سه شنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۸۳ – ۲۰ آوريل ٢٠٠۴

متن کامل استعفانامه​  بهزاد نبوی

 

 

 

بسم​الله الرحمن الرحيم

ملت آگاه و شريف ايران، همکاران محترم

در روزهای پايانی دوره ششم و برای آخرين بار از تريبون مجلس شورای اسلامی با شما سخن می​گويم:

عرايضم همان طور که همکار محترم به اطلاعتان رساند، پيرامون استعفا از نمايندگی مجلس شورای اسلامی در اعتراض به نمايش انتخابات غيرآزاد، غيرعادلانه، غيررقابتی و تشکيل مجلس فرمايشی است.

در اين اعتراض روسای جمهور و مجلس،​ اعضای فراکسيون جبهه دوم خرداد مجلس،​ تعدادی از معاونان رييس جمهور، وزرا و معاونين آنان، استانداران، فرمانداران، اساتيد و روسای دانشگاه​های کشور، کليه گروه​های اصلاح​طلب و مردم آزاده و آزاديخواه ايران با بنده شريک و سهيم بوده و هستند و در سخنرانی​ها، مصاحبه​ها، بيانيه​ها و موضع​گيری​های گوناگون، صدای اعتراض خود را بلند کرده​اند.

در اين ميان عده کثيری از مسئولين اجرايی و ۱۳۰ نفر از نمايندگان مردم علاوه بر اعتراض به روند بدعت​آميز انتخابات دور هفتم، استعفای خود را نيز تقديم رييس جمهور، رييس مجلس و يا مسئولين مافوق نمودند. به دليل مخالفت صريح و آشکار رهبری با استعفای مسئولين اجرايی، آن استعفاها به مرحله عمل درنيامد و مسئولين مزبور ناچار به پذيرش مسئوليت انتخابات نمايشی شدند. در مورد نمايندگان مستعفی نيز به دليل تعطيلی گريزناپذير مجلس پيش از برگزاری انتخابات و طرح لايحه بودجه ۱۳۸۳ و ساير طرح​ها، لوايح و موضوعات بسيار مهم و همچنين عدم امکان قانونی استعفای ۱۳۰ نماينده، تنها طرح استعفای ۵ نفر از آنان تاکنون ميسر شده است و در واقع می​توان گفت که اينان به شکل نمادين سخنگوی تمامی نمايندگان و حتی مسئولين و مديران اجرايی مستعفی هستند و به همين لحاظ نيز طرح استعفای اين عده تاکنون با تاييد و تصويب اکثريت نمايندگان مستعفی و معترض، صورت گرفته است.

مطالب مطروحه در استعفانامه​های قبلی در مجلس، شايد نه تنها زبان حال بسياری از استعفادهندگان دولت و مجلس، بلکه فرياد کليه معترضين به روند انتخابات دور هفتم است.

حقير نيز ضمن تاييد تقريبا تمامی آن مطالب با اغتنام فرصت به چند نکته مهم که شايد برخی از آنها تاکنون مطرح نشده است، خواهم پرداخت. پيش از طرح نکات مزبور، من نيز نظير ساير دوستان، خصوصا با توجه به عدم احراز صلاحيتم از سوی شورای نگهبان، ناگزير از معرفی خود و بيان سوابقم در پيشگاه ملت شريف ايران و نمايندگان محترم​شان هستم.

شايد معرفی بهزاد نبوی برای دو گروه چندان خوشايند نباشد. گروه اول دوستان و همفکران اصلاح​طلب، که طی ساليان متمادی مبارزه و همکاری نقاط ضعف فراوان و نقاط قوت احتمالی وی را به خوبی می​شناسند و طرح مطالب برايشان کسالت​آور است. گروه دوم نيز اعضای ستاد ضد اصلاحاتند که طی سال​های اخير با استفاده از تمام امکانات، تلاش کرده​اند نبوی را به نيروهای تحت امر و مردم، بی​دين، مارکسيست، منافق، عامل امريکا و «بی​غيرت» بشناسانند. پيشاپيش از هر دو گروه پوزش می​طلبم.

البته برای شناساندن بيشتر خود، نامه سرگشاده ۲۴ صفحه​ای مورخ ۵/۲/۱۳۷۱ را که به دنبال يکی از رد صلاحيت​های ادواری شورای نگهبان، برای رييس جمهور وقت، آقای هاشمی رفسنجانی ارسال داشته​ام، پيوست اين استعفانامه را به وسايل ارتباط جمعی تقديم خواهم کرد. در عين حال بی​مناسبت نمی​دانم در پاسخ به کسانی که من و سازمان متبوعم، مجاهدين انقلاب اسلامی ايران را به استحاله فکری متهم می​کنند چند جمله پايانی آن سند تاريخی را قرائت کنم تا دغدغه​های ۱۲ سال قبل خود را بازگو و معلوم کنم آيا مواضع اصولی ما دچار استحاله شده يا مواضع مخالفان ما. بخش​هايی از صفحات ۲۰ و ۲۱ نامه سرگشاده مزبور را ذيلا قرائت می​کنم:

«جناب آقای هاشمی»:

«... جنابعالی به خوبی مستحضر هستيد که بنده همواره مخالف شيوه​های ناپسند انحصارطلبی و حذف بوده و به آزادی سياسی و ضرورت وجود جوی سالم و تضارب افکار معتقد بوده​ام».

