پاسخ آقای منتظری
به نامه سرباز حسین میرمبینی
بسمه تعالی
با سلام و تحیت
در پاسخ شما به نکاتی مختصرا اشاره می کنم و قبل از آن یادآور می شوم متاسفانه
در خلال نوشته شما مواردی از اهانت و سوء تعبیر نسبت به شیعه و مجتهدین شیعه دیده
می شود که دور از شان یک انسان حق طلب و عدالت خواه می باشد.
۱- معنای حدیث
"کل بنی آدم خطاء ..." این است که همه فرزندان آدم قابلیت و استعداد خطا
و لغزش را دارند، نه اینکه همگی بالفعل خطاکارند. بنابراین ممکن است بعضی از آنان-
مانند پیامبران و امامان- به دلائلی از خطا و لغزش مصون باشند و مفاد آیه شریفه : "قل انما انا بشر
مثلکم یوحی الی ..." (کهف /۱۱۰)
این است که پیامبر (ص) که از جهات بشری مانند دیگران است فقط امتیاز او این است که
به او وحی می شود و به دیگران نمی شود.
و اسلام هیچگاه مانند مسیحیت کنونی مردم را از خطاهایشان نمی ترساند تا از این
راه متولیان دین را به واسطه گری بین آنان و خدا و فداشدن برای گناهان آنان سوق
دهد، بلکه همواره آنها را به توبه و جبران خطا و گناهان خود و تحصیل رضایت
پروردگار تشویق و ترغیب می کند، چنانکه در ذیل حدیث یادآور شده : بهترین خطاکاران
کسانی هستند که توبه می کنند و از طرفی بزرگترین ویژگی و کمال پیامبر اسلام (ص)
عبودیت و بندگی کامل آنحضرت در مقابل خداوند است.
2- در اسلام، خداوند و پیامبران و اولیاء
و بندگان خالص و مقرب او هرکدام در مرتبه خود دارای قداست و احترام خاصی می باشند
و عصمت پیامبران و امامان هیچ ربطی به فقیه که یک فرد جایزالخطاء است و به ولایت
فقیه به معنای صحیح و مورد قبول آن ندارد و عصمت آنان با دلیل عقلی در جای خود
ثابت شده است. اگر آنان در حوزه رسالت و امامت از گناه و خطا معصوم نباشند هیچ
وجهی برای پیروی تام و تمام از آنان وجود ندارد و طبعا اساس نبوت و امامت و فلسفه
و حکمت آن فرو می ریزد. و قهرا کار هدایت الهی نسبت به بندگان ناقص خواهد بود و
عصمت پیامبر اکرم (ص) و امامان (ع) از آیه شریفه : "اطیعواالله و
اطیعواالرسول و اولی الامرمنکم"(نساء/۵۹)
نیز فهمیده می شود، زیرا امر به اطاعت از رسول و اولی الامر در عرض اطاعت خداوند
به طور مطلق و بدون هیچ قید و شرطی بدون عصمت پیامبر و اولی الامر توسط خداوند
حکیم، قبیح بلکه محال می باشد. البته غیراز پیامبر و امامان، دیگران از خطا و لغزش
مصون و معصوم نیستند و بویژه اگر دارای قدرتی بشوند هرگز از نقد منطقی و خیرخواهانه
معاف نخواهند بود. هنگامی که حضرت امیر(ع) با داشتن مقام عصمت، خود را در معرض نقد
و مشورت قرار می دهد و می فرماید: از سخن حق و مشورت عادلانه نسبت به من خودداری
نکنید، زیرا من بر حسب طبع بالاتر از این نیستم که خطا کنم و از خطا در کار خود
ایمن نیستم مگر اینکه خداوند که بر من تسلط بیشتری دارد مرا حفظ کند... (نهج
البلاغه صالح، خطبه ۲۱۶) تکلیف
دیگران روشن است.
3- بنیان ولایت
فقیه بر معصومیت فقیه و داشتن حق زائد بر حق یک شهروند نیست، چنانکه نوشته اید،
بلکه اساس آن به نظر اینجانب بر احراز صلاحیت های لازم و انتخاب آزاد او توسط مردم
است، مردمی که اصولا صاحب اصلی مملکت و حکومت می باشند. و اگر فرضا مردم فقیهی را
که جامع الشرایط می دانند و او را برای مدت محدودی با شرایط خاصی برای نظارت بر
قوانین جاری کشور و مطابقت آنها با شریعت انتخاب نمایند حق دارند از عملکرد او
صریحا و بدون ترس و مزاحمت انتقاد کنند و این حق قابل سلب از آنان نمی باشد. واین
موضوع به طور منطقی ربطی به اعتقاد غلط مسیحیت یعنی پسر خدا بودن حضرت مسیح (ع) و
واسطه گری کلیسا ندارد.
4 – شفاعتی که
در قرآن مطرح است و مورد اعتقاد ما می باشد با شفاعت در آیین فعلی مسیحیت و خرید و
فروش بهشت توسط کلیسا تفاوت اساسی دارد. قرآن شرط اصلی شفاعت شافعین را اذن خداوند
و رضایت او می داند. "ولایشفعون الا لمن ارتضی" (انبیاء/۲۸)
شفاعت شافعین در قیامت همانند هدایت اولیاء خداوند در دنیا وسائل و اسبابی بیش
نمی باشد و هدایت حقیقی و شفاعت اصلی متعلق به خداوند می باشد. علاوه بر این که
شفاعت از "شفع" به معنای جفت و ضمیمه است و لازمه آن وجود داشتن سنخیت
انسان مورد شفاعت با اولیاء خداوند و صلاحیت نفسانی او است که زمینه امداد حق
تعالی و شفاعت شافعان می باشد. و این زمینه باید در دنیا با ایمان و عمل صالح
هرچند بطور ناقص فراهم گردد. و مقصود از "من ارتضی" در آیه فوق همین
است.
5 – بی رغبتی
حضرت امیر(ع) به امر حکومت بمعنای این نیست که اصولا اسلام به موضوع حاکمیت نظری
ندارد و اخلاق و آیین حکومت داری یک امر برون دینی است. خود آن حضرت فرموده است:
"ایها الناس ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلمهم بامرالله فیه
..." (نهج البلاغه صالح، خطبه ۱۷۳)
بلکه برای این بود که آنحضرت دنبال کسب قدرت برای حکومت کردن بر مردم – چنانکه
سیره و شیوه رائج قدرتمندان است- نبود و چنین حکومتی را به تعبیر خودش پست تر از
کفش کهنه یا همچون آب دماغ بز می داند، بلکه چنانکه خود فرموده : قدرت را جز وسیله
ای برای احقاق حق و ابطال باطل نمی داند. (همان خطبه)
انشاءالله موفق باشد
والسلام علیکم و رحمةالله
12/۹/۱۳۸۴
(امضاء و مهر آقای منتظری)
-----------------------------------------------
نامه آقای
حسين مير مبينی به آقای منتظری در
عصرنو:
نامه سرباز به آقای
منتظری