پارادوکس همکاری سیاسی مدافعان و مخالفان مداخله خارجی
Wed 18 03 2026
علی افشاری
مداخله خارجی در امور سیاسی کشورها یکی از مسائلی است که همواره در تاریخ معاصر ایران و دیگر کشورها مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. در این نوشته، به الزامات و ویژگیهای مخالفت با این نوع مداخله خواهم پرداخت و نشان میدهم که همکاری با مدافعان حمله خارجی و تماس با دولتهای خارجی بهمنظور تغییرات سیاسی در ایران، چگونه یک پارادوکس و ره به ناکجاآباد میبرد.
مداخله خارجی به معنای دخالت کشورهای دیگر بخصوص قدرتهای جهانی در امور داخلی یک کشور است. این دخالت در تعارض با سرمشق دولت- ملت و قوانین جهانی مبتنی بر نظم لیبرال است. اما در عمل این مداخله از دیرباز تا کنون وجود داشته و بخشی از سابقه سیاه بشر برای دستاندازی به منابع و استثمار دیگران را بازتاب میدهد. به تعبیر فلسفی نشانگر وجهی از گرگ انسان توصیفی هابز است و در نگاه ادیان ابراهیمی ریشه در خواهشهای نفسانی و میل به حسادت و طمع دارد. این دخالت میتواند به اشکال مختلفی مانند نظامی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی صورت گیرد.
در مورد ایران، تاریخ مداخلات خارجی، از جمله تحمیل قراردادهای استعماری توسط دولتهای وقت روسیه و بریتانیا، کودتای سیاه، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و جنگ هشت ساله با عراق و جنگ دوازده روزه و تجاوز نظامی کنونی دولتهای آمریکا و اسرائیل، تجارب تلخی را برای ملت به همراه داشته است. البته «مداخله بشردوستانه» اگرچه مصداقی از مداخله خارجی است اما به لحاظ مفهومی متفاوت است چون هدف فقط حفظ جان انسانها است بدون این دخالت مستقیمی در فرایندهای سیاسی داشته باشد. مراد از مداخله خارجی در اینجا و در کلیت خودش اثرگذاری و نقشآفرینی یک کشور خارجی در نظام سیاسی و تعیین ساختارهای قدرت و یا سیاستگذاری کشور هدف است که اساسا تعلقی به آن ندارد. مخالفت خارجی مدافعان و مخالفان خود را دارد. در سطح توده مردمی که در شرایط بسیار دشوار مانند وضعیت کنونی قرار گرفتهاند، داوری موضعیگریشان در این خصوص چندان موضوعیتی نداشته و قابل درک است اما در سطح کنشگران سیاسی و مدنی نمیتواند تحت شرایط خاص توجیه شود. اظهار نظر آنها باید در چارچوب سنجههایی چون شناخت و تناسب عمل و نظر مورد داوری قرار بگیرد. در این نوشته الزامات مخالفت با مداخله خارجی که از زاویه ملی و سیاسی، جنبه مطلق داشته و استثناپذیر نیست، مورد بررسی قرار میگیرد.
مخالفت با مداخله خارجی در امور سیاسی ایران نیازمند درک و پذیرش چند اصل اساسی است:
١- حاکمیت ملی: یکی از الزامات اساسی مخالفت با مداخله خارجی، اعتقاد به حاکمیت ملی است. هر کشوری حق داردو باید بدون دخالت دیگران، سرنوشت خود را تعیین کند. حاکمیت ملی به معنای احترام به حقوق مردم در تصمیمگیریهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است.
٢- استقلال سیاسی: استقلال سیاسی به معنای توانایی یک کشور در اتخاذ تصمیمات مستقل و بدون نفوذ خارجی است. این استقلال به کشورها اجازه میدهد که به نیازهای داخلی خود پاسخ دهند و به تحولات جهانی در چارچوب منافع خود و ارزشهای جهانشمول واکنش نشان دهند.
