عصر نو
www.asre-nou.net

یولیا انکه

درآمدی بر زندگی و آثار لیلا سلیمانی


Sat 7 02 2026



لیلا سلیمانی، به‌تازگی رمان جدید خود با عنوان «آتش را به پیش ببر» منتشر کرده است. او پیش‌تر چه آثاری نوشته است؟

لیلا سلیمانی در سال ۲۰۱۴ ناگهان ظهور کرد؛ با زبانی شفاف، خشن، تقریباً نفس‌بُر و در عین حال تکان‌دهنده؛ زبانی که خیلی زود لحن کاملاً شخصی و منحصربه‌فرد خود را یافت. او همچنین با انتخاب موضوعی جلب توجه کرد که برخلاف انتظارها بود. این نویسنده‌ی جوان فرانسوی–مراکشی در نخستین رمان خود، «همه‌چیز را از دست دادن»، درباره‌ی زنی مبتلا به اعتیاد جنسی نوشت؛ زنی که گویی نمی‌تواند جز این باشد که مدام خود را در معرض دیگران بگذارد و فرسوده کند، به خود آسیب بزند و بگذارد به او آسیب بزنند؛ بی‌قرار و رانده‌شده، که با مردان بسیاری هم‌خوابگی دارد، در حالی که هم‌زمان زندگی‌ای بورژوایی دارد: در پاریس به‌عنوان روزنامه‌نگار کار می‌کند، با پزشکی ازدواج کرده که از نیمفومانیا‌ی او بی‌خبر است و با او پسری خردسال دارد.

«همه‌چیز را از دست دادن»

وقتی سلیمانی دو سال بعد برای رمان «بخواب، عزیزم» (یا «بعد تو هم بخواب») جایزه‌ی معتبر گنکور را دریافت کرده بود، از او پرسیدند: «چرا نخستین کتاب‌تان را درباره‌ی یک زن نیمفومان نوشتید؟» و او در پاسخ گفت: «چرا که نه؟» از همان ابتدا میلی به «این ایده‌ی زن به‌عنوان شخصیتی مثبت» نداشته و می‌خواسته درباره‌ی زنی بنویسد که ترسو و ضعیف است، دروغ می‌گوید و ویران می‌کند. «فقط مدت‌ها نمی‌دانستم موتور محرک ضدقهرمانم چه می‌تواند باشد.» سپس مستندی درباره‌ی دومینیک استروس-کان، رئیس پیشین صندوق بین‌المللی پول، و اعتیاد جنسی او دیده بود. «آن‌جا بود که فهمیدم می‌خواهم درباره‌ی زنی بنویسم که از چنین اجبار و وسواسی رنج می‌برد».

او بسیار تحقیق کرده، گزارش‌های فراوانی خوانده و با افراد درگیر این مسئله در انجمن‌های اینترنتی گفت‌وگو کرده بود. نومیدی این انسان‌ها هولناک است: مدام میل دارند که توسط بدنِ دیگری تسخیر شوند، باید خود را حس کنند، اما در نهایت هیچ‌چیز احساس نمی‌کنند. «هیچ‌وقت کافی نیست، هرگز.» دومینیک استروس-کان ـ که پیش از رسوایی جنسی‌اش در سال ۲۰۱۱ حتی شانس نامزدی برای ریاست‌جمهوری فرانسه را داشت ـ در جریان سفری خصوصی در فرودگاه جان اف. کندی نیویورک به اتهام تلاش برای تجاوز، آزار جنسی و محروم‌سازی از آزادیِ یک خدمتکار هتل سوفیتل بازداشت شد. البته آنچه سلیمانی روایت می‌کند، نه درباره‌ی تجاوز و نه درباره‌ی محروم‌سازی از آزادی است. آدل، شخصیت زنِ اصلی او، در بستر کاری‌اش موقعیت قدرتی ندارد و دیگران را از طریق اعمال خشونت تحت سلطه نمی‌گیرد (خشونتی که استروس-کان آن را انکار کرد و به سبب آن نیز محکوم نشد). آنچه او انجام می‌دهد ـ و رمان سلیمانی به‌صورت زنجیره‌وار بازگو می‌کند ـ بیشتر را می‌توان در قالب پارادوکس «خودتوانمندسازی از راه خودتحقیری» توصیف کرد.

