نوروز در سایهٔ جنگ، خون و تاریخ
Sat 21 03 2026
بهروز ملکشاە
نوروز امسال نه از راه بهار، بلکه از دل آتش و خون فرا رسیده است. نه بوی شکوفه در هواست و نه آرامشی در افق؛ تنها بوی دود است و خاکستری که بر چهرهٔ زندگی نشسته است.
سفرهها هنوز پهن میشوند، اما بسیاری از صندلیها خالیاند. نامهایی که باید در این لحظه کنار ما میبودند، اکنون در حافظهاند، نه در خانه. این نوروز جشن نیست، گواهی است؛ گواهیِ اینکه در این سرزمین، مرگ بیش از آنچه باید، به بخشی از زندگی بدل شده است.
هزاران جان، بیهیچ سهمی در تصمیمها، در آتش جنگ و بازی قدرتها سوختند. کودکانی که هنوز دنیا را نشناخته بودند، زنانی که زندگی را حمل میکردند، و مردمانی که فقط میخواستند زنده بمانند، همه به عدد تبدیل شدند.
نوروز برای این مردم نه یک آئين، بلکه شکلی از مقاومت است؛ ایستادگی لجوجانه در برابر فراموشی، در برابر جهانی که بهسادگی از کنار این همه مرگ عبور میکند.
اما باید صریح گفت: این ویرانی تصادفی نیست. حاصل دههها سرکوب سازمانیافته، حذف سیستماتیک صداهای مخالف، و بیاعتنایی ساختاری به جان و کرامت انسانهاست. از اعدامهای گستردهٔ دههٔ شصت و کشتار زندانیان سیاسی، تا سرکوب خونین اعتراضات مردمی در دهههای بعد، از دیماه تا خیزش ژینا، و تا امروز که خشونت همچنان بهعنوان ابزار بقا به کار گرفته میشود، این زنجیرهٔ سرکوب هرگز گسسته نشده است.
در کنار این، فقر، نابرابری و فرسایش معیشت، به واقعیتی روزمره برای اکثریت جامعه بدل شده است؛ واقعیتی که نه حاصل تقدیر، بلکه نتیجهٔ مستقیم سیاستهایی است که زندگی مردم را به حاشیه راندهاند.
جنگ نیز در امتداد همین مسیر و نشات گرفته از سیاستهای ماجراجویانهٔ تسلیحاتی و هستهای رژیم، مقاصد توسعهطلبانهٔ مذهبی و حمایت از جریانهای تروریستی و رادیکال در منطقه و جهان، تنها لایهای دیگر از ویرانی را بر این واقعیت افزوده است. جنگ هیچگاه نجاتبخش نبوده است. هر که آن را آغاز میکند، نامش را هرچه بگذارد، در نهایت چیزی جز ویرانی به بار نمیآورد. قدرتها بازی میکنند و این مردماند که میمیرند و بهای ماندن را با جان خود پرداخته و میپردازند.
در این میان، برخی جغرافیاها این رنج را نه فقط زیستهاند، بلکه آن را فریاد زدهاند؛ و کوردستان، یکی از روشنترین این صداهاست.
کوردستان، این سرزمین خون و حماسه، که در نزدیک به نیم قرن حاکمیت سرکوب و سکوت، آزادی را بلندتر از هر جای دیگر فریاد زد، بهای این ایستادگی را با جان بهترین فرزندان خود پرداخته است.
از نوروز خونین سنندج، که بهار را با جوخههای آتش و مرگ آغاز کردند، تا حلبچه، که شکوفههایش را با گاز خفه کردند؛ از انفال، تا گورهای دستهجمعی که هنوز زمین را سنگین نگه داشتهاند؛ تا ضجهٔ کودکانی که حتی فرصت فهمیدنِ مرگ را نیافتند—اینها روایت نیستند، تاریخاند؛ تاریخی که هنوز پایان نیافته است.
در خاک، در حافظه، در نفسهای بریدهای که همچنان به نام زندگی ادامه میدهند.
