يکشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۸۳ - ۱۹ سپتامبر ۲۰۰۴

شورشيان عراق: مقاومت يا جنايت؟

·         بمب​گذاری انتحاری در مراکز خريد يا دواير دولتی و يا در گوشه​ای ازخيابان و بازار که محل تجمع و عبور و مرور توده جامعه است، هيچگونه توجيه سياسی و دينی و قومی ندارد و کسی که به نام اسلام يا قوميت دست به چنين "جنايت​هائی" می​زند، در واقع از ارتکاب هيچ جنايت ديگری نسبت به همنوعان و همکيشان خود روگردان نيست!

 

احمد زيدآبادی ( بی بی سی )

کارشناس مسايل سياسی خاورميانه و ايران

 

آنچه در پاره​ای از رسانه​های خاورميانه "عمليات مقاومت" در عراق نام گرفته است، روز به روز قربانيان بيشتری در بين غيرنظاميان برجا می​گذارد.

شورشيان که ابتدا از طريق بمب​گذاری در مسير نيرو​های آمريکائی عمدتا آنان را هدف قرار می​دادند، به تدريج به سمت اهداف آسانتری مانند ترور مقام​های دولتی عراق و بمب​گذاری در مراکز پليس و مقر نهادهای بين​المللی تغيير جهت دادند و چون اين را نيز هدفی کمابيش دشوار يافتند، فعاليت خود را برروی انجام عمليات انتحاری در ميان مردم کوچه و بازار و ربودن روزنامه​نگاران و کارکنان غيرنظامی خارجی متمرکز کرده اند.

اين نوع عمليات تقريبا همه روزه، شماری از مردم عادی عراق را به کام مرگ می​فرستد و شرايط زيست را سخت و طاقت​فرسا می​کند.

مقصود شورشيان از اين قتل​عام​ها چيست و آنان کدام استراتژی را دنبال می​کنند؟ ظاهرا هدف اصلی شورشيان - چه بنيادگرايان تحت رهبری ابومصعب الزرقاوی و چه ناسيوناليست​های افراطی وفادار به ايدئولوژی قومی حزب بعث - زمينگير کردن ارتش آمريکا در عراق از طريق بی​ثبات کردن اين کشور است، اما آيا بی​ثباتی عراق، لزوما به مفهوم زمينگير شدن آمريکاست و آن را در "باتلاق" مورد علاقه شورشيان فرو می​برد؟

روشن است که بمب​گذاری​های پياپی در مراکز پرجمعيت عراق، بازسازی اين کشور را به تاخير می​اندازد، چهره​ای بی​ثبات از آن به نمايش می​گذارد و جدی​تر از اين​ دو، آمريکا را در جهت ايجاد امنيت و ثبات در عراق، ناتوان نشان می​دهد، اما همه اينها برای باتلاقی شدن عراق کافی نيست، زيرا تا هنگامی که تلفات ارتش آمريکا به طور متوسط به يکی- دونفر در شبانه روز محدود باشد، سخن از "زمينگير شدن ارتش آمريکا در باتلاق عراق" از نوعی تبليغات رسانه​ای فراتر نخواهد رفت!

مهمترازاين اما اين است که کشتار غيرنظاميان عراقی به​دست شورشيان، نتايجی در پی دارد که عموما به نفع استراتژی خاورميانه​ای ايالات متحده آمريکا تمام می​شود.

"محافظه​کاران نو" در آمريکا با اشاره به همين قتل​عام​ها، چنين استدلال می​کنند که در خاورميانه با افرادی سروکار دارند که نه فقط هدف سياسی روشنی را دنبال نمی​کنند، بلکه از بکارگيری خشن​ترين شيوه​های قتل و کشتار عليه مردم بی​گناه نيز ابا ندارند. بنابراين، برای خنثی کردن خطر آنها، گفتگو و مدارا بی​معنی​ است و چاره​ای جز توسل به​زور در برابر آنان وجود ندارد!

بدين ترتيب، به هر ميزان که شورشيان عراق به خشنوت خود عليه مردم کوچه و بازار بيفزايند، به همان نسبت، استدلال محافظه کاران نو در افکار عمومی مردم آمريکا تقويت می​شود.

افزون براين، کشتار مردم بی​گناه توسط شورشيانی که خود را "بنيادگرا" يا "قومگرا" می نامند، اکثريت خاموش جمعيت جهان اسلام از جمله اکثريت مردم عراق را از اين قبيل نيروها به وحشت می​اندازد و به تدريج به آمريکا نزديک می​کند.

از نظر يک مسلمان معمولی، بمب​گذاری انتحاری در مراکز خريد يا دواير دولتی و يا در گوشه​ای ازخيابان و بازار که محل تجمع و عبور و مرور توده جامعه است، هيچگونه توجيه سياسی و دينی و قومی ندارد و کسی که به نام اسلام يا قوميت دست به چنين "جنايت​هائی" می​زند، در واقع از ارتکاب هيچ جنايت ديگری نسبت به همنوعان و همکيشان خود روگردان نيست!

برای مسلمان عادی، اين رفتارها، يادآور شيوه​های وحشت​آور گروههای بنيادگرای "تکفيری" شمال آفريقاست که فقط خود را "مسلمان ناب" می​دانند و ساير مسلمانانی را که متفاوت از آنها فکر يا زندگی می​کنند، از دين خارج و کافر می​شمارند و از همين رو، ريختن خون آنان را "مباح" می​دانند! اين پديده به تدريج، بسياری از مسلمانان را برمبنای اصل"دشمن دشمن من، دوست من است" به آمريکا که عليه "بنيادگرائی اسلامی" اعلان جنگ داده است، نزديکتر می​کند.