logo





گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم ۸
نقش کارگران و فرودستان

يکشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۴ مه ۲۰۲۶

اسماعیل رضایی

در مرحلۀ انفعالی جامعه با مقاومت عادات نهادین در اذهان انسان ها در برابر نمودهای نوین ساختی روبرو می باشد.مقطعی از تحول و تکامل تاریخی که زیست جمعی و قطعیت حیات جای خود را به زیست رقابتی و کمبودهای تصنعی ساختار طبقاتی سپرده بود. این مرحلۀ تاریخی که نشان ورود به سوسیالیسم واقعی را نوید می دهد؛ کارگران و فرودستان جامعه چه نقشی را ایفا می کنند؛ و آیا دیکتاتوری پرولتاریای مارکسی در این برآمدهای نوین تاریخی نقش تاریخی خود را بازی می کنند؟ و یا دگرگونی های بنیان های مادی نقش کارگران و فرودستان جامعه را دگرگون کرده؛ و مسئولیت های نوینی را به عهده آن ها گذاشته است. شکی نیست که در گذار به سوسیالیسم طبقه کارگر و فرودستان جامعه جایگاه مرکزی خواهند داشت. نقشی که صرفا اقتصادی نبوده و با خود روندهای تاریخی، اجتماعی و آگاهی بخش را نیز دنبال می کند. از آنجایی که طبقه کارگر در ساختار سرمایه داری مستقیما با فرایند تولید، فناوری، سازمان کار و بازتولید زندگی اجتماعی پیوند دارد؛ اصولا بیشترین تجربه و آگاهی را از تضادهای نظام اقتصادی داشته؛ و نابرابری و ناامنی را مداوم لمس کرده؛ و بیشتر از دیگران نیاز عینی به تغییر ساختاری را درک می کند. پس گذار به سوسیالیسم زمانی ممکن می گردد که تولید کنندگان واقعی جامعه یعنی طبقه کارگر در تولید و تصمیم گیری های امور تولید مشارکت و نقش مستقیم داشته باشد.

در گذار به سوسیالیسم علاوه بر طبقه کارگر، فرودستان و دیگر گروه های حاشیه ای نیز نقش لازم را ایفا می کنند. اقشار و گروه هایی چون، کارکنان خدماتی، معلمان، زنان و گروه هایی که مدت زمان طولانی تبعیض و نابرابری را تجربه کرده اند؛ و جوانان و نسل جدیدی که کمتر با ساختار های کهن وابسته هستند؛ مجموعا ائتلاف اجتماعی نوینی را برای گذار شکل می دهند. نقش تاریخی این ائتلاف با گسترش اقتصاد مشارکتی، دموکراتیزه شدن دانش و فناوری، شبکه های همبستگی اجتماعی و همکاری های نوین اجتماعی همراه می شود تا نظم نوین بتواند جایگاه واقعی خود را پیدا کند. فرایندی که با چاشنی آگاهی در آمیخته تا طبقه کارگر به عنوان نیروی مادی تغییر در کنار اقشار فرودست با تجربۀ تبعیض و نابرابری تاریخی، پایۀ دموکراسی انسانی آینده را تدارک ببینند. در سرمایه داری کلاسیک کارگر همچون یک شیء اقتصادی نگریسته می شود که با فروش کار خود می زید؛ و هیچ کنترلی بر ابزار تولید نداشته؛ و مشارکتی در تصمیم گیری های اقتصادی ندارد. درمرحلۀ گذار به سوسیالیسم، طبقه کارگر از عامل اقتصادی صرف به سوژه آگاه مبدل می گردد. مقطعی از تاریخ تحولات اجتماعی که آگاهی جمعی ارتقاء یافته و با مشارکت در مدیریت اجتماعی، نهادهای دموکراتیک، و به ویژه اقتصادی دامنۀ توسعۀ فرهنگ تعاون و همکاری را گسترش می دهند. بنابراین برای رهایی از ستم طبقاتی و رهایی انسان های در بند منافع طبقات، طبقۀ کارگر و دیگر استثمار شوندگان بایستی خود و پتانسیل خود را در یک پیوند تنگاتنگ بشناسند تا با پذیرش نقش تاریخی خود، یک هژمونی فرهنگی که با خود رنج مشترک همراه با ارادۀ مشترک برای تغییر و دگرگونی را حمل می کنند؛ بکار گیرند.

