دو تناقض عجیب و دافعه آفرین در رفتار سلطنت طلبان!
Fri 13 02 2026
علی فياض
سلطنت طلبان در بیشتر مواقع خود را "ملی" می نامند و نشان های باستانی ایران پیش از اسلام را برجسته می سازند. آنها خود را فرزندان کوروش و زرتشت می دانند و دیگران را انیرانی – بیگانه و در مواردی دشمن – می انگارند. از این که آن ها با انواع و اقسام ترفندها، ملی گرایی را به انحصار خود در می آورند بگذریم، شگردها و شیوه های رفتاری آنان، یادآور رفتار فاشیست هایی است که سرانجام سر از پیشوایانی چون هیتلر و موسولینی درآورد. ادبیاتی که آنها به کار می گیرند، و رفتارهایی که از خود بروز می دهند، اما هیچ نشانی از "بردباری" و "تساهل" کوروش و آموزه های نیک زرتشت در بر ندارد.
آنها همچنین یکی از شعارهای اصلی خود را "تمامیت ارضی" ایران می دانند، اما در عمل دیگر اقوام ایرانی را به اشکال گوناگون از خود میرانند، آنها را دشمن ایران و تجزیه طلب می دانند و از برخوردهای اهانت آمیز با آنان ابایی ندارند. در زیر به طور فشرده، به این دو مورد می پردازیم:
تضاد شعارهای زرتشتی "گفتار نیک، پندار نیک و کردار نیک" با رفتارهای خشونت گرا
بیشتر سلطنت طلبان،(1) بخشا نیروهایی هستند که خود را ناسیونالیست – بخوانید فاشیست - می نامند و بر این باور هستند که "هنر نزد ایرانیان است و بس"، و بر این امر تاکید دارند که؛ "ما آریایی هستیم، عرب نمی پرستیم"!(1) اینان عموما خود را زرتشتی می نامند و با گردن بند و نشان زرتشت و فروهر و تاج شاهی هویت خود را آشکار می سازند و افتخارشان این است که بر اساس آیین زرتشتی معتقد به پندار نیک، گفتار نیک، و کردار نیک هستند! که پندار نیک را می بایست ستون اصلی این سه ضلعی دانست. چون هم در گفتار و هم در رفتار انعکاس می یابد!
گفتار اینان را اما کمتر کسی است که نشنیده باشد! زبانشان آلوده به انواع و اقسام دشنام های چاله میدانی و فحاشی است. اگر کسی حتا از دموکراسی و آزادی احزاب، آزادی بیان، آزادی رسانه، آزادی های اساسی و حقوق بشر و حتا سرنگونی رژیم سخن بگوید، و اما کوچک ترین– و حتا محترمانه ترین - انتقادی به شاه زاده داشته باشد، با انواع و اقسام اصطلاحات لمپنی مواجه می شود. شخصیت پرستی و شاه پرستی، چنان در این بخش از سلطنت طلبان رسوخ کرده است که حتا بیان نقطه نظر مستقل درباره شرایط ایران و اوضاع جهانی که با دیدگاه های آنان همخوانی ندارد را هم با نگاهی دشمنانه می نگرند. و هر کسی را که با آنها در شعار و عمل، همراه نشود، در کنار خامنه ای و رژیم جمهوری اسلامی قرار می دهند. آن چنان که گویی تنها دشمن جمهوری اسلامی و علی خامنه ای و شرکا، خودشان می باشند و هیچ نیروی دیگری درگیر نبرد با این رژیم برای سرنگونی آن نبوده است. و پنداری مبارزه با این رژیم هم با خود همین ها آغاز شده است!
در رفتار نیکشان نیز همین بس که به دگراندیشان حمله می کنند. از کاربرد روش های خشونت آمیز دوری نمی جویند و رفتارشان آکنده از تهدید دگراندیشان می باشد. تهدید به اعدام و آویزان کردن از تیرهای چراغ برق و ... و ... و تازه اینها همه مربوط به زمانی ست که هنوز دستشان به جایی بند نیست. اینها به راستی اگر دستشان به قدرت برسد چه ها خواهند کرد؟ به گفته حافظ بزرگ؛ "حالی درون پرده بسی فتنه می رود ... تا آن زمان که پرده بر افتد، چه ها کنند!"
