خفته اما بیدار؛
Fri 27 02 2026
ا. رحمان
چراغها خاموش
هوا غبارآلود وُ...غمناک
دهانتان باز است
بویِ تعفنِ همه جا را گرفته
در فضایِ وَهم وُ سکوت
سکون-
زیرِ پوست شب
خفته اما بیدار است
آن بالا...و بالاترها
همه مشغول هستید
خوب می دانید
در محرابی بی وضو
چرا نماز می گذارید
چرا حلوا می پزید
چرا...سیاه می پوشید
بر این مردگانِ همپایِ
عمرتان،
انگشت سبابه مقتولان
به سمتِ چه کسانی ست..؟
با دستانی آلوده
آنها را شهید می نامید
اما شما می دانید
نخستین مقتول تاریخ
قابیل نبود
آهی لابلای دندانم
و رعشه در پوستم می افتد
همه نشسته ایم
در میانِ دود و آتش
در پایِ چوبه های دار
و دیوار...
قطارِ مرگ در جهانی
پُر از نِفرت وُ خشم
لحظه ای باز خواهد ایستاد..!؟
ما انتظار می کشیم
فردایِ بدون جنگ
بدونِ طناب
بدون دیوار وُ...زنجیر را
فردایی پُر از آزادی
گندمزارهایی،
با ساقه های نور را
به کودکانمان خواهیم سپرد.
رحمان-ا