با دیجیتالیزه شدن روابط و مناسبات اجتماعی، بسیاری از مولفه های زیستی از جمله کار، دانش، توجه، ارتباطات، داده ها، خلاقیت و حتی زمان در گذر به میدان تولید ارزش مبدل شده اند. در این مفهوم، استثمار شوندگان اقتصاد گیگ«آمازون، فیسبوک، گوگل، و...» ضمن استثمار شدید همانند طبقۀ کارگر به تولید ارزش اضافی هم مبادرت می کنند. یعنی در واقع اگرچه کارگر به ظاهر مستقل و صاحب ابزار کار خود می باشد؛ ولی ابزار واقعی در دست پلتفرم بوده؛ و الگوریتم ها زمان و قیمت را تعیین نموده؛ و بخش عمدۀ ارزش کار جذب سرمایۀ پلتفرمی می شود. ضمن اینکه کارگر از بسیاری از مزایای کارگران سرمایه داری کلاسیک که طی مبارزات طولانی بدست آمده اند؛ چون بیمه، مرخصی ها، قرارداد کار، بازنشستگی، امنیت نسبی شغلی، محدودیت ساعات کار و اکنون هزینۀ ابزار کار و... برخوردار نبوده؛ و کنترل ارزش اضافی در دست پلتفرم ها قرار دارد. بدین مضمون که خودرو، تلفن،اینترنت، زمان، سلامت روان و حتی روابط اجتماعی فرد، همگی به اجزای تولید ارزش اضافی مبدل شده اند. در حقیقت نظام سرمایه داری کل زیست انسان را وارد مدار انباشت افسار گسیخته خود نموده است. این مرحله ای از تاریخ تحولات اجتماعی است که تضاد طبقاتی از کارخانه وارد کل حیات اجتماعی می گردد. این تضاد نوین طبقاتی، که دقیقا با ناامنی اقتصادی و اجتماعی، بی ثباتی شغلی، انحصار داده و سرمایه و رقابت دائمی با فرسودگی روانی آن همراه است؛ تدریجا زندگی انسان ها را در نظام سودمحور طبقاتی از مفهوم و معنای واقعی خود تهی می سازد. مرحله ای از تکامل تاریخی که آگاهی طبقاتی فراگیر شده؛ و به آگاهی انسانی مبدل می گردد.این انسان طراز نوین که با دامنۀ وسیع استثمار شوندگان مشخص می شود؛ با آگاهی کامل از سلطه گری ساختار طبقاتی و با همبستگی گسترده اجتماعی، این ظرفیت را پیدا می کند که بتواند دامنه دموکراسی اجتماعی را به دموکراسی اقتصادی و انسانی برای رهایی و آزادی ارتقا دهد.