آدل یکی پس از دیگری مردان را به تصرف خود درمی‌آورد. اما افشای زندگی دوگانه‌ی او فقط به‌واسطه‌ی همکارِ دوستش رخ نمی‌دهد. پای مردانِ پولی هم در میان است که اجازه می‌دهد به‌طرزی خشن او را بزنند: «این او بود که گفت: “این کافی نیست”، که باور داشت می‌تواند بیشتر تحمل کند. پنج بار، شاید ده بار، دست بالا برد و زانوی تیز و استخوانی‌اش را با شدت بر اندام جنسی‌اش کوبید.»

لیلا سلیمانی در ۳ اکتبر ۱۹۸۱ در رباط به دنیا آمد و همراه با دو خواهرش در همان‌جا بزرگ شد. مادرش ـ زنی اهل آلزاس با ریشه‌های الجزایری ـ پزشک بود. در خانواده‌ی آن‌ها زبان فرانسوی صحبت می‌شد. پدرش از ۱۹۷۷ تا ۱۹۷۹ وزیر اقتصاد مراکش بود و بعدها مدیریت یک بانک را بر عهده داشت. او در سال ۲۰۰۲ به اتهام اختلاس به چهار ماه زندان محکوم شد و در سال ۲۰۱۰ پس از مرگش اعاده‌ی حیثیت شد. در خانه‌ی پدری فرانسوی صحبت می‌شد. سلیمانی پس از پایان مدرسه برای تحصیل به پاریس رفت و در دانشگاه نخبه‌پرور «سیانس پو» درس خواند و به‌عنوان روزنامه‌نگار برای مجله‌ی Jeune Afrique درباره‌ی موضوعات شمال آفریقا گزارش می‌نوشت.

«جنسیت و دروغ‌ها»

پس از انتشار نخستین رمانش، او برای دیدار با خوانندگان به مراکش نیز سفر کرد. آن‌جا زنانی نزدش آمدند و از رابطه‌ی خود با سکس گفتند. با وجود آنکه در شهرها زندگی می‌کردند و خود را مدرن و مستقل می‌دانستند، احساس آزادی نمی‌کردند. هنوز قوانینی وجود داشت که بر اساس آن‌ها افراد می‌توانستند به‌خاطر رابطه‌ی جنسی پیش از ازدواج یا خارج از ازدواج زندانی شوند. این قوانین به‌ندرت اجرا می‌شدند، اما وجود داشتند ـ و هنوز هم وجود دارند؛ ماده‌ی ۴۹۰ قانون جزا تا امروز اصلاح نشده است. زن‌ها برایش تعریف می‌کردند که چگونه از زندگیِ دائمیِ پنهان‌کاری رنج می‌برند. بعضی حتی بکارت خود را به‌طور پزشکی بازسازی کرده بودند تا بتوانند همسری پیدا کنند.

کتابی که سلیمانی از این «گفت‌وگوها با زنان جهان اسلام» ساخت، «جنسیت و دروغ‌ها» (۲۰۱۸) نام دارد. او در این کتاب به آدل نیز اشاره می‌کند، زیرا به نظرش این شخصیت زن ـ که در رمان ریشه‌های مغربی دارد ـ نمادی از مراکش و شیزوفرنی آن است. حقوق ازدواج، خانواده و ارث همچنان بر شریعت استوار است، اما در عین حال ـ به گفته‌ی نویسنده ـ مراکشی‌ها مصرف‌کنندگان بزرگ پورنوگرافی‌اند. سقط جنین ممنوع است، اما به گفته‌ی سلیمانی روزانه حدود ۶۰۰ سقط انجام می‌شود.

