان ساختار سیاسی خودکامه و استبدادی است که مردم ایران بیش از نیم قرن پیش برای تغییر آن دست به انقلاب زدند و خواهان حاکمیت مردم شدند؛ آرزویی که هنوز برآورده نشده است.

12 فروردین 1405