در سرمایه داری کلاسیک، استثمار صرفا اقتصادی بود؛ ولی در سرمایه داری دیجیتالی علاوه بر استثمار اقتصادی، فضاهای روانی، زمانی، عاطفی و وجودی فرد را در بر می گیرند. بدین مضمون که انسان نه تنها نیروی کار خود که محتوای زندگی اش را برای زیستن مصرف می کند. این استثمار بدون تعهدات اجتماعی خویش مرز بین کار و زندگی را مخدوش و فرد با نداشتن پایان کار مشخص، از دست دادن فراغت های لازم زیستی، همواره بطور بالقوه در حال کار می باشد. وضعیتی که سرمایه داری تلاش دارد با تضعیف پیوندهای اجتماعی، اتمیزه کردن فرد و از بین بردن امنیت اجتماعی فرد، به افزایش دامنۀ سود و سرمایه روی آورد. تحت چنین شرایطی باید گفت که دیگر کارگر کارخانه تنها سوژۀ تاریخی نبوده؛ بلکه انسانی دیگر که با کار، زمان، داده، روان، و زیست اجتماعی خود استثمار می شود؛ و ارزش اضافی تولید می کند نیز بدان افزوده می شود. تناقضاتی که در این فرایند تاریخی شکل می گیرند؛ زمینۀ شکل گیری آگاهی عمومی را فراهم ساخته؛ و بسترهای ضرورت گذار به نظمی انسانی تر را فراهم می سازند. پس با تاثیر نفوذ سرمایه به کل جامعه، مفهوم کارگر نیز به نوعی در عرصه های عمومی زیست اجتماعی تسری پیدا کرده است. مسلما با تغییر شکل استثمار، اشکال مبارزاتی نیز دگرگون می شود. اگر در سرمایه داری کلاسیک مبارزات با اعتصاب کارگران کارخانه، یا اتحادیه های صنعتی و مبارزه برای دستمزد جریان داشت. اکنون در عصر دیجیتال مبارزات حول محور داده ها عمومی، کنترل الگوریتم ها، امنیت زیست اجتماعی، درآمد پایه و دموکراسی پلتفرمی دور می زند. یعنی در حقیقت، مبارزه حول محور اقتصادی صرف، پیرامون زیست واقع انسانی و کیفیت و معنای واقعی آن سوق می یابد.این مبارزات با سطح همبستگی محدود کارخانه ها در گذشته، اکنون بصورت شبکه ای، دیجیتال، فراملی، و مبتنی بر تجارب مشترک ناامنی و استثمار خود را نشان می دهد. براین اساس سرمایه داری پسا دیجیتال با اجتماعی کردن فرایند استثمار، ناخواسته زمینۀ اجتماعی شدن مبارزه و آگاهی را فراهم می نماید.

یکی از مسائل مهم و پیچیده ائتلاف غیر کارگری در مرحلۀ گذار به سوسیالیسم، خرده بورژوازی با گرایش دوگانه می باشد.خرده بورژوازی با مالکیت کوچک و محدود، استقلال فردی برایش ارزش مرکزی داشته؛ و همواره از سقوط اجتماعی در هراس بسر می برد. به همین دلیل دچار دوگانگی وجودی بوده؛ و در موقعیت های متفاوت گرایشات اجتماعی خود، هم به سرمایه می تازد و هم از بی ثباتی اجتماعی و از دست دادن موقعیت خود هراسناک است. این دوگانگی محصول دو تجربه تاریخی می باشد که از یک طرف استثمار شدن و از سوی دیگر مالکیت و فردیت اقتصادی، وی را از ناپایداری و نوسانات مداوم آگاهی های طبقاتی برخوردار ساخته است. براین اساس در مرحلۀ تحولات و دگرگونی های اجتماعی، معمولا خرده بورژوازی با ترس تاریخی خود و برای حفظ استقلال فردی و مالکیت کوچک که یک موقعیت ناپایدار اقتصادی و اجتماعی را برایش رقم می زند؛ ائتلاف نیروهای مبارزاتی در مرحلۀ گذار تاریخی را به چالش می کشد. در مرحلۀ گذار به سوسیالیسم معمولا خرده بورژوازی نقش یک عامل تعیین کننده سیاسی را بازی می کند. ولی این عامل تعیین کننده سیاسی در فرایند پروسۀ دگرگونی های انقلابی تکنیکی و اجتماعی، در معیارهای نوین مشارکت و همبستگی که از بطن آگاهی های کیفی عمومی برای گذر به مرحلۀ نوین زیستی شکل می گیرند، با دیگر طبقات و اقشار اجتماعی همراه می شود. مرحله ای از تکامل تاریخی که فردگرایی خرده بورژوازی جای خود را به ملی سازی پلتفرم ها، درآمد پایه و دموکراسی مستقیم دیجیتال و اتخاذ تصمیم های جمعی می سپارد. بنابراین خرده بورژوازی اگر چه به دلیل موقعیت میانجی خود حامل دوگانگی طبقاتی بوده؛ و قادر است در ائتلاف نیروهای اجتماعی در مرحلۀ گذار بی ثباتی و ناپایداری ایجاد نماید؛ ولی این دوگانگی ماهیت ذاتی نداشته؛ و محصول ترس از فقدان امنیت و جایگاه اجتماعی می باشد که در نظم نوین با نهادینه شدن فرهنگ مشارکتی و همبستگی اجتماعی که امنیت به جای اضطراب رقابتی می نشیند؛ وارد فاز نوین زیستی یعنی به نیروی مشارکت کننده مبدل می شود.

