عصر نو
www.asre-nou.net

ملت کربلایی ایران: کالبد شکافی سخنرانی دوم شهریور خامنه ای در سه پرده تراژی کمدی


Thu 28 08 2025

حمید اکبری



در روز یکشنبه، دوم شهریور ۱۴۰۴، پیرمردی هشتاد و شش ساله که - بنابر میانگین درازای عمر در ایران یک پایش لب گور است - در مقام رهبر مطلقه یک کشور نود میلیونی در بالای صحن حسینیه خمینی نشسته و آغاز به سخنرانی می کند. او که ظاهرا از شور ذوب شدگان حاضر در جلسه به وجد آمده، با تبسمی بر لب، نخست آیه ای از قران به عربی را می خواند. سپس می گوید که دو جمله برای گفتن دارد، یکی در باره ی امام رضا به مناسبت «شهادت» او و دیگری در باره ی مسایل جاری ایران، گرچه در بخش آخر یک نکته هم می افزاید. ما این دو جمله و یک نکته را بنابر آنچه این پیرمرد، علی خامنه ای گفته، در سه پرده کالبد شکافی می کنیم.

پرده اول: کربلایی و عاشورایی شدن ایران بوسیله امام هشتم شیعیان

پیرمرد در جمله ی اول از امام رضا به عنوان احیاگر شیعه مظلوم یاد می کند. می گوید که سفر اجباری امام رضا به خراسان که نزدیک ۱۲۰۰ سال پیش صورت می گیرد، حادثه ای بود برکت آور برای ایران و اسلام. عنوان می کند که پس از قتل علی ابن ابیطالب و حسین بن علی، شیعه محروم و منزوی شده بود، اوضاعش خراب بود، تا اینکه علی ابن موسی الرضا در خاک ایران منادی انتشار موثر مکتب اهل بیت یعنی تشیع در دنیای اسلام می شود. آنگاه خامنه ای به کربلا می زند و مدعی می شود که این امام رضا بوده که موجب عاشورایی شدن حادثه ی قتل حسین در کربلا شده است. آن وقت می افزاید که امام رضا با جا دادن حادثه کربلا در دل مردم باعث جهش بزرگ شیعه شد! پس چه بسا ذوب شدگان در ولایت نتیجه بگیرند که ایران به وسیله ی امام هشتم مبدل به سرزمین کربلایی و عاشورایی شیعیان شده است، آنهم از راه دل مردم!

[از قرار نیازی نبود که هفتصد سال پس از سفر ناخواسته امام رضا به ایران، شاه اسماعیل صفوی از کله ها مناره ها بسازد تا اکثریت ایرانیان را به زور از سنی گری به شیعه گری بر گرداند].

سپس پیرمرد می گوید "کلید بسیاری از معارف اجتماعی اسلام" این پرسش است: چرا حسین بن علی به شهادت رسید؟ پس از چرا چرا کردن بیشتر، خامنه ای جواب آن را در مبارزه ی امام حسین با ظلم خلاصه می کند که دستور کار مسلمین است: «مسئله کربلا» مسئله ی مبارزه جامعه اسلامی با «فُساق و فُجار» است. با این زمینه چینی، پرده اول به آخر می رسد.

[تعزیه گردان تصمیم داشت که پرده ی اول را با صدای ناهنجار حاج محمود کریمی با این نوحه یا آواز خوانی توام با سینه زنی ذوب شدگان تمام کند:

ای ایران کربلایی، ایران ذوالفقاران،
ایران عاشورایی، ای میهن خدایی،
ای میهن کربلایی ... در روح و جان من می مانی ای وطن...

گزارشی تایید نشده حاکی از لرزیدن و ترک خوردن سنگ قبر زنده یاد محمد نوری و سنگ قبرهای پیرامون او پس از خواندن این آواز به وسیله حاج کریمی در جریان موعظه گری دفعه قبل خامنه ای است].

پرده دوم: ملت ایران، ملت ایران، ملت ایران، و باز هم ملت ایران!

