در سوگ درگذشت یار دیرینمان«دکتر ایرج واحدی پور» نشسته ایم
Sun 29 03 2026
چگونه میتوان باور کرد، ایرج ما، آن انسان شریف، دیگر در بین ما نیست. او که همواره در سراسر مراحل زندگی اش، پدری همسری مهربان ، دکتری مسول، اندیشمندی سیاسی، اجتماعی و یارای دوستان و مردم در سالهای طولانی زندگی اش در ایران و در مهاجرت اجباری بود.
دکتر ایرج واحدی پور در تاریخ دوم ابانماه ۱۳۱۸ خورشیدی( ۲۵ اکتبر ۱۹۳۹) در شهر کرمان، در خانواده ای با فرهنگ و محبوب مردم، بدنیا آمد. او فرزند اول خانواده بود. رفتار و گفتارش با خانواده ی مهربان اش و همسایه ها، زبانزد عام بود. او تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در شهر کرمان، با درجه ممتاز، به پایان رسانید و پس از در یافت دیپلم دبیرستان به تهران رفت و با درجه ممتاز در کنکور دانشکده ی پزشگی دانشگاه تهران قبول شد. (سال ۱۳۳۸ خورشیدی)
در ارتباط با فعالیت های سیاسی - تشکیلاتی اش، با جناح چپ جبهه ملی و بعدا با حزب توده، بارها توسط ساواک دستگیر و شنکنجه شد و سالها ی بسیاری را در زندانهای سیاسی رژیم شاه سپری کرد. آخرین بار به حبس ابد محکوم شد و در دیماه ۱۳۵۷ خورشیدیتوسط مردم انقلابی مان از زندان شاه آزاد شد.
به شهادت دیگر رفقای همبند ، دکتر ایرج واحدی پور ، زندانی سیاسی مقاوم و آگاه و همواره به عنوان دکتر بند، در زندان های مختلف، یار و یاور رفقای شکنجه شده و بیمار بود. او همواره آماده برای شرکت در ورزش همگانی بود. چهره خندان و مهربان او همیشه در یادمان می ماند. او یکی از نزدیکترین رفقای همراه و مبارز بیژن جزنی بود.
زنده یاد دکتر ایرج واحدی پور در تاریخ دیماه سال ۱۳۴۸ خورشیدی با خانوم فروغ طیاری ازدواج کرد و صاحب سه فرزند شد. همبستگی و همکاری عزیزانشان: سحر جان و عزیزان کاوه و بابک با ایرج و فروغ نمونه بوده و هست. فروغ گرامی، همواره و تا پایان زندگی دکتر ایرج واحدی پور ، یار و یاور وفادار او بود.
دوستان و رفقا یادهای بسیار ارزشمندی از دکتر ایرج واحدی پور دارند و در اینجا « سیف عزیزمان»، خواهر زاده همسر ایشان ، برایمان از دکتر مینویسند:
ناباورانه خبر درگذشت دکتر ایرج واحدی پور را دریافت کردم. خبر درگذشت انسانی دوست داشتنی که مهربانی و صمیمیت او زبانزد خاص و عام بود. بر بال خیال به سال ۱۳۵۲ پرواز میکنم و به یاد میآورم اولین برخوردم را در سن ۱۶ سالگی با دکتر ایرج واحدی پور. من و برادر همزادم، روح الله کلاس دهم ریاضی را در بم تمام کرده بودیم و به دلیل اینکه تعداد دانش آموزان کلاس ۱۱ به حد نصاب نرسیده بود؛ مجبور به تغییر رشته و ثبت نام در رشته طبیعی شده بودیم. خبر به ایرج واحدی پور همسر خاله ما فروغ رسیده بود و او بدون درنگ پیشنهاد کرده بود که ما نزد آنها به تهران برویم تا به تحصیل در رشته ریاضی ادامه بدهیم. این آغاز آشنایی ما با ایرج واحدی پور بود. به راستی نقش یک برادر بزرگتر را به عهده گرفت. آشنایی ما با مسائل سیاسی و اجتماعی از این زمان آغاز شد. او عاشق انسان و مردم محروم بود در دوران دانشآموزی تحت تاثیر معلمان فرهیختهاش در کرمان با سازمان جوانان و دانش آموزان حزب توده ایران آشنا شده و از آن زمان عشق به مردم و آرمانهای محرومان در دلش جای گرفته بود. یک سال و نیم فرصتی بود تا ما هم تحت تاثیر او برای اولین بار با مطالبی مثل عشق به محرومان و چرایی بیعدالتی اجتماعی آشنا شویم. چرا که او در ۱۳۵۴ بازداشت و به حبس ابد محکوم شد. ایرج واحدی پور از خاطرات دوران دانشجویی و مبارزه با رژیم کودتا برای ما تعریف میکرد. از خاطراتش در ارتباط با انتشار نشریه پیام دانشجو که رفیق بیژن جزنی به کمک او و تنی چند از دانشجویان دیگر مبارز منتشر میکردند برایمان میگفت.
دکتر ایرج واحدی پور پس از انقلاب در بیمارستان آیتالله کاشانی در جنوب تهران مجدداً به عنوان جراح شروع به کار کرد در کنار کار، در این بیمارستان مطبی هم درهمان جنوب شهر تهران باز کرده بود که در آنجا به درمان بیبضاعتترین و محرومترین اقشار جامعه میپرداخت. برادر من که در مطب او کار میکرد تعریف میکند که او نه فقط درآمدی از این مطلب نداشت بلکه پول داروهای افراد بیبضاعت را هم از جیب میداد.
از خصائل بسیار برجسته او حفظ احترام و برخورد انسانی به خصوص به خانمها و کودکان بود. هیچگاه از دایره ادب و احترام خارج نمیشد.
دکتر ایرج واحدی پور در تاریخ هفتم مارس ۲۰۲۶ در شهر والنسیای اسپانیا درگذشت.
یاد و خاطرش همواره جاودان باد.
« پرستوهای شب پرواز کردند،
قناری ها سرودی ساز کردند،
سحرخیزان شهر روشنایی،
همه دروازه ها را باز کردند.
از : فریدون مشیری»
از طرف خانواده و دوستان
|
|