«پس از پيروزی انقلاب اسلامی و حاکميت خط امام، نظر سازمان متبوع خودم (علی​رغم قرار داشتن در موضع قدرت) هميشه حفظ آزادی​های مصرح در قانون اساسی بوده است. اگر هم به آزادی مخالفين نظام اعتراض داشتيم از اين جهت بوده که معتقد بوديم آنها بايد تکليف خود را با نظام روشن کنند. اگر می​خواهند از آزادی​های قانونی بهره بگيرند می​بايست اسلحه... را کنار بگذارند. اکنون نيز معتقدم تنها با التزام به حاکميت قانون، رقابت سياسی سالم، احترام به آرای ملت می​توان قوام و دوام و ستبری انقلاب و نظام را در برابر هر توطئه​ای تضمين کرد...»

علاوه بر نقل موارد فوق، بر آنم بهزاد نبوی را بيشتر به حضورتان معرفی کنم. همان نبوی که امام انقلاب در حضور رييس قوه قضاييه و دادستان کل وقت و مرحوم حاج​سيداحمد، ضمن مختومه اعلام کردن پرونده انفجار نخست​وزيری، گفت: «... من از همان اول می​دانستم که يک دستی در کار است که می​خواهد اين افراد را بدنام کند و کنار بزند».

و امروز توسط کسانی رد صلاحيت، بدنام و کنار زده می​شود که قطعا خدمات صدر تا ذيلشان (اگر نام اقدامات آنان را بتوان خدمت گذاشت)، قابل مقايسه با خدمات و فداکاری​های بهزاد نبوی نيست.

درباره بهزاد نبوی سخن بگويم که وی را پيش از پيروزی انقلاب حزب توده مارکسيست امريکايی، ساواک مارکسيست اسلامی و مسعود رجوی راست ارتجاعی پيچيده و پس از پيروزی انقلاب بنی​صدر او را توده​ای نمازخوان، حزب توده او را عامل سيا و بالاخره پرونده​سازان راست انفجار نخست​وزيری، بيانيه الجزاير، پتروپارس و ستاد ضداصلاحات او را قاتل رجايی، خائن، حيف و ميل کننده بيت​المال و منافق جديد ناميده​اند.

۶۲ ساله، مسلمان و ايرانی هستم. از وقتی مکلف شده​ام، اگر مقبول افتاده باشد، نماز و روزه​ام اگر بيش از تکاليف نبوده باشد، کمتر از آن نبوده است.

۳۲ سال قبل، به هنگام دستگيری، به منظور خودداری از افشای اطلاعات مهم که ممکن بود منجر به دستگيری و يا نابودی همرزمان و ضربه خوردن به مبارزه مسلحانه شود، اقدام به خوردن قرص سيانور کردم که به دليل فساد عمل نکرد و به اين دليل ۳۲ سال از خداوند عمر اضافی گرفته​ام و هر لحظه آماده فدا کردن آن در راه دين، کشور و ملتم هستم. تنها وابستگی اين جهانيم به همسر فداکار و بزرگوار و فرزندان عزيزم است. آنان نيز راه و رسم همسر و پدرشان را شناخته و قطعا حبس و حتی شهادت بنده برايشان قابل انتظار و تحمل است.

خوشبختانه از نظر مادی حتی يک ريال هم مديون دولت و نظام جمهوری اسلامی نيستم. طی ۲۶ سال پس از پيروزی انقلاب، و نه فقط ۴ سال حضور در مجلس، نه يک متر مربع زمين، نه يک اتومبيل، نه يک تلفن و نه کوچک​ترين امتياز مادی ديگری از هيچ مرجع دولتی و وابسته به نظام دريافت نکرده​ام. حتی از امتياز قانون آزادگی برای ورود فرزندانم به دانشگاه و يا معافيت آنها از خدمت وظيفه استفاده نکرده و از آنان خواستم تنها به تلاش خود متکی باشند.

طی ۴ سال حضور در ميان شما نيز جز حقوق و پاداش​های ثابت دريافتی از طريق فيش​های بانکی، از هيچ يک از مزايای مستمر و غيرمستمر قانونی و متداول در تمام ادوار مجلس نظير اجاره مسکن، هزينه دفتر نمايندگی، کارمند، تلفن همراه، اتومبيل، هزينه اياب و ذهاب، وام قرض​الحسنه و غيره حتی يک بار هم استفاده نکرده​ام. در طول اين مدت تنها به درخواست رييس جمهور برای رساندن پيام​شان به رييس جمهور ترکيه و مذاکره با مقامات آن کشور، به يک سفر ۴۸ ساعته رفتم، که تلاش​هايم در جهت تشويق مقامات ترک به جلوگيری از حضور نيروهای امريکايی در کشورشان برای حمله به عراق و خستگی راه، با طرح اتهام مذاکره با امريکاييان و جاسوسی برای آنان از سوی «خداترسان و تقوی​پيشگان» ستاد ضد اصلاحات جبران شد.

مطالب فوق را در يک سند رسمی اعلام می​کنم و هر کس حتی در يک مورد خلاف آن را توانست به شکل مستند، علنا و رسما در معرض افکار عمومی قرار دهد، تمام ادعاهای غيرمستند را نيز خواهم پذيرفت.

بايد اضافه کنم که طی ۲۶ سال خدمت صادقانه​ام، از سوی مخالفان مختلف و با هدف بيرون کردنم از صحنه، پرونده​های متعددی برايم تشکيل شده است.

پرونده بيانيه الجزاير بر مبنای اعلام جرم بنی​صدر عليه شهيد رجايی و بنده، پرونده قتل شهيد رجايی، ساخته و پرداخته جناح راست و مختومه شده توسط امام راحل و بالاخره جديدترين آن پرونده پتروپارس که در عين حال رسواترين آنها نيز هست و قاضی محترم پرونده پس از چندين بار بازجويی هنوز امکان تفهيم اتهام به اين جانب را نيافته است. البته در مورد اين پرونده نيز خوشبختانه امروز با آغاز بهره​برداری از پروژه​های عظيم پارس جنوبی در عسلويه و مشاهده تحول بزرگی که از اين رهگذر در اقتصاد، ارتقای توانايی​های توليدی و پيمانکاری و اشتغال کشور ايجاد شده، موافقان و حتی منصف سياسی حقير دريافته​اند که چگونه يک افتخار بزرگ ملی و بزرگ​ترين افتخار زندگی اجرايی بنده که حاصل تلاش شبانه​روزی مسئولين، مديران و کارکنان پرتلاش، فداکار و شجاع اين کشور بود و بنده نيز سهم کوچکی در آن داشتم، به عنوان سند مجرميت بنده و آن عزيزان مطرح می​شود.

گرچه ماهيت اين پرونده​سازان برملا و رسوايی پرونده​های مزبور بر همگان روشن شده است و همه می​دانند اگر اين از خدا بی​خبران حتی يک مورد از حقير نقطه​ضعف​های اين چنينی داشتند، تا به حال شديدترين برخوردها را کرده بودند، ولی بعيد نيست پس از اين استعفا هر يک از پرونده​های ذکر شده نبش قبر شده و يا پرونده جديدی در دستور کار قرار گيرد، که پيشاپيش رسوايی و محکوميت اين نوع پرونده​سازی​ها برای افکار عمومی روشن است.

به راستی بايد تاسف خورد به حال نظامی که تخريب و ترور شخصيت فرزندان و خدمتگزاران صديق خود را به دست جاهلان و يا چاپلوسان دنياپرست و حتی وابسته چنين سخاوتمندانه با سکوت و رضايت به نظاره می​نشيند.

اما چرا استعفا؟ برای پاسخ به اين سوال مرور سريع و اجمالی روند حرکت اصلاحی و تلاش​های اصلاح​طلبان طی چند ساله اخير را ضروری می​دانم. پس از مجموعه تحرکات و اقداماتی که به انصراف آقای مهندس ميرحسين موسوی از نامزدی رياست جمهوری دوره هفتم انجاميد، آقای خاتمی مناسب​ترين گزينه گروه​های خط امام به شمار می​رفت. رايزنی​ها به نتيجه رسيد، هر چند نگرانی از تکرار ماجرای نامزدی آقای موسوی همچنان وجود داشت، در سوم بهمن ۱۳۷۵ به اتفاق اعضای شورای هماهنگی گروه​های خط امام به ديدار آقای خاتمی رفتيم. در آن ديدار آقای خاتمی ضمن دادن مژده پذيرش نامزدی رياست جمهوری، به ديدارشان با رهبری و عرضه ديدگاه​های خود در مورد نظام و قانون اساسی به ايشان و عدم مخالفت رهبری با نامزدی​شان اشاره کرد. همه ما مشتاقانه ستادهای انتخاباتی ايشان را برپا داشتيم، بدون اينکه اميدی به پيروزی داشته باشيم.

هر چه به انتخابات نزديک​تر می​شديم و قرائن و شواهد و نظرسنجی​ها، افزايش مداوم آرای خاتمی را نشان می​داد، شايعات نگران​کننده​ای در مورد مخالفت بيت رهبری با نامزدی وی مطرح می​شد، تا آنجا که آقايان کروبی و خوئينی​ها چند روز پيش از برگزاری انتخابات به ديدار رهبری رفتند. رهبری در آن ديدار شايعات مزبور را تکذيب کردند و متنی توسط آقايان موسوی خوئينی​ها و حجازی به عنوان خلاصه مذاکرات تهيه و از سوی ملاقات کنندگان صرفا برای اطلاع اعضای ستادهای آقای خاتمی در اختيار آنها قرار گرفت. اما درست در آخرين روز تبليغات انتخابات بيت رهبری با صدور اطلاعيه​ای اعلام کرد چون در مورد ديدار آقايان کروبی و خوئينی​ها با رهبری مطالب ضد و نقيض فراوانی نقل شده، بدين​ وسيله کليه مطالب مذکور تکذيب می​شود. اين در حالی بود که صبح همان روز تيتر اول يکی از روزنامه​ها به نقل از آقای مهدوی کنی حمايت رهبری از نامزد رقيب آقای خاتمی را اعلام و مورد تکذيب هم قرار گرفته بود.

به هر تقدير انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ منتهی به پيروزی قاطع آقای خاتمی گرديد و رهبری پس از اين پيروزی دوم خرداد را حماسه و بيمه کننده انقلاب ناميد. اين موضع​گيری، اصلاح​طلبان را به پشتيبانی ايشان از برنامه​های اصلاحی خاتمی اميدوار ساخت و به رغم وجود بعضی تک روی​ها، تمام تلاش​ها در جهت ايجاد تعامل مثبت و اعتمادسازی با رهبری سامان يافت.

در ماجرای پرونده​سازی برای کرباسچی، قتل​های زنجيره​ای و حتی ۱۸ تير ۱۳۷۸ و محاکمه نوری کوشش اصلاح​طلبان همچنان تعامل و اعتمادسازی بود.

بنده در ديدار طولانی و مفيد خصوصی ۱۳ شهريور ۱۳۷۸ با رهبری به ايشان عرض کردم: «... از موضع​گيری​های شما در ديدارهای قبلی استنباطم اين است که ما را نيز مدافع انقلاب و نظام می​دانيد و از اين نظر ميان ما و رقبا اختلافی قايل نيستيد. همه ما معتقديم اگر اين نظام ساقط شود، به استقلال، تماميت ارضی و حتی دين مردم لطمات جدی وارد خواهد شد. اختلاف بر سر برداشت​های گوناگون از انقلاب، نظام و چگونگی اعتلای آن و تعريفمان از مردم است. اختلاف بر سر مشی​ها و روش​های رسيدن به اهداف واحد است.

دغدغه​های جناح مقابل رويگردانی مردم از اسلام و انقلاب و رشد به اصطلاح غيرخودی​ها، در صورت تداوم اصلاحات و روش پيشنهادی آنان سرکوب و مخالفت با مشی تبديل محارب به مخالف و مخالف به موافق است. برعکس اصلاح​طلبان معتقدند در اثر شکست اصلاحات، مردم از اسلام و انقلاب رويگردان خواهند شد و روش پيشنهاديشان تاکيد بر حاکميت قانون و رعايت حقوق و آزادی​های شهروندی است.

ما معتقديم مردم با اسلام، انقلاب، نظام و ولايت با همان قرائت و تعريفی که در جريان انقلاب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ و حتی سال​های آغازين انقلاب رواج داشت مشکلی ندارند. مشکل قرائت​ها و تفاسير بی​سابقه​ای است که امروز به نام اسلام و انقلاب و ولايت ترويج و تبليغ می​شود. علت اقبال مردم به خاتمی نيز طرح و دفاع از همان ديدگاه​های اوليه انقلاب به روش روز​آمد است». البته رهبری نظر بنده را قبول نداشتند و پيروزی خاتمی را ناشی از عوامل ديگری به جز ديدگاه​های ايشان می​دانستند.

متاسفانه پس از پيروزی قاطع اصلاح​طلبان در انتخابات دوره ششم مجلس شورای اسلامی، اوضاع به سرعت تغيير کرد. ترور حجاريان، توقيف فله​ای روزنامه​های اصلاح​طلب، تصميم شورای نگهبان مبنی بر ابطال انتخابات تهران، نمايش برنامه​ريزی شده کنفرانس برلين و دستگيری شرکت​کنندگان در آن کنفرانس و غيره که همگی در فاصله ميان انتخابات و تشکيل مجلس ششم به وقوع پيوست، نشانگر تغيير استراتژی و روش​های مقابله با اصلاحات بود.

در ديدار ششم ارديبهشت ۱۳۷۹ سران جبهه دوم خرداد با رهبری به ايشان عرض کردم: «اگر بگوييم در دوم خرداد ۱۳۷۶ مردم نمی​دانستند به چه رای می​دهند در ۲۹ بهمن ۱۳۷۸ ديگر چنين فرضی صحيح نيست. اين رای افق​های جديدی برای دفاع از کليت نظام باز کرده است. روش​های دفاع بسيار مهم است. در کيهان فرهنگی آقايی می​نويسد ما دو جور استبداد داريم. استبداد بدون استدلال و استبداد استدلالی. ولايت فقيه استبداد استدلالی است. امروز اين نوع دفاع از نظام مفيد نيست و کسی قبول نمی​کند. شايد برای زمان نادر شاه خوب بود و مردم آن زمان می​گفتند استبداد توام با استدلال حداقل بهتر از ريختن سر±ب داغ در حلق افراد است... ما می​گوييم اگر مردم نباشند، چاره​ای جز توسل به خارجی نداريم و مردم هم يعنی کل رای​دهندگان و شهروندان و جمهور ناب و غير ناب نداريم...».

پس از تشکيل مجلس ششم و طرح بحث اصلاح قانون مطبوعات به منظور جلوگيری از برخوردهای غيرقانونی با آنها، رهبری به آقای کروبی و بنده پيغام دادند: «با توجه به اين که قانون مطبوعات اخيرا و در اواخر دوره پنجم اصلاح شده و هنوز در عمل و اجرا مشکلات آن مشخص نشده است، از نمايندگان بخواهيد، تا مشخص نشدن اشکالات آن، دست به تغيير قانون نزنند. در غير اين صورت من اين اقدام را سياسی تلقی کرده و در مقابل آن خواهم ايستاد...».

فراکسيون جبهه دوم خرداد در اجرای نظر رهبری، به چند اصلاح کوچک و ضروری در قانون بسنده کرد، ولی وقتی همين موارد نيز به جلسه علنی تقديم شد، نامه معروف رهبری صادر و جلوی آنها گرفته شد. از آن پس شورای نگهبان ممانعت از به ثمر رسيدن طرح​های اصلاح طلبانه مجلس را در دستور کار خود قرار داد و با بدعت​های عجيب مانع از آن شد که طی ۴ سال گذشته حتی يک قانون ناظر بر تضمين حقوق و تحقق خواست​های سياسی اجتماعی مردم به مرحله اجرا در آيد و عملا قوه مقننه را در زمينه تصويب اين قبيل قوانين، تعطيل کرد. قوه قضاييه نيز برخورد با نمايندگانی را که پا را از گليم خود فراتر نهاده بودند، آغاز نمود تا شايد مجلس ششم نه تنها در تصويب قوانين ناظر بر اهداف اصلاحی ناتوان شود، بلکه جرات اظهارنظر در مورد مسايل مهم مملکتی را نيز نداشته باشد. تعداد پرونده​هايی که برای نمايندگان دوره ششم به علت نطق​های قبل از دستور، مصاحبه​ها، سخنرانی​ها و حتی اظهاراتشان در مذاکرات رسمی، تشکيل شده، در تمام ادوار مجلس بی​سابقه و گواه اين مدعاست. همچنين برخی از نهادهای نظامی به کمک قوه قضاييه شتافتند و با ايجاد و گسترش دستگاه​های غيرقانونی اطلاعات موازی، مشی نصرت به رعب را تقويت کردند و بالاخره صدا و سيما نيز تصميم گرفت اصلاح​طلبان و مجلس ششم را هجو، تضعيف و متهم به ناکارامدی در انجام تعهدات خود به مردم کند. بدين ترتيب نهادهای اجماعی انتصابی، عملا جانشين جناح شکست خورده در چند انتخابات پياپی شدند. در چنين شرايطی انتخابات دور هشتم رياست جمهوری فرارسيد. خاتمی با توجه به شرايط موجود، مايل به نامزدی مجدد نبود، ولی اصرار به حق اصلاح​طلبان، که انصراف وی را دفن اصلاحات می​دانستند، او را وادار به شرکت مجدد در انتخابات نمود، ولی متاسفانه پيروزی مجدد و پرشکوه​تر وی عبرت​آموز و باعث تغيير روش​ها نشد.

بنده پس از اين پيروزی تلاش کردم ديدار مجددی با رهبری داشته باشم و به ايشان عرض کنم رای بيشتر خاتمی در انتخابات ۱۸ خرداد ۱۳۸۰، مويد صحت ادعای بنده در ديدار قبلی و نشانه اقبال مردم به ديدگاه​ها و شعارهای مطرح و شناخته شده خاتمی بود و است و بهتر است نهادهای انتصابی به جای مقابله با رای مردم، با آنان همراه شده و يا حداقل بی​طرف باشند. متاسفانه علی​رغم پيگيری​های مکرر، امکان چنين ديداری تاکنون نه برای بنده و نه بسياری از همفکران و همراهان، فراهم نشد و به ناچار تلاش شد مطالب به وسيله نامه و يا از طريق نزديکان با ايشان در ميان گذاشته شود. سه نامه سربسته، که تاکنون منتشر نشده است، در فروردين، مرداد و دی ماه سال ۱۳۸۱ از سوی برخی مسئولين اجرايی، نمايندگان و مسئولين گروه​های سياسی اصلاح​طلب برای ايشان ارسال و تقريبا در تمامی آنها و بر آمادگی جهت ملاقات و توضيح بيشتر نظرات تاکيد شد. همچنين در ديداری که در ۵ خرداد ۱۳۸۱ با يکی از نزديکان رهبری داشتيم، به ايشان گفتم: «هدف ما تا مدت​ها اين بود که مقام رهبری، رهبری اصلاحات را به دست گيرند، ولی امروز انتظار ما اين است که رهبری نقش فراجناحی ايفا کنند، چرا که در غير اين صورت مشکل بزرگی برای جنبش اصلاحی که قانونی و مسالمت آميز است، ايجاد خواهد شد...». نامبرده در بخشی از پاسخ به مطالب بنده و دوستان ديگر اظهار داشت توصيه شما لازم نيست و رهبری عمل نکردن فراجناحی را خيانت می​داند. خشنود از اين سخنان و اميدوار به اين قبيل رايزنی​ها، توافق کرديم ديدارها ادامه يابد، ولی متاسفانه اين توافق نيز از طرف مقابل نقض شد و بسياری از اصلاح​طلبان در شرايطی قرار گرفتند که حتی امکان طرح ديدگاه​ها و انتقادات خود را با رهبری نسبت به سياست​های کلان و روندهای خارجی چه به شکل مستقيم و چه به شکل غيرمستقيم نيافتند. نامه​های سربسته آنان يا بی​پاسخ می​ماند و يا پاسخ​های معترضانه در پی داشت. اگر هم در موضع​گيری​های علنی مطلبی متفاوت با نظر رهبری طرح می​کردند، به ضديت با نظام و ولايت فقيه متهم می​شدند و به اين ترتيب جنبش اصلاحی عملا با بن بست پيش​بينی شده در انتخابات دور دوم رياست جمهوری خاتمی روبه​رو شده بود.

برای بن​بست شکنی پيشنهاد شد اصلاح طلبان از تمامی ظرفيت​های قانونی خود بهره و با طرح مسايل مهم در قالب رفراندم، حداقل از سد شورای نگهبان عبور کنند. برخی از چهره​های شاخص اصلاحات رفراندم را به مصلحت نديدند و دولت با تقديم لايحه اصلاح قانون انتخابات، برای جلوگيری از ردصلاحيت​های سليقه​ای و بی​ضابطه و لايحه تبيين اختيارات رياست جمهوری به منظور جلوگيری از نقض قانون اساسی و حقوق شهروندی، اصلاح​طلبان را به گشوده شدن راهی فراروی حرکت اصلاحی اميدوار ساخت. لوايح مزبور مورد حمايت و پشتيبانی اصلاح​طلبان قرار گرفت و پس از تصويب در مجلس به شورای نگهبان ارجاع شد. هم زمان ديدارهای متعددی از سوی روسای جمهور و مجلس و سايرين با رهبری و شورای نگهبان و به منظور جلوگيری از رد اين دو لايحه توسط آن شورا، صورت گرفت که متاسفانه همگی بی​ثمر بود و نهاد مزبور با توجه به برنامه از پيش تدارک شده برای انتخابات دور هفتم از نظر خود عدول ننمود. اصلاح طلبان که نسبت به آينده کشور و انقلاب بيمناک بودند و آنچه را در انتخابات دور هفتم رخ داد، پيش​بينی می​کردند.

اولا با ارسال نامه​ای سرگشاده و محترمانه به رهبری، مشکلات و نگرانی​ها را با ايشان در ميان گذاشتند، که متاسفانه با واکنش​های بسيار منفی از سوی برخی محافظه​کاران روبه​رو شد و ثانيا بار ديگر بحث رفراندم برای تغيير برخی از مواد قانون انتخابات را در دستورکار قرار دادند. آيين​نامه داخلی مجلس نيز در اين زمينه اصلاح شد، ولی با توجه به برخی مخالفت​ها طرح رفراندم متوقف ماند و با تاکيد رهبری برضرورت احراز صلاحيت نامزدها، به جای احراز عدم صلاحيت آنان، در سخنرانی قزوين و قرار گرفتن اين موضوع در دستور کار شورای نگهبان، عملا بحث اصلاح قانون انتخابات منتفی گرديد.

با چنين سابقه​ای و با کمک دفاتر غيرقانونی نظارتی شورای نگهبان و دستگاه اطلاعات موازی، مقدمات انتخابات مجلس هفتم با هدف قلع و قمع اصلاح​طلبان و تشکيل مجلس فرمايشی در غياب ملت و نامزدهای دلخواه آنان فراهم شد.

طرفه آن که مجلس دوره ششم مشروطه نيز مجلس ناآرامی بود و در آن مدرس​ها و مصدق​ها با استقرار سلسله پهلوی و شکل​گيری استبداد در پوشش مشروطه مخالفت می​کردند. رضا شاه برآن شد که با حفظ ظاهر مشروطه، استبدادی به مراتب سياه​تر از ماقبل آن، برقرار کند. با چنين عزمی پس از تبعيد و قتل نمايندگان شجاع دوره ششم، با يک انتخابات بخشنامه​ای، مجلس فرمايشی و مطيع دوره هفتم را تشکيل داد و اين استبداد، با يک دوره فترت، که نتيجه اشغال و تضاد بيگانگان بود، تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ ادامه يافت. انتخابات نمايشی منظمی برگزار و مجالس و دولت​های فرمايشی که نماينده واقعی مردم نبودند، تشکيل می​شد، در حالی که تصميم​گير واقعی افراد غيرمسئول و غير پاسخگو بودند.

پذيرش چنين شرايطی، ولو برای کوتاه مدت، ديگر برای اصلاح​طلبان قابل تحمل نبود و برای مقابله با آن ناچار به بهره​گيری از کليه ظرفيت​های قانونی و روش​های مسالمت​آميز، نظير اعتراض و هشدار، تحصن، عدم شرکت در انتخابات و استعفا شدند. آنان که از دور دستی بر آتش دارند، بدون توجه به سوابقی که به اختصار بيان شد، اصلاح​طلبان را به تندروی در شرايط کنونی و يا محافظه کاری در گذشته متهم می​کنند.

برخی به اصلاح​طلبان و خصوصا مجلس ششم خرده می​گيرند که چرا در ماجرای حمله به کوی دانشگاه و يا اصلاح قانون مطبوعات، اعتراضاتی نظير تحصن و استعفا صورت نگرفت و در اين مرحله که منافع شخصی نمايندگان مطرح است، چنين اقداماتی صورت می​گيرد؟ همان طور که بارها تذکر داده شده، آنچه در انتخابات دوره هفتم رخ داد، تلاش برای هدم اساس جمهوريت و بلاموضوع کردن رای مردم و طبعا غيرقابل با موارد قبلی بود و طبعا واکنشی متفاوت با ساير موارد را اقتضا می​کرد.

گروهی نيز استعفای نمايندگان را خروج از حاکميت تلقی می​کنند. صراحتا اعلام می​کنم عدم شرکت بخشی از اصلاح​طلبان در انتخابات و استعفای من و دوستانم، به هيچ وجه به معنای خروج از حاکميت نيست. واقعيت اين است که کودتای پارلمانی ما را ناگزير به خروج موقت از حاکميت کرده است و گر چه شواهد و قراين نشان از تداوم اين مشی کودتايی در انتخابات رياست جمهوری و مجالس بعدی دارد، ولی ما در هر انتخاباتی حضور يافته و در صورت آزادی انتخابات در جهت کسب آرای مردم و پيگيری اهداف اصلاحی در سطح حاکميت تلاش خواهيم کرد و در صورت نقض حقوق ملت و آزادی انتخابات، همچون دور هفتم، ماهيت انتخابات نمايشی و منتخبين فرمايشی را بر ملا و به ياری خدا آمران و عاملان اين اقدامات ضد اسلامی، ضد انقلابی و ضد مردمی را نهايتا وادار به تمکين در برابر رای ملت خواهيم کرد.

جماعتی استعفای ما را نقطه پايان اصلاحات در چارچوب قانون اساسی و شکست آن ارزيابی می​کنند. قطعا چنين برداشتی صحيح نيست. ما کماکان بر اين باوريم که قانون اساسی جمهوری اسلامی علی رغم کاستی​​ها، که در زمان مناسب قابل تغيير و اصلاح خواهد بود، چارچوب قابل قبولی برای تداوم اصلاحات است، مشکل اصلی امروز، قانون اساسی و ساختار حقوقی قدرت نبوده، بلکه مشکل تاريخی ساختار واقعی قدرت است. مادام که اين ساختار تغيير نکند، اصلاح قانون اساسی نمی​تواند ضامن تحقق مردم سالاری باشد. چنانکه با وجود قانون اساسی مشروطه که تقريبا ترجمه قانون اساسی نظام​های مشروطه اروپايی بود، رژيم مشروطه در زمان رضاشاه و محمدرضا شاه به يکی از مخوف​ترين رژيم​های استبدادی، که در آن شاه به مراتب مطلق العنان​تر و غير پاسخگوتر از شاهان عصر سلطنت مطلقه بود، استحاله شد. امروز نيز ما دچار همان مشکليم، تفسيرهای بدعت​آلود از قانون اساسی که توسط اقتدارگرايان و استبدادطلبان و برای جلوگيری از توفيق حرکت اصلاحی صورت گرفته است، بزرگ​ترين ضربه را به اعتقاد مردم به قانون اساسی وارد کرده و اين تصور را خصوصا در ميان روشنفکران و جوانان ايجاد کرده است که تداوم اصلاحات در چارچوب چنين قانونی، ميسر نيست.

ملت ايران و جهانيان بايد بدانند در قانون اساسی جمهوری اسلامی هيچ قدرت فراقانونی و هيچ اختيار فوق قانون اساسی وجود ندارد. کليه مقام​ها و نهادها براساس قانون اساسی و در ذيل آن تعريف می​شوند و همگی در مقابل ملت و يا نمايندگان آن پاسخگو هستند. وظايف و اختيارات کليه مقامات و مسئولين جمهوری اسلامی در قانون اساسی احصا شده و اين اختيارات سقف و حداکثر اختيارات هر مقام و مسئوليت. رهبری نيز از اين قاعده مستثنی نيست. وظايف و اختيارات ايشان در اصول مختلف قانون اساسی به روشنی مشخص و در اصل (۱۱۵)، دقيقا احصا شده است، که در ميان آنها علی القاعده و در صورت پذيرش جمهوريت نظام، صدور فرمان همه​پرسی و امضای حکم رياست جمهوری از وظايف رهبری خواهد بود. مطلقيت ولايت مندرج در اصلاحيه قانون اساسی نيز تنها در مورد احکام شرعی موضوعيت داشته و رهبر را بر قانون اساسی حاکم نمی​کند.

ما بر اين باوريم که طبق قانون اساسی رهبری نهادی فراجناحی و مظهر حاکميت و وحدت ملی است و در صورتی که هدف قانونگذار غير از اين بود، علی​القاعده می​بايست دوره رهبری نيز نظير ساير مسئوليت​ها محدود می​بود. طبق قانون اساسی نهادهای اجماعی نظير قوه​ قضاييه، شورای نگهبان، صدا و سيما و نيروی​های مسلح می​بايست نظير رهبری بی​طرف باشند و مداخله آنان در مناقشات سياسی ميان جناح​های قانونی ولو به بهانه دفاع از انقلاب و نظام نقض آشکار قانون اساسی است. در فصول و اصول متعدد قانون اساسی حقوق و آزادی​های ملت به شکل مناسبی تضمين شده و در صورت قانونمند و اجرا شدن آنها بسياری از شعارهای اصلاحی و مطالبات مردم را پاسخگو خواهد بود. بنابراين مشکل امروز ما نه قانون اساسی و ساختار حقوقی قدرت، که ساختار واقعی قدرت و تفاسير اقتدار گرايانه و استبداد خواهانه از آن قانون است. از اين رو کماکان قانون اساسی را به عنوان ميثاق ملی، تنها محمل موجود برای تداوم اصلاحات دمکراتيک می​دانيم و با تمام قوا با ناقضين آن و کليه اقدامات فراقانونی، ولو تحت عناوينی نظير حکم حکومتی مخالفت خواهيم کرد.

ضمنا آنان که اصلاحات در چارچوب قانون اساسی را نفی می​کنند خود هيچ بديل قابل قبول و قابل اجرايی پيشنهاد نمی​نمايند.

برخی از دلسوزان و موجهين از اين که استعفای بنده و ساير دوستان مقابله با نظام تلقی و به تقويت مخالفان آن منجر شود ابراز نگرانی کرده​اند. ضمن احترام به ايشان عرض می​کنم اولا بنده دفاع از نظام را به معنای تبعيت بی​چون و چرا از اقدامات خلاف و غيرقابل توجيه يک يا چند نفر يا نهاد که عملکردشان مويد عدم درک صحيح مصالح کشور و نظام بوده است نمی​دانم.

