عصر نو
www.asre-nou.net

یولیا آمالیا هایر، توره شرودر

برادران جنگ


Fri 13 03 2026



بنیامین نتانیاهو، دونالد ترامپ را به جنگ با ایران کشاند. اما اهداف این دو متحد در حال فاصله گرفتن از یکدیگر است — و حمایت اسرائیل در آمریکا در حال تضعیف شدن است.

این حکایتی است که دربارهٔ بیل کلینتون نقل می‌شود: گفته می‌شود او پس از دیداری با بنیامین نتانیاهو در کاخ سفید، خشمگین از دفترش بیرون آمد و پرسید: «بالاخره کدام‌یک از ما این ابرقدرت لعنتی هستیم؟» ظاهراً کلینتون با ناراحتی به مشاورانش گفته بود این «بی‌بی» (لقب نتانیاهو) خودش را چه تصور می‌کند.

این ماجرا به سال ۱۹۹۶ بازمی‌گردد؛ زمانی که نتانیاهو ۴۶ ساله تازه برای نخستین بار نخست‌وزیر اسرائیل شده بود.

رؤسای‌جمهور آمریکا از آن زمان تاکنون — چه دموکرات و چه جمهوری‌خواه — شاید از خواسته‌های مداوم او بسیار کلافه شده باشند، اما یک چیز قطعی است: در مورد رئیس‌جمهور چهل‌وهفتم، دونالد جی. ترامپ، وضعیت متفاوت است.

در دورهٔ نخست ریاست‌جمهوری ترامپ، تلاش‌های نتانیاهو برای متقاعد کردن او جهت حملهٔ مشترک به ایران بی‌نتیجه ماند. اما اکنون این دو با هم وارد جنگ شده‌اند.

تصمیم ترامپ برای حمله به ایران احتمالاً بزرگ‌ترین پیروزی سیاسی نتانیاهو در ۱۸ سالی است که او — با وقفه‌های کوتاه — قدرت را در اسرائیل در دست داشته است. نخست‌وزیر اسرائیل با احساسی آشکار گفت که «۴۰ سال» آرزوی چنین چیزی را داشته است. جنگی که به رؤیای زندگی او تبدیل شده بود.

اما برای دونالد ترامپ، این جنگ بیشتر شبیه یک قمار پرخطر است: آیا او واقعاً می‌تواند، همان‌طور که ادعا می‌کرد، از پس همه چیز برآید یا برای او و هوادارانش نیز محدودیت‌هایی وجود دارد؟

ظاهراً نتانیاهو ماه‌ها تلاش کرد ترامپ را متقاعد کند که حمله را آغاز کند. او توانست رضایت ترامپ را برای اعزام بمب‌افکن‌های رادارگریز B-2 جلب کند؛ هواپیماهایی مجهز به بمب‌های سنگرشکن که در ماه ژوئن تأسیسات هسته‌ای فردو را هدف قرار دادند. رئیس‌جمهور پس از آنچه «جنگ دوازده‌روزه» نامیده شد، با افتخار اعلام کرد برنامهٔ هسته‌ای ایران «نابود شده است».

با این حال نتانیاهو همچنان نقش قطره‌ای را بازی می‌کرد که سرانجام سنگ را سوراخ می‌کند. او و ترامپ شب سال نو را با هم در مارالاگو گذراندند، آتش‌بازی را تماشا کردند و در پس‌زمینه آهنگ «Don’t Stop Me Now» از گروه کویین پخش می‌شد.

به گزارش رسانه‌های آمریکایی، نتانیاهو در فلوریدا از ترامپ اجازه خواسته بود تا مواضع موشکی ایران را هدف قرار دهد. ترامپ تردید داشت و نمی‌خواست متعهد شود.

ظاهراً این وضعیت پس از یک تماس تلفنی در ۲۳ فوریه تغییر کرد. به گزارش پایگاه خبری آکسیوس، نتانیاهو به ترامپ اطلاع داد که سرویس‌های اطلاعاتی اسرائیل می‌دانند علی خامنه‌ای صبح شنبهٔ بعد کجا خواهد بود — همراه با مهم‌ترین مشاورانش. گفته می‌شود سیا نیز این اطلاعات را تأیید کرده بود.

در ابتدا ظاهراً حمله برای اواخر مارس برنامه‌ریزی شده بود، اما نتانیاهو خواهان تسریع آن شد. این خبر را آکسیوس به نقل از مقامات آمریکایی و اسرائیلی منتشر کرد. در ۲۶ فوریه، فرستادگان ترامپ از ژنو — داماد او و شریک گلفش — گزارش دادند که مذاکرات هسته‌ای بی‌نتیجه مانده است. شامگاه روز بعد، ترامپ دستور حمله را صادر کرد.

