«زخم به تنم»
Wed 4 02 2026
فرامرز پارسا
قدرت
مطمئن است.
بر نردبانی ایستاده
که از تنِ ما بالا رفته
و جنایت را
«ضرورت» مینامد.
و سکوتِ جهان
امضای جنایت است.
*****
زخم به تنم
مردکِ مسنِ بیرحم
تبر به دست
خندان
بر نردبانی ایستاده
که از تنِ من بالا رفته است.
درخت میلرزد
نه از ترس
از فهمِ خیانت.
مبادا شاخ و برگم را بزند
مبادا
جدا کند
زخم زند بر تنم.
فریادم را نمیشنود
اشکم را نمیبیند
آهم را نمیبیند؛
قدرت
کر است
و کور.
تبر
نامش را گذاشتهاند پیشرفت
اما
ریشه را نشانه رفته است.
این لبخند
لبخندِ پیروزی نیست
لبخندِ اطمینان است؛
اطمینان از مصونیت.
رهبر پیرِ این نظام
فرمان میدهد
و ساختار اجرا میکند.
خون میریزد
و نظام
آن را «ضرورت» مینامد.
هزاران جوان و کهنسال
نه در میدان جنگ
بلکه در خیابان
در خانه
در زندگی روزمره
کشته میشوند.
و ابرقدرتها
در امنیتِ کامل نشستهاند؛
نه بیخبر
که بیخیال.
سکوتشان
بیطرفی نیست
همدستی است.
این نظام
نه از قدرت خود
که از
سایهی امنِ جهان
تغذیه میکند.
اما جنایت
حتی اگر ثبت نشود
فراموش نمیشود.
و هیچ ساختاری
برای همیشه
در سایهی بیخیالی
امن نخواهد ماند.
—————
۲۰۲۶/۲/۲
|
|