به اعتقاد ما در شرايط کنونی، دفاع از اسلام انقلاب، انقلاب ۲۲ بهمن امام، جمهوريت نظام و اصلاحات برآمده از حماسه دوم خرداد و مقابله با منحرف کنندگان آنها درهر درجه و مقامی است و نه سکوت در برابر آنان.

ثانيا اگر مخالفان انقلاب و نظام امروز قوی شده و چنگ و دندان نشان می​دهند، آيا به دليل اعتراض اصلاح طلبان ، سياست​های ناصوابی نظير توقيف فله​ای مطبوعات ، سرکوب دانشجويان، پرونده سازی و بازداشت فعالان سياسی و تحصن و استعفای آنان در اعتراض به انتخابات نمايشی است و يا به دليل اتخاذ خود آن سياست​های ناصواب و برگزاری انتخابات آنچنانی؟!

صريحا اعلام می​کنيم استعفای ما به معنای مقابله با نظام و تقويت مخالفان انقلاب و جمهوری اسلامی نيست.

راه آينده ما نه انقلاب، نه نگاه به حمايت خارجی ، نه انزوا و انفعال و سياست گريزی ، نه تمکين نسبت به وضع موجود به بهانۀ حفظ نظام و وحدت داخلی در مقابل دشمن خارجی و نه دنبال مقصر گشتن و متهم ساختن اين و آن و تقسيم تقصير ميان جبهۀ اصلاحات است.

راه آينده ما کماکان استمرار حرکت اصلاح طلبی قانونی ومسالمت آميزبا اتکای به رای مردم و انتخابات آزاد و قانونی و سامان دهی و گسترش و سازمان​دهی فعاليت​های قانونی برای مقابله با هر روند غير قانونی، فراقانونی و در يک کلام مشی خودکامانه در اداره نظام است. شعار ما کماکان همان شعار اصلی انقلاب و اصلاحات يعنی استقلال، آزادی ، جمهوری اسلامی است و به ياری خدا و باحمايت مردم، همه رادعوت به پذيرش آنها با قرائت​های انقلاب و امام خواهيم کرد.

- به اعتقاد ما برای ايران اسلامی در جهان امروز حفظ استقلال ، تماميت ارضی ، منافع وامنيت ملی تنها در سايه افزايش مشروعيت نظام در داخل و تنش زدايی، عادی سازی روابط با دولت​های جهان، اجتناب از سياست​های ماجراجويانه و بحران آفرين در خارج ميسر است.

ما بر اين باوريم که کاهش حمايت و مشروعيت مردمی نظام در داخل و طرح شعارهای تند و توخالی و دشمن تراشی در خارج، در عمل نافی استقلال ملی، درجهان تک قطبی کنونی است و بايد از اتخاذ چنين سياست​هايی اکيدا خودداری کرد.

- برای حفظ آزادی و حقوق ملت، مصرح در قانون اساسی، به ياری خدا همچنان با کسانی​که قصد حاکميت استبداد با پوشش دين دارند، مقابله خواهيم کرد.

- به منظور پاسداری از جمهوری اسلامی در برابر کسانی که هدم اساس آن را هدف قرارداده​اند، خواهيم ايستاد و مردم سالاری واقعی را درچارچوب قانون اساسی مستقر خواهيم کرد.

 

ملت هوشيار و شرافتمند

نمايندگی شما بالاترين افتخاری است که در طول زندگی نصيبم شده است و شانه خالی کردن از آن را ناسپاسی در حق شما مردم آزاده و فهيم می​دانم. ولی آنجا که در مقام نمايندگی فقدان حقوق ملت را استيفا کرد، لاجرم با استعفا بايد تضييع حقوق آنان را فرياد زد و من اين استعفا را، ولو در فرصت اندکی که به پايان دوره ششم مانده ، اقدامی ضروری ، گامی در راه اعتراض به تضييع حقوق شما و عمل به عهدی که با شما بسته​ام، می​دانم.

از شما مردم شريف و موکلين محترم به خاطر قصورهايی، که از سرناآگاهی و ياناتوانی ، در ايفای وظايف نمايندگی آنان داشته​ام، پوزش می​طلبم.

از همکاران و خصوصا رييس محترم مجلس بابت کاستی​هايی که در ادای تکاليف داشته​ام، عذر خواهی می​کنم و از اين که در سه سالی که نامزد نايب رييسی مجلس شدم ، رای اعتماد خود را از من دريغ نکردند و همچنين بابت آرای مثبتی که به استعفايم خواهند داد، سپاسگزارم. از رييس جمهور و مسئولين اجرايی محترم نيز بابت ضعف​های احتمالی در حمايت از دولت اصلاحات پوزش می​طلبم و همگی را به خدای سبحان و منان می​سپارم. خداوندا تو خود شاهدی که آنچه بيان داشتم با صدق و اخلاصی تمام و صرفا از سر دلسوزی نسبت به کشور ، حقوق ملت ، انقلاب و نظام جمهوری اسلامی بود ودر آن رضايت تو را مد نظر داشتم.

و ما اريد الا الاصلاح

عليه توکلت و اليه انيب

۳۰/۱/۱۳۸۳