عصر نو
www.asre-nou.net

پاسکال بویکر

کنفرانس امنیتی مونیخ
کنفرانسِ نگرانان


Fri 13 02 2026



از زمان آغاز دومین دورهٔ ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، روابط فرا‌آتلانتیکی میان آمریکا و اروپا دچار گسست شده است. شعار کنفرانس امنیتی مونیخ امسال: «در حال تخریب» (Under Destruction) کاملاً با این وضعیت همخوانی دارد.


وضعیت آشفته است. شعار کنفرانس امنیتی مونیخ (MSC) به‌درستی انتخاب شده: «در حال تخریب». این توصیف هم برای نظم جهانی به‌طور کلی صدق می‌کند و هم برای نظام اتحادهایی که هنوز به‌طور رسمی میان ایالات متحده و شرکای اروپایی‌اش وجود دارد؛ شرکایی که، فراتر از تعارفات لفظی، در ارائهٔ پاسخی مشترک ناتوان مانده‌اند.

از زمان تأسیس ناتو در سال ۱۹۴۹، امنیت ابتدا اروپای غربی و پس از فروپاشی پیمان ورشو در ۱۹۹۱، به‌طور فزاینده‌ای امنیت کشورهای اروپای شرقی نیز، وظیفه‌ای فرا‌آتلانتیکی تلقی می‌شد.

کنفرانس امنیتی مونیخ که در اوج جنگ سرد در سال ۱۹۶۳ با عنوان «نشست بین‌المللی مطالعات دفاعی» آغاز شد، همواره محفلی برای اطمینان‌بخشی متقابل دربارهٔ روابط نزدیک میان آمریکا و متحدان اروپایی‌اش بود. اما این کارکرد از آغاز دومین دورهٔ ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ دیگر از میان رفته است. نشست هتل بایریشر هوف اکنون به کنفرانس «نگرانان» تبدیل شده است. زیرا از آن «جامعهٔ ارزش‌های غربی» که بسیار ستایش می‌شد، تنها نمایی ظاهری و به‌زحمت حفظ‌شده باقی مانده است.

این تصویرِ ایالات متحده به‌عنوان قدرت حافظ «جهان آزاد»، به‌طور نظام‌مند از سوی یک خودکامهٔ کلپتوکرات (Kleptokrat) و هم‌رزمانش تخریب می‌شود. چه کسی امروز واقعاً باور دارد که دولت کنونی آمریکا در صورت لزوم به تعهد خود طبق مادهٔ ۵ پیمان ناتو پایبند خواهد ماند؟ در عوض، این دولت با حمایت آشکار از گروه‌های راست افراطی در اروپا می‌کوشد دموکراسی‌های اروپایی را از درون تضعیف کند.

مسیری کلی در جهت تخریب

این روند دیگر حتی پنهان هم نمی‌شود؛ چنان‌که معاون رئیس‌جمهور آمریکا، جیمز دیوید «جی‌دی» ونس، با سخنرانی جنگ فرهنگی خود در کنفرانس سال گذشتهٔ مونیخ و دیدارش با آلیس وایدل، رهبر حزب آلترناتیو برای آلمان، در هتلی در مونیخ، به‌روشنی و حتی به‌طرزی نگران‌کننده آن را نشان داد. اگر وزیر خارجهٔ آمریکا، مارکو روبیو، امسال حضوری کم‌سروصداتر و کمتر تحریک‌آمیز داشته باشد، نباید این تصور را ایجاد کند که مسیر کلیِ تخریب تغییر کرده است.

نه‌تنها روسیهٔ پوتین، بلکه آمریکا تحت رهبری ترامپ نیز برای دموکراسی‌های اروپایی تهدیدی به‌شمار می‌آید؛ و این تهدید، همان‌گونه که بحران گرینلند نشان داد، حتی می‌تواند بُعدی نظامی داشته باشد. اینکه این بحران واقعاً مهار شده یا جاه‌طلبی‌های ارضی ترامپ فقط به تعویق افتاده، هنوز روشن نیست. اگرچه رئیس‌جمهور روسیه به‌تنهایی نیز چالشی بزرگ است، اما رئیس‌جمهور آمریکا نیز با «چکش تخریب» هر آنچه را که به یک نظم بین‌المللی باثبات تعلق دارد، درهم می‌کوبد؛ همان‌گونه که ولفگانگ ایشینگر، رئیس کنفرانس امنیتی مونیخ، بیان کرده است. جای شگفتی نیست که پوتین و ترامپ تا این اندازه با یکدیگر تفاهم دارند.

اما نتیجهٔ این وضعیت چیست؟ فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، بر یک راهبرد دوگانه تکیه دارد. از یک سو، برای کاهش وابستگی به آمریکا خواهان تقویت چشمگیر نظامی اروپا و به‌ویژه آلمان است. از سوی دیگر، جدایی کامل نظامی از واشینگتن را واقع‌بینانه نمی‌داند. بنابراین هدف او این است که با سرمایه‌گذاری‌های میلیاردی در حوزهٔ دفاعی، بخش اروپایی ناتو را تقویت کند. اما اگر فرماندهٔ عالی نظامی ناتو یک ژنرال آمریکایی منصوب ترامپ باشد، این تلاش چه سودی خواهد داشت؟

در برابر سیاست‌های بی‌ثبات‌کنندهٔ ترامپ، هنوز پاسخی مشترک از سوی اروپا شکل نگرفته است. مارک روته، نخست‌وزیر پیشین هلند و دبیرکل کنونی ناتو، با نوعی فروتنی نمایشی می‌کوشد پیش رود؛ امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، با لفاظی‌هایی که ترامپ آشکارا آن‌ها را به تمسخر می‌گیرد؛ و مرتس جایی میان این دو در نوسان است. مجموع این رفتارها بیش از هر چیز حاکی از درماندگی است.

به گفتهٔ ایشینگر، یکی از پرسش‌های محوری کنفرانس امنیتی مونیخ این است که آیا اروپا توانایی خواهد داشت «در آینده بیشتر با اتکا به نیروهای خود عمل کند، از منافع خویش دفاع کند و با یک صدا سخن بگوید». اما پاسخی جمعی در کار نیست؛ زیرا منافع و حساسیت‌های ملی کشورهای مختلف بسیار متفاوت است. به همین دلیل، تشکیل یک ارتش اروپایی نیز به‌سبب ملاحظات مربوط به حاکمیت ملی، همچنان بیشتر یک خیال باقی خواهد ماند.

با چشم‌اندازی که در آن دو قدرت هسته‌ای اروپایی ممکن است به‌زودی تحت حکومت‌های راست‌گرای اقتدارگرا قرار گیرند ــ در بریتانیا احتمال نخست‌وزیری نایجل فاراژ و در فرانسه احتمال ریاست‌جمهوری مارین لوپن یا ژردن باردلا ــ شاید همین وضعیت حتی تا حدی اطمینان‌بخش به‌نظر برسد. دست‌کم اروپا، به‌طور خلاصه، از قرار گرفتن کامل تحت فرمان نیروهای راست‌گرا مصون می‌ماند. در مجموع، زمانه‌ای تیره و تار است.

به نقل از سایت نشریه تاتس ۱۳ فوریهٔ ۲۰۲۶