٣- توسعه پایدار: مداخلات خارجی معمولاً منجر به بیثباتی و عدم توسعه پایدار میشوند. برای اینکه ایران بتواند به توسعه پایدارو رفاه همگانی و شرافت عمومی دست یابد، لازم است که از مداخلات خارجی جلوگیری کند و بر ظرفیتهای داخلی خود تکیه کند.
ویژگیها و الزامات مخالفت با مداخله خارجی در شکل موثر و منسجم خود میتواند شامل موارد زیر باشد که میتواند به عنوان راهنمای عمل در این زمینه مورد استفاده قرار گیرد:
سیاست خارجی مستقل: فعالانی که مخالف مداخله خارجی هستند، باید بر توسعه دیپلماسی مستقل و تعامل با کشورهای دیگر بر اساس منافع ملی خود تمرکز کنند. ملتها و کشورها نخست در سطح سرزمین و دولت (State) به عنوان یک موجودیت سیاسی- جغرافیایی- تمدنی متمایز شکل میگیرند و سپس محتواهای سیاسی، فرهنگی و مدنی بر بستر آنها شکل گرفته و تحول پیدا میکنند. وجود اصل State مقدم بر سیاست است.
تقویت جامعه مدنی: ایجاد و تقویت جامعه مدنی و تمرکز بر عاملیت شهروندان به عنوان سوژههای آگاه و خودمختار به عنوان یک مولفه اساسی در مخالفت با مداخله خارجی، میتواند به افزایش آگاهی عمومی و توانمندسازی مردم برای مشارکت در امور سیاسی کمک کند.
توجه به تجربیات تاریخی: درک تاریخ مداخلات خارجی و پیامدهای آن میتواند به ملتها کمک کند تا از تکرار اشتباهات گذشته جلوگیری کنند و بر اساس تجربیات خود تصمیمگیری کنند.
پارادوکس همکاری با مدافعان حمله خارجی
در شرایط کنونی سیاسی ایران، عدهای از نیروهای سیاسی و مدنی آشکارا از مداخله خارجی حمایت میکنند که ممکن است انگیزه عدهای از آنها نیز خدمت به میهن و مردم باشد اما در بین کسانی که در کلام با مداخله خارجی مخالفت میکنند، تعارضاتی در عمل دیده میشود که در ادامه بررسی میشود. همکاری سیاسی کسی که خود را مخالف مداخله خارجی بشمار میآورد با کسی که موافق آن است، اگر در سطح خودآگاه باشد، یک پارادوکس است که در عمل تقویت کننده پروژه مداخله خارجی میشود.
افرادی که از مداخله خارجی حمایت میکنند، در واقع به اصول حاکمیت ملی لطمه میزنند. آنها به جای تلاش برای تقویت حاکمیت ملی، به دنبال جلب حمایت خارجی هستند که میتواند به تضعیف استقلال کشور منجر شود. نگاه این افراد با مخالفان مداخله خارجی تضاد دارد. هیچ وجه اشتراکی در این خصوص بین آنها وجود ندارد. تفاوت یک امر راهبردی است نه تاکتیکی و روشی. در علم آمار تفاوت این دو رویکرد از جنس Mutually exclusive است.
همچنین همکاری با مدافعان حمله خارجی باعث بیاعتمادی در جامعه و بخصوص جمع مخالف با مداخله خارجی میشود. مردم احساس میکنند که برخی از افراد به جای نمایندگی منافع ملی و پایبندی عملی به مخالفتشان با مداخله خارجی به دنبال مقاصد دیگر بوده و دچار سهلانگاری در خصوص دستاندازی بیگانگان به حاکمیت کشور شدهاند.
در این چارچوب تماس با دولتهای خارجی در خصوص تغییرات سیاسی در ایران از سوی افراد و یا گروههایی که مدعی مخالفت خارجی هستند، تعارضات شدیدتری را نشان داده و برونداد آن فرق فارقی با مدافعان مداخله خارجی ندارد. در واقع مصداق این ضربالمثل معروف است که «اسمش را نیار، خودش را بیار».
