وطنم، قلبِ خونیم
Fri 13 02 2026
ا. رحمان
وطنم
مردمکِ چشمانم
قلبِِ خونیم،
با كدامین زخمهایم
حرفهايم را مي شنوی؟
با کلماتی که نفس بریدند
و در لحظهِ انعقادِ شعرم
فرو می میرند
با كدامین چشمانم
تو مرا می شناسی
گر گلوله ها
قلبم را شکافتند
و چشمانم را کور-
با همان یک چشم
با همان لخته هایِ خون
در کیسه های سیاه
و در گوری که نشانی از من نیست
آری-
تو مرا خواهی شناخت!
وطنم- پارهِ- پاره تنم
چه شد عطرِ لاله های تو..؟
چه شد کبوترانی که با بالهای زخمی
پر کشیدند..؟
فاجعه است -- چرا در احتضارم
بس تلخ است
تلخ، از من می گذرد
هنوز در خیابانهای زخمی
راه می روم
به دنبالِ دختری که بیصدا رفت
و مادری که شبها
کابوسِ مرگِ فرزندش
رهایش نمی کند.
رحمان- ا ۲۱ بهمن ۱۴۰۴
-