چهارشنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۸۶ - ۲۵ آوريل ۲۰۰۷

 


اثری از لیلی متین دفتری

 

****

 

 

بتول عزیزپور

 

 

لیلی، پرنده و ماهی و آب

در سوگِ لیلی متین دفتری

 

 

خاک گریه مکن! ایران لیلی را باخود دارد، لیلی ایران را. خاکِ ایران گریه مکن!

لیلی در خاک می‌ شود.

خاک!

ای ایران، خاکِ ایران گریه مکن!

لیلی، ماهی و سبزه و پرنده است. لیلی آبی ست. لیلی تو کجا اینجا کجا! پرواز را خاک کنیم؟

قاشقی خاک و مشتی گُلِ پَر پَر. قاشقی خاک ماهی کوچولوی ایران را بپوشاند؟ ایران، ای ایران! لیلی را در خاک خود بپوشان. ماهی دُور از آب، لیلی دُور از خاکت را بخوان، نخوابان! تا کی؟ کجا؟ قاشقی خاک و گُل های پَر پَر، بالا پوشی بهتر، بَرتَر از این؟!

 

مریم خانم آن که پُشتِ سَرِ شماست، ماهی و آب، گلدان و سبزه، آبی و آسمان، پرواز در بی کران کارِ لیلی است؟

آری  آری، این لیلی است.

نشسته‌ایم به تماشای فیلم ها و عکس های باز یافته در زیر زمینِ یکی از کاخ های ایران، دورهء مظفری یا پیشتر. نخستین فیلم ها و عکس ها در ایران. شاه و مناظر تهران. سخنران در چگونگیِ یافتن و محفوظ ماندنِ فیلم ها سخن می گوید، به زبانِ کشورِ میزبان. در ترجمهء « حلقهء فیلم» باز می ماند. کسی می گوید: پِلیکُولpellicule   لیلی و فرخ غفاری به سویِ صدا بَر می گردند. ماهی کوچولو، لیلی، جامهء رنگ و رو رفتهء آبی بر تن دارد. رنگ پریده است لیلی، پرواز است لیلی، آسمان بی کرانه. سیاست نمی بیند لیلی، کودک نگاه می کُند، آبی نُفُس می کشد، پرنده می نویسد و ماهی نقاشی می کند.

 

ای خاک بیگانه گریه کن! زنِ آبیِ ایران در تو ریشه نخواهد دَواند! ای پَر، پرنده، پرواز شو، پرتاب شُو تا ایران، این زمان!

قاشقی خاک و مشتی حسرت. ای خاک بباران گل های پَر پَر بر لیلیِ زمان!

 

ماهی، آب را سیاسی تنفس نمی کُند. اتاقِ این خوابگاه سیاسی است. پروندهء پناهندگی من سیاسی است. دبیر تبعیدی کانونِ غیر سیاسی ما می گوید « هِدا » پیگیر کار و کارت پناهندگی من است. دکتر متین دفتری را « هِدا » می نامد. خودمانی.

مریم خانم! لیلی متین دفتریِ نقاش خواهر دکتر هدایت متین دفتری است؟ آری لیلی خواهر هدایت است.

 

دکتر هدایت متین دفتری و جبههء دمکراتیک ملی ایران نخستین گِردهمآیی اعتراضی به محدویت های آزادی بیان و مطبوعات را در حکومت اسلامی، در دانشگاه صنعتی بر گزار می کنند. نویسندگان و شاعران در بیانیه های مستقل از این گردهمآیی پشتیبانی می کنند. رهبر انقلاب اسلامی گفته است: روزنامهء آیندگان نمی خواند. آیندگان به صورت برگ سفید با آرم روزنامه منتشر می شود. پس از گِردهمآیی جبههء دمکراتیک ملی ایران در دانشگاه صنعتی و قطعنامهء آن که از کارکنان اعتصابی می خواهد به کار خود باز گردند، روزنامهء آیندگان با تیراژی بیش از یک میلیون منتشر می شود. در مرداد ماه 1358 امت حزب الله روزنامهء آیندگان را اشغال و کارکنان آن را دستگیر و زندانی می کند. روز نامه های کیهان و اطلاعات یکی پس از دیگری به اشغال در می آیند.

آزادی تقسیم پذیر نیست، هست؟ مگر این که باور داشته باشیم پنجه بوکس نام مستعار آن است!

 

سبز بیاندیش لیلی! سبز بکار! سبز بِروی! سبز بنام آزادی را!

 

اتاق این خوابگاه و زنِ کوبایی که روزی سه بار دندان هایش را مسواک می زند و هر بار پانزده دقیقه مسواک را در دهان می چرخاند، و همزمان، با دهانِ کف کرده و زبان بومی به انقلاب دشنام می دهد و گاه از شدّتِ خشم، مسواک و آب دهانش، ناگهان، به سوی من پرتاب می شوند، نام دیگرِ سیاست هستند.

 

به دبیر تبعیدیمان می گویم اعتراض به محدودیت آزادی بیان،  به سانسور و پنجه بوکس وابستگی سیاسی محسوب نمی شود! می گوید اقامت عادی غیر ممکن است.

 

اتاق خوابگاه، زن کوبایی و دشنام های مدام، مسواک و آبِ دهان.

 

می گویم بر می گردم، دبیرمان می گوید کجا؟

 

پرواز... ای لیلی! ای آبی! بگو، بنویس، بکَش پَر، پروااااااااااااااااااااااااز

 

می گوید « هِدا » کار را تمام کرد. یک ماه نشده کارت پناهندگی ام به دستم می رسد. کوبایی با اشارات معمول به من می فهماند بیش از یک سال در انتظار چنین خبری است چرا گریه می کنم؟ پس با زبان بومی و صورت و چشم هایی که از شادی و حسرت برق می زنند، خشم همیشگی را فراموش و مرابه قهوه مهمان می کند.

او استاد ریاضیات است که از انقلاب انتقاد کرد و به نگهبانی باغ وحشی در هاوانا تنزل پست یافت و حالا در این هفت هشت متر اتاق همخانهء من است.

 

ای زن پرواز آبی بنویس! دشنام نبار! انقلاب و پنجه بوکس و باغ وحش هاوانا چه ربطی به دفاع از آزادی بیان دارد؟  

قاشقی خاک و مُشتی گُلِ پَر پَر

لیلی در خبر

ایران دُور

دُور

دُور

دُورتر.

 

پاریس- 24 آوریل 2007