او در «جنسیت و دروغ‌ها» می‌نویسد: «نخستین رمان من از این رو استثنا نیست. حتی می‌توانم بگویم تصادفی نیست که زنی مانند آدل را خلق کرده‌ام: زنی سرخورده که دروغ می‌گوید و زندگی دوگانه‌ای دارد؛ زنی که از عذاب وجدان و ناصداقتیِ خودش خورده می‌شود، از ممنوعیت‌ها عبور می‌کند و لذتی واقعی احساس نمی‌کند. آدل به‌نوعی استعاره‌ای کمی اغراق‌آمیز از جنسیتِ زنان جوان مراکشی است.» در سال ۲۰۱۹ سلیمانی همچنین از جمله آغازگران بیانیه‌ای بود که علیه جرم‌انگاریِ رابطه‌ی جنسی خارج از ازدواج و سقط جنین در مراکش موضع می‌گرفت. طی چند روز هزاران زن و مرد مراکشی این فراخوان اینترنتی را امضا کردند و بحثی گسترده در عرصه‌ی عمومی شکل گرفت.

«بخواب، عزیزم»

این‌که نخستین رمان او با این همه واقعاً پدیده‌ای استثنایی بود، به همان لحن سریع، مستقیم و بی‌پیرایه‌ی سلیمانی بازمی‌گردد؛ زبانی که از حاشیه‌روی پرهیز می‌کند. همین زبان بود که برای رمان «بخواب، عزیزم» در سال ۲۰۱۶ جایزه‌ی گنکور را برایش به ارمغان آورد؛ کتابی که در فرانسه بیش از یک میلیون نسخه فروش رفت و به ۴۰ زبان ترجمه شد. این بار اما موضوع سکس نبود، بلکه قتل بود: «نوزاد مرده است» نخستین جمله‌ی رمان است و چند بند بعد می‌فهمیم که خواهر نوزاد نیز بر اثر جراحاتش خواهد مرد. دو کودک در همان سه صفحه‌ی اول، به دست پرستارشان با چاقو کشته می‌شوند.

سپس سلیمانی به عقب بازمی‌گردد و از زندگی روزمره‌ی کاملاً عادیِ یک خانواده‌ی کاملاً عادی می‌گوید: پل و میریام از «بوبو»ها هستند ـ بورژوا و بوهمی. هر دو حدود سی‌وچند ساله‌اند؛ پل تهیه‌کننده‌ی موسیقی است و میریام حقوقدان. آن‌ها در منطقه‌ی دهم پاریس زندگی می‌کنند. وقتی صاحب فرزند می‌شوند، به دنبال پرستار می‌گردند ـ و لوئیز را پیدا می‌کنند.

سلیمانی طرح داستان را چند سال پیش‌تر در روزنامه‌ای یافته بود: در سال ۲۰۱۲ پرستاری در محله‌ی آپر ایست ساید نیویورک دو کودکی را که از آن‌ها مراقبت می‌کرد با چاقو کشت؛ بی‌انگیزه و بی‌دلیل. او دچار مشکلات مالی بود و خود را در بن‌بستی می‌دید. این خبر سلیمانی را به یاد نویسنده‌ی فرانسوی، امانوئل کارر، و رمان ناداستانی‌اش «آموک» انداخت؛ کتابی درباره‌ی مردی که روزی تمام خانواده‌اش را قتل‌عام می‌کند. با این تفاوت که سلیمانی چشم‌انداز خود را یافت: چشم‌انداز یک زن، همسر، مادر و نویسنده. او داستان قتل کودکان را در پس‌زمینه‌ی مسئله‌ی طبقات اجتماعی روایت می‌کند و ارجاع‌هایی به «داستان‌های پرستار بچه» در تاریخ سینما و ادبیات می‌دهد؛ از فیلم آمریکایی «دستی که گهواره را تکان می‌دهد» گرفته تا «مری پاپینز» اثر پاملا تراورس.

در پایان سال ۲۰۱۷، رئیس‌جمهور فرانسه، امانوئل مکرون، پس از آن‌که لیلا سلیمانی پیشنهاد تصدی وزارت فرهنگ را نپذیرفت، او را به‌عنوان نماینده ویژه برای پاسداشت و گسترش قلمرو زبان فرانسه منصوب کرد. مأموریت او این بود که «رابطه‌ی میان فرانسه و مستعمرات پیشینش را دگرگون کند و آن را به سطحی برابر و هم‌افق ارتقا دهد». مکرون پیش‌تر نیز در نمایشگاه کتاب فرانکفورت ـ که فرانسه در سال ۲۰۱۷ مهمان ویژه‌ی آن بود ـ نام سلیمانی را به‌عنوان نمونه‌ای شاخص از باور خود مطرح کرده و گفته بود «خواندن و ادبیات می‌توانند به یک جامعه کمک کنند تا خود را بهتر بفهمد».