مفهوم«دیکتاتوری پرولتاریا» مارکسی که بسیاری از بدفهمان تکامل اجتماعی آن را با دیکتاتوری فردی و حکومت استبدادی یکی می پندارند؛ در اصل هدفش پایان دادن به سلطۀ طبقاتی اقلیتی صاحب ثروت و قدرت و انتقال قدرت اقتصادی و سیاسی به اکثریت نیروی مولد جامعه برای برچیدن ساختار طبقاتی و رهایی انسان از طریق مشارکت همگانی و دموکراسی به واقع انسانی می باشد. ولی در دنیای پیچیده کنونی با طبقۀ کارگر متکثر و با فناوری گستردۀ ارتباطی که امکان مشارکت مستقیم را ممکن و آگاهی عمومی را فزونی بخشیده است؛ مفهوم دیکتاتوری پرولتاریا به یک باز تعریف اساسی نیازمند می باشد. باز تعریفی که نشان دهد؛ دیکتاتوری پرولتاریا نه به عنوان شکل ثابت حکومتی، بلکه به عنوان یک مرحلۀ شناختی و تمدنی برای گذر از جامعه ای با منطق بقای رقابتی به حیات آگاهانۀ انسانی همراه با قطعیت حیات مفهوم یابد. پرولتاریا در این مفهوم صرفا یک طبقۀ اقتصادی نبوده؛ بلکه نماینده اکثریت انسان هایی می باشد که زندگی شان به کار اجتماعی وابسته می باشد.نیرویی که با شکستن قدرت اقتصادی سلطه گران، و اجتماعی کردن بنیان های تولیدی، کنترل زندگی جمعی را به جامعه بازگردانده؛ و بر سلطۀ تاریخی اقلیتی بر اکثریت خط بطلان می کشد. نیرویی که با رفع سلطۀ طبقاتی، رفع نابرابری های مادی و با مشارکت همگانی در اقتصاد و سیاست، به یک دموکراسی انسانی با ماهیت غیر طبقاتی و براساس همبستگی اجتماعی و درک متقابل انسانی دست می یابد. بنابراین دیکتاتوری پرولتاریا با حذف منطق بقا و ایجاد شرایط دموکراسی انسانی، بسوی جامعه ای همبسته، متعادل و انسانی گام برمی دارد. در تجربۀ تاریخی قرن بیستمی دیکتاتوری پرولتاریا، به دلیل فراهم نبودن کمیت لازم برای یک کیفیت نوین، انقلابیون با تمرکز قدرت در دستگاه دولتی و شکل گیری بوروکراسی، نهادهای سیاسی از مشارکت واقعی جامعه فاصله گرفته، و جامعه به ساختارهای سخت و غیرمشارکتی روی آورده که از تحقق اهداف تاریخی خود باز ماند.

