سلمان رشدی: «متشکرم، فرانتس!» کافکا
دومین روز حضور رشدی در هایدنرایشاشتاین
Thu 26 03 2026

«من بسیار خوشحالم که دوباره به دنیای داستان (تخیّل) بازگشتهام. بله! حوادث زندگی مدام مرا از این جهان بیرون میکشند. اما همانجا جایی است که میخواهم در آن زندگی کنم و جایی است که بخش عمده زندگیام را در آن گذراندهام. پس من بازگشتهام.» (سلمان رشدی)
در دومین روز از بیستمین دوره جشنواره «ادبیات در مه» در هایدنرایشاشتاین در منطقه والدفیرتل نیز استقبال گسترده مخاطبان و تشویق ایستاده ادامه داشت. بسیاری از چهرههای سرشناس – از اشتفان باخمان تا کاتیا ریمن، از میشائل مرتنس تا اریکا پلوهار – روز دوشنبه با خواندن بخشهایی از آثار سلمان رشدی به مهمان افتخاری این برنامه ادای احترام کردند. خود رشدی نیز در گفتوگو با کاتیا گاسر از جمله اعتراف کرد که از علاقهمندان فرانتس کافکا است و گفت: «متشکرم، فرانتس!»
رشدی نخواست بهطور مشخص درباره تحولات جاری مانند غزه، ایالات متحده یا ایران اظهار نظر کند. اما وقتی گاسر پرسید چرا صاحبان قدرت با هنر مشکل دارند، پاسخ داد: «چون ما خطرناک هستیم.» به گفته او، حاکمان اقتدارگرا میخواهند روایت رسمی را کنترل کنند و این کنترل «هسته اصلی رژیمهای اقتدارگرا» را تشکیل میدهد.
پیشتر برنهارد روبن، مترجم، در سخنرانی خود از «بزرگپنداری» حرفهاش سخن گفته بود. او مترجمان را «پیکهای اندیشه» توصیف کرد — ارزیابیای که رشدی نیز با آن موافق است: «ترجمه دستکمگرفتهشدهترین هنر ادبی است و من نسبت به آن سرشار از قدردانی و تحسین هستم.»
هیچکس پایان داستان خود را نمیداند
رشدی تاریخ ادبیات را به یک مسابقه دو امدادی تشبیه میکند. او به عنوان خوانندهای مشتاق معتقد است کتابها بر یکدیگر تأثیر میگذارند. او گفت: «همه ما داستانهای ناتمامی داریم. هیچکس پایان داستان خودش را نمیداند، و وقتی هم که فرا میرسد، دیگر خیلی دیر شده است.»
آیا داستانگویی میتواند انسانها را بهتر کند؟ شاید، اما درباره دونالد ترامپ مطمئن نیست.
اینکه آیا با گسترش پدیدههای «فیک» رابطه ما با داستانهای تخیلی تغییر کرده است یا نه، رشدی بر یک تمایز روشن تأکید میکند: «تخیّل یک چیز است، دروغ چیز دیگری.» به گفته او، روایت داستانها در خدمت حقیقت است. نوشتن همچنین به معنای گوش دادن به نیازهای شخصیتهای داستان است. پس آیا او به عنوان نویسنده یک دموکرات است؟ رشدی با شوخی میگوید: نه، در آنجا او یک دیکتاتور است — البته دیکتاتوری ناکارآمد.
چگونه بمیریم؟ «ترجیح میدهم نه»
رشدی که دو بار تجربه مهاجرت داشته، معتقد است مهاجرت زندگی ما را غنی میکند، نه فقط از نظر غذایی. به نظر او، کسانی که از تنوع فرهنگی میترسند یا آن را رد میکنند، خطرناکاند. با این حال، اصل آزادی بیان شامل دیدگاههایی هم میشود که ما با آنها موافق نیستیم. این کار اغلب دشوار، اما ضروری است.
آیا او رابطه خوبی با سرسختی و لجبازی دارد؟ نه، او میخواهد همیشه به جلو نگاه کند، نه به عقب. این موضوع در پرسشنامه پایانی نیز تأیید شد:
بزرگترین دستاورد شما چیست؟
«ادامه دادن!»
دوست دارید چگونه بمیرید؟
رشدی با نقل قولی از بارتلبیِ ملویل پاسخ داد:
«ترجیح میدهم نه.»
"جشنواره "ادبیات در مه" در باره سلمان رشدی نوشته است:
این بود «ادبیات در مه» ۲۰۲۶ با سلمان رشدی
بیست سال پیش، حضور شگفتانگیز و الهامبخش سلمان رشدی ـ که همان زمان نیز یکی از مهمترین داستانپردازان قرن بیستم و بیستویکم به شمار میرفت ـ آغازگر جشنواره «ادبیات در مه» در هایدنرایشاشتاین بود. پس از او نیز نویسندگان برجسته و برنده جوایز متعدد بینالمللی مانند آموس عوز، خورخه سمپرون، مارگارت اتوود، هانس ماگنوس انتسنزبرگر، نورالدین فارا، لیودمیلا اولیتسکایا، لوئیس بگلی، ایان مکایوان، کریستوف هاین، سوتلانا الکسیویچ، هرتا مولر، جی.ام. کوتسی، لیائو ییوو، ولادیمیر سوروکین، پیتر ناداش و تسیتسی دانگارمبگا به عنوان مهمانان افتخاری این جشنواره حضور یافتند.
