logo





جمعه ۱۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۰۷ مه ۲۰۲۱



قاضی ربیحاوی (داراکارون)
لبخندمریم(رمان)
ویرایش تازه بدون سانسور
چاپ اول، آلمان ۲۰۲۱
نشرپیام – گوته وحافظ در آلمان

قاضی ربیحاوی در روز سیزده فروردین سال یکهزار و سیصد و سی پنج در شهر آبادان در جنوب ایران به دنیا آمد. تحصیلات دبستان و دبیرستان را در همان شهر گذراند. چاپ اولین کتاب خود را با مجموعهی پنج داستان کوتاه بنام «حادثه در کارگاه مرکزی» شروع کرد، سپس به همکاری با مطبوعات بعد از انقلات که گرایشات سوسیالیستی داشتند پرداخت و برای آنها گزارشاتی از وضعیت بچههای کار آماده میکرد که همراه با عکسهای منوچهر دقتی همراه بود. رمان او با عنوان »چهار فصل ایرانی» متأثر از یورش رژیم جمهوری اسلامی به دانشگاهها بود که در همان سالها نوشته شد. پس از آغاز جنگ رمانهای قاضی مضمونی ضد جنگ یافتند: «وقتی که دود جنگ بر آسمان دهکده دیده شد»، «توی دشت بین راه»، و «خاطرات یک سرباز» که به خاطر انتشار آن به مدت نه ماه به زندان اوین افتاد. بعد از زندان به فیلمنامهنویسی روی آورد. فیلمنامههای «گلهای داودی» و «سایه غم » از آن جمله اند. او همچنین داستانهای کوتاه خود را در این زمان در مجلهی «آدینه» و «دنیای سخن» منتشر میکرد. بعدها به طور کلی هیچ رمانی از قاضی در وزارت ارشاد اجازه چاپ دریافت نکرد. در این میان تنها رمان «گیسو» به مدت کوتاهی اجازه چاپ داشت که بعداً چاپ آن هم ممنوع شد. قاضی در همکاری مشترک با کاوه گلستان، ساختن یک مجموعه از فیلمهای کوتاه را درکارنامه خود دارد. او عضو کانون نویسندگان ایران و از اعضای گروه پنجشنبهها بودکه هوشنگ گلشیری و کوشان بعد از ممنوع شدن فعالیت کانون بنیاد نهادند. قاضی در پی ممنوعالقلم شدن و همچنین جو خفقان و ترور حاکم بر ایران، ناگزیر شد که در سال ۱۳۷۵ایران را به قصد کشور انگلیس ترک گوید. او در لندن به نمایشنامهنویسی روی آورد .نمایشنامه او به نام «نگاه کن اروپا» که در مورد زندانی شدن فرج سرکوهی است با همکاری و بازی هارولد پینتر، نویسنده و کارگردان بنام انگلیسی و برنده جایزه نوبل سال ۲۰۰۵ به روی صحنه رفت.

قاضی ربیحاوی درحال حاضر مقیم لندن است.

این کتاب سی سال پیش در ایران نوشته شد، در یکی از بدترین دوره های ممیزی اد وزارت ارشاد، توسط ناشر، دقیق بررسی می شد تا موردهای مشکوک حذف شوند چون او مایل نبود که زندگی شغلی خود را به خطر بیندازد و حق داشت. بعد ممیزی ترسناک وزارت ارشاد که ممکن بود از هر عبارت یا هر کلمه ایراد بگیرد. باری با رعایت آنهمه احتیاط این کتاب بالاخره موفق نشد از آن وزارت اجازه انتشار بگیرد و سالها بعد به همان شکل در خارج و یکبار بطور غیرقانونی در داخل و تعداد خیلی کم منتشر شد، تا چند ماه پیش که نشر گوته-حافظ که سال گذشته رمان 'گیسو' ی مرا منتشر کرد پیشنهاد انتشار این کتاب را هم به من داد، و من دوباره به یاد آوردم که سی سال پیش، بدترین و ترسناک ترین سانسورچی این کتاب خود من بودم. به وقت نوشتن بطرف آنچه می دانستم و مطمئن بودم حدود ممنوعه هستند نمی رفتم یا به احتیاط می رفتم. یک دستگاه وحشت در مغز من کار گذاشته شده بود تا مرا پیش از نوشتن سانسور کند، دستگاهی که جسم نبود و فقط یک مفهوم از ترس بود به نام 'خودسانسوری '

بنابراین در این ویرایش تازه تصمیم گرفتم این کتاب را به شکلی بنویسم که دلم می خواست سی سال پیش نوشته بودم، بدون مزاحمتها و محدودیتهای جمهوری اسلامی و دور از 'خودسانسوری' - در آزادی بی حد و حصر بیان که نخستین حق هر نویسنده است.

فرج سرکوهی: نگاهی به رمان «لبخند مریم»

برای خواندن متن سرکوهی به لینک زیر مراجعه کنید:
http://avaetabid.com/?p=989



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد