بررسی دو سند: «من حکم میکنم» رضاشاه و «کتابچهٔ دوران اضطرار» رضا پهلوی
Fri 13 03 2026
اسد سیف
در اسفند ۱۲۹۹ شمسی رضاخان میرپنج با کمک دولت انگلیس، و با همیاری سیدضاءالدین طباطبایی، با اعلامیه «من حکم میکنم» راهش را برای رسیدن به مقام پادشاهی ایران هموار کرد. صد و پنج سال بعد نوه او، رضا پهلوی، در اسفند ۱۴۰۴ پا بر جای پای پدربزرگ گذاشت و به همان شکل، با زبانی البته مدرن، با انتشار «کتابچه دوران اضطرار» کوشیده، رؤیای رسیدن به پادشاهی را با کمک دولتهای آمریکا و اسرائیل، دگربار در ایران واقعیت بخشد.
«من حکم میکنم» و زبان دولتسازی اقتدارگرا
عبارت مشهور «من حکم میکنم» به شیوهٔ فرماندهی و بیان سیاسی رضا شاه به سال آغاز قدرتگیری او بازمیگردد. این زبان در واقع بازتاب فرهنگ سیاسی نظامی و تمرکز گرایانه او بود که در دههٔ ۱۳۰۰ شمسی شکل گرفت.
اعلامیه «من حکم میکنم» در تاریخ چهارم اسفند ۱۲۹۹ انتشار یافت. زمانی که رضا خان « رئیس دیویزیون قزاق» و «فرمانده کل قوا» در ایران بود. در این اعلامیه که در نه ماده تنظیم شده است، او حکم میکند که « تمام اهالی شهر تهران باید ساکت و مطیع احکام نظامی باشند.» (ماده یک)، « کسانی که از طرف قوای نظامی و پلیس مظنون به اخلال آسایش و انتظامات واقع شوند، فوراً جلب و مجازات سخت خواهند شد.»(ماده سه)، «تمام روزنامهجات و اوراق مطبوعه تا موقع تشکیل دولت به کلی موقوف، و بر حسب حکم و اجازه که بعد داده خواهد شد، باید منتشر شوند.» (ماده چهارم)، «اجتماعات در منازل و نقاط مختلفه به کلی موقوف، و در معابر هم اگر بیش از سه نفر گرد هم باشند، با قوه قهریه متفرق خواهند شد.» (ماده پنجم)، «تا زمان تشکیل دولت، تمام ادارات و دوائر دولتی، غیر از اداره ارزاق تعطیل خواهند بود. پستخانه، تلفنخانه، تلگرافخانه هم مطیع این حکم خواهند بود» (ماده هفتم). «کسانی که در اطاعت از مواد فوق خودداری نمایند به محکمه نظامی جلب و به سختترین مجازاتها خواهند رسید.» (ماده هشتم)
فرمان «حکم میکنم» یعنی اعمال ارادهٔ شخص حاکم، و اجرای بیچون و چرا و فوری او که عدم نیاز به بحث یا مشارکت را نمایندگی میکند. این زبان در حقیقت ادامهٔ سنت فرمان سلطنتی در ایران بود، اما در قالبی مدرنتر و نظامی.
گفتنیست که رضاشاه «سواد فارسیاش آنقدر نبود که اعلامیه بنویسد.» اعلامیه را سیدضیا، مغزمتفکر کودتا، نوشته و در چاپخانه خود؛ رعد، چاپ کرده بود؛ «با یک شیر و خورشید باسمهای در بالای صفحه که دولتی بودن آن را میرساند.»(۱)
به دستور سیدضیا قزاقها اعلامیه را در شهر به دیوارها و گذرگاههای عمومی چسباندند. در میان مردم شایعه بود که انگلیسیها آن را از قبل نوشته و در اختیار رضا خان قرار دادهاند. مردم پای تعدادی از اعلامیهها نوشته بودند؛ «گُه میخوری».
عبدالله مستوفی مینویسد: در پی اضافه کردن «گه میخوری» پای اعلامیهها «فردا آژانهای نظمیه هرجایی این جمله اضافی را جلو حکم میکنم اعلانات دیدند، اصل اعلانات را از دیوارها کندند، به طوری که بعد از ۲۴ ساعت دیگر اثری از این اعلانها باقی نماند.»(۲)
به گفته سیدضیا این جمله موجب ناراحتی رضاخان شده بود. سیدضیا بر این نظر بود که در این سند صحبت از انتخابات نیست، بلکه بیان کودتا است، که «به امضای صاحب سرنیزه میرسید.» هم از این روست که سیدضیا، مغزمتفکر کودتا، به صراحت میگوید؛ «بنده اصلاً نه خیال اصلاحات داشتم، نه قصد آزادی و حریت.»(۳)
در پی این فرمان احزاب ممنوع میشوند، روزنامهها، حتا روزنامه رعد که صاحب آن سیدضیا بود، از ادامه انتشار بازمیمانند و تنها یک روزنامه به عنوان روزنامه رسمی کشور به انتشار ادامه میدهد. به دستور سیدضیاء نه تنها تمامی روزنامهها توقیف شدند، بسیاری از روزنامهنگاران نیز بازداشت شدند. به قول ملکالشعرا بهار؛ «از آغاز صبح به فرمان بازیگران کودتا مطابق نقشه منظم، بگیر بگیر شروع شد...هرکس سرش به کلاهش میارزید، آنروز گرفتار شد.»(۴)
رضاخان به نظر سید ضیا قزاقی ساده بود در محیطی فاسد. او میگوید که رضاخان در طول زمان، «از یک مصلح مخلص به یک دیکتاتور حریص» تبدیل شد.
ظهور رضا شاه با ساختن ارتش مدرن و دولت متمرکز همراه بود. بنابراین زبان چنین فرماندهی طبیعی بود؛ زیرا قرار بود دولت از دل فرهنگ «نظامیگری» بیرون بیاید. نظم سیاسی در این نگاه بر اطاعت استوار بود و مشروعیت از قدرت و نظم بیرون میآمد. در این گفتمان مسئلهٔ اصلی ایجاد دولت مرکزی قدرتمند بود، نه مشارکت سیاسی مردم یا رقابت احزاب سیاسی.
«کتابچهٔ دوران اضطراری» و گفتمان گذار سیاسی
در نقطهٔ مقابل، طرحی که با عنوان «کتابچه دوران اضطرار» از سوی رضا پهلوی منتشر شده، در فضایی کاملاً متفاوت شکل گرفته است. ویژگیهای اصلی این گفتمان، زبان برنامهریزیشده آن است. در اینجا دیگر خبری از فرمان نیست. متن بیشتر به صورت یک برنامه نوشته شده که در چارچوب مدیریت بحران گذار از جمهوری اسلامی، سناریویی را طراحی کرده است. طراحان نزدیک به صد نفر هستند که کتابچه با عکس آنان در صفحات نخست تزیین یافته است.
«کتابچه دوران اضطرار» در تیرماه ۱۴۰۴ (ژوئیه ۲۰۲۵ میلادی) توسط سازمان NUFDI و در چارچوب «پروژه شکوفایی ایران» (IPP) تحت هدایت رضا پهلوی تدوین و منتشر شد. نسخه نهایی این کتابچه تاریخ اسفند ۲۵۸۴ شاهنشاهی را بر خود دارد. در سراسر کتابچه نیز تاریخ شاهنشاهی مبنا قرار گرفته است که چرایی آن خود گویای بسیار چیزهاست!
این کتابچه که به عنوان پیشنویسی عمومی ارائه شده، زمان اجرایی آن به پس از سقوط جمهوری اسلامی موکول شده، برای جلوگیری از هرجومرج و ناآرامیها تدوین شده و برنامههای آن تا صدوهشتاد روز و در صورت لزوم تا 24 ماه را شامل میشود. در این مدت گویا قرار است ثبات سیاسی و اقتصادی برقرار گردد و شرایط برای گذار به یک «ایران دموکراتیک» فراهم گردد.
رضا پهلوی در پیشگفتار این کتابچه مینویسد: «پروژه شکوفایی ایران این کتابچه را به عنوان طرحی برای ۱۸۰ روز نخست پس از سقوط جمهوری اسلامی (مرحله اضطراری) ارائه می کند تا به عنوان راهنمایی کاربردی برای گذار ایران به آزادی و ثبات عمل کند».
و ادامه میدهد: «این کتابچه مسیری ساختارمند برای آینده پیشنهاد میدهد که بر یک «سامانه گذار» برای اداره ایران در طول این دوره متمرکز است و از سه رکن اصلی تشکیل شده است: مهستان گذار (قوه مقننه)، دولت گذار و دیوان گذار (قوه قضاییه). اولویتهای کلیدی این مسیر شامل تامین امنیت مرزها، تداوم خدمات عمومی ضروری، تثبیت اقتصاد از طریق بودجهریزی شفاف و اصلاحات مبتنی بر بازار، بازتعریف سیاست خارجی و اصلاح نظام آموزشی است.»
این را نیز برجسته کردهاند که: «کتابچه مرحله اضطراری» بر پنج اصل بنیادین استوار است: انتخابات آزاد، حاکمیت قانون، سکولاریسم، برابری شهروندان و اقتصاد آزاد با شفافیت مالی.
مطابق با چهارده فصل این کتابچه، دولتی موقت از سوی رهبر دوران گذار که رضا پهلوی باشند، انتخاب میشود تا اعضای آن روند حقوقی گذار از جمهوری اسلامی را پیش ببرند. این دولت همچنین امور کشور را در عرصههای مختلف از سیاستهای نظامی و امنیتی گرفته تا روابط خارجی و حفظ داراییها و دیگر موارد، اداره میکند. پیش از رسیدن به صندوق رأی اما سازمانهای گوناگون بنیان میگیرند تا هرآنچه را که رضا پهلوی اراده کند، از تغییر نهادهای حقوقی و اداری و نظامی گرفته تا بازبینی در کتابهای درسی و تشکیل سازمان امنیت و روابط با جهان، به اجرا درآورند.
جالب اینکه در این طرحها کلامی از شکنجه و اعدام و یا پایان دوران زندان و شکنجه مخالفان سیاسی نیست. در چند مورد صحبت از قوانین «حقوق بشر» و احترام به آن به میان آمده است، اما این قوانین در لابهلای احکام، در همان دفترچه، گُم شدهاند.
«نه به اعدام» در تمامی سالهای حکمرانی جمهوری اسلامی، شعار اصلی مخالفان حکومت بوده و هست. در این راستا، کوتاهزمانی رضا پهلوی و همسرش در همراهی با اپوزیسیون، عکسهایی تبلیغی با در دست داشتن این شعار انتشار دادند، اگرچه همسرش، یاسمین پهلوی، چند ماه بعدتر با در دست داشتن شعار "مرگ بر سه مفسد. ملا چپی مجاهد» در تظاهرات، در واقع موافقت خویش را با اعدام مخالفان اعلام داشت.
آیا در دوران به اصطلاح گذار رضا پهلوی، اعدام پابرجا خواهد ماند؟ اصلاً چرا موضوعی چنین حیاتی در این سند به هیچ گرفته شده است.
باز در همین زمینه؛ چه بر سر آزادی اندیشه و بیان خواهد آمد؟ سازمانهای صنفی و سیاسی در چه فضایی فعالیت خواهند داشت؟ و یا اصلاً آزادی فعالیت دارند؟ وضع انتشار روزنامه و کتاب چگونه پیش خواهد رفت؟ آیا دگربار شکلی دیگر از سانسور برقرار میشود؟ و یا اگر روزنامهای به انتقاد از مدعی «رهبر دوران» بنویسد، توقیف خواهد شد؟ از پاسخ ندادن کتابچه اضطرار به این موارد، میتوان نتیجه گرفت که، آزادی اندیشه و بیان نیز، آنسان که در طول سلطنت پهلویها در ایران جاری بود، ادامه خواهد یافت. آیا چنین است؟
این نیز گفتنی است که: در دوران گذار، با منسوخ نمودن قوانین جاری جمهوری اسلامی بر کشور، آنجا که لازم آید، قوانین و نهادهای جایگزین از دوران پادشاهی جان خواهند گرفت. «در مواردی که قوانین و نهادهای دوران پادشاهی به دلیل گذر زمان پاسخگوی نیازهای روز نباشد، به روزرسانی میشوند.» به بیانی دیگر، کشور دگربار به ادامه حکومت پهلوی پیش از سقوط آن بازمیگردد. کاربرد تقویم پادشاهی نیز در همین راستا صورت گرفته است.
در همین مورد بازگویی یک تجربه در رابطه با بازبینی کتابهای درسی، گفتنیست: در آستانه انقلاب سال 57، پیش از سقوط رژیم پهلوی، دانشآموزان خود بازبینی در کتابهای درسی را آغاز کردند؛ عکسهای شاه و شهبانو و ولیعهد و اشرف پهلوی را از صفحات نخست کتابها کندند. بعدها وزارت آموزش و پرورش، بخشنامهای مبنی بر حذف بعضی از صفحات متون درسی صادر کرد. باید سالی میگذشت تا متون درسی با نخستین بازبینی از سوی آموزش و پرورش در اختیار دانشآموزان قرار گیرد. نمونه دیگر این بازبینی را در خیزش «زن زندگی آزادی» شاهد بودیم. دانشآموزان عکسهای خمینی و خامنهای را از نخستین صفحات کتاب پاره میکردند. حال پرسش این است: میدانیم که بازبینی کتابهای درسی کاریست زمانبر و در شش ماه دوران گذار ناممکن. آیا بر اساس «بازگشت به قوانین دوران پهلوی» دگربار کتابهای آن دوران بازچاپ میشوند و در اختیار دانشآموزان قرار میگیرد؟ ملموستر اینکه؛ دانشآموزان، دگربار همچون زمان محمدرضا شاه، صبح هر روز در حیاط مدرسه به صف میشوند تا نخست قرآن بخوانند، سپس دعا به جان شاه کنند و سرود شاهنشاهی بخوانند، پس از آن پرچم شیر و خورشید را به اهتزار درآورند؟. و بعد، با حاضر شدن در کلاس درس، آنگاه که کتاب را باز میکنند، در صفحه نخست آن، عکس شاه فقید را ببینند، بر صفحه دوم تصویر شهبانو فرح را شاهد باشند، بر صفحه سوم عکسی از جوانی ولیعهد را مشاهده کنند و در صفحه چهارم تصویر شاهدخت شمس را ببینند.؟ پس از این نمایش، نخستین درس کتاب را با «به نام خدا» آغاز کنند.؟ آیا این یعنی جدایی دین از دولت؟ «کتابچه دوران اضطرار» به هیجکدام از این موارد نمیپردازد.
جالب اینکه در این سند گفته نمیشود که آیا آموزش و پرورش مجانی خواهد بود یا نه؟ کار مدارس «غیرانتفاعی» به کجا خواهد کشید؟ آیا همچون زمان شاه، تحصیل طبقاتی خواهد بود؟ از مجانی و یا پولی شدن درمان و بهداشت و سلامت نیز چیزی گفته نمیشود. درست به همین شکل از تأمین کار برای بیکاران کشور و مسکن برای بیخانمانها نیز خبری نیست. پنداری برنامهنویسان از موج عظیم بیکاری و همچنین بیخانمانی اطلاعی ندارند.
در رابطه با امر قضا این را نیز باید گفت که قرار است «دادگاه عدالت انتقالی» تشکیل گردد. «از نظر زمانی، صلاحیت این دادگاه ناظر بر جرایم ارتکابی از 22 بهمن 1357 تا روز سقوط رژیم جمهوری اسلامی میباشد.» به بیان دیگر، این عدالت تمامی کسانی را که در مخالفت با حکومت پهلوی به خیابان آمدهاند و در سقوط آن نقش داشتهاند را شامل میشود. اگر ارزش و معیار، دادگاههای نظامی رژیم شاهنشاهی باشد، پس تمامی کسانی که در زمان شاه در زندان بودهاند، دگربار به زندان بازخواهند گشت. زمان فعالیت دادگاه عدالت انتقالی حداکثر پنج سال پیشبینی شده است. چنین به نظر میرسد که میخواهد جایگزین «دادگاه انقلاب» در جمهوری اسلامی گردد تا به همان شیوه، مخالفان را از سر راه بردارد.
شخص رهبر در این دوران حاکم مطلق است و پاسخگوی هیچ نهادی نیست. تمامی ارگانهای کشور به اراده و فرمان او باید اداره گردند. او چون پدر بزرگ خویش حکم نمیکند، اما به سان او، عمل میکند.
تفاوتهای دو سند
تفاوت بنیادین دو سند در این است که: رضاشاه قدرت را در دست داشت. رضا پهلوی اما در موقعیت اپوزیسیون است. با اینهمه زبان او به ظاهر اگرچه دستوری نیست، پیشنهادی نیز نیست. برنامهای ارایه میشود که همگان مجبور به اطاعت از آن هستند.
مخاطب «حکم میکنم» توده مردم بود که میبایست مجری آن باشند، اما مخاطب «کتابچهٔ اضطرار»، فعالان سیاسی در یک جامعهٔ مدنی هستند و افکار عمومی.
در یک بررسی نظری، این دو بیان، متعلق به دو دورهٔ متفاوت از تاریخ سیاست در ایران هستند. گفتمان رضا شاه، فرمانی است به زبان قدرت که به دولتسازی نظر داشت. دفترچه اضطرار اما به همان شکل انحصارگرانه، به "دوران گذار" خود را محدود کرده است و برای یک فرآیند انتقال قدرت برنامهریزی شده است.
در کنار هم گذاشتن این دو سند، در واقع به جامعهشناسی زبان سیاسی در ایران مربوط میشود: عبارت «من حکم میکنم» در حافظهٔ تاریخی ایرانیان ماندگار شد، اما «کتابچهٔ اضطرار» تا کنون چنین جایگاهی پیدا نکرده است و گمان نمیکنم که هرگز پیدا کند. چند عامل مهم، از جمله عدم مقبولیت عمومی رضا پهلوی، در این تفاوت نقش دارند.
میتوان این دو متن یا دو نوع بیان سیاسی را نه فقط به صورت یک تفاوت ساده، بلکه بهعنوان دو گفتمان متفاوت در سیاست ایران تحلیل کرد: یکی گفتمان دولتسازی اقتدارگرا در اوایل قرن بیستم و دیگری گفتمان «دوره گذار سیاسی» در شرایط اپوزیسیون در قرن بیستویکم. هر دو متن نشان از انحصارگری دارند و مشارکت سیاسی مردم جایی در آن ندارد.
عبارت «من حکم میکنم» از سوی رضا شاه زمانی به کار گرفته شد که او قدرت واقعی سیاسی و نظامی را در دست داشت. در چنین شرایطی: زبان فرمان بلافاصله به عمل سیاسی تبدیل میشود. مردم نتیجهٔ فرمان را در زندگی روزمرهشان میبینند و زبان فرمان به نماد قدرت در تاریخ تبدیل میشود.
در مقابل، طرحی مانند «کتابچهٔ اضطرار» که رضا پهلوی باید مجری آن باشد، در موقعیتی مطرح شده است که گوینده و یا مجری آن، قدرت اجرایی در داخل کشور ندارد. بنابراین زبان آن نمیتواند به تجربهٔ ملموس اجتماعی تبدیل شود.
«حکم میکنم» از نظر زبانی یک فرمول بسیار ساده و قاطع است: کوتاه، آمرانه و به راحتی قابل نقل و تکرار. در مقابل، «کتابچهٔ اضطرار» عنوان یک برنامه یا سند سیاسی است، نه یک عبارت نمادین یا شعاری.
حکم رضاشاه در دورهای مطرح شد که ایران در حال گذار از دورهٔ بیثباتی پس از انقلاب مشروطه به دورهی ثبات و بازسازی بود. در چنین فضایی: جامعه با بحران نظم روبهرو بود. فرمانهای قاطع جذابیت سیاسی داشتند و تصویر «مرد مقتدر» را شکل میدادند. هم از این رو شخصیت سیاسی رضا شاه در حافظهٔ تاریخی مردمان ما با اقتدار و فرماندهی پیوند خورده است.
درونمایه «طرح اضطراری»
در بسیاری از کشورها وقتی دربارهٔ «دوران گذار» صحبت میشود، برنامههایی تدوین میشود که شامل اقدامهای فوری هستند: تشکیل دولت موقت. ادارهٔ نهادهای امنیتی و اداری. مدیریت بحران اقتصادی و برگزاری انتخابات.
در متونی از این دست، اگر چارچوب مشارکت نیروهای سیاسی و اجتماعی بهطور روشن تعریف نشود، زبان متن میتواند نوعی مدیریت از بالا را تداعی کند. از این منظر، به درستی استدلال میشود که چنین طرحهایی اقتدارگرایانه است. به همین دلیل میتوان آن را در ردیف سنتهای اقتدارگرایانه در سیاست ایران قرار داد.
تمرکزی چنین گسترده از اختیارات در دست یک فرد خلاف تمامی اصول پایهای دموکراسی، تفکیک قوا و سازوکارهای نظارتی است. اینکه چه مکانیسم مشخصی برای کنترل و نظارت بر قدرت فردی رهبر که قرار است این دوران را به سوی دمکراسی پیش ببرد، و یا اینکه بر عملکرد رهبری دوره گذار نظارت کند، معلوم نیست. جالب اینکه چنین مکانیسمی حتا در قانون اساسی سراسر ارتجاعی و ضددمکراتیک جمهوری اسلامی، اگرچه به شکلی صوری، پیشبینی شده است.
اگر بر محتوای «کتابچهٔ اضطرار» دقیق شویم، یک نکتهٔ اساسی این است که : این متن به هیچ وجه مبتنی بر مشارکت یا توافق نیروهای سیاسی ایرانی نیست. بلکه عملاً یک طرح انتقال قدرت از بالا است که طراحی شده تا بعد از فروپاشی رژیم موجود اجرا شود، فارغ از اینکه سایر جریانهای سیاسی چه نظری دارند یا چه نقشی در سیر رویدادها.
این ویژگی باعث میشود که: «طرح اضطرار» لحنی دیکتاتورمآبانه داشته باشد: همه چیز «تعیینشده و الزامی» است، نه قابل مذاکره یا انعطاف. این برنامه خلاف گفتمان گذار دموکراتیک است: در گذارهای دموکراتیک واقعی، چارچوبها و مراحل اجرا معمولاً با گفتوگو و توافق بین گروههای مختلف سیاسی تعیین میشوند.
بهرسمیت شناخته شدن حقوق شهروندی، موضوعی است که رضا پهلوی در صحبتهای خویش، به ویژه با رسانههای غیرایرانی، بر آن تأکید دارد. در این سند البته چند بار از حقوق بشر و حقوق شهروندی به عنوان مبنا نام برده شده است. ولی اینکه چهسان و در کجا این حقوق اجرا خواهد شد، نامعلوم است. این موضوع آنگاه برجستهتر میشود که از حقوق دیگر خلقهای ساکن ایران و زبان آنان کلامی گفته نمیشود. رضا پهلوی پیوستهایام، غیرفارسهای ساکن ایران را که مخالف او هستند، بی هیچ سندی، تجزیهطلب معرفی کرده است. آیا این خلقهای ما دگربار به وسیله نیروهای امنیتی و نظامی دولت مرکزی سرکوب خواهند شد؟ بر سر زبانهای کردی، ترکی، بلوچی، عربی، ترکمنی ووو چه خواهد آمد؟
زبانهای حلقهای ایران، هم در طول سلطنت دودمان پهلوی سرکوب شدهاند، و هم در جمهوری اسلامی. در ایران فردا چه بر سر این زبانها خواهد آمد؟ کتابچه اضطرار در این عرصه نیز سکوت اختیار کرده است.
در روزهای اخیر مشاهده شده است که رضا پهلوی کسانی را ملبس به لباسهای خلقهای مختلف ایران پیرامون خود جمع کرده، آنان را خویشاوند نامیده و با تنی چند هم عکس گرفته است. این افراد با همین «لباسهای محلی» در تظاهرات سلطنتطلبان نیز به نمایش درمیآیند. در این شکی نیست که چنین جامهها و پوششهایی در این گونه مراسم کاربردی ابزاری و سیاسی دارند. در واقعیت امر همین افراد در پایان نمایش ترجیح میدهند تا جامه «بالماسکه» از تن بدرآورند، لباسی را بپوشند که همیشه میپوشند. آیا خلقهای ایران تنها با چنین نمایشهایی به حقوق شهروندی خویش دست مییابند؟ در کتابچه اضطرار از دامنه و یا مرزهای حقوق شهروندی چیزی نوشته نشده است.
گفتمان سند بیشتر بر مفاهیم زیر استوار است: شهروندان ایران، ملت ایران و ایران واحد. به عبارت دیگر، چارچوب نظری سند شهروندیِ ملی (civic nationalism) است نه چندملیتی (multinational). در نسخههایی که منتشر شدهاند، بحث جدی و ساختاری درباره زبانهای ایران دیده نمیشود؛ یعنی: طرح مشخصی برای آموزش به زبان مادری و یا حتا آموزش زبان مادری، وجود ندارد. و یا رسمیت چند زبان، به طور دقیق ارائه نشده است.
اینکه رضا پهلوی گهگاه، آنهم به ضرور، در سخنرانیهای خویش از رفع تبعیض قومی و یا امکان آموزش زبانهای مختلف سخن میگوید، و اینکه همه شهروندان بدون توجه به قومیت، زبان یا مذهب ظاهراً برابرند، امری متفاوت است با مفهوم حقوق مدنی و شهروندی این خلقها. در متن برنامه اضطراری این موضوع به صورت طرح سیاسی مجزا و مفصل دیده نمیشود. تأکید اصلی بر برابری شهروندان در چارچوب یک ملت واحد است.
طرح رضا پهلوی که با یک رفراندم به پایان دوران گذار میرسد، شباهت زیادی به پرسشهای چندجوابی دیجیتال دارد. پاسخها با یک آری و یا نه ردیف شدهاند. این همان تجربهای بود که خمینی نیز در ایران با همهپرسی «جمهوری اسلامی، آری یا نه» پیش گرفت. خمینی هیچ نظری انتقادی در رابطه با شکلهای دیگر حکومت را تاب نیاورد. رضا پهلوی نیز در رفراندم میخواهند بپرسند: پادشاهی، آری یا نه. او حتا شکل تاجگذاری خویش را نیز در صورت "آری"، در این کتابچه طراحی کرده است.
«کتابچه دوران اضطرار» نشان نوعی سلطنت مطلقه، شبیه دوران لویی چهاردهم است که میگفت: «دولت یعنی من» و هیچ محدودیت حقوقی را هم نمیپذیرفت.
«سند دوران گذار»، آنسان که در این کتابچه آمده است، خلاف اصول دمکراسی است که در واقع در تقسیم قدرت معنا مییابد، و تقسیم قدرت نیز بر مشارکت سیاسی و نظارت دموکراتیک استوار است. این سند اما بر تمرکز کامل قدرت در دست یک فرد تأکید دارد، و این چیزی نیست جز بازتولید یک نظام استبدادی.
این متن، هر چند گویندگان و طراحان آن هنوز قدرت اجرایی واقعی ندارند، متن خود به نوعی نشان میدهد که راه حل سیاسی یکجانبه است و همه باید از قبل آن را بپذیرند. در واقع، وقتی آن را با فرمان «حکم میکنم» رضاشاه مقایسه میکنیم، شباهت زبانی و اقتدارگرایانه چشمگیر است؛ تفاوت اما در اینجاست که رضاشاه قدرت واقعی داشت و فرمانهایش اجرا میشد، و «کتابچهٔ اضطرار» طرحی است برای زمانی که قدرت دست به دست شود. همین باعث آن میشود که این سند اثری نمادین و بالقوه دیکتاتورمآبانه داشته باشد، حتی بدون توان اجرایی واقعی. میتوانیم بگوییم که: «کتابچهٔ اضطرار» عملاً ادامهٔ سبک اقتدارگرایانه رضاشاهی در قالب اپوزیسیون است و نه یک متن گذار دموکراتیک واقعی.
***
اعلامیه رضاخان در چهارم اسفند ۱۲۹۹ [اعلامیه حکم میکنم]
من حکم میکنم:
ماده اول ـ تمام اهالی شهر تهران باید ساکت و مطیع احکام نظامی باشند.
ماده دوم ـ حکومت نظامی در شهر برقرار و از ساعت ۸ بعدازظهر غیر از افراد نظامی و پلیس مأمور انتظامات شهر، کسی نباید در معابر عبور نماید.
ماده سوم ـ کسانی که از طرف قوای نظامی و پلیس مظنون به اخلال آسایش و انتظامات واقع شوند، فوراً جلب و مجازات سخت خواهند شد.
ماده چهارم ـ تمام روزنامهجات و اوراق مطبوعه تا موقع تشکیل دولت به کلی موقوف، و بر حسب حکم و اجازه که بعد داده خواهد شد، باید منتشر شوند.
ماده پنجم ـ اجتماعات در منازل و نقاط مختلفه به کلی موقوف، و در معابر هم اگر بیش از سه نفر گرد هم باشند، با قوه قهریه متفرق خواهند شد.
ماده ششم ـ درب تمام مغازههای شرابفروشی و عرقفروشی، تئاتر و سینما و فتوگرافیها و کلوپهای قمار باید بسته شود و هر مست که دیده شود، به محکمه نظامی جلب خواهد شد.
ماده هفتم ـ تا زمان تشکیل دولت، تمام ادارات و دوائر دولتی، غیر از اداره ارزاق تعطیل خواهند بود. پستخانه، تلفنخانه، تلگرافخانه هم مطیع این حکم خواهند بود.
ماده هشتم ـ کسانی که در اطاعت از مواد فوق خودداری نمایند به محکمه نظامی جلب و به سختترین مجازاتها خواهند رسید.
ماده نهم ـ کاظم خان به سمت کُماندانی شهر انتخاب و معین میشود و مأمور اجرای مواد فوق خواهد بود.
۱۴ جمادیالثانی ۱۳۳۹ (۱۲۹۹/۱۲/۳)
رئیس دیویزیون قزاق اعلیحضرت اقدس شهریاری و فرمانده کل قوا ـ رضا
_______________________
۱- صدرالدین الهی، «سیدضیا مرد اول یا مرد دوم کودتا؟»، مصاحبه با سیدضیا، چاپ نخست، پاییز ۲۰۱۱ میلادی، شرکت کتاب، آمریکا، ص ۹۱.
کسانی عنوان اعلامیه را تغییر داده و به جای «من حکم میکنم»، تنها «حکم میکنم» را آوردهاند. از آنجا که صدرالدین الهی در این کتاب نوشته که خود نسخه دستنویس اعلامیه را در خانه سیدضیا با عنوان «من حکم میکنم» دیده است، و در طول مصاحبه با وی که در این کتاب نیز آمده، بارها به همین عنوان استناد میکند و سیدضیا هم به آن شکل، آن را میپذیرد و کوشش در اصلاح آن نمیکند، من نیز ترجیح دادم از همان عنوان «من حکم میکنم» استفاده کنم.
۲- عبدالله مستوفی، تاریخ اجتماعی و اداری قاجاریه، ص 289، به نقل از: حسین مکی، تاریخ بیست ساله ایران/ جلد اول کودتای ۱۲۹۹، تهران نشر نی۱۳۶۱، ص۲۳۴
۳- صدرالدین الهی، پیشین، ص ۹۳
۴- ملکالشعرا بهار، تاریخ احزاب سیاسی ایران، جلد اول ص۸۸
|
|