تماس با دولتهای خارجی بهمنظور تغییرات سیاسی در ایران مصداقی از مداخله خارجی محسوب میشود. دولتهای خارجی از جمله دولت کنونی آمریکا حق هیچگونه دخالت در امور سیاسی ایران را ندارند. دولت ترامپ از مدتها پیش در تلاش برای جلب گروههای مختلف سیاسی ایران اعم از اپوزیسیون و حکومت است تا همکاری آنها را در چارچوب پروژه مورد نظر خودش جلب کند. این پروژه با حاکمیت ملی، استقلال کشور و منافع و مصالح درازمدت مردم تعارض دارد. باید توجه داشت که بانک هدف دولت ترامپ در اپوزیسیون ایران محدود به پهلویطلبها و اپوزیسیون برانداز کلاسیک و برخی از تشکلهای اتنیکی نیست.
ممکن است عدهای استدلال کنند که با توجه به جایگاه قوی دولت آمریکا و رویکرد تهاجمی ترامپ واقعبینی حکم میکند که مداخله را علیرغم ناخوشایند بودن، نادیده گرفته و در نگاه پراگماتیستی سعی کرد بر آن اثر گذاشت. به عبارت سادهتر "طاعت از دست نیاید، گنهی باید کرد. این استدلال قابل قبول نیست و تکرار مسیر تاریخی روسوفیلها، انگلوفیلها و آمروکوفیلها است که در مجموع عملکرد منفی داشتند. اما از دید شناختی نیز این افراد در خطا به سر میبرند. در ریلگذاری مسیر مداخله ترامپ فرجام و اهداف نهایی معلوم شده است. این دولت و یا هر دولت خارجی دیگر سرمایهگذاری سنگین نمیکند که خروجیاش از آن نیروهای غیرقابل کنترل شود. همراهی در این مسیر باعث تسریع این پروژه و تحقق اهداف آن میشود و تاثیر اصلاحکننده و بازدارنده نخواهد داشت. اما تماس با دولتهای خارجی در جهت مهندسی و اثرگذاری بر تغییرات سیاسی ایران به دلایل زیر پیامدهای منفی دارد:
نقض خودمختاری: این نوع تماسها به معنای نقض خودمختاری و حقوق ملت برای تصمیمگیری در مورد آینده خود است. همچنین زمینهساز رهبر تراشی و اثرگذاری غیرطبیعی در صفبندیهای اپوزیسیون میشود.
تضعیف همبستگی ملی: جلب حمایت خارجی برای تغییرات سیاسی میتواند به تضعیف انسجام داخلی و ایجاد اختلافات در میان گروههای مختلف جامعه، ضربه زدن به همستگی ملی و اخلال در شاکله کلی ملت منجر شود.
نتایج خطرناک: تاریخ نشان داده است که این نوع تماسها معمولاً به پیامدهای خطرناک و غیرقابل پیشبینی منجر میشود که میتواند ثبات کشور را تهدید کرده و زمینهساز وابستگی شود.
در مجموع باید توجه داشت که مخالفت با مداخله خارجی در امور سیاسی ایران نه تنها یک نیاز اساسی برای حفظ حاکمیت ملی و استقلال سیاسی است، بلکه یک الزام برای توسعه پایدار، رفاه همگانی، سیاست مردمی وشکل گیری و تقویت جامعه مدنی نیز به شمار میرود. همکاری با مدافعان حمله خارجی و تماس با دولتهای خارجی در مورد تغییرات سیاسی تنها به تضعیف این اصول منجر میشود و در نهایت به نفع ملت نیست. شایسته است که تمام تلاشها بهسوی تقویت استقلال و حاکمیت ملی، عاملیت شهروندان آگاه، حفظ و ارتقای همبستگی ملی معطوف شود تا ایران بتواند مسیر توسعه، آزادی، زندگی انسانی و پیشرفت را بهطور مستقل و با حفظ موجودیت سرزمینی و موقعیت ژئوپلتیک و راهبردی خود در منطقه و دنیا طی کند.
|
|