|
عصر نو
www.asre-nou.net |
خاورمیانه ای که تا سیطرۀ جریانات بنیادگرای مذهبی را مُلغا نسازد، روی خوش نخواهد دید. اگر که اصلا آتیه ای در کار باشد. آتیه ای که وجودش به آه و آرزوی نیروهای آخرالزمانی بستگی دارد و نیز به رسیدن وقت "روز قیامت". بنابراین آن اشارههای ضمنی، نخست از عدم تضمینی بودن بهشت در آتیه میگویند و از این مجرای گفتن به مسئلۀ امنیت میرسند. امنیتی که یکی از اساسهای تداوم بقای بشر بوده و روان آدمی برای حفظ تعادل و آرامش خود بدان نیاز حیاتی دارد. بنابراین بی علت و بی دلیل نیست که آدمی برای داشتن امنیت، حاضر به هرگونه سازش و مماشاتی است. بطوریکه به بهانۀ برقراری امنیت، برخی از اشکال نادرست حکومتی لزوم وجود آزادی و عدالت در کشور و جامعه را برای حکومت شوندگان منکر شده و از ایشان دریغ مینماید. امری که در دراز مدت به تنش میان "بالایی ها و پائینی ها" میانجامد. چنان که ارکان تمدنی را لرزان خواهد ساخت. سپس به دومین اشاره میپردازیم که در جهان بی معنا و عبث شده از ظهور آخرالزمان و نیروهای خواستار آن میگوید. اموری که به بحران سیاست ورزی منجر شده است. سیاستی که با دولتمداری و تفکیک سه قوه و حراست از استقلال رسانه ها بایستی در خدمت مردم بوده باشد. سرانجام در توجه به نمایش گروتسک یا "وان من شو"ی که دونالد ترامپ بویژه در دومین دوره ریاست جمهوری خود بر صحنه آورده، به بازتابهای قدرت و رقابتهای مدعیانش در نیمه اول قرن بیست و یکم ترسایی خواهیم رسید. رقابت قدرتی که در این هفته ها دودش به چشم سرزمین ایران میرود و مورد تجاوز نظامی واقع میگردد. منتها اول بپردازیم به متن و آن پشتوانۀ نظری که دونالد ترامپ را "حاجی آقا" لقب میدهد. لقب و ویژگی اکتسابی که صادق هدایت آن را در داستانی با همین عنوان ساخته و پرداخته است. این که ما متن هدایت را همچون قطب نما در نگر گرفته ایم، ریشه در تجلیل از هدایت دارد. تجلیلی که زنده یاد غلامحسین ساعدی در ۳۲ سال پس از مرگش در گورستان پرلاشز بیان کرده است. متن این سخن را ساعدی در شماره دوم الفبا ی در تبعید، بهار ۱۳۶۲ در پاریس انتشار داده است. متن تجلیل با چنین ابیاتی پایان میگیرد: "در این شب سیاهم گُم گشته راه مقصود/ از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت". البته ساعدی لزوم ارجاع به صادق هدایت و آثارش را نیز با جملات زیر توضیح داده است. این که منظور از جمع شدن دور آرامگاه او، امید گرفتن از وی است. آنهم بدین خاطر که هدایت همچون"ستاره ای است که بر فرق فرهنگ معاصر ما میدرخشد. هدایت کوکبی است که در شبهای سیاه دیکتاتوری، اعتراض و تسلیم نشدن را به همگان آموخته است. هدایت دل سوخته، خاک شده، ولی خاک او هنوز هم گهوارۀ امید ما ست، ستارۀ ما ست ، کوکب ما ست". حال ببینیم که از "حاجی آقا"، هدایت در داستان انتشار یافته به سال 1324 چه گفته است. حاجی آقا که اسم "ابو تراب" را یدک میکشد، در داستان بلند و به سبک رئالیسم انتقادی نوشته شده یک تیپ اجتماعی را نمایندگی میکند.شخصیتی نمادین که با عادتهایش شناخته و نامیده میشود. در واقع بخاطر دوری وی از مرام انسانی و انسانیت، او آن عنصری است که همچون باری بر دوش همبستگی اجتماعی سنگینی میکند. بنابراین میتوان او را جانداری خواند یا جانوری که در خانه فقط دستور میدهد و ایراد میگیرد. در خارج از خانه ولی خالی میبندد و بلوف میزند و کلاهبرداری میکند. او موجودی است که همه چیز را فقط بخاطر منفعت خود میبیند. هیچ همدردی با همنوع و حتا با خانواده خود ندارد. در واقع با هر تشر و سرزنشی که سوی فرودست و غلام خود روانه میکند، یعنی خطاب دیگری با گفتن "مرتیکه قرمساق"، خود را انگشت نشان کرده است. با این گزارش اجمالی از "جان و جنم" حاجی آقای ترسیم شده توسط هدایت، سراغ برخی از شباهتهای او با دونالد ترامپ را میتوانیم بگیریم. حتا اگر بین زمان و مکان ایشان یک دنیا فاصله وجود داشته باشد. ترامپ، مثل حاجی آقا ابو تراب است؛ ابو