و اما مهم تر از هر چیز، آیا کسی هست که در این زمانه عسرت و تنگدستی فکری، از زرتشت و این شعار نیک او دفاع کند؟
تضاد شعار "تمامیت ارضی" با نحوه برخورد با کردها و دیگر اقوام ایرانی
موضوع دیگر مساله "تمامیت ارضی" است که به ظاهر خط قرمز آنان می باشد. و هیچ نقد و بررسی در این زمینه هم برایشان قابل پذیرش نیست. طرح اصطلاحاتی چون خودمختاری، خودگردانی و مسائلی از این دست هم که اساسا عبور از خط قرمز آنها به شمار می رود.
همزیستی مسالمت آمیز اما چنین اقتضا می کند که همه اقوام ایرانی از حقوق مساوی برخوردار باشند، و در اداره مناطق خود و کل کشور سهیم باشند. حق شهروندی در چنین شرایطی است که تضمین می یابد و کرد، ترک، بلوچ، عرب، لر و فارس می توانند با احساس شهروندی، خود را در چهارچوب یک کشور – ایران – ایرانی معرفی کنند.
در دست داشتن پرچم کردستان یا آذربایجان که سمبل منطقه ی کردستان و یا آذربایجان است، برای بعضی سمبل جداسری و تجزیه طلبی به شمار می رود. در صورتی که در همین ایالات متحده آمریکا، که بیشتر سلطنت طلبان در آنجا مستقر می باشند، و برایشان مرکز آزادی و تمدن به شمار می رود، هر ایالتی نه تنها قوانین داخلی خود را دارد که حتا پرچم و سمبل خود را نیز دارد. تازه، در این ایالات، اقوام گوناگون هم ساکن نمی باشند.
امروز این طیف از سلطنت طلبان، تا چشمشان به یک کرد و یا ترک می افتد که پرچم منطقه ای خود را حمل می کنند، با آن چنان شعارها و دشنام هایی با آنان رو به رو می شوند که گویی با دشمنان خود مواجه شده اند. انواع و اقسام اتهام ها، توهین ها و فحاشی ها را نثارشان می کنند. به جای پرسش گری، اقناع و هم دلی که جذب کننده می تواند باشد، روش هایی را به کار می گیرند که دفع کننده هستند. که هیچ نتیجه ای به جز هل دادن آنها به سوی جدایی و تجزیه طلبی ندارد. یعنی این رفتارها به جای جذب کردن، دافعه آفرین هستند و دفع کننده.
حال پرسش این است که؛ به راستی چگونه می توان از "تمامیت ارضی" سخن گفت، اما به هموطن کرد و بلوچ و ترک و عرب توهین کرد؟ اینان، وقتی "چپول" ها، کردها، مجاهدها، ملی گراهای مصدقی و حتا مشروطه خواهان مستقل و دیگر نیروهای جمهوری خواه سرنگونی طلب را... نفی می کنند و همه ی آنها را دشمن می پندارند، چگونه قادر خواهند بود، ایران یک پارچه را حفظ کنند و در کشور آرامش برقرار سازند؟ لابد گفته خواهد شد با اسلحه، توپ، تانک و سرکوب! به زبانی دیگر یعنی دامن زدن به جنگ داخلی. آیا به راستی با چنین رفتار و کردارهایی، می توان تمامیت ارضی را تضمین و تقویت، و اتحاد ملی و همدلی ایجاد کرد؟
_________________
۱) برخی می گویند به جای اصطلاح سلطنت طلب از واژه پادشاهی خواهان استفاده کنید. اما من نمی دانم این طیف از افراد به جای "خاندان جلیل سلطنت" که اصطلاح رسمی و حکومتی دربار بوده است، چه واژه ای را به کار خواهند گرفت؟
۲) اما پرچم اسرائیل که آنها هم از قوم و نژاد سامی – اگر بتوان چنین گفت – هستند و عموزاده عرب ها و با آنها یک قوم و نژاد محسوب می شوند!، را بر فراز سرشان به اهتزاز در می آورند.