این نویسندگان از منظرها و زمینههای فرهنگی گوناگون، با حساسیت برجسته خود نسبت به مسائل اجتماعی و سیاسی، با قدرت مشاهدهای همچون دستگاههای لرزهنگار، با جستوجوی بیوقفه در وضعیت روانی انسان و پیوندهای کلانتر، از طریق آثارشان سهمی مهم و ماندگار در ادبیات جهانی داشتهاند.
اینکه سلمان رشدی در سال ۲۰۲۶ بار دیگر با حضور خود در هایدنرایشاشتاین به این جشنواره افتخار بخشید، برای «ادبیات در مه» نوعی بازگشت به نقطه آغاز (full circle moment) بود؛ لحظهای که هم مخاطبان و هم برگزارکنندگان آن را بسیار ارج نهادند.
نویسندهای که در سال ۱۹۴۷ در بمبئی متولد شد و در انگلستان رشد یافت، در سال ۱۹۸۱ با رمان «بچههای نیمهشب» (Midnight’s Children) به موفقیت بزرگ ادبی دست یافت. این رمان رئالیسم جادویی درباره تولد ملت مدرن هند، جایزه بوکر را دریافت کرد و بعدها حتی به عنوان «بهترینِ بوکر» نیز انتخاب شد. از همانجا ویژگیهای اصلی آثار او آشکار شد: پرداختی بازیگوشانه و اغلب طنزآمیز به موضوعاتی مانند هویت، مهاجرت و آمیختگی فرهنگی.
گستره روایتها و داستانهایی که میان خیال، رؤیا و نگاه تیز سیاسی در نوساناند، بهراستی افسانهای است. او دو سال بعد با رمان «شرم» (Shame)، که کاوشی تمثیلی در سیاست پاکستان است، این موضوعات را ادامه داد، تا اینکه «آیات شیطانی» (The Satanic Verses) در سال ۱۹۸۸ جنجالی جهانی برانگیخت. فتوایی که علیه او صادر شد، او را سالها به زندگی مخفیانه واداشت.
او حتی در این شرایط دشوار نیز به نوشتن ادامه داد و در سال ۱۹۹۰ با «هارون و دریای داستانها» (Haroun and the Sea of Stories) تمثیلی خیالانگیز و طنزآمیز درباره قدرت داستانگویی منتشر کرد.
رشدی بارها با موضوعات تازه تجربهگری کرده است: در «آخرین آه مور» (The Moor’s Last Sigh، ۱۹۹۵) و «زمین زیر پای او» (The Ground Beneath Her Feet، ۱۹۹۹) تاریخهای خانوادگی و تبعید را با هنر، موسیقی و جهانیشدن پرشتاب درآمیخت. «خشم» (Fury، ۲۰۰۱) و «شالیمار دلقک» (Shalimar the Clown، ۲۰۰۵) به خشم شهری، تروریسم و شکافهای جدید جهان جهانیشده پرداختند.
«افسونگر فلورانس» (The Enchantress of Florence، ۲۰۰8) ایتالیا در دوره رنسانس را با امپراتوری مغول پیوند داد. در «لوکا و آتش زندگی» (Luka and the Fire of Life، ۲۰۱۰) و «دو سال و هشت ماه و بیستوهشت شب» (Two Years Eight Months and Twenty-Eight Nights، ۲۰۱۵) نیز عناصر اسطوره و فلسفه در قالب تمثیلهایی خیالانگیز از جهان معاصر ترکیب شدند.
رشدی در سال ۲۰۱۷ با رمان «خانه طلایی» The Golden House) ) با ابزار طنز به بحرانهای سیاسی و اجتماعی آمریکا پرداخت. دو سال بعد نیز در «کیشوت» Quichotte))، که اقتباسی مدرن از داستان دون کیشوت است، به فرهنگ عامه، اخبار جعلی، وضعیت رسانهها و چندپارگی حقیقت اندیشید.
سوءقصد سال ۲۰۲۲ که در آن رشدی به شدت مجروح شد و یک چشم خود را از دست داد، نقطه عطفی ترازیک در زندگی او بود. با این حال، او همچنان از نظر ادبی فعال ماند. پس از رمان اسطورهگون او درباره قدرت، حافظه و اقتدار زنانه با عنوان Victory City (۲۰۲۳)، در سال ۲۰۲۴ زندگینامه خود با عنوان Knife; Meditations After an Attempted Murder («چاقو؛ تأملاتی پس از یک سوءقصد») را منتشر کرد که در آن به حمله و روند بهبود خود و نیز معنای هنر میپردازد.
در سال ۲۰۲۵ نیز مجموعه داستان The Eleventh Hour («ساعت یازدهم») منتشر شد که شامل پنج داستان درباره گذرا بودن زندگی، مرگ و یادآوری است.
علاوه بر رمانها، مجموعه مقالات او نیز — از جمله Imaginary Homelands (۱۹۹۱)، Step Across This Line «از این مرز عبور کنید»، نوشتههای ( ۱۹۹۲–۲۰۰۲) و Languages of Truth («زبانهای حقیقت»، نوشتههای ۲۰۰۳–۲۰۲۰) — نقش مهمی در بحثهای مربوط به ادبیات، سیاست، تبعید و تنش میان دین و مدرنیته داشتهاند.
آثار سلمان رشدی بر این باور استوار است که داستانها فضاهایی برای آزادی میگشایند و هویت پدیدهای ثابت نیست، بلکه ساختاری متغیر و چندصدایی است. او به عنوان رماننویس، مقالهنویس و روشنفکر عمومی، تا امروز یکی از تأثیرگذارترین صداها در دفاع از آزادی بیان، تنوع فرهنگی و نیروی پایانناپذیر تخیل به شمار میرود.
۲۳ مارس ۲۰۲۶
|
|