عصر نو
www.asre-nou.net

احمد شاملو و انقلاب سال ۵۷
روزهای سیاهی در پیش است

برگی از تاریخ
Fri 20 03 2026

الف خمیرانی



احمد شاملو در مرداد سال ۱۳۵۸ در پیشگفتار نخستین شماره از «کتاب جمعه»، متنی کوتاه نوشت که می‌توان آن را یکی از نخستین متون هشداردهندهٔ روشنفکری پس از انقلاب دانست.

در زمانی که بسیاری هنوز در فضای شور انقلابی بودند، شاملو از «روزهای سیاه» سخن می‌گوید. در واقع متن نوعی پیش‌آگاهی سیاسی است. او معتقد است نظام جدید در حال شکل‌گیری بر پایهٔ سه نفی است: نفی دموکراسی، نفی ملیت، و نفی مدنیت و فرهنگ. این سه‌گانه نشان می‌دهد که شاملو مسئله را فقط تغییر حکومت نمی‌بیند، بلکه آن را یک بحران تمدنی می‌داند.

یکی از مفاهیم کلیدی متن استفاده از این واژه «قشریون مطلق‌زده» است. این اصطلاح به نوعی از بنیادگرایی ایدئولوژیک اشاره دارد که: حقیقت را مطلق می‌داند. با اندیشهٔ متفاوت دشمن است و حذف فکری را شرط بقا می‌بیند.

در نگاه شاملو چنین نیروهایی برای تثبیت قدرت ناچارند: کتابخانه‌ها را بسوزانند. مراکز فرهنگی را نابود کنند و روشنفکران را حذف کنند. یعنی دشمن اصلی آنان فرهنگ و اندیشه است.

در این متن نقش روشنفکر بسیار مهم است. شاملو روشنفکر را چنین تعریف می‌کند: کسی که خطر را اعلام می‌کند، سکوت نمی‌کند و حتی در صورت شکست سخن می‌گوید.

این متن «رسالت تاریخی روشنفکران» را دوری از «پناه امن جستن» می‌بیند. این تعریف از روشنفکر بسیار نزدیک به سنت روشنفکر متعهد در قرن بیستم است.

اگرچه متن یک بیانیهٔ سیاسی است، اما زبان آن کاملاً شاعرانه است. «توفان روبنده»، «غبار طاعونی»، و «حنجره‌های خونین»، تصاویری هستند که نشان می‌دهد، شاملو حتی در متن سیاسی نیز زبان شاعرانه را حفظ می‌کند.

در این متن شاملو هم «روزهای سیاه در پیش» را می‌بیند و هم این‌که؛ این دوران را جبر تاریخ از میان خواهد برد. این نگاه ریشه در نوعی باور تاریخی به شکست استبداد دارد.

این متن در واقع نوعی مانیفست مقاومت فرهنگی در نخستین سال‌های پس از انقلاب است.
***

روزهای سیاهی در پیش است. دوران پر ادبارى که، گرچه منطقا عمری دراز نمی‌تواند داشت، از هم اکنون نهاد تیرهٔ خود را آشکار کرده است و استقرار سلطهٔ خود را بر زمینه‌ای از نفی دموکراسی، نفی ملیت، و نفی دستاوردهای مدنیت و فرهنگ و هنر می‌جوید.

این چنین دورانی بناگزیر پایدار نخواهد ماند و جبر تاریخ، بدون تردید، آن را زیر غلتک سنگین خویش درهم خواهد کوفت. اما نسل ما و نسل آینده، در این کشاکش اندوهبار زیانی متحمل خواهد شد که بی‌گمان سخت کمرشکن خواهد بود. چرا که قشریون مطلق‌زده هر اندیشهٔ آزادی را دشمن می‌دارند و کامکاری خود را جز به شرط امحاء مطلق فکر و اندیشه غیرممکن می‌شمارند.

پس نخستین هدف نظامی که هم‌اکنون می‌کوشد پایه‌های قدرت خود را به ضرب چماق و دشنه استحکام بخشد، و نخستین گام‌های خود را با به آتش کشیدن کتابخانه‌ها و هجوم علنی به هسته‌های فعال هنری و تجاوز آشکار به مراکز فرهنگی کشور برداشته است، کشتار همهٔ متفکران و آزاداندیشان جامعه است.

اکنون ما در آستانهٔ توفانی روبنده ایستاده‌ایم. بانگ‌ها ناله‌کنان به حرکت درآمده‌اند و غباری طاعونی از افق برخاسته است. می‌توان به دخمه‌های سکوت پناه برد، زبان در کام کشید تا توفان بگذرد؛ اما رسالت تاریخی روشنفکران پناه امن جستن را تجویز نمی‌کند.

هر فریاد آگاهی‌دهنده است. پس از حنجره‌های خونین خویش فریاد خواهیم کشید و حدود توفان را اعلام خواهیم کرد.

سیاه‌پوش روشنفکران متعهد در جنگی نابرابر به میدان آمده‌اند. گذار لطمه‌ای که بر ایشان وارد می‌آید نشانه‌ای هشداردهنده باشد از هجومى که تمامی دستاوردهای فرهنگی و مدنی خلق‌های ساکن این محدودهٔ جغرافیایی در معرض آن قرار گرفته است.

(به نقل از کتاب جمعه شماره یک چهارم مرداد ۱۳۵۸)