این نویسنده، که فعالیت حزبی ندارد، در جریان مبارزات انتخاباتی از مکرون و جنبش او «اَن مارش!» در رقابت با راست افراطی «جبهه‌ی ملی» حمایت کرده بود و همچنین عضو هیأتی بود که همراه با مکرون به دیدار دوستانه‌ی پادشاه مراکش، محمد ششم، و خانواده‌اش رفت. سلیمانی سمت سفیر سازمان بین‌المللی فرانکوفونی ـ نهادی متشکل از ۸۴ کشور فرانسوی‌زبان که به ترویج زبان فرانسه می‌پردازد ـ را پذیرفت و هم‌زمان کار بر روی یک سه‌گانه‌ی رمان را آغاز کرد؛ سه‌گانه‌ای که به مسئله‌ی استعمار می‌پردازد و با رگه‌های زندگی‌نامه‌ای، در امتداد سه نسل، داستان یک خانواده‌ی فرانسوی–مراکشی را روایت می‌کند.

«سرزمین دیگران»

جلد نخست این سه‌گانه با عنوان «سرزمین دیگران» در سال ۲۰۲۰ منتشر شد. رمان داستان ماتیلد و امین را بازمی‌گوید: زنی اهل آلزاس و افسری مراکشی که اندکی پس از جنگ با یکدیگر ازدواج می‌کنند و در نزدیکی شهر مکناس ساکن می‌شوند. داستان آن‌ها بر زندگی پدربزرگ و مادربزرگ سلیمانی استوار است. هر دو در «سرزمین دیگران» زندگی می‌کنند: نه فقط زن فرانسوی که خیلی زود ناچار می‌شود بپذیرد بسیاری از قواعدی که برایش absurd و نامعقول‌اند، در این‌جا برای مردان و زنان به‌گونه‌ای متفاوت اعمال می‌شوند. بلکه امین نیز، که از سوی اشغالگران «محمد» خطاب می‌شود یا با لحنی تحقیرآمیز با او خودمانی صحبت می‌کنند. سلیمانی نشان می‌دهد این وضعیت چه فشاری بر یک ازدواج وارد می‌کند و برای یک خانواده چه معنایی دارد که در موقعیتی انقلابی، به هیچ‌یک از دو اردوگاه تعلق نداشته باشد.

تحقیرها و خشونت‌های نژادپرستانه در مراکشِ اواخر دهه‌ی چهل و پنجاه میلادی امری روزمره بود. خشونت نه‌تنها از سوی فرانسویان علیه مراکشی‌ها اعمال می‌شد، بلکه ملی‌گرایان مراکشی نیز علیه مهاجران و ساکنان فرانسوی دست به خشونت می‌زدند. در «سرزمین دیگران»، ماتیلد ناچار است در جامعه‌ای استعمارزده و پدرسالار برای بقا بجنگد، اما با این حال تا ابد «بیگانه» باقی می‌ماند.

این احساسِ ناتعلق‌داشتن به هیچ‌جا برای خود سلیمانی نیز آشناست. او در سال ۲۰۲۱ در مصاحبه‌ای گفته بود: «بعضی‌ها مرا “مراکشیِ کشیک” می‌بینند، بعضی دیگر “فرانسویِ بورژوا”یی که هیچ دغدغه‌ای ندارد. گروهی هم مرا “فرانسواز ساگانِ جدید” می‌دانند. من دیگر می‌گذارم این برچسب‌ها از من عبور کنند. مهم‌تر از این‌که انسان چیست، این است که چه می‌کند. ما با کردارمان تعریف می‌شویم.» با این حال، این مضمون در همه‌ی کتاب‌های او حضور دارد: این آگاهی که گویی هیچ مکانی وجود ندارد که او واقعاً در آن احساس خانه‌بودن و تعلق کند.

«دفترچه‌ی روزهای قرنطینه»

سلیمانی برای دفترچه‌ی روزهای قرنطینه‌اش، که در دوران همه‌گیری کرونا در روزنامه‌ی لوموند منتشر شد و آن را در ملک روستایی‌اش در نرماندی نوشت، به‌ویژه در شبکه‌های اجتماعی با انتقادهای تندی روبه‌رو شد. او در نخستین بخش این یادداشت‌ها نوشته بود که به فرزندانش ـ سلیمانی از سال ۲۰۰۸ با یک بانکدار ازدواج کرده و یک پسر و یک دختر دارد ـ گفته است ماجرا شبیه داستان «زیبای خفته» است که باید صد سال بخوابد تا نمیرد؛ پریان این را برای نجاتش طراحی کرده بودند. «برای ما هم مشابه است؛ باید حالا استراحت کنیم و در خانه بمانیم. و همان‌طور که شاهزاده روزی آمد و زیبای خفته را بیدار کرد، ما هم به‌زودی دوباره همدیگر را خواهیم بوسید».

در توییتر نوشتند که حبس‌شدن در یک خانه‌ی بزرگ روستایی در نرماندی عذاب نیست، بلکه تعطیلات است. دیگری پرسید چرا دفترچه‌ای از زنانی نوشته نمی‌شود که اکنون در خانه از سوی شوهران‌شان کتک می‌خورند؛ از فرانسوی‌هایی با درآمد اندک؛ از ساکنان حومه‌های پاریس؛ و از همه‌ی کسانی که هیچ «راه خروج اضطراری» از این بحران ندارند. این انتقادها نه سلیمانی را شگفت‌زده کرد و نه آزرد. او در سال ۲۰۲۰ به اشپیگل گفت: «فرانسه کشوری عمیقاً دوپاره است که از نابرابری‌های اجتماعی شدید رنج می‌برد و خشم در آن همچنان بالاست. و مردم مرا عضوی از همان بورژوازی می‌دانند که از آن متنفرند. این نخستین بار نیست.» یک سال بعد، او به همراه خانواده‌اش به لیسبون نقل مکان کرد تا بتواند در آرامش به کار روی سه‌گانه‌اش ادامه دهد.

«ببین چگونه می‌رقصیم»

جلد دوم، «ببین چگونه می‌رقصیم» (۲۰۲۲)، داستان دختر ماتیلد و امین، عایشه بلحاج، را روایت می‌کند که پس از چهار سال تحصیل پزشکی در استراسبورگ، در سال ۱۹۶۸ به مراکش بازمی‌گردد. در فرانسه، دانشجویان به خیابان‌ها آمده‌اند و از بالای سنگرها فریاد تغییر اجتماعی سر می‌دهند. اما در وطن، این پزشکِ جوان با جهانی منجمد روبه‌رو می‌شود. مزرعه‌ی پدرش رونق دارد، اما خانواده از هم گسیخته است. برادرش سلیم به کمون هیپی‌ها در ساحل می‌پیوندد و در خلسه‌ی مواد روان‌گردان فرو می‌رود.

ساندرا کگل در نقد این رمان در روزنامه‌ی ف.آ.ز نوشت: «مراکش در دو سرعت متفاوت زندگی می‌کند. برای نسل جوان‌تر، مانند زوج عاشق مهدی و عایشه، در شهرها زندگی آزادتر شده است؛ آن‌ها در کلوپ‌هایی می‌رقصند که پانزده سال پیش بر درشان نوشته بودند: “ورود مراکشی‌ها ممنوع”. در همان‌جا می‌توان جیمی هندریکس، ژاک برل و رولان بارت را هم دید. اما در استان‌ها همچنان قوانین آهنین حاکم است. کشور به‌شدت فقیر است و توسط خاندان سلطنتیِ ثروتمندی با مشت آهنین اداره می‌شود. زنان حقوق ناچیزی دارند، شورش‌های دانشجویی سرکوب می‌شود و نسل جوانی که نه‌فقط زندگی، بلکه آموختن می‌خواهد، از سوی پادشاه به تمسخر گرفته می‌شود: “بهتر بود همه‌تان بی‌سواد می‌ماندید.”»