با تغییرات بنیادینی که در مناسبات تولیدی و سرمایه ایجاد شده است؛ دیگر درک کلاسیک طبقه کارگر به تنهایی قادر به توضیح ساختارهای نوین سرمایه داری نیست. با تحول نیروهای مولده، اقتصاد دیجیتال و پلتفرم ها و سرمایۀ داده ای، مفهوم استثمار تغییر ماهیت داده؛ و دامنۀ استثمار شوندگان بسیار گسترده تر از گذشته نمود یافته است. اگر در سرمایه داری صنعتی کلاسیک که رابطه کار و سرمایه مستقیم بوده؛ و کارگر با کار فیزیکی در کارخانه به تولید ارزش اضافی مبادرت می کرد؛ اکنون با کار پراکنده و شبکه ای و با واسطگی پلتفرم ها، داده و توجه به منابع ارزش تبدیل شده؛ و استثمار از کارخانه در کل زیست اجتماعی نفوذ کرده است. نمونه بارز آن اقتصاد گیگ است که در آن اگرچه فرد به ظاهر آزاد است؛ رئیس مستقیم نداشته؛ و با کار انعطاف پذیر روبرو می باشد؛ ولی ناامنی شغلی، زمان کار بی مرز، الگوریتم ها به جای مدیران سنتی و قبول تمام ریسک اقتصادی وی را همراهی می کند. در سرمایه داری پسا دیجیتال و با اقتصاد گیگ نشان می دهد که دامنۀ استثمار شوندگان بسیار گسترده تر شده است. این استثمار شوندگان همانند پرولتاریای کلاسیک تولید کننده ارزش اضافی با ویژگی های جدید می باشند. زیرا کارگر صنعتی کلاسیک با فروش نیروی کار خویش به تولید ارزش اضافی مبادرت می کند؛ در حالی که اکنون در عصر دیجیتال، با نمودهای نوینی چون داده، توجه، تعامل اجتماعی و... انسان هر لحظه در حال تولید ارزش اضافی می باشد. بدین مضمون که اکنون برخلاف گذشته که استثمار صرفا در محل کار رخ می داد؛ تمامی جریان زیست انسانی وارد چرخۀ انباشت شده؛ و ارزش اضافی تولید می کند. در اقتصاد گیگ اگرچه به ظاهر کارگر مستقل است؛ ولی ابزار واقعی در اختیار پلتفرم ها بوده؛ و با تعیین زمان و قیمت توسط الگوریتم ها، بخش عمدۀ ارزش تولید شده جذب سرمایۀ پلتفرمی می شود. شکل جدیدی از همان منطق کلاسیک استثمار که در قالبی منعطف تر و غیر محسوس تر خود را نشان می دهد. بنابراین در سرمایه داری پسا دیجیتال استثمار شوندگان از کل فعالیت و زیست اجتماعی خویش ارزش اضافی تولید می کنند؛ تحولی که به شکل گیری سوژۀ جدید در گذار به سوسیالیسم منجر می شود.

کارگران و استثمار شوندگان برای رهایی از ستم طبقاتی بایستی خود و جایگاه خود را بشناسند. بدین مضمون که با درک عامل ساختاری استثمار، آگاهی از رنج مشترک و همبستگی مبارزاتی از واکنش های پراکنده به کنش های تاریخی روی آورند. نیروهایی که بایستی با شناخت خود به عنوان نیروی بالقوۀ سازندۀ تاریخ و با توان سازماندهی خود، هژمونی دگرگونی تاریخی را بدست گیرند. هژمونی که با ماهیت اجتماعی و انسانی خویش به بازسازی پیوندهای انسانی و هویت یابی نوین اجتماعی روی آورد. از آنجایی که گستردگی دامنۀ استثمار طبقاتی در عصر دیجیتال و پسا دیجیتال با ویژگی جهانی خود، دامنۀ تضاد طبقاتی را به کل حیات اجتماعی توسعه می بخشد؛ کارگران و فرودستان از تجربۀ مشترک زندگی اجتماعی با بارزه های ناامنی اقتصادی،بی ثباتی شغلی، انحصارات، رقابت دائمی و فرسودگی روانی و سرخوردگی مداوم از نظام سودمحور، تدریجا می آموزند که برای زیست بهینه و مطلوب بایستی دموکراسی اقتصادی، مالکیت اجتماعی، مشارکت مستقیم و تصمیم گیری شبکه ای را برای گذر از سیستم بقا برگزینند. پس طبقه کارگر دیجیتال بایستی با کنش آگاهانه و سازمان یافته ؛ روند کیفی شدن زیست جمعی را از دل تکامل فناوری برای رهایی و آزادی در پیش گیرد.روند کیفی که در بطن خود مشارکت جمعی، همبستگی گروهی، اعتماد شبکه ای و مسئولیت مشترک را بجای مناسبات کمّی پول، کالا، دستمزد، قرارداد و... در نظام سرمایه داری قرار می دهد.

