اين
مطلب را به استاد ارجمندم
پرفسور نادر انتصار تقديم مي کنم

تحليل روز ( 1 )
تاريخ عُصيانها و جنبشهاي كرد
عرفان قانعي فرد
-------------
قيام كرد را اگر نسخة بدل عُصيان قومهاي مصيبت ديدة جهان
بناميم گزافنگفتهايم. آيا ميتوان گفت كه همة عصيانها، و شورشها و جنگ
كردها هيچگاهثمرهاي بجز قتل و عام و شكست و انحراف و درماندگي نداشته است؟
كه ريشةاصلي آن را در واژة «خيانت» بايد جُست ]با معاني، پيمان شكني،
بيوفايي،غدر، نادرستي، دغل و...[ اما آيا قوم كرد از تجربة خيانتهاي تحميلي
درسآموختهاند؟ آيا خائن و غدار را از خادم و خدمتگزار تميز ميدهند؟ آيا
برايحفظ اصالت و آرمان خود كوششي خواهند كرد؟ آيا به نقد و پردازش اعمالرهبران
خود خواهند پرداخت يا همچنان با تعصب و شيفتگي از قداست و مقامآنان
دفاع ميكنند؟ آيا دوران تبعيت كوركورانه مردم به پايان رسيده است؟
آيارهبران كرد فريفته و شيفته تعظيم و كرنش مردم خود نميشوند و ديگر بهاستبداد
و تحجر و مطلق انديشي نميپردازند؟
---------------------------
آيا رهبران كرد و احزاب كرد ديگر به سركوب،
انحلال و حذف همديگر باچماق و سرنيزه ـ به جرم تفاوت و تمايز
افكار و آراء ـ نميپردازند؟ آيا همةرهبران كرد به آن درجه از شناخت و معرفت
و دانش خواهند رسيد كه در جهترشد و ترقي كردستان و قوم كرد و رسيدن به
اهداف آنان گام بردارند؟ آيا به منافع قومي و گروهي خواهند انديشيد يا قصة
كهن نفع هودارانجنبش و حزب را تكرار خواهند كرد؟ كداميك؟ عنوان «خودمختاري»
مدتهاست كه يكي از عوامل ايجاد كنشهاي سياسي وبيثباتي در كشورهاي
سوريه، ايران، عراق و تركيه بوده و درراستاي پذيرش اينخواستة كردها،
سالهاست كه درگيريها و نزاعهاي دوران قومي و بين كردها ودولت به وجود
آمده است، اما كردها در بررسي كسب منافع كرد هيچگاه بهتوافق و وحدت نرسيدهاند.از
ديدگاه سياسي ـ اجتماعي ادغام كُردها و عدم توجه به خواستة تاريخيآنها
موجب تأثير بر ناسيوناليسم نژادي كرد و ايجاد تعارض و كنش آنها با سيستمدولتي
شد و هيچگاه توازني اساسي در وضعيت كردها به وجود نيامد.خواستة كردها
صرفاً براي ايجاد نوعي تجددگرايي و ظهور قومي در ايجاددولت منسجم و يكپارچه
بود، اما خودمختاري آنان صرفاً در حد تصويري ازيك ايدئولوژي و موضع سياسي
باقي ماند. زيرا رسيدن به اين آرمان خود عناصري خاص ميطلبد كه عدم انسجام
ووحدت رهبران احزاب، مانع دريافت آن است در پايان جنگ و كشمكش در نظمنوين
جهاني هنوز مبارزه مسلحانه در بين بعضي از احزاب به طور اعتقاد و هدفباقي
مانده است، در حاليكه در بررسي دورههاي تاريخي كردها ميبينيم كهكردها
توجهي به بسط و تكامل ايدئولوژي و عقيدة سياسي نداشتند، هر چند كهخود
اهميت آن را تصديق مينمودند.
ادعاي غلبه بر موانع «راه آزادي و خودمختاري
كردها» در بين همة احزابوجود داشته است اما اندك توجهي به ميزان
اعتبار آن تئوري نداشتهاند. و اينعدم توجه، قطع نظر از خواستة مورد انتظار،
همچنان مايه و منشاء عمدهكشمكشها و افتراقها بوده است؛ و كردها توسل
جستن به مبارزة مسلحانه راراه حل اين مانع دانستهاند.اما رشد آگاهي و
بينش قوم كرد و توجه بيشتر به خواست خود در سالهاياخير از ظهور موانع كاسته،
هر چند كه گاهي تضاد در اجراي اين خواسته، منجربه پيدايش نوعي مبارزه
منفي و بهم ريختن شكل تعادلي جامعه و برقراريكنترل و محدوديت دولتي
شده است.اينكه جامعه نژادي كردها به صورت منظم ايجاد شده است يا نامنظم؟،
خودبحثي ديگر ميطلبد و فرصتي ديگر؛ اما گسترش و برقراري نظم، نخستين
عاملو عنصر برقراري و ثبات جامعه است. شايد بتوان گفت كه: نقش دولت
دربرقراري نظم درون جامعهاي كردها موثر و مفيد واقع شده است، نظمي كه
شايدبه نوعي كنترل اجباري يا شكل دهي انحصاري و ترويج هويتي تعبير شود؛
اماهويت قومي شكل گرفته در جامعه كردها با هر نوع تغييري سازگار است، كهشايد
در كمتر اجتماعي اين نسبيّت «تحريك، رقابت و تفرقهپذيري» برقرارباشد؛
بستر مناسب هويت قومي كردها نوعي ابزار ساده است كه هر دولتيميتواند
در جهت تغيرات سياسي و استيلاي بيشتر و حفظ كنترل از آن استفادهنمايد.
كردها به موجب اين خصيصة قومي در خاور ميانه پراكنده شدند وهيچگاه
از فرصتهاي مناسب براي بهرهگيري از مطالبات سياسي و اجتماعي بهره
نجستند؛ و عراق، تركيه، ايران، سوريه و شوروي ميليونها هزار كرد درگير
باخصومت قومي ـ ايجاد شده و شكل گرفته منفي ـ را در خود جاي داده است.شايد
به گونهاي نابرابري قومي در اجتماع كردها برقرار است. سطح فقر، ميزان
بيسوادي، عدم بهداشت و خدمات رفاه عمومي، وابستگياقتصادي، كمبود دارو
و درمان، فقر، رشد بيكاري، عدم پرورش نيرويمتخصص، ناهمواري اجتماعي و فرار
نخبگان از مهمترين عوامل ايجاد وضعنامناسب كردهاست؛ بيشتر حكومتهاي مركزي
سيستم جذب سرمايه و توليدسرمايه در جهت رشد اقتصادي دولتي را مد نظر دارند
و تاكتيك و شگردحكومتي موجب ايجاد اين معظلها شده است؛ تا جايي كه كردها
به جاي پيروياز الگوي جديد و نوين ساختار طبقاتي از همان روش سنتي درون
قبيلهاياستفاده كنند.
وضعيت نامناسب كردها موجب شد تا بسياري از مغزها
و نخبگان كرد ازكردستان فرار كنند فرارهاي مكرر تا حدي كه 18 هزار پزشك و
متخصص كرد درسطح اروپا به سر ميبرند و قريب به 12 هزار نفر كرد در آمريكا و كانادا
بهمشاغل كليدي و حساس پرداختهاند. فقر و كمبود در كردستان بسياري ازخانوادهها
را فلج ساخته تا جايي كه 40 درصد خانوادههاي كرد زير خط فقرزندگي
ميكنند؛ و شايد اين عوامل موجب نوعي عناد مردم با سياستهايحكومتي
است؛ و مغزهاي كرد را با نوعي سرخوردگي و دلسردي و عدم انگيزهمواجه
ساخته است و به خواستة خودمختاري ميپردازند تا شايد به نوعياستقلال
سياسي ـ صرفاً براي حل معضل اجتماعي و اقتصادي ـ دسترسي پيداكنند.مثلاً
در عراق تنها عامل درآمد مردم فروش سنتي توتون است كه همچنانانحصارطلبي
عراق موجب نوعي اعمال فشار اقتصادي بر كردها شده است؛ وكردهاي
عراق براي فرار از وضعيت نامتعادل اقتصادي ـ اجتماعي به فعاليتسياسي
و تماس با پيشمرگان احزاب ميپردازند؛ به اين اميد كه زير ساختاجتماعي
خود را رشد و توسعه دهند.
عقايد و تعصب
مردم كرد گوناگون است مثلاً در عراق
بارها حزب بعث بهترويج زبان عربي پرداخت اما همچنان زبان رسمي
مردم ـ نوشتاري و گفتاري ـكردي است و با وجوديكه كتب درسي مدارس به عربي
و انگليسي تبديل شد اماهمچنان تجديد چاپ آنها به زبان كردي ادامه دارد؛
در حاليكه در كردستان ايراندر بعضي از شهرها مردم سواد خواندن و نوشتن زبان
كردي را ندارند و حتيلهجه آنها تا حد زيادي به فارسي گرايش يافته است.
در كردستان فساد و فحشاء را جز عوامل رذيلانه و پست ميشمردند اما هماكنون
رشد و ازدياد آنرا به آشكارا ميتوان ديد، اما تعصب و سنت بعضي مناطقهمچنان
باقي است؛ بنابر اين تبعيض و گاه بوميزدايي جزو سياستهاي اتخاذشده
عليه كردهاست.
در عراق كردها فرصت آموزشي بسيار كمي دارند و در راهيابي
به دانشگاههادچار بسياري محدوديتها ميباشند اما به ظاهر عراق، امروز
به نوعي سازشموقت با رهبران كرد رسيده است. در ايران و عراق قوم كرد
به رسميت شناخته شدهاند در حاليكه در تركيهچنين نيست، و در داخل و خارج
مرزها فشارها و تحريم تركها عليه كردهامشهود است و كردها را ـ بنا به خواسته
خودمختاري ـ قومي خائن و پستمعرفي ميكنند. فشار، تبعيض وعدم سازش دولت
تركيه عليه كردها بسيارشديد بود، تا جائيكه حزب سياسي قدرتند و داراي نفوذ،
حزب كارگرانكردستان ـ موسوم به پ.كا.كا ـ نضج گرفت كه براي استقلال
سياسي و جداييطلبي دولت كرد تلاش نموده است هرچند كه دستيابي به
اين هدف غير ممكن به نظر ميرسد، زيرا مبارزه باتماميت ارضي و امنيت ملي
يك كشور امري محال است محال؛ چونكشورهاي طرف كردها بخاطر امور بينالمللي
و حفظ ثبات و امنيت در منطقه ودريافت حمايتها و كمكهاي خارجيان
به تقاضاي كردها تمايلي نشانندادهاند.گر چه شناخت واقعي حقوق مشروع
و قانوني كردها به ثبات بيشتر منطقهميانجامد قبل از آمدن دورة صفويه
كردها سختترين دوران حيات خود را درزمان خوارزمشاهيان و ايلخانان مغول
سپري كردند. هراز چند گاهي پادشاهان خوارزمشاه، مانند جلالالدين به محاصرهكردستان
براي جمعآوري آذوقه و نيروهاي زُبده كُرد به تاخت و تاز و غارت
وويران كردن كردستان ميپرداختند و كردستان بعد از هر گيرودار مدتها دچارخسارت
و گرفتاري ميشد و هزاران نفر از مردم از گرسنگي و فشار ماليات تلفميشدند.
سپس جنگ و تار و مار نابود كننده مغولها آغاز شد، و بسياري از
شهرهايكردستان زير ظلم و ستم وحشيانه مغولها به كلي ويران شد و باقيمانده
مردم آنبه جاهاي ديگر كردستان پناه بردند. و مدتها كردستان مورد غارت
و ويراني وكشتار و خسارت قرار گرفت. و بعد از نابودي ايلخانان، اندك اندك
كردستان آزادشد و هنوز به ترميم خود نپرداخته بود، كه ناگهان جنگ سياسي
و مذهبي قرهقويونلوها در كردستان شعلهور و موج ديگري از مصيبت و بلا دامنگير
كردهاشد. يك قرن بعد از جنايت وحشتناك تيمور لنگ و گيرودار سركردگان طوايف
وهرج و مرج و تجزيه و تفرقه و كشمكش و خونريزي بقاياي خاندانهايمختلف
در كردستان، دوران صفويه آغاز شد، كساني كه جد آنها شيخ صفيالديناردبيلي
بود و مريدان و سپاهيان وي به صفويه علويه مشهور بودند و خود
را ازاولاد امام هفتم شيعيان ـ امام موسي كاظم(ع) ـ ميشمردند. اين صفويان
جاننثار تركمن با مذهب شيعه و مسلك متعصب و پرشور صوفيگري شعارشان مخالفت
با سنيهاي ازبك و عثماني متعصب بود ـ كه در صدد بودند تا ايران رابه
قلمرو خود ملحق كنند و حكام سني مذهب مهار ايران را در دست گيرند ـ وهمين
احساسات شديد ضد سني به ظهور گرايش پردامنه طوايف تركمن بهمذهب شيعه
و رشد خانقاه و زيارتگاه شد و صفويه با اتكا به اين پشتيباني وجان فشاني
نضج گرفت. شيخ صفيالدين داماد شيخ زاهد گيلاني بود و در نواحي مختلف
غرب ايراناز جايگاه ويژهاي برخوردار گشت و وعظ وي در مجالس موجب شد
تا زهد وكرامات او در ميان مجذوبانش بيشتر و بيشتر شود. اما آيا اينكه شيخ صفيالدينخود
در مذهب تشيع گرايشي محكم و عقيدهاي وافر داشته است يا نه، مشخصنيست
و بعد از شيخ پسرش صدرالدين موسي خانقاه پدر و تكيهگاه مريدان راتولي
و نظارت نمود تا اينكه پسرش سلطان علي ـ خواجه علي سياهپوش ـ كهبخاطر
تفهيم مسئله سوگواري شهيدان ائمه اطهار و اعلام تشيع هميشه لباسسياه
ميپوشيد و خاندان خود را به علي(ع) منسوب ميساخت، انتسابي كه پدرو
جدش در آن اصراري نميورزيدند. وي صوفيان شيعي را در راه مرتبهها ومدارج
كمال موفقتر ميدانست و حتي شجرة خود را علوي ناميد؛ و اشغال ويموعظه
و دعا و توضيح كرامات و اسرار غيبي به مردم بود.
در اين ايام تركمنان
قراقويونلو در آذربايجان حكومت ميكردند و به واسطهپشتيباني آنها و سلطان
عثماني تمايلات افراطي شيعه و احساسات ضد سني والتزام به مخالفت با اهل
تسنن روز به روز بيشتر ميشد. و حتي خواجه عليايجاد سلطنت شيعي را به عنوان
«دين حق و برتر» مقدم ميشمرد. بعد خانقاه شيخ صفي عامل ايجاد منازعات
طولاني در ايران شد كه ازاستقرار دولت جلوگيري ميكرد و عمدة اختلاف
آنها به منازعه فرقههاي شيعه وسني درآمده بود. و با پادشاهان عثماني
و روم و ازبك و عشاير آق قويونلودرگير شده بودند. از طرفي منازعات قراقويونلو
و خود آق قويونلو و تيمور لنگو جلايريان به وجود آمده بود. فعاليت پيگير
صوفيان اردبيل و اولاد شيخ صفي موجب شد تا اندك اندكزمينه تشكيل دولت
شيعي در ايران فراهم گردد. در حاليكه دولتهاي همسايه سني مذهب بودند،
از جمله دولت عثماني كهسني متعصب بود سرانجام شاه اسماعيل صفوي بر تخت
سلطنت نشست وخواست تا توسط صوفيان اردبيل به نشر و تبليغ رسمي مذهب شيعه
در دولتعثماني بپردازد كه سلطان سليم پادشاه عثماني عليه سلطنت شاه اسماعيل
قيامكرد. او خود را سني مذهب ميدانست و كردها را در اين باره با خود
هم درد و همنسبت ميخواند، و هرچند كه به موفقيت كردها اعتماد داشت، با اعزام
سرانبرجستة قبايل كرد، از آنها خواست تا عليه قلمرو و سلطنت شاه شيعه
قيام كنند.
كردها در برهههاي مختلف تاريخ به خاطر لياقتهاي جنگي و
تاكتيكهايشايسته نظامي شهرت داشتهاند و به همين سبب سلاطين عثماني و ايران
آنها رادر خدمت ميگرفتند و خوانين و بگها را به حال خود ميگذاشتند تا دركردستان
شبه حكومتي داشته باشند و آنها دخالت نمينجستند. و در جنگچالدران سلطان
سليم، با كمك و مساعدت كردها، شاه اسماعيل صفوي راشكست داد و حتي با خشونتي
عجيب به قتل عام چهل هزار تن از شيعيانآناطولي دست زد، و براي اينكه
مبادا شاه اسماعيل شيعه قيام كند با قشون عظيمصد و پنجاه هزار نفري خود
به سوي آذربايجان لشكركشي كرد.پادشاه صفوي به تبريز گريخته بود و دياربكر
و ديگر نواحي كردنشين سنيمذهب تحت فرمانروايي سلطان عثماني باقي ماند.
و شايد كردها درست دراوت 1514 ـ يعني اوايل تابستان سال 892 شمسي ـ و 350 سال
قبل از قيامشيخ عبيدالله بود، كه مورد تهاجم بيگانگان قرار گرفت و از
سران آنها به عنواننوعي ابزار و آلت دست مورد استفاده واقع شد. شاه اسماعيل
خود را در برابر كنترل شورش كردها ناكام ديد اما به تجديد قواو ايجاد رابطه
و همكاري با دشمنان دولت عثماني پرداخت و دولت عثماني همكه ديگر زنگ
خطر را فراموش كرده بود، به ايجاد دولت و استقرار قوا پرداخت وكردستان و سران
كرد بدون پشتيبان رها شدند و حتي اندك آزادي آنها سلب شدو اندك اندك شورشهاي
كرد آغاز گشت و شورشها يا توسط ارتش ايران و ياتوسط دولت عثماني با خشونت
وحشيانه سركوب ميشد.
شاه اسماعيل، پادشاه جوان در سنين كمتر از چهل
سال، بعد از دو دههفرمانروايي، در بستر بيماري جان سپرد بعد از وي پسرش طهماسب
بر تختسلطنت نشست. شاه طهماسب اول با خشم و كينهاي كه نسبت به اهل
تسنن وكردها داشت چندين بار به عراق و كردستان لشكركشي كرد و تقريباً موفق
بهبرقراري نوعي آرامش و سركوبي شورش كردها شده بود. سپس به قصد فتحماوراءالنهر
مشغول لشكركشي بود كه سپاه عثماني بار ديگر به غرب ايران وكردستان
تعرض كرد و شاه سليمان عثمان دشمن سرسخت مذهب تشيع باتحمل تلفات
زياد، علاوه بر كردستان، آذربايجان و گيلان و زنجان را نيز فتحكرده بود.
سرانجام سرماي شديد و تلفات زياد موجب شد تا پادشاه عثمانيعقبنشيني كند
و حسام ميرزا و القاص ميرزا برادران شاه طهماسب در شروان وقندهار قيام كردند
كه القاص ميرزا به عثماني گريخت، كه سلطان عثماني، بهبهانه او، آذربايجان
و كردستان را فتح كرد اما بهم خوردن روابط آنها موجب شدكه دوامي نيابد
و القاص در كردستان توسط قزلباشها دستگير شد و در زندانمُرد. سليمان خان
سپس از كردستان عقبنشيني كرد و كردستان تا چند سال بجزقيامها و آشوبهاي
محلي و تحمل فقر و تنگدستي در سكون و صلح خواستبياسايد كه اسمعيل ميرزا
پسر شاه طهماسب، و حاكم جديد شروان، به كردستانلشكركشي كرد و آن را از
عثماني بازپس گرفت كه عثمانيها هم براي تنبيهشاهزاده جوان دوباره به كردستان
و ديگر نقاط ـ حتي نخجوان ـ لشكركشي نمودو بار ديگر استان آشوب زده محل
تاخت و تاز شد.دلاوري اسمعيل ميرزا موجب شد تا شاه طهماسب او را به زندان
بيافكند ودر سال 1639 بين سلطان مراد ـ دولت عثماني ـ و شاه اسمعيل ـ دولت
ايران ـمعاهدة صلحي امضاء شد، كه بعد از اين معاهدة صلح شاه ايران به
ترويجروزافزون مذهب شيعه پرداخت و بعد از پنجاه و چند سال فرمانروايي پسرارشدش
محمد ميرزا بر تخت نشست و به سلطان محمد خدابنده شهرت يافت. سلطان
محمد كه بيمار و كور بود و امراي قزلباش هم در ايران به چپاولپرداخته
بوند كه بعد از يك دهه به عروسك دست درباريان تبديل شده بود
واداره امور عملاً در دست همسرش مهدعليا بود كه امراي قزلباش وي را به قتلرسانيدند
و عثمان پاشا سردار عثماني در اين حين به ايران حملهور شد.
سپاهعثماني بعد از درگيري با حمزه ميرزا به كردستان عقبنشيني
كردند و با حمزهميرزا صلح نمودند.اختلافات
امراي داخلي شدت گرت و عباس ميرزا براي حاكم شدن قد
علمكرد كه به ناچار سلطان محمد تاج سلطنت را بر سر عباس بهادر پسرش
نهاد. كهبه محض سلطنت با دولت عثماني صلح نمود تا هم از جانب اين دشمن
ديرينهسني مذهب و مهاجم و ضد شيعه آسوده گردد. و هم كردستان و عراق را
از نفوذعثمانيها مبري سازد. اما چون استرداد كردستان و آذربايجان و شروان مستلزمصرف
هزينه بود، اين ايالت را بنا به معاهده به عثمانيها سپرد.تا سالهاي
8ـ1627 كه انگليسيها در ايران نفوذ كامل كرده بودند و شاهايران نيز تابع
بالفعل دستورات ايشان، و انگليسيها هم ـ مانند برادران شرلي ـ بهآموزش
و تجهيز نظامي ارتش ايران پرداختند و شاه كه خود را از هر حيث آمادةجنگ
ميديد، ابتدا در كردستان و لار به سركوبي حكام محلي پرداخت كه مبادادر
جنگ با عثماني اهل تسنن آن مناطق تحريك شوند و به دفاع از عثمانيها
قيام كنند شاه عباس در سال 1632 ـ 1011 شمسي ـ با عثمانيها وارد جنگشد
و بعد از چند سال موصل و دياربكر كردستان و تبريز را بازپس گرفت كهسلطان
احمدخان پادشاه عثماني بلافاصله به سرداري مراد پاشا مجدداً آننواحي
را فتح كرد. كه سرانجام هر دو جز صلح چارهاي نيافتند و دولت عثمانيكردستان
و ديگر مناطق را در ازاي دريافت غرامت به شاه ايراني فروخت.
درلشكركشيهاي بعدي عليه عثماني، كردستان جولانگاه شاه عباس و انگليسيهابود
و بعد از مرگ شاه عباس، براي چندين بار عثمانيها به ايران حملهورشدند.
و در سال 1628 ـ 1007 شمسي ـ كردستان را فتح كردند و زينل خانشاملو
هم در كردستان از سپاه سلطان مراد پادشاه عثماني شكست سختي خورد،و
تاخت و تاز عثمانيها در كردستان سالها ادامه يافت و به راه افتادن حمام
خونقطع نشد.
شاه صفي جانشين شاه عباس ـ در سال 1639 ـ 1018 شمسي ـ
با عهدنامةزهاب به صلح با عثمانيها و پايان جنگ پرداخت. و ماجراي بعد از جنگچالدران
و صلح شاه اسماعيل و عثمانيها براي كردستان تكرار گشت وعثمانيها
به هر بهانهاي به ايران لشكركشي ميكردند و كردستان را اشغالمينمودند
و دولت ايران نيز براي دفاع از تماميت ارضي به كردستان حملهميكرد
و كردستان تا 2 قرن در ظلمت و تاريكي و وحشت و عقب ماندگي وويراني
باقي ماند. و هر دم آتش اغتشاش و هرج و مرج و شورش در جاي جايآن شعلهور
ميشدو شايد دوران صفويه را سختترين سالهاي كردستان ناميد. و پادشاهانايران
براي كنترل كردستان و سركوبي شورشها به اجراي سياست «وعده مقام
ومنفعت» ميپرداختند، تا سال 1880 ـ 1259 شمسي ـ كه شيخ عبيدا... شورشنمود.
بعد از سلسلههاي صفويه و افشاريه و زنديه دولت قاجار بر مسند قدرتنشست
دولتي كه بنا به گفتهها از بازماندگان نژاد مغول بودند و طبعاً خشونت
واستبداد و منازعه را بهمراه داشت. در اين دوران علاوه بر اختلاف بين
مذاهب،روسيه تزاري از شمال و بريتانيا در جنوب به توسعه قدرت پرداخته بودند
وپادشاهان قاجاريه نيز با اعمال استبداد و ايجاد فرهنگ حاكم و رعيتي و ابرازخشونت
فكر حل مساله كردستان را تقريباً امري غير ممكن و لامحاله جلوهميكرد.
چند قرن قبل از استقرار قاجاريه، خاندانهاي مكري و اردلان، دوخاندان
حاكم بر كردستان بودند.واليان اردلان بارها با دولت عثماني توافق كردند
كه مكرراً به جنگ خونينمنجر ميشد و خاندان اردلان به دولت ايران پناه
ميبردند و پس از مدتي ازجانب دولت ايران رانده ميشدند اما مصالح و منافع
موجب ميشد كه بيشترمراتب خدمتگزاري را به دولت ايران نشان دهند.
در عصر قاجار طايفه اردلان در دربار نفوذ كردند و در دستگاه دولتي بهمناصب
و مشاغل دست يافتند و چندين ازدواج ميان زنان و دختران اردلان باخانوادة
سلطنت قاجار صورت گرفت. شاهان قاجار در واقع براي نوعي تعديل نفوذي
رؤساي قبايل كُرد، رهبريوي را سركوب ميكردند؛ اما به واقع قبايل و ايلات
كرد توسط قدرت دولتمركزي به رسميت شناخته نميشد. و روساي كرد هم به
چپاول و اخاذيميپرداختند. نزديك شدن و ارتباط اردلان با دولت قاجار براي
كردستان عايدينداشت و تنها به خادمان و چاكران دربار معروف شدند.عشاير مكري
بيشتر در آذربايجان نفوذ داشتند. و آنها نيز به خدمت درراستاي سياست قاجار
ادامه دادند و مكريان نيز با وعدههاي قدرت دولت قاجارتسليم شدند. و حكومت
قاجار به راحتي در آن برهه در كردستان نفوذ كرد.ضعف حكومتي قاجار موجب
شد تا در كردستان رفته رفته نارضايتي وطغيان عشاير كُرد شكل گيرد هرچند پادشاهان
قاجار در اواخر سدة هجدهم وبعد از سقوط صفويه در صحنه سياسي ايران ظاهر
شدند. و در سال 1772 بعداز سقوط صفويه، كه ايران دچار هرج و مرج سياسي و
اجتماعي شده بود، كردهابراي تسلط و ايجاد سلطه در كردستان درگير بودند.گرچه
پادشاهان قاجار، نتوانستند به قدرت نظامي دست يابند و به هميندليل
حضور جنگجويان كُرد در ارتش موقتي قاجاريه داراي اهميت بود و حتياز
كردها در برابر هجوم اعراب استفاده ميكردند. و با انگشت گذاشتن بر روياحساسات
سنتي كردها در غرب، حضور خود را با اين سياست حفظ ميكردند ودر زندگي
و موقيت مردم كرد شديداً اعمال قدرت و دخالت زيادي ميكردند. وبه بهانههاي
مختلف در اقتصاد سنتي منطقه مداخله.شايد تاثير و نفوذ نظامي و سياسي
بريتانيا و روس از اوائل سدة 19 شروعشد كه روسيه مقاومت نيروي نظامي
ايران را در هم شكست و معاهدة گلستاندر سال 1813 و بعد معاهدة تركمانچاي
در سال 1828 به فتحعلي شاه تحميلشد و اين معاهدههاي ديپلماتيك شروع
ديگر نفوذ راه نفوذ اقتصادي را در ايرانهموار ساخت و بناي اقتصادي ايران
تضعيف و زوال شد و آشفتگيهاياجتماعي و سياسي شديدي پديد آمد، كه در اين
حين آتش تفرقه و هرج و مرجدر كردستان شعلهور بوده و حكام كردستان براي
تامين هزينههاي خود به تحريممردم كرد و اخذ ماليات و ايجاد رعب و وحشت،
استثمار و غارت اموال مردم وقتل عام مخالفين كُرد پرداخته بود. در زمان
عباس ميرزا به راستي ملت كرد در دسيسههاي سياسي آسيبفراواني ديد، زيرا
در جنگهاي روسيه و ايران كردستان متحمل ضررها وزيانهاي شديدي ميشد و تنها
در برنامه نوسازي و اصلاحات اميركبير با توجه به كندي روندتغييرات، اما اندكي
از فشارهاي مردم كاسته شد و در آغاز سدة 19محدوديتهاي شديد عثمانيها بر
كردها، موجب شد تا در سال 1877 كردهايعثماني با استفاده از موقعيت ـ شكست عثمانيها
از روسيه ـ سر به شورشبردارند.
شيخ عبيدا... نهري (شمزيناني) رهبر بزرگ
ناسيوناليست و مقتدر مذهبيكرد در اواخر قرن 19 ـ با وجود تعصب شديد مذهبي
وي ـ قيام كرد و زمينههايقيام وي را ميتوان بيشتر در مساله جدايي مذاهب
و اختلافات وي با دولتايران و وضعيت دردناك كردستان و ظلم و ستم حكام
ايران ناميد. كردهاي عثماني و عراق تلاش ميكردند تا وحدتي در ميان آنها
ايجاد گردد وشيخ عبيدا... نيز براي پيوند دادن كردهاي ايران به آنها قيام
كرد تا كردستانمستقل تشكيل گيرد. شايد سركوبي قيام شيخ عبيدا... جزو آخرين
اقدامهاينظام ايران در زمان ناصرالدين شاه باشد، زيرا شيخ عبيدا... اولين
طراح وبنيانگذار اتحاد كردستان مستقل و آزاد ناميد. او با اِتكا به ديدار
قبلي بانمايندگان انگليسي و وعده ارسال امكانات و حمايت به ايران حملهور
شد. كهحسنعليخان اميرنظام گروسي ـ كه خود كرد بود ـ و ميرزا حسينخان
سپهسالاروي را در سال 1879 ـ 1258 شمسي ـ مغلوب و سركوب كرد.
گرچه دهها تن از سران عشاير كرد با شيخ عبيدا... پيمان بستند.