پیرمرد در جمله دومش، به صحرای ملت ایران می زند. در آغاز از ایستادگی پر عزت ملت ایران در مقابل تجاوز نظامی رژیم صهیونی با پشتیبانی اربابش آمریکا یاد می کند. سپس بی درنگ، پرسش کلیدی این پرده را مطرح می کند؟ علت دشمنی آمریکا با جمهوری اسلامی و «ملت عزیز ایران» چیست؟ می گوید که در گذشته علت اصلی مخالفت با ایران را به وسیله بهانه هایی چون تروریسم، حقوق بشر، زن، دموکراسی و لزوم تغییر رفتار ایران کتمان می کردند. او مدعی می شود که اکنون ترامپ علت واقعی را لو داده و گفته که مقابله ما با ملت ایران اینه که ایران بایستی گوش به فرمان آمریکا باشه! پیرمرد می خواهد تلقین کنه که هدف آمریکا نوکری گرفتن از ملت ایران است: «یعنی یک دولت یا قدرتی پیدا شده در دنیا که نسبت به ایران، ایران با این تاریخ، ایران با این عزت، ایران با این ملت، این توقع رو داره که این کشور، این تاریخ، این ملت بزرگ با همه افتخاراتش، گوش به فرمان او باشه، علت اینه، دشمنی به خاطر اینه.» پیرمرد نتیجه می گیرد که ملت ایران هیچگاه این توهین را نمی پذیرد که گوش به فرمان آمریکا باشد!

[ولی خب، مثل همیشه دغل می کند و به روی نامبارکش نمی آورد که برای بیش از چهل و شش سال خمینی و خودش ملت ایران را در کمال توهین، اُمت اسلامی خطاب کرده اند].

در بخش پایانی پرده ی دوم، پیرمرد به صحرای اروپا هم می زند و یادی می کند از توطئه دشمنان خارجی برای سرنگونی جمهوری اسلامی در یک کشور اروپایی در روز پس از حمله ی اسرائیل به ایران با هدف جانشینی شاه به جای شیخ. در این حیص و بیص، یک خاک توسری هم نثار یک «ایرانی ابله» حاضر در میان توطئه گران می کند. در اینجا پرده دوم پایان می یابد.

[تعزیه گردان به خامنه ای پیشنهاد کرده بود که با توجه به حضور یک ایرانی ابله در میان توطئه گران، با آوازی نظیر این پرده دوم پایان یابد:

ایران کربلایی، ایران ذوالفقاری، ایران عاشورایی،
سرم روی تن من نباشه
گر که «ابله» بشه هموطن من.

از قرار حاج محمود کریمی به علت دستبرد در واژه اصلی "بیگانه" و جایگزینی آن به "ابله" در بند آخر، زیر بار نرفته بود. استدلاش هم این بود که چون واژه "بیگانه" همکاری با بیگانگان، یعنی خائن را تداعی می کند، پس نیازی به تغییر ندارد و همچنین اخلاقی هم نیست که به اصل شعر شاعر دستبرد زده شود].



پرده سوم: "اتحاد مقدس" ملت ایران با مبانی جمهوری اسلامی

پیرمرد پس از دو جمله اش، در پرده ی سوم این نکته را مطرح می کند: دشمن پس از شکست حمله ی نظامی با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی، دنبال تفرقه اندازی میان ملت ایران، جمهوری اسلامی، قوای سه گانه و نیروهای مسلح جهت از بین بردن "اتحاد مقدس" میان آنهاست! او از همه صاحبان فکر از جمله آنهایی که "توییت می زنند" می خواهد که به مساله ی همصدایی و اتحاد مقدس توجه کنند. همصدایی و اتحاد برای چه؟ می گوید: «توجه کنند اهل فکر که ارایه ی یک فکر نو که مکمل موجودی ملت ایران باشه، این فرق داره با تخریب کردن با اهانت کردن. مبانی جمهوری اسلامی رو تخریب نکنن، همین مبانی است که این ملت رو این جور رشد داده، این جور بالا آورده. این قدرت رو به این ملت بخشیده، همین مبانی است.» به این ترتیب است که پیرمرد دست به یک خدعه جدید آخوندی زده و با ارایه این فکر به اصطلاح نوی خودش در شباب هشتاد و شش سالگی، می خواهد معجونی به نام "وحدت مقدس ملت بزرگ ایران کربلایی با مبانی جمهوری اسلامی" را به مردم ایران بفروشد!

[رندی از میان حاضرین داد می زند: زهی خیال باطل!

ذوب شدگان در ولایت با صورت های خوفناک و مشتان گره کرده در هوا، بر سر رند هوار می کشند: الله اکبر، خامنه ای رهبر، مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر منافق، مرگ بر اسرائیل. کار به هیاهو و جاهای باریک می کشد.
قرار بود که پرده ی آخر با سرود :

«ای ایران کربلایی ای مرز عاشورایی
ای خاکت سرچشمه ی مبانی جمهوری اسلامی»

تمام شود که به علت ورود نیروهای انتظامی و به باد رفتن سر سبز رند سرخ زبان انجام نشد.]