اما آنچه در کوردستان رخ داده، استثنا نیست؛ فشردهترین و عریانترین صورت همان چرخهای است که در سراسر ایران، در اشکال مختلف، بازتولید شده است. همان منطقی که در آن، حذف، سرکوب و بیارزشسازی جان انسان، به ابزار حفظ قدرت بدل میشود.
از اینرو، یادآوری کوردستان، نه بازگویی یک رنجِ جداگانه، بلکه بازشناسی حقیقتی مشترک است: اینکه هیچ بخش از این سرزمین، بیرون از این زنجیرهٔ خشونت نبوده و هیچ آیندهای نیز بدون بهرسمیت شناختن این پیوندها ساخته نخواهد شد
با این حال، این سرزمین، سالهاست که نوروز را نه فقط با آتشِ جشن، بلکه با آتشِ زخم به یاد میآورد. و این نخستین باری نیست که نوروز را در تاریکی به یاد میآورد. این رنج و مقاومت در سراسر ایران جاری است و هیچ منطقهای از آن مستثنا نیست.
نوروز تنها جشن نو شدن طبیعت نیست، بلکه نماد خیزش، ایستادگی و بازسازی زندگی است. مردمان ایران بار دیگر نشان دادهاند که هیچ قدرت و سرکوبی نمیتواند ارادهٔ آنها را متوقف کند.
نه تهاجم، نه سلطه، و نه دههها سرکوب، نتوانستند این آیین را از دل مردم بیرون بکشند. زیرا نوروز فقط یک جشن نیست، نامِ «ادامه» است.
اما این ادامه، امسال، از میان آتش میگذرد.
ما وارثان جشنی هستیم که از دل آتش عبور کرده، اما نسوخته است. نوروز به ما یادآوری میکند که حتی در تیرهترین روزها، امید چیزی نیست که از بیرون به ما داده شود، بلکه چیزی است که خودمان حفظش میکنیم.
نوروز، حتی در میان خون و خاکستر، باز هم نوروز است.
این سرزمین پیش از این نیز ویرانی را به چشم دیده است؛ از اسکندر تا مغول، آمدند، ویران کردند و رفتند. نه آنان ماندند و نه آنچه بر پایهٔ ویرانی بنا کرده بودند. آنچه امروز بر تحجر، خشونت و اعدام ایستاده است نیز از این قاعده مستثنا نخواهد بود و رخت برخواهد بست. هیچ نظمی که بر انکار زندگی بنا شود، پایدار نمیماند. آنچه میماند، مردمی هستند که، با همهٔ زخمها، ادامه میدهند.
اما اکنون، بیش از هر زمان، مسئله فقط ماندن نیست، بلکه چگونه ادامه دادن است؛ اینکه بتوانیم پاسخگوی وزن تاریخی این لحظه باشیم، لحظهای که از ما نه فقط بقا، بلکه مسئولیت میطلبد: مسئولیت ایستادن در کنار جامعهای که آزادی را مطالبه میکند و ساختن بدیلی که شایستهٔ این همه رنج، مبارزه و امید باشد.
سرنوشت این سرزمین نه در میدانهای جنگ و نه در اتاقهای بستهٔ قدرت، بلکه در ارادهٔ مردمی رقم خواهد خورد که زندگی بهتر را حق خود میدانند؛ ارادهای که در گذر زمان، هر نظمی مبتنی بر تحجر، خشونت و اعدام را ناگزیر به عقبنشینی و بە زوال خواهد کشاند.
با آرزوی سالی سرشار از زندگی، پایداری، همبستگی و پیشروی مشترک، و با امید به آنکه سال پیشِ رو، سالی باشد در مسیر تحقق آزادی، عدالت اجتماعی، برابری پایدار، کرامت انسانی، حق تعیین سرنوشت، و استقرار صلحی پایدار و جهانی—صلحی مبتنی بر احترام متقابل، همزیستی مسئولانه با همسایگان، تعامل سازنده با جهان، و حفظ و پاسداری از طبیعت، بهگونهای که هیچ انسان و هیچ سرزمینی قربانی قدرت و خشونت نشود.
نوروز ١٤٠٥ - ٢٠ مارس ٢٠٢٦