روز شنبه ۲۸ فوریه، ساعت ۹:۴۰ صبح به وقت محلی، بمب‌ها به محل اقامت رهبر جمهوری اسلامی اصابت کردند و دود به هوا برخاست.

رئیس‌جمهور آمریکا و نخست‌وزیر اسرائیل فرماندهان این جنگ هستند. هر دو آن را می‌خواستند. اما آیا آنها شریکانی برابرند؟ چه کسی تصمیم می‌گیرد این جنگ جدید در خلیج فارس چگونه پیش برود؟

به‌طور فزاینده‌ای روشن می‌شود که ابرقدرت آمریکا اهدافی متفاوت از قدرت منطقه‌ای اسرائیل دنبال می‌کند. آمریکا می‌خواهد جنگ را از نظر نظامی به پایان برساند، در حالی که اسرائیل می‌خواهد رقیب خود را در بلندمدت ناتوان کند. واشنگتن خواهان ثبات است، در حالی که آشوب برای اورشلیم می‌تواند مفید باشد — هرچه گسترده‌تر، بهتر.

دنی سیترینوویچ از مؤسسه مطالعات امنیت ملی در تل‌آویو می‌گوید: «اسرائیل حتی با فروپاشی دولت و خونریزی مداوم هم راضی خواهد بود، مهم این است که رژیم دیگر قادر به عمل نباشد.»

امنیت، اصل اساسی است — و منظور از آن صرفاً امنیت اسرائیل است.

تحلیلگر سیاست خارجی فرید زکریا نیز در CNN گفت اسرائیل به دنبال ایرانی است که دیگر کار نکند — مشابه سوریه که یک دهه در جنگ داخلی فرو رفت. این وضعیت برای اسرائیل مفید بود، زیرا یک دشمن کمتر داشت. اما واشنگتن دقیقاً از همین سناریو می‌ترسد: یک دولت فروپاشیده با شبه‌نظامیان مسلح، بی‌ثباتی منطقه‌ای در خلیج فارس و آشفتگی شدید در بازارهای نفت.

این سناریو دقیقاً برعکس چیزی است که ترامپ ظاهراً تصور می‌کرد: حملات «جراحی‌گونه» که رژیم ایران را وادار به تسلیم کند.

حتی در میان جمهوری‌خواهان تندرو که اصولاً از این جنگ حمایت می‌کنند نیز اکنون مخالفت‌هایی با حملات اسرائیل به مخازن نفت و پالایشگاه‌ها شکل گرفته است. لیندسی گراهام، سناتور کارولینای جنوبی، که معمولاً از مداخلهٔ نظامی حمایت می‌کند، از اقدامات اسرائیل انتقاد کرده است.

این نخستین اختلاف علنی از آغاز جنگ بود. یکی از مشاوران ترامپ به آکسیوس گفت: «رئیس‌جمهور از این حملات خوشش نمی‌آید. او می‌خواهد نفت حفظ شود نه اینکه بسوزد. و این کار مردم را به یاد افزایش قیمت بنزین می‌اندازد.»

سیترینوویچ نیز می‌گوید: «واضح است که هیچ هماهنگی استراتژیک کاملی وجود ندارد.» او افزود جنگ زمانی آغاز شد که نتانیاهو با ترامپ تماس گرفت و گفت می‌توانند خامنه‌ای را حذف کنند — و همین هم شد. اما اینکه اهداف واقعی آمریکا چه بوده، چندان روشن نیست. اگر به سخنان ترامپ گوش دهیم، حتی می‌توان نتیجه گرفت که خود او هم دقیقاً نمی‌داند.

در ۹ مارس، ترامپ در اقامتگاه خود در پالم بیچ — که گاهی اکنون به شوخی «وارالاگو» نامیده می‌شود — در برابر خبرنگاران ظاهر شد. هر کس انتظار داشت بیش از یک هفته پس از آغاز جنگ، رئیس‌جمهور اهداف روشنی ارائه دهد، ناامید شد.

دلایلی که ترامپ تاکنون مطرح کرده شبیه یک فهرست چندگزینه‌ای است: گاهی از تغییر رژیم و آزادی مردم ایران سخن می‌گوید. گاهی عملیات موسوم به «خشم حماسی» را برای نابودی برنامهٔ هسته‌ای ایران ضروری می‌داند. گاهی هم هدف را نابودی سلاح‌ها یا حتی ایجاد شرایط مذاکره عنوان می‌کند.

دوشنبه شب، ترامپ مطابق معمول سخنان متناقضی بیان کرد: «اگر آنها را این‌قدر سخت بزنیم، سال‌ها طول می‌کشد تا دوباره همه چیز را بسازند». در حالی که چند ساعت پیش از آن گفته بود جنگ «تقریباً تمام شده» و «ما خیلی جلوتر از برنامه هستیم.»

ترامپ همچنین گفته بود تصمیم دربارهٔ پایان جنگ «مشترک» و با نتانیاهو خواهد بود. این اظهارنظر قابل توجه است: احتمالاً هیچ رئیس‌جمهور آمریکایی تا این حد آشکارا به یک رهبر خارجی در تصمیم‌گیری درباره پایان یک عملیات نظامی حق مشارکت نداده است.

چنین توضیحی از آن جهت هم مهم است که ظاهراً بخش بزرگی از مردم آمریکا از این جنگ حمایت نمی‌کنند. طبق نظرسنجی نیویورک تایمز، در آغاز جنگ تنها ۴۱ درصد از پاسخ‌دهندگان از آن حمایت کردند. حتی مداخلهٔ سال ۲۰۱۱ در لیبی نیز حمایت بیشتری داشت.

معاون رئیس‌جمهور تاکنون پیکر هفت سرباز آمریکایی را که در پرچم این کشور پیچیده شده بودند تحویل گرفته است. در هفتهٔ دوم جنگ نیز دیگر کمتر چیزی شبیه سناریوی «بی‌نقص» مورد ادعای ترامپ باقی مانده است — سناریویی که او با عملیات ونزوئلا مقایسه می‌کرد، زمانی که نیروهای ویژهٔ دلتا فورس به دستور فرمانده کل، نیکلاس مادورو را ربودند.

طبق آمار رسمی، بیش از ۱۲۰۰ نفر در ایران کشته شده‌اند. ارتش آمریکا در حال بررسی حمله به یک مدرسهٔ ابتدایی است. سازمان دیده‌بان حقوق بشر این حمله را یک جنایت جنگی احتمالی می‌داند. مخازن نفت در آتش می‌سوزند و قیمت‌ها در حال افزایش است.

جنگ پرهزینه است. تنها روزهای نخست جنگ حدود شش میلیارد دلار برای مالیات‌دهندگان آمریکایی هزینه داشته است. دولت در برنامه‌ریزی اولیه کنگره را کنار گذاشت، اما برای تخصیص بودجه‌های جدید ناچار است آن را در تصمیم‌گیری دخالت دهد.

«بی‌بی (نتانیاهو) برندهٔ بزرگ این جنگ است»، این را آرون دیوید میلر می‌گوید. او نخست‌وزیر اسرائیل را با همان لقب رایج اسرائیلی‌اش صدا می‌کند، همان لقبی که ترامپ هم استفاده می‌کند. میلر ۲۴ سال در وزارت خارجهٔ آمریکا به‌عنوان مشاور در امور خاورمیانه فعالیت کرده و می‌داند دربارهٔ چه صحبت می‌کند.

به گفتهٔ او، نتانیاهو موفق شده توجه‌ها را از غزه به سوی ایران منحرف کند. این موضوع برای او و هدف بزرگ‌ترش — یعنی پیروزی دوباره در انتخابات پاییز — مفید بوده است.

حمایت از این جنگ در اسرائیل همچنان بالاست: طبق داده‌های مؤسسه دموکراسی اسرائیل، ۸۲ درصد از مردم از حملات حمایت می‌کنند، و در میان اسرائیلی‌های یهودی این رقم حتی به ۹۳ درصد می‌رسد.

تهدید ایران دهه‌هاست که موضوع اصلی زندگی سیاسی نتانیاهو بوده است. او بر سر همین مسئله با باراک اوباما دچار اختلاف شد. اوباما این موضوع را بیشتر نوعی تاکتیک انحرافی می‌دانست که توجه‌ها را از مناقشه با فلسطینیان دور می‌کند. نتانیاهو با توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ ایران مبارزه کرد و همان زمان نیز در دونالد ترامپ یک متحد پیدا کرد. ترامپ در سال ۲۰۱۸ عملاً به‌تنهایی از «برنامه جامع اقدام مشترک» (برجام) خارج شد.

در حالی که نخست‌وزیران پیشین اسرائیل مسئلهٔ ایران را موضوعی می‌دانستند که باید توسط جامعهٔ جهانی حل شود، نتانیاهو خود را فردی برگزیده می‌بیند که وظیفه‌اش نجات مردمش از نابودی است. او این جهان‌بینی را از پدرش بنزیون نتانیاهو، تاریخ‌دانی که سال‌ها در آمریکا تدریس کرده بود، به ارث برده است. از نگاه نتانیاهوی پدر، تاریخ یهود عمدتاً تاریخ تلاش‌هایی بود که برای نابودی این ملت صورت گرفته و دفع شده است. پسر نیز همین چارچوب فکری را پذیرفته است.

از این نظر او بی‌شباهت به ترامپ نیست: هر دو بیش از هر چیز کاری را انجام می‌دهند که خودشان درست می‌دانند. نظر دیگران چندان برایشان اهمیتی ندارد.

این پرسش باقی می‌ماند که ترامپ از این جنگ چه چیزی به دست می‌آورد — برای خود و برای کشورش. چرا رئیس‌جمهوری که محبوبیتش رو به کاهش است، چند ماه پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای، جنگی را پیش می‌برد که از همان ابتدا نیز محبوب نبوده است؟

میلر می‌گوید: «ترامپ می‌خواست وارد تاریخ شود.» او معتقد است این جنگ نه سود خاصی برای ترامپ خواهد داشت و نه به او آسیب جدی خواهد زد.

به گفتهٔ میلر، نتانیاهو با ترور هدفمند خامنه‌ای «قطعه‌ای از تاریخ» را در اختیار رئیس‌جمهور آمریکا قرار داد — و ترامپ هم این فرصت را پذیرفت. میلر این نظر را قبول ندارد که اسرائیل با تهدید به اقدام یک‌جانبه، آمریکا را تحت فشار قرار داده باشد. مارکو روبیو، وزیر خارجه، اندکی پس از آغاز جنگ چنین برداشتی را با ساده‌انگاری مطرح کرده بود، اما بعداً ناچار شد با توضیحات مفصل از آن عقب‌نشینی کند.

اینکه نتانیاهو راه این جنگ را هموار کرده، تردیدی در آن نیست. نیم‌رود گورن از اندیشکدهٔ میتویم در تل‌آویو می‌گوید: «روشن بود که جنگ دوازده‌روزهٔ ژوئن برای اسرائیلی‌ها کافی نبود».

نتانیاهو مرتباً ترامپ را برای حملات بیشتر تحت فشار قرار می‌داد. او از زمان آغاز ریاست‌جمهوری ترامپ در مجموع هفت بار با او در واشنگتن یا پالم بیچ دیدار کرده است — هیچ رهبر خارجی دیگری در یک سال این‌قدر به کاخ سفید رفت‌وآمد نداشته است.

سناتور لیندسی گراهام نیز ادعا کرده که نقش واسطه را ایفا کرده است: او چندین بار به اسرائیل سفر کرده و به گفتهٔ خودش به نتانیاهو توضیح داده که چگونه می‌توان ترامپ را بهتر متقاعد کرد.

در نخستین دیدار، اوایل فوریهٔ ۲۰۲۵، زمانی که ترامپ تازه دو هفته بود که به قدرت رسیده بود، نتانیاهو در سالن «ایست روم» کاخ سفید کنار او ایستاد. او گفت: «دونالد ترامپ بهترین دوستی است که اسرائیل تاکنون در کاخ سفید داشته است.» او اغراق نمی‌کرد — واقعاً چنین باوری داشت.

نتانیاهو در ماه‌های طولانی پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، زمانی که کشورش به دلیل جنگ غزه از نگاه بسیاری از یک قربانی تروریسم به یک بازیگر منفور بین‌المللی تبدیل شد، روی بازگشت ترامپ حساب کرده بود.

او رو به ترامپ کرد و با انگلیسی بدون لهجهٔ خود گفت: «آقای رئیس‌جمهور، شما چیزهایی را می‌بینید که دیگران نمی‌بینند.» و سپس افزود: «من به شما ایمان دارم».

برای بنیامین نتانیاهو، این اعتماد به ترامپ نتیجه داده است، این موضوع روشن است. «رابطهٔ ویژه» میان اسرائیل و ایالات متحده با اتحاد این دو حتی ویژگی خاص‌تری پیدا کرده است.

با این حال در حال حاضر به نظر می‌رسد این رابطه در حال کوچک‌تر شدن است. برای نخستین بار، طبق یک نظرسنجی گالوپ، آمریکایی‌ها بیشتر با فلسطینیان ابراز همدلی می‌کنند تا با اسرائیلی‌ها.

در حالی که حمایت از اسرائیل پیش‌تر موضوعی فراحزبی بود، اکنون به نظر می‌رسد موضع طرفدار اسرائیل بیشتر به پدیده‌ای جمهوری‌خواهانه تبدیل شده است.

آرون دیوید میلر می‌گوید این وضعیت تا حد زیادی نتیجهٔ عملکرد بنیامین نتانیاهو است. سپس با لحنی کنایه‌آمیز اضافه می‌کند:
«اگر بتوان نام آن را دستاورد گذاشت.»

به نقل از هفته‌نامه اشپیگل شماره ۱۲ مارس ۲۰۲۶