عصر نو
www.asre-nou.net

انتقال صلح‌آمیز قدرت از طریق حمله نظامی؟ (نقدی بر اظهارات شاهزاده در مونیخ)


Sun 15 02 2026

حميد فرخنده

new/Hamid-Farkhondeh.jpg
تجمع ۱۴ فوریه هواداران شاهزاده رضا پهلوی در مونیخ، اگر از اغراق‌های معمول درباره شمار شرکت‌کنندگان بگذریم، نشانه‌ای روشن از بسیج قابل توجه نیروهای سلطنت‌طلب و طرفداران رهبری او برای پروژه «گذار» بود. این واقعیت را نمی‌توان انکار کرد که جریان هوادار پادشاهی بدنه‌ای بزرگ هم در داخل و هم در خارج کشور دارد و می‌تواند در بزنگاه‌ها نیرو به میدان بیاورد. اما برای موفقیت انقلاب یا سرنگونی، کیفیت رهبری و نوع راهبردی که برای گذار از سد نیروهای سپاه، بسیج، ارتش و دیگر نیروهای سرکوب حکومت در پیش گرفته می‌شود هم بسیار مهم است.

در کنفرانس مطبوعاتی مونیخ، واکنش کنایه‌آمیز شاهزاده رضا پهلوی به پرسش چالشی کسری ناجی، خبرنگار بی‌بی‌سی فارسی، نشان داد که او هنوز با منطق پرسش‌های رودررو و انتقادی روزنامه‌نگاران خو نگرفته است. پاسخ او که مخالفان خود را یا «تجزیه‌طلب» و مجاهد خواند یا «اصلاح‌طلب حکومتی»، پاسخی شتاب‌زده و ناشیانه بود. این نوع دسته‌بندی، طیف گسترده‌ای از تحول‌خواهان و جمهوری‌خواهان را که نه مجاهدند، نه اصلاح‌طلب‌اند و نه اصولا به اصلاح‌پذیری نظام باور دارند، اما در عین حال با رهبری فردی شاهزاده رضا پهلوی و نیز با نظامی‌کردن میدان مبارزه مدنی، تبدیل خیابان به «میدان جنگ» و یا دعوت به مداخله خارجی مخالف‌اند، را عملاً نادیده می‌گیرد.

تناقض اصلی اما در جای دیگری است. شاهزاده رضا پهلوی در مونیخ از «انتقال صلح‌آمیز قدرت» سخن می‌گوید، اما همزمان از ترامپ درخواست حمله نظامی به ایران می‌کند. چگونه می‌توان از صلح گفت و راه جنگ را گشود؟ حمله نظامی ذاتاً ویرانگر و پیش‌بینی‌ناپذیر است و بیش از هر چیز جامعه را در معرض فروپاشی و جنگ داخلی قرار می‌دهد. تجربه کشورهای منطقه نیز نشان داده که مداخله نظامی خارجی بویژه در کشورهای مشابه ایران نه تنها به دموکراسی نمی‌انجامد، بلکه فرورفتن در درگیرهای خشونت‌‌آمیز داخلی، تجزیه کشور، ویرانی تاسیسات زیربنایی و موج آوارگان را در پی دارد.

حتی اگر سناریوی خوشباورانه و ساده‌سازانه‌ای را بپذیریم که مخاطرات حمله نظامی را نادیده می‌گیرد و این واقعیت تاریخی را در نظر نمی‌آورد که هیچ نظام سیاسی فقط با حملات هوایی و بدون ورود نیروهای زمینی یا وجود نیروی‌های مسلحِ متشکل در داخل، سرنگون نشده است؛ حتی اگر فرض کنیم در چنین چارچوبی حمله‌ای صورت گیرد، سران نظام هدف قرار گیرند، هسته اصلی فرماندهی سپاه، ارتش و نیروهای چند‌لایه‌ی سرکوب از هم بپاشد و شاهزاده رضا پهلوی در پناه حمایت خارجی وارد تهران شود و در کاخ نیاوران مستقر گردد، باز هم مسئله پایان نمی‌یابد. از همان روز نخست، او همه‌ی ایران را با خود نخواهد داشت.

