عصر نو
www.asre-nou.net

گیدئون لوی

همه در این کشور دیوانه شده‌اند

ترجمه احمد سیف
Wed 11 03 2026



اسرائیل، ۲۰۲۶: حتی یک صدای عاقلانه هم میان مفسران، سیاستمداران و عموم مردم یافت نمی‌شود؛ مردمی که هر ساعت به پناهگاه‌ها می‌دوند، اما وقتی بیرون می‌آیند لبخند می‌زنند و جنگ با ایران و «برکاتی» را که به‌گفتهٔ آنان به همراه دارد، ستایش می‌کنند. تقریباً آدم را به یاد سال ۱۹۶۷ می‌اندازد — طوری که انگار دلت برای آن تنگ می‌شود.

کجا تعیین شده که زمان جنگ، زمان حماقت هم هست؟ چه کسی نوشته است که وقتی توپ‌ها غرش می‌کنند، الهه‌های الهام نه‌تنها باید خاموش شوند بلکه باید شرمنده هم باشند؟ مدت‌ها بود که این روند آغاز شده بود، اما آنچه این هفته بر گفتمان عمومی در اسرائیل گذشته، همهٔ رکوردهای سقوط را شکسته است.

نمی‌توان از یاد برد آلبوم‌های پیروزی و ترانه‌های افتخار سال ۱۹۶۷ را. ترانهٔ «ناصر منتظر رابین است، آی آی آی» در مقایسه با آشغال‌های امروز بسیار ظریف به نظر می‌رسد. و چه کسی فکر می‌کرد روزی دلمان برای این جمله تنگ شود: «ای شرم‌الشیخ، ما دوباره به سوی تو بازگشته‌ایم.» امروز اما چنین می‌خوانند: «بالاخره می‌توانیم آزاد زندگی کنیم، بالاخره می‌توانیم نفس بکشیم، اسرائیل آزاد است، ایران آزاد است، همه صدای شیر خروشان را می‌شنوند، هله‌لویا برای نیروی هوایی، هله‌لویا برای ارتش… شما افتخار بزرگ ما هستید»

(شعر از پنینا روزنبلوم).

اما مسئله فقط ترانه‌ها نیست، بلکه گفتمان عمومی و رسانه‌ای است. فوق‌ملی‌گرایانه؟ به آن عادت کرده‌ایم. نظامی‌گرایانه؟ این هم عادی است. همه چیز به راست متمایل است؛ جایی برای تردید، مخالفت، پرسش یا حتی چیزی کمتر از احترام و ستایش برای ارتش اسرائیل وجود ندارد — این هم از ویژگی‌های زمان جنگ است. سکوت — ما در حال شلیک هستیم. در استودیوهای تلویزیون و رادیو و شبکه‌های اجتماعی فقط میهن‌پرستی دیده می‌شود. آنچه این بار متفاوت است، سطح گفتمان است — یا بهتر بگوییم، سطحی باورنکردنی و پایین؛ هرگز پیش از این چنین تهی، کلیشه‌ای و گیج‌کننده نبوده است.

یک فوتبالیست سابق به عنوان صدای خرد معرفی می‌شود و یک افسر پلیس نظامی به عنوان صدای اخلاق. هر یهودی ایرانی‌تبار به یک مفسر تبدیل شده است. به عروسک‌های جورابی که به «خبرنگاران نظامی» معروف‌اند و همتایانشان در حوزهٔ سیاست خارجی — که همگی به این هم‌سرایی پیوسته‌اند — اکنون نسل تازه‌ای از تحلیلگران اضافه شده است؛ گروهی که پیش از این هرگز تا این حد انحصاری و انبوه امواج رادیو، تلویزیون و شبکه‌های اجتماعی را پر نکرده بودند. رگبارهایی از شست‌وشوی مغزی که پیش از این هرگز در اینجا دیده نشده بود. وقتی دو سال و نیم است که دیگر روزنامه‌نگاری واقعی وجود ندارد و حتی حداقل پوشش از جنگ غزه هم ارائه نشده، نتیجه همین می‌شود.

سعی کنید حتی یک صدای منطقی پیدا کنید — کسی که چیزی برای گفتن داشته باشد و واقعاً چیزی بداند. حتی یک نفر هم نیست. برای جشن پوریم، چهرهٔ رسانه‌ای آوری گیلاد لباس خلبان نیروی هوایی می‌پوشد و سرگرم‌کنندهٔ کودکان، یووال شم توف، به فارسی آواز می‌خواند. همه آن‌قدر خوشحال‌اند: چرا؟ یا شاید همه‌چیز در نهایت با اشک پایان یابد. حتی مطرح کردن چنین احتمالی هم قابل قبول نیست. جشن ترورها در اوج است؛ هر ترور دلیلی برای شادی.

در استودیوی شارون گال، جشن کامل برپاست: فروش سلاح اسرائیل به اوج‌های تازه‌ای خواهد رسید و همه با شور و شوق درباره‌اش حرف می‌زنند. «خطوط مونتاژ در سراسر هند… ما هند را گرفتیم… ما به ۱.۴ میلیارد هندی نیاز داریم که برای ما تولید کنند.» چه دنیای جدید و امیدوارکننده‌ای که این جنگ برای ما باز خواهد کرد. حالا دیگر فقط بحث «رستگاری سرزمین» نیست؛ بحث پول است — پول بسیار زیاد.

تحریک و نفرت‌پراکنی حد و مرزی ندارد. یک معترض که با سرعت از کنار یک شبکهٔ تلویزیونی عبور می‌کند، به رسوایی ملی تبدیل می‌شود که باید به‌شدت مجازات شود. اما یک شهرک‌نشین که دو کشاورز را می‌کشد، فقط با خمیازه‌ای مواجه می‌شود. یک کمک مالی کوچک اروپایی به یک سازمان حقوق بشری به عنوان دخالت خارجی در امور کشور معرفی می‌شود. اما تلاش برای سرنگونی رژیمی در کشوری دیگر از طریق بمباران، اقدامی مشروع و «دموکراتیک» تلقی می‌شود. تا کجا پیش خواهیم رفت؟

هر تلاش ناامیدانه برای شنیدن حتی یک صدای هوشمند محکوم به شکست است. در حالی که در شبکه‌های خارجی بحث‌های جدی دربارهٔ جنگ جریان دارد، در اینجا فقط حماقت و ناآگاهی سخن می‌گویند. در آنجا دربارهٔ آنچه واقعاً در ایران و لبنان می‌گذرد صحبت می‌کنند؛ اما اینجا گزارش از یک عروسی در پارکینگ پخش می‌شود — انبوهی بی‌پایان از بی‌معنایی، بدون هیچ بحث جدی. این‌گونه است که حماقت جمعی مانند ابری رادیواکتیو گسترش می‌یابد و هرچه در مسیرش باشد نابود می‌کند.

و ممکن است بدتر هم بشود. مشاور «معنوی» رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ — که به ریاست «دفتر ایمان کاخ سفید» منصوب شده — را تماشا کنید؛ مبلغ جنگ مقدس:
«صدای پیروزی را می‌شنوم. صدای فریاد و آواز را می‌شنوم. صدای پیروزی را می‌شنوم. خداوند می‌گوید کار تمام است. پیروزی را می‌شنوم! پیروزی! پیروزی!»

او در حالی که از شور و شعف فریاد می‌زند این‌ها را می‌گوید.

به‌زودی اینجا هم خواهد رسید.

لینک مقاله به انگلیسی