عصر نو
www.asre-nou.net

آرماگِدون


Sun 8 03 2026

حسین دولت آبادی



« آمریکا یکی از ایالت های اسرائیل است.»

ژاک شیراک

آرماگدون (Armageddon) در مسیحیت به ‌معنای نبرد نهایی بین نیروهای خیر و شر در پایان جهان است. این واژه از کتاب مکاشفۀ یوحنا آمده و مکانی نمادین در فلسطین را نشان می‌دهد. کتاب مکاشفه یوحنا یا کتاب وحی، آخرین کتاب از عهد جدید «تورات» است که به نام Apocalypse of John نیز شناخته می‌شود. این کتاب محتوای آخرالزمانی و نمادین دارد و شامل دیدگاه‌های یوحنا دربارۀ پایان دنیا، قیامت و بازگشت عیسا مسیح است. در بسیاری از تفسیرهای تعالیم مسیح آمده است که خداوند هم ‌اکنون در جهان فرمانرواست، هرچند سلطنت او هنوز به‌ طور کامل آشکار نشده است؛ به این معنا که خدا از نظر الهی بر‌جهان حکومت می‌کند، اما هنوز شر، گناه و مرگ در دنیا وجود دارند. سلطنت خدا در پایان زمان، پس از وقایع آخرالزمانی مانند «آرماگدون» به ‌طور کامل و آشکار برقرار می‌شود و شر برای همیشه از بین می‌رود. آخرالزمان یهودیت نیز دوره‌ای‌است که مسیح موعود از آسمان‌ها فرود می‌آید، جهان را اصلاح می‌کند و عدالت الهی برقرار می‌گردد. در باور مسلمانان آخرالزمان هنگامی است که جهان به پایان خود نزدیک می‌شود و نشانه‌های قیامت آشکار می‌گردد؛ نشانه‌هایی مانند افزایش فساد و تباهی، گسترش ظلم و بی‌عدالتی، رواج فریب و دروغ، و فراگیر شدن جنگ‌ها و نا آرامی‌ها که سبب ظهور امام دوازدهم شیعیان ( مهدی- غایب) می‌گردد. به باور شیعیان با ظهور مهدی جهان پر‌از عدل و داد و آباد خواهد شد. اما به باور اهل سنت مهدی هنوز متولد نشده و در آینده به دنیا خواهد آمد. بنظر آن‌ها منجی مردی صالح از نسل محمد و نام او «محمد بن عبدالله» خواهد بود که پیش از قیامت ظهور می‌کند و چند سال حکومت عادلانه در این دنیا خواهد داشت. با این وجود زمان دقیق وقوع آخرالزمان برای انسان‌ها ناشناخته است؛ زیرا قرآن و احادیث به روشنی بیان می‌کنند که تنها خداوند از زمان فرارسیدن آن آگاه است.

« نشنیدی؟ آب کتری جوش اومد، بیا اگه می‌خوای چای درست کنی.»

... از پشت میز برخاستم و به آشپرخانه رفتم تا یک استکان چای سبز دم کنم. در این فاصله، جلو پیشخوان، به تماشای فیلم مستندی ایستادم که توجه‌ام را جلب کرده بود. فیلم مستند مراحل مختلف قالب‌گیری، ریخته‌گری، حکاکی ناقوس‌‌ عظیم کلیسا را نشان می داد. در کارگاه، کشیشی با لباس سفید فاخر و صلیبی در دست، کنار کورة ریخته‌گری ایستاده بود، خودش را آرام آرام تکان می‌داد و زیر‌لب ورد می‌خواند. استاد ریخته‌گر الواری را توی کوره گذاشته بود و اسقف که هیچ کاری در آن‌جا نداشت، دورادور به شعله‌‌های آتش خیره شده بود و‌ انگار ناقوس کلیسا را متبّرک می‌کرد. باری، وقتی ریخته‌گر به‌ یاری شاگردهایش، آن ناقوس عظیم‌ و خوشریخت را از قالب بیرون آورد، حیران و انگشت به دهان ماندم. آه، شاهکار! بی‌اغراق ناقوس به اندازة کلبه‌های گلی و گنبدی آبادی‌های حاشیة کویر بود، گیرم به قواره تراش خورده و زیبا. گلابی‌‌یی فلزی و غول آسا! اگر اشتباه نکنم، بیش‌از سیصد و پنجاه هزار دلار هزینة ساختن آن ناقوس شده بود؛ مراحل انتقال و استقرار ناقوس بر بام بلند کلیسائی بزرگ، نوساز و مدرن نیز شگفت‌انگیز و تماشائی بود. باری، از قیمت ناقوس می‌شد هزینة ساختمان کلیسای نوساز را برآورد کرد:

«بفرما، می بینی؟ تناقض را ملاحظه می‌کنی؟ این مردم متمدن چند سال پیش آدم روی کرة ماه پیاده کردند.»
با استکان چای به این اتاق‌ آمدم، پشت میزم نشستم و مدتی نگاه‌ام به راه رفت: راستی دین چگونه و چرا در جوامع متمدن مثل آمریکا حتا در برابر تکنولوژی و علم سماجت، پایداری و مقاومت می‌کند؟ چه رازی در این امر نهفته‌است؟ ایمان و اعتقاد ساروجی و ماندگار مردم؟ بی‌تردید هنور میلیون‌ها و میلیون‌ها انسان به‌‌دلایل مختلف، از جمله درماندگی، هراس و وحشت از ناشناخته‌ها، استیصال روحی و مادی به ماورء‌الطبیعه، خدا، پیامبر و امام و نمایندة خدا باوردارند و هنوز به درخت و ضریح امامزاده دخیل می‌بندند و از قدرت‌هایِ نامرئی و موهوم به عبث یاری می‌طلبند. منتها این‌همه دلیل سماجت، ماندگاری و دیرپائی خرافات و رونق بازار دین و مذهب در روزگار‌ ما نیست. لابد دلایل دیگری وجود دارد که در عصر انترنت و تسخیر فضا، هنوز هستند کسانی که ناقوسی به آن عظمت می‌سازند و رهبران سیاسی، قرآن و تورات روی سر می‌گیرند. راستی چرا؟ در آمریکا سیاستمداران، دولتمردان دمکرات و جمهوریخواه و سرمایه داران، از دین و باورهای دینی شهروندان به ‌‌همان اندازه بهره‌ می‌برند و به‌ همان اندازه در تحمیق مردم، ترویج و اشاعة خرافات می‌کوشند‌ که آخوندها و حکومت اسلامی در ایران. در میهن ما آزادی و دمکراسی نیست، همه چیز، در همة عرصه‌ها، حتا در علم سانسور می‌شود؛ در ایران ما قلم دست دشمن‌ بوده و هنوز دست دشمن مردم است و لابد طبیعی‌است اگر عوام‌الناس در جهل مرّکب باقی بمانند و با شکمِ گرسنه و پایِ برهنه، میلیون‌ها و میلیون‌ها هزینه کنند و برای مرقد و مزار امامان دروازه و گنبد طلا بسازند، در عزای «شهدای کربلا...» زنجیر و سینه و قمه بزنند، پول و التماس‌نامه توی چاه چمکران بیاندازند؛ منتظر امام زمان و منجی بمانند تا ظهور کند و آن‌ها را از سیاهروزی و گرفتاری نجات بدهد. اینهمه شاید در آن دیار نکبت زده منطقی بنظر بیاید، در آمریکا و اروپا چرا؟! آمریکا از هیچ نظر به ایران اسلامی شباهت ندارد؛ دانش و تکنولوژی درآن‌جا فرسنگ‌ها و فرسنگ‌ها از کشور ما جلوتر است. پرسش اینجاست: چرا علم، دانش و تکنولوژی تا به ‌امروز نتوانسته فی‌نفسه و خود به خود در برابر خرافات بایستد و دین و مذهب را به عنوان امری باطنی، خصوصی و شخصی به خلوت خانه‌ها براند و آن را منزوی کند؟ چرا؟ جامعه شناس‌ها در جواب می‌گویند: شاید به‌ این دلیل که علم مدرن بسیار پیچیده است و مردم نمی‌توانند نظریه‌های علمی را به ‌راحتی درک کنند و در نتیجه افراد به توضیح‌های ساده ولی نادرست گرایش پیدا می‌کنند. ازاین گذشته، برای بسیاری از مردم، دین یا برخی باورها فقط یک توضیح درباره جهان و هستی نیست؛ بلکه بخشی از هویت فرهنگی و اجتماعی آن‌هاست. حتا در کشورهای پیشرفته مانند آمریکا دین برای خیلی‌ها به معنای تعلق اجتماعی، سنت خانوادگی و ارزش‌های اخلاقی است. بنا براین پیشرفت علم به ‌تنهایی کافی نیست؛ آموزش علمی، تفکر انتقادی و فرهنگ علمی نیز باید در جامعه رشد کند. تکنولوژی می‌تواند در چند دهه بسیار سریع رشد کند، گیرم تغییر فرهنگی و فکری قرن‌ها طول می‌کشد. به گواهی تاریخ با مسائل فرهنگی نمی توان مکانیکی برخورد کرد؛ کشف حجاب با زور در زمان رضا شاه یک نمونۀ بارز است. در‌کشورهای سوسیالیستی سابق نیز اگر‌ چه در جهت منافع توده‌ها با خشونت در کلیساها و دکان کشیش‌ها را بستند، ولی نتوانستند با دین مقابله کنند، مردم در پستوی خانه ها مراسم مذهبی برگرار می‌کردند و دولت سوسیالیستی سرانجام شکست خورد. بی‌سبب نیست که در کشورهای دمکراتیک به جدائی دین از دولت، لائیسیته و «سکولاریسم» رسیده‌اند. گیرم همانگونه که در بالا آمد، در این کشورها که «سرمایه!!» حرف آخر را می‌زند، به بهانة رعایت آزادی و دمکراسی و حرمت به فرهنگ‌ها، مستقیم و غیر مستقیم، مادی و معنوی به ترویج دین و اشاعة خرافات یاری می‌رسانند و حتا زنجیر و سینه زدن و نمایش‌های مذهبی خیابانی را نادیده می‌گیرند و «سکولارهای نیمبند» بنا به مصلحت روزگار زیر سبیلی در می‌کنند. در این کشورها اگر چه در قانون اساسی ‌آن‌ها دین از دولت جدا شده‌، ولی هنوز دین از سیاست جدا نشده‌است و تا زمانی که مصالح و منافع این کشورها ایجاب کند، جدا نخواهد شد. بی‌سبب نیست که رئیس جمهور آمریکا، دونالد ترامپ که تا ریشه فاسد است و طشت رسوائی‌‌اش از بام افتاده است، تورات روی سرش می‌گذارد، پشت تریبون عوامفریبی می‌کند و آیت الله خمینی به کرات می گوید که این گریه ها را از مردم نگیرید، و شهردار پایتخت ایران، تهران را در ماه محرم سر تا پا سیاهپوش می‌کند و بیش از چهل هزار بیرفق «یا امام حسین!» سفارش می‌دهد تا در ایام محرم، کسبه و مردم، به در مغازها و سردر خانه‌ هاشان نصب کنند. بی سبب نیست که دولت هرسال کاروان های زیارتی راه می‌اندازد و در اربعین مردم پیاده به کربلا می روند و در راه دراز و گرما از خدمات دولت و دوغ و کباب برخوردار می شوند. درچنین فضائی است که خرافات مثل کرم‌ها در لجنزار رشد می‌کنند و مردم در چاه چمکران پول و عریضه می ریزند تا مهدی هر چه زودتر از چاه بیرون بیاید و جهان را پر از عدل و داد کند و تا آن ها سرانجام به مرادشان برسند

«آرماگدون، آرماگدون... ببینم، این کلمه تا حالا به گوشت خورده؟»

«مگه اخبار رو نشنیدی؟ اسرائیل مملکت ما رو ویران کرد، غمباد گرفتم، دارم میرم بیرون نفس بکشم.»

«آرماگدون... شاید آخرالزمان شده و ما خبر نداریم.»

باری، در بالا اشاره کردم که آرماگدون، «جنگ آخرالزمانی» ریشه در گذشته‌هایِ دور دارد. در متون دینی، از جمله در کتاب حزقیال پیام‌های دینی، رؤیاها، مانند موجودات آسمانی، زنده شدن استخوان‌ها، هشدارها دربارۀ سقوط اورشلیم و وعدۀ «بازسازی قوم اسرائیل» داده شده است. این پیام‌ها و رویاها گویا زمانی بیان شده‌اند که یهودیان در تبعید در بابل زندگی می‌کرده‌اند. در فصل‌های پایانی این کتاب از نبردی نمادین میان نیروهای شر و قوم اسرائیل سخن گفته می‌شود؛ به همین دلیل مفسران یهودی‌ آن را با پیشگویی‌های آخرالزمانی مرتبط می‌دانند؛ به‌ویژه در فصل‌های ۳۸ و ۳۹ از نبردی بزرگ و نمادین سخن به میان می‌آید که در آن شخصیتی به نام گوگ با سپاهی بزرگ به سرزمین اسرائیل حمله می‌کند؛ گیرم درنهایت خداوند به دفاع از بنی اسرائیل بر می‌خیزد و سپاه گوگ شکست می‌خورد. این داستان بیشتر به عنوان نشانه‌ای از پیروزی نهایی «خیر بر شر» تفسیر می‌شود. بعدها در تفسیرهای دینی این داستان با مفاهیم آخرالزمانی گره می‌خورد و برخی مفسران مذهبی این روایت‌ها را با حوادث سیاسی و جنگ‌های اسرائیل در خاورمیانه مرتبط می‌دانند، هر چند بسیاری از پژوهشگران ادیان معتقدند که این متون نمادین و معنوی هستند و نباید آن‌ها را به‌طور مستقیم با رویدادهای سیاسی امروز تطبیق و تعمیم داد. باوجود این مسیحیان انجیلی آمریکا «اوانژلیست‌ها» باور دارند که بازگشت یهودیان به اورشلیم و شکل‌گیری اسرائیل به عنوان کشوری مستقل، بخشی از تحقق پیشگویی‌هاست و صحنه اصلی نبرد آرماگدون در خاورمیانه رخ خواهد داد. این دیدگاه مذهبی در کنار منافع ژئوپولیتیکی باعث شده است که آمریکا از آغاز ایجاد و تشکیل دولت اسرائیل و اشغال سرزمین‌های فلسطین تا به امروز که ایران ما را ویران کرده است، از اسرائیل صهیونیست به عنوان نیروی کلیدی که نقش اصلی و تعیین‌کننده در منطقه دارد، همه جانبه حمایت کند. در شرایط کنونی این باورها و سیاست‌ها بر تنش‌ها و ادامۀ جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران اثر مستقیم گذاشته‌اند و در منطقه با پیشگویی‌های آخرالزمانی حزقیال پیوند خورده اند؛ دونالد ترامپ و پنتاگون مدعی شده اند که این جنگ را به فرمان خدا آغاز کرده اند و با دروغ و دغل در پی توجیه جنایت هائی هستند که در خاورمیانه بنام خدا مرتکب می‌شوند. به گمان من اگر این ادعا زمینه و پذیرش مذهبی نمی‌داشت، دونالد ترامپ هرگز مطرح نمی‌کرد. در آمریکا بخشی از فضای عمومی تحت تأثیر باورهای مذهبی جریان‌هایِ مسیحی، به ‌ویژه جریان موسوم به مسیحیت انجیلی (Evangelical Christianity) قرار دارد. حدود ۲۳٪ از مردم آمریکا (نزدیک به یک چهارم جمعیت آن) را «مسیحی انجیلی»‌ تشکیل می‌دهند. مسیحیان انجیلی شاخه‌ای از مسیحیت پروتستان است که تأکید زیادی روی اعتقاد شخصی به عیسا مسیح به عنوان نجات‌دهنده و مطالعه مستقیم کتاب مقدس (انجیل) دارد. آن‌ها به نجات از طریق ایمان و رابطه و تجربۀ شخصی با خدا اهمیت می‌دهند. در فرانسه مسیحیان انجیلی «évangélistes» اوانژلیست نامیده می‌شوند. این شاخۀ مذهبی پروتستان یکی از بزرگ‌ترین و فعال‌ترین گروه‌های رأی‌ دهنده در آمریکا است و به همین دلیل سیاستمداران درجلب حمایت آن‌ها به شیوه های گوناگون تلاش می‌کنند. ریشۀ دیدگاه‌های سیاسی این جریان مرتجع به برداشت‌هایِ خاص از متون دینی مسیحی باز می‌گردد. همانگونه که دربالا اشاره کردم، در کتاب‌ عهد جدید و در تفسیرها به پیشگویی‌هایی درباره وقایع و جنگ آخرالزمان اشاره شده است. براساس این تفسیرها باز گشت یهودیان به سرزمین اسرائیل و کنترل اورشلیم می‌تواند بخشی از روندی باشد که در نهایت به نبردی به‌ نام «آرماگدون» منتهی می‌شود. اگر از جعل تاریخ به وسیلۀ اسرائیل بگذریم، این نبرد از روزی که نطفۀ دولت اسرائیل در فلسطین بسته شده، تا زمانۀ ما، تا به امروز به شکل وحشیانه ای ادامه داشته است و فاجعه‌هائی به بار آورده که بر هیچ کسی دردنیا پوشیده نبوده و نیست. این طرز نگاه با جریان فکری‌ که به « Christian Zionism صهیونیسم مسیحی شناخته می‌شود باعث شده بخش مهمی از «مسیحیان انجیلی» از کشور اسرائیل به لحاظ سیاسی و مذهبی حمایت و پشتیبانی کنند. حضور این جریان مذهبی مرتجع در سیاست به ‌سال 1970 میلادی بر می‌گردد. در دهه ۱۹۷۰ رهبران مذهبی تصمیم گرفتند نقش فعال‌تری در سیاست داخلی و خارج داشته باشند. از جمله چهره‌های مهم در این روند جری فالول (Jerry Falwell) بود که سازمانی به نام Moral Majority (اکثریت اخلاق‌گر، یا اکثریت دارای ارزش‌های اخلاقی سنتی) را برای بسیج مسیحیان محافظه‌کار در انتخابات آمریکا ایجاد کرد. از آن زمان به بعد بسیاری از مسیحیان انجیلی‌ به طور سنتی به حزب جمهوری‌خواه نزدیک شده‌اند. مسائلی مانند سقط جنین، حمایت از نقش دین در جامعه و دفاع از ارزش‌های سنتی خانواده از جمله مسائل مهم برای این گروه است و به‌همین دلیل سیاستمدارانی که مواضع محافظه‌کارانه در‌این زمینه‌ها دارند، حمایت انجیلی‌ها را به‌ دست می‌آورند. در دورۀ ریاست ‌جمهوری دونالد ترامپ این حمایت بسیار پر رنگ و آشکار بود. با وجود این که زندگی شخصی دونالد ترامپ و کثافت‌کاری‌های او با معیارهای مذهبی و سنتی اوانژلیست‌ها چندان خوانائی نداشت، بسیاری از مسیحیان انجیلی از او حمایت کردند و چشم بر جنایات‌اش بستند و در انتخابات به او رای دادند. شعارهای پوپولیستی دونالد ترامپ فریبکارانه بود و چنان بنظر می‌رسید که از منافع همه مردم آمریکا دفاع می‌کند، در حالی که در عمل سیاست‌هایش درخدمت صاحبان سرمایه و صنایع بزرگ، طبقه کارگر سفید پوست در مناطق صنعتی، حامیان محافظه‌کار اجتماعی و مذهبی و طرفداران سیاست ملی‌گرایانه و اولویت داخلی بود، دلیل اصلی این حمایت به سیاست‌ها و نتایج عملی آن مانند انتصاب قضات محافظه ‌کار به دیوان عالی آمریکا و سیاست‌ حمایت از اسرائیل، از جمله به رسمیت شناختن اورشلیم به عنوان پایتخت اسرائیل مربوط می‌شد. در همین دوره تصاویر و ویدئوهایی از رهبران مذهبی اوانژلیست منتشر می‌شد که در آن‌ها کشیش‌ها و کنشگران مذهبی برای ترامپ دعا می‌کردند؛ این اتفاق در این روزهای بحرانی دورباره تکرار شد و مذهبیون گرد دونالد ترامپ حلقه زدند و برای پیروزی او دعا کردند. این مراسم روز جمعه ۶ مارس، با حضور رهبران مذهبی مسیحی سراسر آمریکا، در دفتر رسمی رئیس‌ جمهور برگزار شد. زمانی که جنگ با ایران وارد چندمین روزش شده بود آن‌ها دسته جمعی برای ترامپ یا به قول خودشان برای “حفظ آمریکا” دعا کردند. این نوع دعا و حمایت مذهبی بخشی از روابط نزدیک ترامپ با گروه‌های اوانژلیست است که او را چهرۀ برگزیدۀ خدا یا پیام‌آور اصلی در مسیر سیاسی می‌دانند. اگر چه نیایش برای رهبران سیاسی در آمریکا امری رایج است، ولی ناگفته پیداست که چنین صحنه‌هایِ مضحکی سیاسی و نمایشی است و دونالد ترامپ فاسد را در شمایل منجی روحانی در حلقۀ حواریون نشان می‌دهد. دونالد ترامپ در طول ریاست ‌جمهوری اش از حمایت گسترده مسیحیان انجیلی بهره برده و در راستای سیاست‌هایش به خوبی استفاده کرده است. چرا؟ چون آن‌ها معتقدند که اسرائیل نقشی کلیدی در تحقق پیشگویی‌های آخرالزمانی دارد و با الهام از این باورها بود که انتقال سفارت آمریکا به اورشلیم در 2018 انجام گرفت. بنیامین نتانیاهو که اسرائیل را مرکز تحقق پیشگویی‌های کتاب مقدس می‌داند، در کنف حمایت آمریکا وکشورهای غربی از آغاز تا به امروز با اشغال و غصب عدوانی سرزمین‌های فلسطین، آن ‌‌‌را روز به ‌روز بیشتر و بیشتر گسترش می‌دهد. با وجود این، حمایت آمریکا از اسرائیل اگر چه جنبه دینی (تحقق پیشگویی کتاب مقدس) دارد، ولی در اصل به خاطر منافع ژئوپولیتیک است. دونالدترامپ اگرجه در حمایت از اسرائیل به عنوان نیروئی کلیدی در تحقق پیشگویی‌های آخرالزمانی با نتانیاهو هم‌نظر است، ولی از زاویه سیاسی و استراتژیک به آن نگاه می‌کند و نتانیاهو از زاویه دینی-ملی. سیاست خارجی آمریکا معمولاً بر پایه ملاحظات و منافع ژئوپولیتیکی و منافع ملی شکل می‌گیرد، هر چند باورهای مذهبی به‌ ویژه در میان بخشی از رأی‌دهندگان بر فضای سیاسی آمریکا، از جمله جنگ ایران و اسرائیل تأثیر بسزائی دارند. ژاک شیراک، رئیس جمهور اسبق فرانسه زمانی گفته بود که «کشور اسرائیل یکی از ایالات متحدۀ آمریکاست.» هرچند بعد از مدتی به اشتباه اش پی برد و آن را اصلاح کرد و به درستی گفت: « آمریکا یکی از ایالت هایِ اسرائیل است.» من خوشبختانه زنده ماندم و به‌درستی سخن او دراین روزگار تیره و تار پی‌بردم. بنیامین نتانیاهو ترامپ را به دام انداخت و آمریکا را به این جنگ کشاند تا به اهداف پلیدش برسد. در این جنگ خانمانسوز اورشلیم محور نبرد نهائی و آخرالزمان انجیلی‌ها ( آرماگدون) است که بنیامین نتانیاهو به نحواحسن از سیاست‌هایِ تجاوزکارانۀ دونالد ترامپ سود می‌برد تا با ویران کردن و به آتش کشیدن خاورمیانه، به ویژه میهن ما، اسرائیل بزرگ را با جمجمۀ مقتولین بیگناه بسازد.



حسین دولت آبادی
08/03/2026