اما عدم اتحادو خيانت موجب شد شيخ در اين
بازي سياسي ـ انگلستان و عثماني ـ بازندهشود؛
هرچند كه اقدام و شكست بذر آگاهي و شناخت هويّت كرد را در ميانكردستان
پاشيد. بعد از قيام شيخ عبيدا... كردها همچنان مورد بيمهري دولتايران
واقع شدند اختلاف عشاير مناطق كردنشين آذربايجان و كردستان با دولتقاجار
باقي ماند و اختلافات مرزي ايران و عثماني نيز همچنان حل نشده بود
وشايد همين مساله اختلاف مرزي و واقع بودن كردها در مرز حربهي خوبي براينوعي
استفاده ابزاري و بهرهبرداري كردن از كردها بود. در سال 1846 م ـ 1225 شمسي
ـ بنا به مذاكره ميرزا تقيخان اميركبير بانمايندگان انگلستان و روسيه
و عثماني در ارزروم، معاهدهاي 9 مادهاي در بينمحمدشاه و سلطان عبدالحميد
منعقد شد و در آن زمان پاسگاه مرزي داير گشتو تعيين و كنترل نوار مرزي
توسط نيروهاي نظامي شروع شد تا معضل شروعشد تا معضل عشاير كرد براحتي حل
شود و هر قيام و شورشي سركوب گردد امادولت عثماني عشاير كرد را مجدداً تحريك
كرد و رويارويي كردها با دولت ايرانآغاز شد. و ناآرامي و جنجال بر سر مشخص
كردن خطوط نوار مرزي همچنانباقي ماند در اين حين بود كه ناسيوناليسم كرد
و فعاليت سياسي و جنبشي در كردستانشروع شد. زيرا ناسيوناليسم را تنها حربه
و راه نجات كردستان از زير يوغاستثمار ميدانستند. شايد بتوان گفت كه با
سركوبي قيام شيخ عبيدا... مهمترين شورش كردسركوب شد. شيخ عبيدا... شايد بر
اين باور بود كه كردها حق ملي و آزادي دارند تا فرهنگو زبان خود را ترويج
دهند و براي جذب قدرت بكوشند و از تحميل زور و ستمرها شوند... و قيامش هم
رهايي كردها از تحقير و شكستن سكوت فراموشي وخاموشي كردستان بود. كردستاني
كه بنا به عقيدهام احساس عدالت و برابري وآزادي هيچگاه در آن رخنه
نكرده است. البته شورش شيخ در اواخر قرن 19 نقطهسرآغاز قيامهاي كرد نبوده
است و شايد ريشة شورش وي را ميتوان درتحولات پيشين جست كه از دو طرف
عثماني و ايران به شدت سركوب شد. درآن زمان ايران نيز در ديدگاهي كلي
عقب افتاده بود و تقريباً تحولي فكري، علميو صنعتي در ايران رخ نداده و
انحطاط و بحران مالي و اقتصادي اسبابنارضايتي شديد مردم ايران را فراهم آورده
بود و كردها هم از اين تضعيفميناليدند.
در دوران قاجاريه تامين منافع دولت
ايران در گرو واگذاري امتيازات وافريبود كه هر كدام از اين واگذاريها
موجب ايجاد نوعي بحران اقتصادي و فشارمالي ميشد.تا اينكه در سالهاي
6 ـ 1905، 5 ـ 1284 انقلاب مشروطه در ايران صورتگرفت زيرا اعتراض و نارضايتي
فراگير اجتماعي، پيشرفت انديشه، ظلم و رفتارخشونتبار درباريان در برابر
طبقه متوسط اجتماع، بحران اقتصادي، فقرروزافزون، جنگ داخلي، تضعيف دولت
مركزي، اشتباهات تاكتيكي ناصرالدينشاه و مظفرالدين شاه، نفوذ قدرتهاي خارجي،
هجوم روشنفكران و روحانيونمذهبي از مهمترين عوامل سازنده و رشد اين انقلاب
بودند.در اين دوره در كردستان زد و خوردها و جنگ و ستيزهايي صورت گرفت
امااوج فشار و خفقان و تورم مانع از ابراز وجود واقعي كردها ميشد، زيرا با
هردرگيري به شدت حكام سودجو و فئودال به ويراني و محاصره كردستان ميپرداختند
و تلفات و خسارات سنگيني را بر مردم وارد ميساختند اما تاظهور رضاخان
كردستان صحنة اغتشاشات و آشوبها و نابسامانيها بود، كه اينايالت غربي
هراز چندگاهي ويران و غارت ميشد و تعداد زيادي از كردها كشتهميشدند.در دوره
نابسامان، قبل از سلطنت رضاخان 1909 ـ 1921 ـ 1288 تا 1300شمسي ـ نيروهاي
انگليس و روسيه در ايران نفوذ كرده و براي تهديد ايران دراكثر جاهاي
مورد نظر مستقر شده بودند در سال 1911 ـ 1290 شمسي ـ روسيهو انگليس ايران
را اشغال كردند كه موج عظيم اعتراض و كشمكش در ايران آغازشد و قبل از
تسلط كامل روسيه بر ايران، انقلاب مارس 1917 در روسيه وشكست امپراتوري تزاري
و از هم پاشيدن نيروهاي نظامي روسيه در شمال ايرانوارد مرحله تازهاي
شد. و مجدداً شدت جنبش خودمختاري و جانبداري از آندر همه جاي ايران،
به ويژه كردستان به وجود آمد. گرچه كردستان از ابتدايتشكيل حكومت قاجار
از هر حقوقي محروم مانده بود اما بهرحال مبارزان كردبراي اصلاح و آزادسازي
كردستان سر به شورش برآوردند. از جمله اسماعيلآغاسمكو ـ يا سميتقو ـ رهبر
كردهاي شكّاك كه عليه دولت مركزي قيام كرده وقبلاً نيز بارها مرز ايران
را مورد تجاوز قرار داده و صدها تن را به قتل رسانده بود.اسماعيل آغا به
آذربايجان حملهو.ر شد و جنگ سختي در بين وي و ژاندارمهادرگرفت كه صدها نفر
ژاندارم كشته از طرفي ميرزا كوچكخان جنگلي و ازطرفي كلنل محمدتقي خان پسيان
سر به شروش برآورده بودند.در اين حين ارتش سرخ ايران به تقويت خود پرداخت
و با ائتلاف با حزبجمهوري سوسياليست گيلان و نيروهاي چريكي جنگلي، كُرد،
ارمني و ترك درحدود 2000 نفر به قصد حمله به تهران آماده شد. كه در گيرودار
اين بحران ـ بنابه سياست انگليس ـ رضاخان، نظامي ترك مازندراني، با
همراهي حدود 3500نفر نظامي و قزاق و افسر ژاندارمري به تهران آمد و در اواخر
زمستان 1921 ـ1299 شمسي ـ به عنوان سردار سپه به كابينة دولت ايران وارد
شد و سيد ضياءـ كه توسط مشاوران نظامي انگليس معرفي شده بود ـ به نخستوزيري
منصوبگرديد و به اين ترتيب حكومت جديد اعلان و مجدداً ارتباط با روسيه
برقرارشد. رضاخان تا حدود 4 سال به استحكام و رشد موقعيت نظامي و سياسي
خودپرداخت و با ارتش 80000 نفري خود به عمليات سركوبگرانهاي جهت كنترل
ورفع شورشهاي كردستان و آذربايجان و كرمانشاه دست زد.هرچند رضاخان به
كمك مذهبيون مبارز خواست تا جنگجوهاي چريكيكرد را به آشتي با دولت مركزي
ترغيب كند. اما در سال 1922 به جنگ عليهاسماعيل آغا پرداخت تا شورش كردها
را براي هميشه مغلوب سازد. با وجوديكه جنبش خودمختاري در كردستان ايران
بيش از يك قرن سابقهاست و با شورش شيخ عبيدا... شروع شد اما ميتوان
شورش اسماعيل آغاسمكو را نخستين قيام كردها براي استقلال كردستان ناميد.
زيرا از زمانها پيش ـدر اواخر جنگ جهاني اول ـ؛ با ايجاد خلاء قدرت در منطقه
ـ كه به موجب تجزيه امپراطوري عثماني صورت گرفته بود ـ قبايل كرد با
جنگها و نزاعهاي بينقومي و قبيلهاي به عصيان و اعتراض دو باره پرداخته بودند
كه عمدهترين آنهاهمان شورش چند ساله اسماعيل آغا سمكو است.
اسماعيل آغا با ارتش چند هزار نفري خود، مغلوب رضاخان شد؛ و وي
بعداز تاجگذاري رضاخان پهلوي مطيع و گوش
به فرمان وي شد، اما دوباره شورشنمود و در جنگ با
نيروهاي رضاخان به تركيه گريخت و در آنجا زنداني شد، كهبلافاصله
بعد از زندان بنا به دعوت نيروهاي ايراني به ايران بازگشت تا جهتحل
مسئله كردها به مذاكره و بحث با نظاميان رضاخان بپردازند اما وي رادستگير
و بلافاصله اعدام نمودند.وي نتوانست تحجر انحطاط فكري را از بين ببرد
و نظام جديد حكومتي دركردستان بنيانگذاري كند. رضاخان با سركوب سمكو، تلاش
خود را براي دولتمركزي و مقتدر توسعه داد. در سال 1926 رضاخان در اوج قدرت
نظامي، انحلال قاجار را اعلام كرد و رسماًتاجگذاري و سلسله پهلوي حكومت
ايران را به سختي در دست گرفت، زيرافعاليتهاي حزبي در ايران شكل گرفته
بود. در سال 1925 فرقه كمونيستها درايران با تاسيس شعبههاي مختلف ترويجي
به نفوذ شديدي پرداخته بودند.به جاي سيد ضياء، قوام السلطنه به مقام
نخست وزيري رسيد. رضاخان بعداز خروج نيروهاي انگلستان، با اهداء امتياز نفت
شمال به آمريكا، در صدد جلب حمايت و پشتيباني آنان برآمد. سلطنت رضاشاه
ـ از 1304 تا 1320 شمسي ـبرابر با پيريزي نظام نويني در ايران بود.كنترل
شديد قومهاي غير فارس را در اساس كار خود گذارد و با تحميل مُد وزبان
و سبك مورد پسند خود را ترويج مينمود و آنرا ارشاد ميناميد و دركردستان به
بوميزدايي پرداخت و سياست وي آوردن افراد مسئول و مدير غيربومي بود و عملاً
شغلهاي كليدي و حساس كردستان را به فارسها ميسپرد وآزادي سياسي را از
كردها سلب كرد و مانند دولت تركيه كردها را در حاشيهگذارد؛ نه تنها به اين
نكته بسنده نكرد حتي بعضي از شهرهاي كردستان را به دواستان آذربايجان غربي
و كرمانشاه ملحق ساخت.فشار اقتصادي، ماليات سنگين، انحصار توتون ـ تنها
محصول درآمد زادكردها ـ، عدم احداث و عمران در منطقه، عدم توجه به مسئله
زمينداري واستثمار شيخهاي مذهبي و خوانين و بگها، تبعيدهاي گروهي و...
در دورانرضاخان كردستان ايران را توسعه نيافته باقي نهاد.
همچنان مرزهاي ايران،
به ويژه كردستان، ناآرام و پرآشوب بود كه در 8ژوئيه 1927 ـ برابر
با 17 تير 1316 ـ توسط وزراي امور خارجه دولتهاي ايران،عراق، تركيه و افغانستان
در كاخ سعدآباد پيمان كوتاه مدت عدم تعرض ـ در 10ماده به منظور عدم
مداخله در امور داخلي، حفظ روابط و برقراري صلح، و عدمتعرض به مرزها و
حفظ منافع مشترك ـ منعقد ميگردد اما در اواخر تابستانسال 1941 از عراق نيروهاي
انگلستان وارد ايران ميشوند.گرچه رضاخان داراي ساختار باثباتي در شيوه
ادارة حكومت داشت، اماهمچنان به تضعيف بنياد مدني و پايگاه اجتماعي ايران
پرداخت. زيرااصلاحات ارضي حل نشده باقي مانده و در راستاي منافع طبقه
فئودال گامبرداشت، و كردستان نيز از قدرت و سلطه تحميلي فئودالهاي كُرد
رنج ميبرد و شايد اين خود دليل محكمي براي عدم جلب و حمايت كردها بود.
كههيچگونه نقشي در طبقه حاكم بر كشور ايفا نكردند و همچنان محروم از قدرتسياسي
باقي ماندند و كردستان كه اكثراً طبقه فقير و كارگر سنتي تشكيل ميداد،ناراضي
و معترض به اقدامات رضاخان بود و حتي رضاخان براي سركشي بهنيروي
كنترل كردستان يك بار سركشي نمود و براي مهار مخالفتهاي طبقاتي وحقوق
كردها هرچه بيشتر به خشونت و سركوبي متوسل شد. اما رضاخاننميدانست كه
هرچه كار سركوب ادامه يابد، تنش كردها و نارضايتي و تنفر آنانبه انقلاب و
قيامي خونين مبدل خواهد شد. اندك اندك با هجوم نيروهاي انگليسي و روسي حكومت
رضاخان متزلزلشد و نيروهاي متفقين ايران را اشغال كردند. و سرنوشت رضاخان
تغييريافت. و تا 12 سال بعد كه سلطنت محمدرضا شاه آغاز شد، زمام دولت
ايران ـدر عين بيثباتي سياسي ـ در اختيار انگليس، آمريكا و شوروي بود و
كردستان بهمانند هميشه در اين دوران همچنان دچار بلوا و هرج و مرج بود و بعد
از يكآشوب سياسي به آشوب ديگر، از يك بحران سياسي به بحراني ديگر گرفتارميشد.