ترابی که از نیرنگ بازان دنیای سیاست برای خود الگو و راهنما میسازد و میخواهد از "حاج میرزا آقاسی" بنفع مقاصد خود الهام گیرد. او، آن نکرۀ آرایش و پیرایش کرده نیز به آموزۀ مونرو Monroe Doktrin تکیه میکند تا بنفع شعار عظمت طلبی خود، استراتژی سیاست خارجی سیطره بر کُل نیمکرۀ غربی و الحاق کشورهای همسایه به اتازونی را جامه عمل بپوشاند. در حین حالی که به قاره نیاکانی خود خیانت میکند و اروپا را تضعیف. منتها در این میانه که هم زمان سپری شده و هم فاصله مکانی هست، باید نکته زیر را در نظر داشت. این که هم عقل ابزاری پیچیده تر عمل میکند و هم دایره امکانات و نفوذ آدمی بیشتر شده است. افزوده بر اینها، تفاوت جایگاه آن دو چهره چندش آور بحث ما نیز خودش قوز بالای قوز است. چون یکی در بازار داخلی مشغول و محدود بوده ولی دیگری در پی مدیریت بازار جهانی است. چنان که این دومی با ظاهری لوده وار، خر کیف میشود. وقتی که از سازمان جهانی فوتبال جایزه میگیرد. یا یک برنده جایزه صلح نوبل، امان از این جایزه تو سری خورده، امتیاز خود را به او ببخشد. البته ابو تراب اتازونی بخاطر خودشیفتگی بی حد و حصری که دارد، بدش نمیآید که در نقش قهار و جبار عصر باستانی هم احساس شعف کند. یا اصلا با اسکندر گجسته و معروف به مقدونی قیاس شود. در هر حال هر دوی این فرماندهان سودای چیرگی بر ایران را داشته اند. اگر حاجی آقا ابو تراب از طریق بده و بستان با آخوند محل حجت الشریعه اعمال نفوذ خود را موجه و مشروع میپندارد، پشت ترامپ جریان کلیسای مومنان اناجیلی هستند که شبانه روز عبادت و تبلیغات خود را از تلویزیون پخش مینمایند. در حالی که آن حاجی ایرانی برای ثروت اندوزی در کار معامله با خارج بوده و خود را خادم مردم و جامعه و مُولد اشتغال میخوانده، این ابو تراب امریکایی آلمانی تبار که از معاملات ملکی و بساز بفروشی شروع کرده و به پشتوانه تبلیغات و صدقه های میلیون دلاری الیگارشهای تکنولوژی رایانه ای به مقام رسیده، یکباره از دنیا تعرفه گمرکی میخواهد بگیرد. باج سبیل نیروی نظامی میگیرد و در ضمن کون خود را چاق نماید تا در حال تمارض به رقص بیشتر به چشم آید. روزگاری حاجی ایرانی با "دوام الوزرا" و دربار پهلوی اول در تماس و بده و بستان بوده است. ولی ابوتراب اتازونی با آن اجداد مهاجر و ازدواج با زن مهاجر از اروپای شرقی، در ارتباطات اجتماعی گیج و منگ بنظر میرسد. چون او در یک روان پریشی مثال زدنی، از هر چه مهاجر دیگر ابراز بیزاری میکند و ایشان را میخواهد به جهنم روانه کند. در ضمن از جا و مقام خود که در نتیجه رای گیری دمکراتیک بدست آمده، استفاده میکند تا ارکانهای دمکراسی را لرزان سازد. تفکیک قوا را بر هم زند. حرکت نمادینی که در این راستا از خود بروز داده میل تغییر کاخ سفید به قصر قیصر باستانی است تا درجه نهایی عظمت طلبی را از آن خود کند. در این میانه طفلکی آن حاجی آقای ایرانی و ابوتراب نام بوده است که از شبکه چاپلوسان بومی و مطیعان دم دستی بهر میبرده تا خود را با تبلیغ و تملق عزیز سیستم حاکم سازد. برای همین نیز شعار میداده که برای خواباندن توطئه علیه شخص اول مملکت،" ما امروزه به اشخاص با تصمیم احتیاج داریم. ما مشت آهنین میخواهیم... باید ادارۀ املاک بدست شخص اول مملکت پدر تاجدارمان باشد که در زیر سایه او ما اینهمه ترقیات روز افزون کرده ایم". در مقابل اما "ابوتراب" اتازونی را داریم که هر روزه "رکوردهای فروتنی" را یکی پس از دیگری میشکند. بی ملاحظه و بی تعارف از زبان اطرافیانش میشنود که مُنجی و مسیحای موعود است. آنجا ولی وی فقط تبسمی میکند. لبش غنچه میشود. میان آن دو گونه های چاق و پر چربی که به لُمبرهای پت و پهن شباهت میبرند، بر صورت نارنجی رنگ و زیر موهای بور لبخندی ظاهر میشود. ظهوری که اصلا آدم را یاد بریژیت باردو نمیاندازد. زیرا او، ابوتراب اتازونی یک بمب جنسی منفجر شده است؛ و نه مثل "بی. بی." آن هنرپیشه فرانسوی، که به "بمب سکسی" مشهور بود. |