نتیجه اینکه: انسان ها به عنوان موتورهای محرک تحول و تکامل، در برآمدهای تنوع و تکثر زیستی، نقش اصلی را بازی می کنند. رشد بنیان های مادی و به تبع آن تکنیک های بهره گیری از منابع و مواهب، روابط و مناسبات اجتماعی را در مجاری خاصی سوق داده است.تکنیک و فناوری در ساختار طبقاتی به ابزاری برای استثمار و انباشت بی رویه مبدل شد، و بحران زیستی و تقابل طبقاتی را نهادینه ساخت. آنچه اکنون بر بستر رشد دامنۀ دانش و فناوری رخ داده؛ گسترش مفهوم کارگر از حوزۀ صنعتی به کل عرصه های زیست اجتماعی می باشد. پس مبارزۀ طبقاتی نیز اشکال نوینی یافته، و با تولد سوژۀ جدید تاریخی که دیگر تنها کارگر صنعتی نیست؛ بلکه انسان اجتماعی استثمار شونده در عصر دیجیتال می باشد؛ مبارزۀ طبقاتی نیز ابعاد نوینی یافته است. بر بستر شکل گیری این طبقه نوین استثمار شوندگان که به صورت پراکنده و شبکه ای نمود دارد؛ نوع پیوند ها و همبستگی طبقاتی را متناسب با تحول دانش و فناوری بصورت شبکه ای، دیجیتال، فراملی و بر اساس تجارب مشترک ناامنی های زیستی و استثمار شکل می دهد. روندی که آگاهی های طبقاتی را دگرگون کرده؛ و اشکال نوین مبارزات را که بر تجارب زیسته جمعی استوار است؛ بسوی کیفیت و معنای زندگی سوق می دهد. در این استثمار فراگیر زیست انسانی، ابزار و نیروی کار در هم تنیده و به منبعی دائمی ارزش اضافی مبدل شده اند. فرایندی که با کاهش چشمگیر کار از کارخانه و نفوذ سرمایه به کل جامعه، کارگر، استثمار و تولید ارزش اضافی را به عرصه های عمومی زیست اجتماعی گسترش داده است. پس اکنون ارزش اضافی صرفا از کار صنعتی صرف بدست نمی آید؛ بلکه بسیاری از ره آوردهای دیجیتالی چون داده، توجه و دقت، تولید محتوا، تعاملات اجتماعی و حتی زمان فراغت همگی به منابع تولید ارزش مبدل شده اند. یعنی انسان در تمامی اوقات زندگی، حضور در شبکه های اجتماعی، انجام رانندگی پلتفرمی، تولید محتوا و... در حال تولید ارزش اضافی می باشد. نمودهای بارز این روند را به روشنی می توان در اقتصاد گیگ به وضوح مشاهده کرد. در اقتصادئ گیگ کارگر به ظاهر مستقل است؛ ولی ابزار و قیمت و زمکان با پلتفرم ها و الگوریتم ها بوده و بخش عمدۀ ارزش تولید شده جذب سرمایۀ پلتفرمی می شود. پس استثمار ابعاد نوین و وسیعی یافته و استثمار شوندگان از تنوع و کثرت بالایی برخوردار می باشند که در بازبینی و بازسازی اشکال مبارزاتی برای سازماندهی و تشکیلات طبقه کارگر و فرودستان بایستی مد نظر قرار گیرند. در مقالۀ بعدی گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم، نقش و رسالت نیروهای چپ مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.

ادامه دارد
اسماعیل رضایی
24:05:2026



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد