برتولد زیوالد
نادرشاه: «من یک انسان نیستم، من خشم خدا هستم»
سایت نشریه ولت
Sat 28 03 2026

نادر در سال ۱۷۳۶ بهعنوان پسر یک چوپان به مقام شاه ایران رسید. سه سال بعد او امپراتور گورکانی هند را شکست داد. در مارس ۱۷۳۹ او در دهلی فرمان قتلعامی را صادر کرد که گفته میشود ۳۰ هزار قربانی گرفت. تخت طاووس نیز جزو غنایم او بود.
برای فیلسوف فرانسوی مونتسکیو، او نمونه کامل یک «حکومت استبدادی» بود: اگر «حاکم حتی برای یک لحظه دست خود را پایین بیاورد و نتواند در هر زمان عالیترین مقامات را نابود کند، همه چیز از دست میرود؛ زیرا اگر نیروی محرک چنین حکومتی، یعنی ترس، از میان برود، مردم نیز دیگر هیچ پشتیبانی نخواهند داشت.»
با این سخنان، مونتسکیو مردی را توصیف میکرد که در زمان خود یکی از «هولناکترین پدیدههایی که تاکنون بشریت را آزار دادهاند» به شمار میرفت: نادر (۱۶۸۸/۱۶۹۸–۱۷۴۷) از ۱۷۳۶ تا زمان مرگش بهعنوان شاه ایران حکومت کرد.
نادر با اعتماد به نفس چنین شعاری را برای خود توصیف میکرد: «من نیامدهام تا کشور را در آرامش رها کنم، بلکه آمدهام تا همه چیز را زیر و رو کنم»
زندگی پیشین او چنین چیزی را به او آموخته بود. او فرزند یک چوپان فقیر ترکمن از دستگرد در ماوراءالنهر بود و در کودکی پدرش را از دست داد. او همراه مادرش توسط غارتگران ازبک به بردگی گرفته شد، اما توانست فرار کند و در استپها گروهی از همفکران را پیرامون خود جمع کند.
استعداد او در رهبری در لقبی که پیروانش به او دادند آشکار بود: بابا بزرگ.
فروپاشی حکومت صفویان در ایران برای او فرصتی مناسب فراهم کرد. تنها با سپاهی متشکل از ۱۵ هزار افغان، یک جنگسالار به نام محمود هوتکی توانسته بود بخشهای وسیعی از ایران را تصرف کند.
از دودمان صفوی که از سال ۱۵۰۱ بر ایران حکومت میکردند، افغانها — به گفته سایمون سبگ مونتفیوره — در کنار «الکل، سیفلیس و تریاک» تنها یک شاهزاده باقی گذاشته بودند. نادر به این شاهزاده، طهماسب، پیشنهاد کمک داد و این پیشنهاد پذیرفته شد.
نادر شیوه سنتی جنگ ایرانی که بر سپاههای بزرگ سوارهنظام متکی بود کنار گذاشت و به جای آن روش موفق محمود هوتکی را تقلید کرد. بیش از ۱۰۰ توپ سبک موسوم به زنبورک از هم جدا شده و بر پشت شترها حمل میشدند. این کار تحرک بسیار بالایی به آنها میداد و در نبرد قدرت آتش بزرگی ایجاد میکرد.
علاوه بر این، سپاه او به تفنگهای فتیلهای مجهز بود. با چنین ارتشی متشکل از ایرانیان، کردها، ترکمنها، ازبکها و افغانها که با کاریزمای شخصی او متحد شده بودند، نادر مهاجمان را بیرون راند. این پیروزی برای طهماسب عنوان شاه و برای خود نادر مقام صدر اعظم را به ارمغان آورد.
اما نادر به «برده طهماسب» بودن قانع نشد. هنگامی که شاه طهماسب جنگی علیه امپراتوری عثمانی آغاز کرد و شکست خورد، نادر در سال ۱۷۳۲ علیه او کودتا کرد و او را به تبعید فرستاد. پس از آنکه پسر او را نیز به همان سرنوشت دچار کرد، در سال ۱۷۳۶ توسط مجمعی از بزرگان بهعنوان شاه اعلام شد.
او بلافاصله به فکر بهدست آوردن تختی در شأن خود افتاد.
اما پیش از آن، ایران را که صفویان در آن تشیع را مذهب رسمی کرده بودند، مجبور به نزدیکی به اکثریت سنی جهان اسلام کرد.
ابتدا نادر استانهای غربی که به دست عثمانیها افتاده بود را بازپس گرفت و بدین ترتیب حکومت خود را تثبیت کرد. در سال ۱۷۳۷ قندهار سقوط کرد و در سال ۱۷۳۸ سپاه قدرتمند او به مرزهای امپراتوری گورکانیان هند رسید.
در آنجا، پس از جنگهای طولانی اورنگزیب (۱۶۱۸–۱۷۰۷)، قدرت مرکزی در دهلی دیگر قادر به کنترل بخشهای وسیعی از شبهقاره نبود.
دولت امپراتور محمدشاه توانست سپاه عظیمی — که گفته میشود ۳۰۰ هزار نفر بود — گرد آورد و در کارنال، در فاصله ۱۲۰ کیلومتری دهلی، مستقر کند. با این حال، آنها تا حد زیادی از توپخانهای که بابر، بنیانگذار دودمان گورکانی، با آن در سال ۱۵۲۶ پیروز شده بود، صرف نظر کردند.
سپاه نادر از نظر تعداد بسیار کمتر بود — منابع از حدود ۱۰۰ هزار نفر سخن میگویند — اما تیراندازان و توپچیان منضبط او قدرت آتشی ایجاد کردند که نیروهای گورکانی توان مقابله با آن را نداشتند. نبرد در ۱۳ فوریه ۱۷۳۹ با پیروزی کامل ایرانیان پایان یافت.
اندکی بعد، نادر وارد دهلی شد؛ جایی که محمدشاه در حالی که بر تخت طاووس نشسته بود از او استقبال کرد. این نماد امپراتوران گورکانی دارای این کتیبه بود: «اگر بهشتی بر روی زمین وجود داشته باشد، همین جاست، همین جاست!»
نادر نیز چنین نظری داشت. او دستور داد تخت طاووس به کاروان غنایم افزوده شود. این تخت تا سقوط حکومت رضاشاه پهلوی در سال ۱۹۷۹ جزو جواهرات سلطنتی ایران باقی ماند.

گفته میشود غنایم دیگر شامل موارد زیر بود: ۱۰۰ خواجه درباری ، ۴۰۰ هنرمند ، ۱۰۰۰ فیل ، ۷۰۰۰ اسب ، ۱۰۰۰۰ شتر و سپاهی از بردگان. همچنین: طلا ، نقره ، آثار هنری و سنگهای قیمتی. از جمله الماسهای مشهور دریای نور و کوه نور که دومی در سال ۱۸۵۰ به مالکیت ملکه ویکتوریا درآمد.
پیش از حرکت سپاه، یک قتلعام رخ داد. زمانی که ایرانیان جشن سال نو خود، نوروز، را برگزار میکردند و همزمان شایعهای پخش شده بود که نادر کشته شده است، در این کلانشهر ۴۰۰ هزار نفری شورشی به وقوع پیوست.
گفته میشود نادر در واکنش، بر بام یک مسجد رفت، شمشیر خود را بیرون کشید و با این کار علامت آغاز کشتار را داد. مردان و زنان، پیران و کودکان بهطور تصادفی قتلعام شدند. برآورد میشود در پایان تا ۳۰ هزار نفر جان خود را از دست دادند.
اجساد در خیابانها باقی ماندند، در حالی که خانهها غارت میشدند. دهلی تمام ثروتی را که در بیش از ۳۰۰ سال حکومت گورکانیان اندوخته بود، از دست داد.
نادر یکی از پسران خود، نصرالله، را به ازدواج یک شاهدخت گورکانی درآورد. هنگامی که در مراسم، نسبنامه پرافتخار عروس خوانده شد، نادر پاسخ داد: «به آنها بگویید او پسر نادرشاه است، پسر شمشیر، نوه شمشیر، و همینطور تا هفتاد نسل.»
وقتی سپاه ایران پس از دو ماه عقبنشینی کرد، شهری ویران از خود به جا گذاشت. غنایم آنقدر زیاد بود که رعایای نادر به مدت سه سال از پرداخت مالیات معاف شدند.
اما ماجرا به اینجا ختم نشد. ارتش و جنگها هزینههای عظیمی میطلبیدند و به همین دلیل فشار مالیاتی دوباره افزایش یافت. هرگونه مقاومت با خشونت شدید سرکوب میشد.
از آنجا که نادر بهتدریج در همه جا توطئه میدید، بهزودی «هرمهای جمجمه» پدیدار شدند.
یک جهانگرد انگلیسی از رسم عجیب مردم کشور شگفتزده شده بود که گوشهای خود را زیر عمامه یا کلاه پنهان نمیکردند بلکه آشکار نشان میدادند. توضیح این بود که هر کسی که هنوز گوشهایش بریده نشده، میخواهد آنها را با افتخار نشان دهد.
لشکرکشیهای موفق علیه همسایگان شاید سربازان را آماده و راضی نگه میداشت، اما اکثریت مردم تنها با ترس و نفرت به آنها مینگریستند.
سرانجام، سربازان خود نادر دست به کار شدند. در جریان یک لشکرکشی علیه کردها، نادر در ژوئیه ۱۷۴۷ به قتل رسید.
* برتولد زیوالد از دوران رساله دکترای خود در تاریخ به موضوع پیوندهای میان جهان باستان و دوران جدید پرداخته است. او بهعنوان نویسنده روزنامه ولت، تاریخ دوران آغاز عصر جدید را نیز در حوزه کاری خود داشته است.
به نقل از سایت نشریه ولت تاریخ: ۲۵ مارس ۲۰۲۶
|
|