در چنین وضعیتی، استان‌هایی چون کردستان، آذربایجان، سیستان و بلوچستان و احتمالاً خوزستان از آغاز در برابر دولت انتقالی او قرار می‌گیرند. فروپاشی نیروهای نظامی کشور و خلأ قدرت مرکزی، به نیروهای مسلح قومی فرصت سرکشی علیه حکومت مرکزی خواهد داد. به چنین وضعیتی اضافه کنید دشمنان ایران در مرزهای شرقی و غربی کشور که با ضعف نیروهای نظامی و قدرت مرکزی به بهانه حمایت از قومیت‌ها و اقلیت‌های دینی می‌توانند به خاک ایران نفوذ کرده و به ناامنی‌ها و خشونت بیفزایند. در نتیجه، «گذار صلح‌آمیز»ی که با جنگ برای ورود شاهزاده و تیمش به کشور آغاز شده، در بهترین حالت با جنگ داخلی ادامه می‌یابد؛ جنگی نه با یک حکومت مستقر، بلکه با مجموعه‌ای از نیروهای متکثر و مسلح که رهبری او را نمی‌پذیرند. این سناریو نشان می‌دهد که تناقض بزرگی میان آرزوی «انتقال صلح‌آمیز» شاهزاده رضا پهلوی و واقعیتِ خطرناک گسل‌‌های قومی در کشور وجود دارد.

نکته دیگر اینکه پس از شکست ائتلاف جرج‌تاون، این شاهزاده رضا پهلوی بود که به سمت طیف‌های رادیکال‌تر حامیانش حرکت کرد، نه اینکه آنان به میانه نزدیک شده باشند. در چنین شرایطی، سکوت در برابر افراط‌گری معنای سیاسی دارد. او شاید نتواند جلوی فحاشی هوادارانش را بگیرد، اما می‌توانست صریح و مستمر شعار «مرگ بر سه مفسد» را محکوم کند؛ شعاری که عملاً مرگ‌طلبی علیه بخش بزرگی از دگراندیشان جامعه ایران است. گرچه شاهزاده در پنل کنفرانس امنیتی مونیخ از فحاشان و توهین‌کنندگان به دیگران و به شخصیت‌های سیاسی جمهوری‌خواه از سوی بسیاری از هوادارانش فاصله گرفت، اما چنین محکوم‌کردن‌هایی باید پیوسته و صریح باشد. وقتی در سطح رهبری، چنین شعاری به سکوت برگزار می‌شود، در سطح بدنه این پیام می‌تواند منتقل شود که رعایت نصایح و نکات شاهزاده در مذمت فحاشی و رفتارهای فاشیستی، چندان هم لازم نیست.

گذار سیاسی، اگر قرار است ملی و پایدار باشد، نیازمند پذیرش تکثر، تحمل نقد، و مرزبندی روشن با خشونت‌طلبی است. نمی‌توان با ادبیات حذف و با اتکا به حمله نظامی، از آینده‌ای دموکراتیک سخن گفت. انتقال مسالمت‌آمیز قدرت پیش از هر چیز به فرهنگ سیاسی مسالمت‌آمیز نیاز دارد. حکومت‌ها عموماً به همان شیوه‌ای که به قدرت رسیده‌اند، پس از استقرار نیز ادامه می‌دهند و حکومت می‌کنند. ساختاری که از دل خشونت، جنگ و مداخله نظامی زاده شود، منطق امنیتی و خشونت را در خود نهادینه می‌کند. نمی‌توان با جنگ و حذف به قدرت رسید، اما پس از استقرار مدعی گذار صلح‌آمیز و حکمرانی آرام بود. وسیله و هدف از هم جدا نیستند؛ شیوه رسیدن به قدرت، سرنوشت شیوه اعمال آن را نیز رقم می‌زند.