" زلزله"

نویسنده: علی‌ آلنگ| ۱۳۹۱/۰۵/۲۲ - ۰۷:۰۳

زمین ‌ای بی‌ مروت مر ندانی
بما نکبت رسد از آسمان ها؟

مجال و مأوی ما بر فنا شد
از آن آهخته تیغ بر کاروان ها

گرت سینه گشودی بر همه راز
بخون آلوده شد در خاوران ها

نیامد برگ و بار از ریشه هایت
کنون در قلب تو آه و فغان ها

دمی آسوده گیر ‌ای پیر شاهد
ز خاکت بر کشیم ما جسم و جانها

چنان بی‌تاب نماید ملک دربند
از آن تیغی که خارد استخوان ها

خانه