جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۸۳ - ۲۰ اوت ۲۰۰۴

احمدرضا احمدی در آستانه ​۶۵ سالگی هم برای کودکان می​نويسد

«هيچ وقت در فکر اين نبودم که بخواهم سبک يا مکتبی ايجاد کنم»

 

گزارش از مريم کريمی

خبرگزاری دانشجويان ايران

 

احمدرضا احمدی شاعر متولد ۱۳۱۹ کرمان با يک کارنامه ادبی ۴۰ ساله در ديدار اعضای بخش ادب خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) با وی که در زمره سلسله ديدارهای گروه فرهنگ و ادب اين خبرگزاری با پيشکسوتان فرهنگ و ادب انجام شد، از شعر، ديروز و امروز کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و دکلمه​ی شعر گفت.

احمدی در ابتدا با تاکيد براينکه طی سال​های شاعری​اش به فکر ايجاد سبک نبوده و شعريت را از شعر خود بيرون نکشيده​ است، اظهار داشت: گمانم هيچ هنرمندی با قرار قبلی ننشسته است و فکر کند که می​خواهد سبک ايجاد کند. کسی که حرف دل خود را زده و از تجربه​اش گفته است، اين خود به سبکی تبديل می​شود و کسانی که نشسته​اند و با اعلاميه و شماره​گذاری می​خواهند سبک شعری ايجاد کنند، شکست خورده​اند.

وی اين مساله را محدود به ايران ندانست و خاطرنشان ساخت: حتا در اروپا، در اوج مکتب​های شعری فرانسه، بعد از مدتی از درون تمام آن​ها يک حرف درآمد. نمی​خواهم در اين بحث از کسی نام ببرم، اما هيچ وقت در فکر اين نبودم که بخواهم سبک يا مکتب ايجاد کنم. حرف دلم را زده​ام و به همين دليل احساس می​کنم که احتمالاð شعرم روی نسل بعد از خودم تأثير گذاشته است. کما اينکه يکی از کارهای شاعر، تأثيرگذاری بر نسل بعد از خود است.

احمدی درباره​ی اين نظر برخی شاعران امروز که معتقدند شعرشان مخاطب خود را ۵۰ سال ديگر پيدا خواهد کرد، توضيح داد: اين حرف​ها مد شده است. اين عده می​گفتند در دهه ۷۰ يک جريان شعری را پيدا کرده​اند، اما آن​را حتا ادامه ندادند. به خاطر دارم زمانی نوری علا جزوه شعری درمی​آورد که ۵۰۰ يا ۶۰۰ شاعر برای درج در آن اثر می​دادند؛ اما از همان تعداد فقط من و محمدعلی سپانلو ادامه داديم و بقيه رها کردند؛ چون کارشان را جدی نگرفتند.

احمدرضا احمدی عقيده دارد شعر بهانه و درد بزرگ می​خواهد. اين دو، خميرمايه​ی شعر هستند که اگر نباشند، شعر تبديل می شود به جدول کلمات متقاطع با حذف عشق و عاطفه يا بازی کردن کلمات و به​اصطلاح شير يا خط و کلمات را به هوا پرتاب کردن. اين​ها می​آيند و می​روند و نمی​مانند. از سويی ديگر، ما در مملکتی زندگی می​کنيم که به دليل تاريخ ادبيات غنی مردم آن به​راحتی هرکسی را به عنوان شاعر قبول نمی​کنند.

او افزود: ۶۴ سال سن دارم و نزديک به ۴۱ سال شعر گفته​ام؛ اما احساس می​کنم تازه يکی دو سال است که شناخته شده​ام و کم کم يکی دو بررسی جدی روی شعرم صورت گرفته است و کمی دارد توجه می​شود.

اين شاعر جريان​ساز معاصر در ادامه درباره اينکه آيا اين بی​توجهی به شعر می​تواند ناشی از غريب بودنش در اجتماع امروز - در درون و برون جمع شاعران - باشد، گفت: بله، اما من يک غربت مضاعف هم دارم و آن اينکه کسی که غزل يا قصيده می​گويد و از نسل قبلی است، امروز روی کار من يک خط قرمز می​کشد. و اين نسل جديد هم می​خواهد با خواندن سه يا چهار ترجمه​ی غلط، سبک ايجاد کند.

وی يادآور شد: اين عده خيلی ناراحتند که من چرا مسيرم را عوض نمی​کنم و فکر می​کنند پرت و پلاهايی که آنان می​گويند را من هم بايد بگويم. مثلا در اين اواخر در مجله​ای در رشت بعد از سه صفحه نوشتن دشنام و پرت و پلا درباره شعرم گفته​اند که چرا مسيرم را عوض نکرده​ام. من اين راه را ادامه می​دهم و هيچ تزلزلی هم در آن ندارم و اگر ۱۰ سال ديگر زندگی کنم، آن​را ادامه خواهم داد. شايد به همين دليل هم وارد هيچ باندی نشدم.

احمدی با اشاره به شماره​ای جديد از نشريه کارنامه و مقاله محمود فلکی درباره شعر معاصر عنوان کرد: در اين مقاله که خطابش به منوچهر آنشی بوده است، عنوان شده که آقای آتشی چرا اين چيزها را به اسم شعر مدرن چاپ می​کنيد؟ درحاليکه مدرنيته اصلاð در ايران بد درک شده و چيزی که شماها می​گوييد نيست.

کتابهايی که راجع به مدرنيسم ترجمه شده​اند به دليل ترجمه​ی بد و غلط، جوان​ها را گمراه می کنند. اينان خيال می​کنند که هر چه عجيب​تر بگويند، شعرتر است.

احمدرضا احمدی در ادامه گفت​وگو با اعضای بخش ادب ايسنا درباره زبان شعری خود اذعان داشت: در اين سال​ها آنقدر کلامم را صيقل داده​ام که به شيشه​ی شفافی تبديل شده است که از اين طرف آن می​توان آنسوی دنيا را ديد. نبايد فراموش کرد که شاعران بزرگی چون سعدی، حافظ و باباطاهر، به​دليل سادگی و شفافيت کلامشان به يک دوام ۷۰۰ - ۸۰۰ ساله می​رسند.

او همچنين درباره ارزيابی خود از فضای شعر امروز گفت: چندی پيش در نشريه کتاب هفته مطلبی در اين​باره نوشتم و گفتم مدتی است در تهران فاضلاب​ها با آب شفاف لوله​کشی قاطی شده، الان وضعيت شعر اينگونه است. شما جريان​های شفافی مثل سهراب سپهری، احمد شاملو، نادر نادرپور، مهدی اخوان ثالث و سياوش کسرايی داشته​ايد و حالا نسل بعد از آنان که خود من و ديگران هستيم و عده ديگری که در کارند و عده​ای نيز مريدپرورند و دارند سهمشان را هم از اين مريدی می​برند و شايد تنها کسی که چند بار به اين جريان اعتراض کرده من بوده​ام و دشنامش را هم از سوی جوان​ها شنيده​ام، بقيه سکوت می​کنند و خيال می​کنند که اگر بگويند اين کار شما اشتباه است، جلوی جوان​ها ايستاده​اند يا با روزگار راه نمی​روند. دليلی ندارد هر کس هر چه گفت قبول کرد.

احمدی متذکر شد: در طول هفته سه تا چهار کتاب شعر برايم می​رسد که اگر امضاهای آن​ها را برداريم، فکر می​کنيم همه را يک نفر سروده است. چون هيچ تفکر فردی نيست و همه همين کتاب​های ترجمه​ی مدرنيسم را می​خوانند و از روی همين کتاب​ها هم شعر می​گويند و جالب اينجاست کسانی اين مکتب را راه انداخته​اند که شايد دو خط شعر خوب نداشته​اند. از کسی نمی​خواهم نام ببرم؛ اما باعث به راه افتادن چنين مکتب​ها و جريان​هايی در شعر افرادی شدند که از بی​استعدادترين شاعران ما بودند. فروغ، شاملو، نادرپور، اخوان و سهراب به مکتب​سازی احتياج ندارند، جايشان هم محکم و سفت است. اما اينان يک عده تئوری​نويس هستند که شيادند و کاری جز گمراه کردن بلد نيستند. من اصلاð نگران نيستم که اين عده به زبان فارسی صدمه می​زنند؛ زبان فارسی زبانی است که مغول نتوانست عوضش کند. اين همه تاخت و تاز به ايران شد، اما زبان فارسی استوار سر جايش ايستاد. تمام اين عده​ای که هستند، اگر توانستند يک غزل مثل هوشنگ ابتهاج يا يک شعر مثل نادرپور بگويند. آنان همه زندگی خود را روی شعر گذاشتند.

احمدی در پاسخ به اينکه اين طيف چقدر می​توانند استعداد جوانان را به جريان دلخواه خود سوق دهند و تلف کنند، گفت: به قول يکی از رييس جمهوری​های سابق آمريکا، مردم را به​طور محدود می​توان فريب داد؛ اما به​طور نامحدود نمی​توان. زمانی صفحه شعر مجله​ی "سپيد و سياه" دست فريدون کار بود که شعر هم می​گفت، اما آيا الان اصلاð اسمی از او می شنويد؟ يا در مجله اميد ايران بعد از کودتای ۲۸ مرداد افرادی مثل رضا ثابتی و که و که آمدند، اما تمام شدند و رفتند؛ يا مواد مخدر ترتيبشان را داد، يا خود تاريخ سندشان را بست. در ايران کار شعر بسيار مشکل است. در اسراييل هر که شعر بگويد، شاعر درجه يک است؛ چون اصلاð گذشته ندارد؛ اما اينجا فرق می​کند .

احمدرضا احمدی سپس در پاسخ به پرسش خبرنگار ايسنا درباره تجربه کار در حوزه کودک و نوجوان و فعاليت​هايش در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بيان داشت: بله، در کار من مسائلی که در شعرم طبخ نشدند، تجلی خود را در کتاب​های بچه​ها پيدا می​کنند.

او نويسنده ادبيات کودک و نوجوان را به پزشک اطفال شبيه دانست و عنوان کرد : يکی از کتاب​هايم که در سال ۴۴ توسط کانون چاپ شد، خمير شد و رفت. بعد چند کار ديگر انجام دادم؛ ولی آدم​هايی که آن زمان در کانون بودند جدی نگرفتند و آن​ها را چاپ نکردند. اما اين کتاب​ها به​تدريج در مجله​ها چاپ می​شدند.

احمدی سپس از نادر ابراهيمی و نقش و تاثير او بر آثارش گفت: در بعد از انقلاب به همت نادر ابراهيمی و تشويق و رهبری او دوباره کار ادبيات کودکان را از سر گرفتم. از او بسيار آموختم. نادر آدم استثنايی بود. بعد از انقلاب نزديک به ۳۰ عنوان کتاب برای بچه​ها درآورد؛ آن​هم در مملکتی که خيلی از پديدآورندگان نشسته​اند مواد مخدر مصرف می​کنند. جالب است که باز در ادبيات کودکان هم کاری که من انجام دادم دير اتفاق افتاد و کسی قبلاð متوجه آن نشده بود. سال ۴۴ اولين کتابم درآمد و در حال حاضر سه سال است که شورای کتاب کودک کارم را جدی گرفته و به آن توجه کرده است؛ درحاليکه اول اصلاð آن​را قبول نداشتند. به دو کتابم جايزه دادند که البته هيچکدام آن​ها را نپذيرفتم. چون يکی از مسائلی که در کار هنر اعتقاد ندارم، جايزه گرفتن است. ما اسب مسابقه نيستيم که رويمان شماره بگذارند و شرط​بندی کنند.

اما بخشی از کار هنری اين شاعر، تجربه هنری​اش در دکلمه شعر است. او در پاسخ به پرسشی در اين​باره توضيح داد: اين کار از سر تفنن نبوده است. در سال ۵۸ وقتی در کانون مدير توليد مرکز موسيقی بودم، برنامه صدای شاعر را به​صورت صفحه​های ۳۳ دور در​می​آورديم. کارها از نيما، فروغ، شاملو، نادرپور، سعدی، حافظ و مولوی و برخی ديگر از شاعران بود.

بعد از انقلاب اين کار تعطيل شد و اولين کسی که متوجه شد شايد من بضاعت اين کار را داشته باشم، هوشنگ کامکار بود که به اتفاق بهروز غريب​پور آمدند و کار "در گلستانه"​ی سهراب را پيشنهاد کردند و من هم خواندم و به نظرم موفق شد. بعد منوچهر آزادی آمد و کار سهراب و نيما را پيشنهاد داد و خواندم و اين کار را هم ادامه دادم که واقعاð از سر تفنن نبود.

احمدی افزود: يک کاست هم از شعرهای خودم با عنوان "يادگاری درآمد" و کار روی شعر حافظ با همکاری ژاله علو بود. الان هم خيلی دوست دارم قبل از اينکه بميرم، حافظ را به​صورت کلی بخوانم که هنوز هيچکس جلو نيامده است. البته بهترين کاستی که درآمد کاستی است با نام "فاصله" با آواز آقای محمد اصفهانی و شعر قيصر امين​پور.

وی ادامه داد: تنها شاعری که خوب می​خواند، شاملو بود. از شاعران ديگر صداهای زيادی ضبط کرديم که به علت بدصدايی برای هميشه در آرشيو کانون ماندند. ما برای تمام کارهايی که می​خوانديم موسيقی سفارش می​داديم، بهترين کار آن دوره موسيقی​ای بود که احمد پژمان روی شعرهای نيما انجام داد.

احمدی درباره اينکه آيا پيشرو بودن کانون در پرورش افرادی برای ادبيات و هنر کودک و نوجوان همچنان حفظ شده است، به خبرنگار ايسنا گفت: اين را می​گويم که برای ضبط در تاريخ بماند؛ کسی که باعث شد آن زمان آدم​های مختلف و متضاد زير يک سقف جمع شوند، فيروز شيروانلو بود. او بعد از شکست در کارهای سياسی به اين نتيجه رسيد که اگر بخواهد خدمتی به اين مملکت بکند، از راه فرهنگی می​ تواند. در گروه آن دوره، در کار نقاشی و سينما افرادی چون فرشيد ​مثقالی و عباس کيارستمی به همراه من و ابراهيم حقيقی و عده​ای ديگر بودند. آنجا نادر ابراهيمی و سيروس طاهباز که دشمن همديگر بودند، در يک جا جمع شدند.

احمدرضا احمدی کانون را يک مرکز هنری تأثيرگذار دانست و تأکيد کرد: از کتابخانه​های کانون افراد بسياری سری درون سرها درآوردند؛ مثلا در کار تئاتر فاطمه معتمدآريا، در موسيقی محمدرضا عليقلی و عده ديگری. کار بسيار مهمی که شيروانلو کرد، توجه به تصوير گری کتاب کودک بود که تا قبل از او اصلاð نداشتيم و توانست يک نسل نقاش کودکان تحويل بدهد؛ علی​اکبر صادقی، نورالدين زرين​کلک، فرشيد مثقالی و نيک​زاد نجومی. در کانون در بر روی هر کسی که استعدادی داشت، گشوده بود؛ فريدون شهبازيان، کامبيز روشن​روان، احمد پژمان، داريوش دولتشاهی، پری زنگنه، مينو جوان و يک فهرست بلندبالا. اکنون باز هم بهترين کتاب​های کودکان را کانون منتشر می​کند.

احمدرضا احمدی در ادامه گفت​وگو با ايسنا درباره وضعيت نقد شعر نيز اظهار داشت: نقد شعر اگر نقد واقعی باشد، هم برای شاعر راهگشاست و هم برای خواننده. تأثير نقدی که ازرا پاوند برکار تی ​اس اليوت گذاشت، بسيار درخشان است. اما اينجا دشنام است؛ يا ستايش مطلق. چيزی به اسم نقد وجود ندارد. ما نقد نداشته​ايم، يعنی در شهريور ۱۳۲۰ که همه چيز سياسی است، نقدها هم سياسی است. الان فقط باندبازی يا ستايش است، يا دشنام؛ بسته به اينکه آدم جزو کدام دسته باشد.

وی همچنين درباره اعتقادش به تقسيم​بندی شعر پاسخ داد: اعتقادی ندارم شعر يا خوب است يا بد يا هست يا نيست. خيلی از لحظات شعر حافظ خيلی مدرن​تر از شعرهايی است که الان می​گويند؛ نه به دوره است و نه به مکتب.

احمدی در ادامه درباره​ی اثار خودش تصريح کرد: بيشترين کارهايم از سال ۵۷ به بعد بود؛ هم در حوزه شعر و هم در حوزه ادبيات کودکان؛ چون ديگر به کار دولتی و ديوانی اشتغال نداشتم و بيشتر به خودم پرداختم. يک مقدارش هم به دليل ازدواج با همسرم (شهره حيدری ​تبريزی) بود که به زندگی​ام نظم داد و بسيار به او مديون هستم.

احمدی در ادامه با اشاره به سابقه دوستی نزديکش با مسعود کيميايی و فرامرز قريبيان گفت: من و مسعود بچه​محل بوديم و با فرامرز قريبيان همکلاس؛ هر کدام در کار خودمان تحولی ايجاد کرديم و قضاوت با ديگران است. جوان​های آن زما§ن خيلی جلوتر بودند؛ در شرايط سختی می​زيستند و با زحمت چيزی را به​دست می​آوردند. با کيميايی که می​خواستيم سينما برويم، بايد مسيری طولانی را می​پيموديم؛ ولی الان جوانان در خانه سينما دارند و هم فيلم که هم عيب دارد و هم حسن. البته اين نسل راه خود را پيدا می​کند.