«آتش را به پیش ببر»

در «آتش را به پیش ببر» (۲۰۲۶)، آخرین جلد این سه‌گانه‌ی بزرگ خانوادگی، به مراکش دهه‌ی هشتاد میلادی می‌رسیم. سلیمانی برای نخستین بار در این مجموعه از دوره‌ای می‌نویسد که خود آن را تجربه کرده است. در مرکز روایت، سرنوشت پدر خانواده، مهدی داوود، بانکداری معتبر قرار دارد که مغضوب می‌شود و به تقلب متهم می‌گردد ـ همان‌گونه که برای پدر خود سلیمانی نیز رخ داد. او پیش‌تر در مجموعه‌مقاله‌ی زندگی‌نامه‌ای «بوی گل‌ها در شب» (۲۰۲۱)، که حاصل تأملاتش در شبی است که داوطلبانه خود را در موزه‌ای در ونیز حبس کرده بود، به سرنوشت پدر پرداخته بود. اما در آن‌جا این خودِ او بود که درباره‌ی پدر سخن می‌گفت؛ در حالی که در داستان ـ به تعبیر خودش ـ اجازه می‌دهد پدر «از خلال او سخن بگوید».

سلیمانی در گفت‌وگو با ف.آ.س گفته است که نوشتن را از سرِ احساس عمیق بی‌عدالتی آغاز کرده: هم در ارتباط با پدرش و هم در ارتباط با مراکش، کشوری که در آن بزرگ شده و خود نیز از بی‌عدالتی‌هایش بهره‌مند بوده است. «همیشه از خودم می‌پرسیدم چرا چنین است، چرا بعضی همه‌چیز دارند و بعضی هیچ. بابت این احساس گناه می‌کردم. وقتی پدرم به زندان افتاد، طبعاً درگیر این پرسش شدم که او گناهکار است یا بی‌گناه، اما بعد فهمیدم که پرسش اساساً غلط است. بی‌گناهی مطلق وجود ندارد؛ اگر هم باشد، فقط در رژیم‌های فاشیستی است. آن‌جا که آزادی هست، انسان ناگزیر با زندگی‌کردن، بالغ‌شدن و تصمیم‌گرفتن، somehow دچار گناه می‌شود. پیش می‌آید که آدم سازش کند، خیانت بورزد، دروغ بگوید، خود را وفق دهد، تظاهر کند. من این را اندوهناک نمی‌دانم؛ آن را زیبا می‌دانم: ما بی‌گناه نیستیم، چون زنده‌ایم.»

«آتش را به پیش ببر» همچنین داستان دو خواهر است. یکی از آن‌ها، میا ـ که می‌توان رگه‌های زندگی‌نامه‌ای سلیمانی را در او دید ـ وقتی شش‌ساله است و خواهرش اینس قرار است به دنیا بیاید، از این‌که دیگر تنها دختر خانواده نخواهد بود چنان شوکه می‌شود که هنگام بازگشت مادر از زایشگاه، از لمس نوزاد سر باز می‌زند: «این یک هیولاست. نمی‌خواهم لمسش کنم.» و چون چنین بیزاری شدیدی از این نوزاد دارد، او را با بالش‌ها و پتوها می‌پوشاند ـ آن‌قدر که خواهرش نزدیک است زیر آن‌ها خفه شود. «میا یک قاتل بود. او می‌خواست بکشد»، این فکر از ذهن مادر می‌گذرد.

در این‌جا سلیمانی از نظر مضمونی دوباره به کتاب تحسین‌شده‌اش «بخواب، عزیزم» پیوند می‌خورد. و همان‌جا دوباره آن «ایده‌ی زن به‌مثابه شخصیتی کاملاً مثبت» سر برمی‌آورد؛ ایده‌ای که سلیمانی از همان آغازِ نوشتن چندان میلی به آن نداشت. رمان‌ها و کتاب‌های او برای عدالتِ زنان می‌جنگند، اما این به آن معنا نیست که او از نوشتن درباره‌ی دختران یا زنانی که ترسو، ضعیف‌اند، دروغ می‌گویند و ویران می‌کنند، پرهیز کند. همین دوگانگی و بی‌رحمیِ صادقانه است که کتاب‌های سلیمانی را چنین نافذ می‌کند ـ و ادبیات او را به این اندازه بزرگ.

به نقل از فرانکفورتر آلگماینه ۲۳ ژانویه ۲۰۲۶