عصر نو
www.asre-nou.net


آنا-ورنا نوستهوف درباره هوش مصنوعی:

«سیلیکون‌ولی به خویشتن واقعی خود بازمی‌گردد»

یوئل اشمیت
Sat 28 03 2026



فیلسوف آنا-ورنا نوستهوف نسبت به وعده‌های الیگارش‌های فناوری در سیلیکون‌ولی تردید دارد و معتقد است که پشت این وعده‌ها چیزی جز ایدئولوژی نهفته نیست.

تاتس: خانم نوستهوف، شرکت آمریکایی Anthropic اخیراً از ارائه هوش مصنوعی خود به پنتاگون برای استفاده در سیستم‌های تسلیحاتی خودکار و نظارت انبوه خودداری کرد. آیا هنوز هم خبرهای خوبی از سیلیکون‌ولی می‌رسد؟

آنا-ورنا نوستهوف:
خوب می‌شد اگر چنین بود. و خوب می‌شد اگر می‌شد این اتفاق را این‌گونه تفسیر کرد.

تاتس:
اما؟

نوستهوف:
این مناقشه اساساً نشان می‌دهد که ما در وابستگی حساسی به این فناوری‌ها و شرکت‌ها قرار داریم. اینکه مدیرعامل Anthropic، داریو آموده‌ای، به تنهایی اختیار تصمیم‌گیری درباره نحوه استفاده از برخی سیستم‌های هوش مصنوعی را دارد، شاید در این مورد تصمیم درستی بوده باشد، اما واقعاً خبر خوبی محسوب نمی‌شود.

تاتس:
پس از آنکه OpenAI اعلام کرد به‌جای Anthropic با پنتاگون همکاری می‌کند، موجی از خشم در اینترنت به راه افتاد. از آن زمان کاربران بیشتری از «ChatGPT» شرکت OpenAI به «Claude» متعلق به Anthropic مهاجرت کرده‌اند. در این میان چه کسی خوب است و چه کسی بد؟

نوستهوف:
این نوع نگاه سیاه‌وسفید واقعیت را درست نشان نمی‌دهد. مشکل اصلی این است که این شرکت‌ها نوعی جبرگرایی فناورانه غیردموکراتیک را بازتولید می‌کنند. همه آن‌ها فرض می‌کنند که رقابت برای دستیابی به آنچه AGI (هوش عمومی مصنوعی یا ابرهوش) نامیده می‌شود، اجتناب‌ناپذیر است. هر یک از این شرکت‌ها نیز معتقدند فقط خودشان می‌توانند یک ابرهوش «خوب» بسازند، در حالی که – چه در OpenAI و چه در Anthropic – کاملاً نامشخص است که اصلاً چگونه می‌توان به چنین چیزی دست یافت.

تاتس:
سیلیکون‌ولی مدت‌ها به عنوان یک دژ لیبرالی شناخته می‌شد. آیا این وضعیت تغییر کرده است؟

نوستهوف:
این روزها زیاد از یک چرخش اقتدارگرایانه در سیلیکون‌ولی صحبت می‌شود. اما می‌توان گفت: «تک‌برادرها» (Tech Bros) هرگز واقعاً لیبرال نبوده‌اند.

تاتس:
از چه نظر؟

نوستهوف:
افرادی مانند پیتر تیل را در نظر بگیرید. او از ابتدا گرایش‌های راست افراطی داشته است. تیل حدود ۳۰ سال پیش کتابی با عنوان افسانه تنوع منتشر کرد که در آن علیه «درست‌گویی سیاسی» و «وُک‌بودن» حمله می‌کند. این موضوعات در شکل‌گیری فرهنگ سایبری و استارتاپی دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ نیز نقش داشتند؛ فرهنگی که به‌شدت مردسالارانه هم بود.

فضای سایبری – یعنی اینترنت اولیه – با این تصور همراه بود که می‌توان نظم‌های سیاسی را با نظم‌های فنی جایگزین کرد: نوعی تمدن جدید دور از محدودیت‌های سیاسی. بنابراین سیلیکون‌ولی اکنون کمتر در حال تغییر مسیر است و بیشتر در حال بازگشت به ماهیت واقعی خود است. بسیاری از انگیزه‌هایی که از ابتدا در تفکر سیلیکون‌ولی وجود داشتند، اکنون آشکارتر شده‌اند.

تاتس:
چرا دقیقاً حالا؟

نوستهوف:
چند روند اکنون به هم رسیده‌اند. برنامه‌های مقررات‌زدایی دونالد ترامپ در سیلیکون‌ولی با استقبال زیادی مواجه شده است. این موضوع باور «تک‌برادرها» را تقویت می‌کند که فناوری فقط در چارچوبی بدون مقررات می‌تواند موفق شود. در اینجا همان جبرگرایی فناورانه دوباره ظاهر می‌شود – یعنی این تصور که فناوری مانند یک نیروی طبیعی بر جامعه نازل می‌شود – یا همان «فناوری ‌حل‌گرایی» (Tech Solutionism)، یعنی این باور که مسائل پیچیده اجتماعی را همیشه می‌توان با فناوری حل کرد.

تاتس:
ثروتمندترین مردان جهان بیشتر به پروژه‌هایی مثل استعمار مریخ، گردشگری فضایی یا ساخت یک خدای هوش مصنوعی فکر می‌کنند. آیا نمی‌توانند ثروت خود را صرف بهبود وضعیت کنونی جهان کنند؟

نوستهوف:
باید این سؤال را جدی مطرح کرد: آیا «تک‌برادرها» واقعاً در نوعی توهم زندگی می‌کنند یا می‌توان رفتارشان را صرفاً با انگیزه‌های اقتصادی توضیح داد؟ به نظر من هر دو عامل نقش دارند. در هر صورت بررسی ایدئولوژی‌های مؤثر می‌تواند به درک بهتر رفتار و استراتژی‌های این بازیگران کمک کند.

تاتس:
یکی از این ایدئولوژی‌ها «لانگ‌ترمیسم» (Longtermism) است. این ایده چه می‌گوید؟

نوستهوف:
لانگ‌ترمیسم بر این تصور استوار است که باید برای بیشترین خوشبختی بشریت تلاش کنیم؛ اما نه در زمان حال، بلکه در آینده‌ای بسیار دور و تقریباً غیرقابل تصور. برای محافظت از این آینده باید از به‌اصطلاح «ریسک‌های وجودی» جلوگیری کرد. جالب اینجاست که منظور از این خطرات، بحران اقلیمی کنونی نیست، بلکه گاه سناریوهای علمی‌–تخیلی بسیار عجیب است؛ مثلاً یک هوش مصنوعی دشمن انسان، جنگ با ارتش‌های رباتیک یا برخورد سیارک‌ها.

برای مثال، ایلان ماسک به‌شدت تحت تأثیر این طرز فکر است و از طریق مؤسساتی مانند «Future of Humanity Institute» و «Future of Life Institute» مدت‌ها از توسعه آن حمایت مالی کرده است.

تاتس:
آیا هدف این است که درباره خطرات واقعی فناوری‌های موجود صحبت نشود؟

نوستهوف:
دست‌کم می‌توان گفت این یک استراتژی انحرافی است. ما اکنون شاهد شتاب عظیمی در توسعه سیستم‌های هوش مصنوعی، به‌ویژه در زمینه کاربردهای نظامی هستیم. می‌توان گفت برخی از این خطرات وجودی همین حالا هم وجود دارند. اما در منطق لانگ‌ترمیسم، این خطرات چون کل بشریت را تهدید نمی‌کنند، چندان مهم تلقی نمی‌شوند. بنابراین گفته می‌شود: چرا درباره سلاح‌های خودکار موجود بحث کنیم، وقتی خطر یک ارتش رباتی جهانی در افق دیده می‌شود؟

تاتس:
نتیجه این رویکرد چیست؟

نوستهوف:
طرفداران لانگ‌ترمیسم واقعاً تلاش می‌کنند بر مقررات‌گذاری سیاسی تأثیر بگذارند. مثلاً آن‌ها در شکل‌گیری گفتمان «ایمنی هوش مصنوعی» نقش زیادی داشته‌اند. نتیجه این شده که تمرکز بحث‌ها بیشتر بر خطرات فرضی و آینده‌نگر است تا خطرات واقعی امروز. به همین دلیل مهم است که همیشه بررسی کنیم چه تصورات و فرض‌هایی وارد قوانین می‌شوند، چه کسانی آن‌ها را شکل می‌دهند و این روایت‌ها از کجا می‌آیند.

تاتس:
یکی دیگر از مؤلفه‌های ایدئولوژیک اقتدارگرایی فناورانه «شتاب‌گرایی» (Accelerationism) است. این مفهوم چیست؟

نوستهوف:
شتاب‌گرایی هم نسخه چپ دارد و هم راست. نسخه راست آن تا حدی به نویسنده و فیلسوف بریتانیایی نیک لند برمی‌گردد که خواهان مقررات‌زدایی کامل فناوری است. ایده این است که باید روند فناورانه را تا حد ممکن شتاب داد تا سیستم‌های موجود فروبپاشند و نظم اجتماعی جدیدی شکل بگیرد.

تاتس:
این به چه چیزی منجر می‌شود؟

نوستهوف:
به نوعی حاکمیت الیگارش‌های فناوری. هم‌اکنون هم نمونه‌هایی از چنین «چشم‌اندازهای خروج» وجود دارد. مثلاً مؤسسه Seasteading که پیتر تیل در آن سرمایه‌گذاری کرده و هدفش ایجاد سکونتگاه‌های مستقل در آب‌های آزاد خارج از حاکمیت دولت‌هاست. یا پروژه «شهرهای آزادی» (Freedom Cities) که سام آلتمن و دیگر چهره‌های سیلیکون‌ولی در دوران ریاست‌جمهوری ترامپ خواستار آن شده‌اند؛ شهرهایی با ساختارهای آنارکو-سرمایه‌دارانه و لیبرتارین.

تاتس:
چشم‌انداز تاریکی به نظر می‌رسد. آیا در برابر این تمرکز سرمایه، قدرت و فناوری چیزی جز احساس ناتوانی باقی می‌ماند؟

نوستهوف:
این احساس را درک می‌کنم. اما مهم است که به آن بیش از حد قدرت ندهیم. اگر تصور امکان دموکراتیزه‌کردن و تنظیم این روندها را کنار بگذاریم، از پیش شکست خورده‌ایم. آنچه نیاز داریم بسیج سیاسی گسترده علیه «فاشیسم فناورانه» و همچنین نقدی تازه با نگاهی دقیق به ایدئولوژی‌های موجود است.

تاتس:
و بعد؟

نوستهوف:
شرکت‌های بزرگ فناوری در لابی‌گری، به‌ویژه در سطح اروپا، بسیار قدرتمندند. بنابراین مقررات‌گذاری – حتی درباره خود فعالیت‌های لابی‌گری – همچنان تعیین‌کننده است. همچنین نباید فراموش کنیم که ما از نظر سیاسی توان کنش داریم. با توجه به تمرکز ثروت در دست الیگارش‌های فناوری، باید پرسش‌های مربوط به مالکیت را نیز مطرح کنیم.

تاتس:
جالب است.

نوستهوف:
وقتی در زمان حال احساس ناتوانی می‌کنیم و آینده مبهم به نظر می‌رسد، گاهی نگاه به گذشته کمک‌کننده است. مثلاً پروژه «سایبرسین» استافورد بیر در شیلی دهه ۱۹۷۰ که تلاش داشت نوعی سوسیالیسم دموکراتیک مبتنی بر سایبرنتیک ایجاد کند. او می‌خواست جامعه و اقتصاد را با فناوری‌های سایبرنتیکی به شکلی برابرتر و فراگیرتر سازمان دهد.

نمونه جدیدتر، مدل شهر بارسلونا در برابر الگوهای «شهر هوشمند» مبتنی بر اقتصاد پلتفرمی است که تحت مدیریت فرانچسکا بریا به‌عنوان کمیسر فناوری و نوآوری شهری شکل گرفت. این شهر زیرساخت‌های دیجیتال را به‌صورت دموکراتیک و از پایین در اختیار شهروندان قرار داد و وابستگی به زیرساخت‌های دیجیتال انحصاری مانند مایکروسافت را کاهش داد.

چنین چشم‌اندازهای رهایی‌بخش فناورانه را باید همواره در نظر داشت؛ به‌عنوان ظرفیت‌هایی برای انجام کارها به شکلی متفاوت. به‌ویژه در این زمانه دیجیتال تاریک، مهم است که به جبرگرایی فناورانه میدان ندهیم.



آنا-ورنا نوستهوف (Anna-Verena Nosthoff)
استاد جوان اخلاق دیجیتال در دانشگاه کارل فون اُسیِتسکی اولدنبورگ است و به‌عنوان هم‌مدیر آزمایشگاه داده‌های انتقادی (Critical Data Lab) در همکاری با دانشگاه هومبولت برلین و دانشگاه اولدنبورگ فعالیت می‌کند. آخرین اثر او کتاب «سایبرنتیک و نقد: نظریه‌ای درباره هنر حکومت دیجیتال» است که در سال ۲۰۲۶ توسط انتشارات سورکامپ منتشر شد.
به نقل از سایت نشریه تاتس ۲۲ مارس ۲۰۲۶