و در اين كشمكش شديد و منازعات سياسي ايران، هيچگونه دگرگونيدر وضعيت
كردستان پديد نيامد بلكه همواره فشار و گرفتاري شديد تودة مردمرا تهديد
ميكرد و نارضايتي طبقات مردم از كمبود شديد رفاه، امكانات غذاييو دارويي
و فرهنگي برقرار بود.
در آبان 1323،
كه بحران نفتي پديد آمده بود و امتياز نفتي
در اختيارشركتهاي انگليسي و آمريكايي بود روسيه، كه سهم را از دست
داده ميديد، بهسياست ترغيب نهضت جدايي طلبانه و خودمختاري كردستان و آذربايجانپرداخت
و ناسيوناليستهاي كرد را در مهاباد تشويق كرد تا فرقه دموكراتكردستان
را تشكيل دهند و با قيام مسلحانه حقوق و مزاياي كرد را خواستارشوند.
سرانجام جنگ جهاني دوم و تضعيف حكومت مركزي و تهاجم روسهاو انگليسها
كردها را به قيام مجدد تحريك كرد و مسئله ناسيوناليسم كرد وبحث خودمختاري
مجدداً ظاهر شد كه خشم حكومت را برانگيخت.تا اينكه جمهوري خودمختار
كرد در مهاباد ـ در سال 1945 ـ بنيان گذاريشد و مبارزه طلبي كردها با اقتدار
و جديّت بيشتري ادامه يافت. كردها غافل ازاين نكته بودند كه شوروي براي
كسب اقتدار و نفوذ در حكومت ايران به طرحيك نقشه پليد سياسي پرداخته است
تا بتواند به ترويج كمونيست، دسترسي بهخليج فارس و پيشبرد موضعهاي سياسي
دسترسي بيابند؛ بنابر اين بعد از جنگجهاني دوم و اشغال ايران توسط انگلستان
و شوروي و سقوط دولت رضاخان،روسيه از خودمختاري و اتحاد كرد پشتيباني
كردند و حتي سران قبايل كرد را بهباكو فرا خواندند.
درسال 1945 جمهوري
خودمختار كرد در مهاباد تأسيس شد و در واقعمبارزهطلبي كردها به طور جدي
در برابر حاكميت ايران مطرح شد.تأسيس و اضمحلال جمهوري مهاباد در راستاي
پيشبرد سياست شورويبراي نفوذ در آذربايجان ايران قابل توجه بود.سوداي
رسيدن به خليج فارس و آبهاي آزاد روسيه را بر آن داشت كه باحمايت
و طرفداري از جنبش جداييطلبي ـ البته با جهتگيري كمونيستي ـدولت ايران
را وادار به اعطاي امتياز اقتصادي به شوروي نمايد در سال 1945چندين رهبر
از قبايل كرد به باكو دعوت شدند. جعفرباقر اوف ـ نخست وزيرجمهوري سوسياليست
آذربايجان شوروي، براي متقاعد ساختن سران كرد درايجاد يك خودمختاري
برآمد، هر چند كه شوروي كوچكترين توجهي بهساختار قبيلهاي كردها نداشت
و حتي سعي بسياري در ترويج ماركسيست و اصول عقيدهاي توده نمود.مساله
خودمختاري حزب توده را به ايجاد اختلال در كردستان وادار كرد و تودههمچنان
به ترويج اصول لنين و استالين ميپرداخت و اينكه هر قوم يا مليتمختلف
در ايران بايد از حقوق خودمختاري آنان حمايت شود. حمايت ظاهري و صوري
شوروي بر حسب قدرشناسي ملت كرد نسبت بهآنان بود اما استالين سياست حمايت
از ايجاد كردستان بزرگ را پيگيري نكرد. كهمبادا استقلال كرد تحت نفوذ غرب
ديگر سران قرار گيرد و نسبت به شوروي وكمونيست خطر آفرين باشند.حزب كومله
تعداد اعضايش را چند روز پس از شكلگيري، افزايش داد واعضاي محدود آن صرفاً
از كردهاي اصيل بودند كه زبان، اسلاف و نژادشان كردبود و كسي كه اين خصوصيات
را نداشت از حزب اخراج ميكردند و همين عامل اساس عدم موفقيت كومله
شد زيرا در اكثر نقاط كردستانايران مردم كرد با فارس و ترك و... آميخته
شدهاند و در واقع جزئ لاينفك ايران راجدا ساختن امري غير ممكن بود.نوع
حركت و تاكتيك اين حزب در نگرش به منطقه كردستان بسيار جنجالبرانگيز
بود مانند شهر كركوك در عراق كه كرد و تركمن و عرب در آن زندگيميكنند
و يا آنسوي كرمانشاه ايران كه تركيبي از كرد و لر و بختياري و فارسهستند
و اين ايدة گسترش مناطق كرد جدال برانگيز و عامل اصلي تحريكجنبش
ناسيوناليستي نژادي شد.
قاضي محمد رهبر سني مذهب و فرزند قاضي علي
مهاباد بود كه به همراهاسماعيل آغا سمكو در اشغال مهاباد در سال 1920 ـ
تلاش زيادي كردند كوملهبراي گسترش اهداف و جهتگيريهاي مليگرايي خود
به كمك نظاميخارجيان نياز داشت و در سال 1945 كه كمكم نيروهاي اشغالگر
روسيه واردايران شدند، از كومله دفاع و حمايت كردند و اتحاد شوروي با كمكهاي
خودتاثير و نفوذ قوي در كومله داشت و او را به عنوان يك جنبش همسو با
اهدافسياسس استالين مينگريست حكومت اتحاد شوري اين بار به منظوردستيابي
به هدف خود به نمايندگان عالي رتبة كرد را در يك هيئت به باكو
فراخواند در آنجا با نخست وزير آذربايجان شوروي جعفرباقراوف ديدار كنند اين
اعضاء برجسته حزب كومله عبارت بودند از عليريحاني، قاضي محمدو سيف قاضي
(پسر عموي خود) جعفرباقراوف ابتدأً كردها از بابت دريافت كمكهاي مالي و
نظامي مطمئنكرد و سپس به تشريح سياستهاي شوروي و تناسب داشتن آن با خواست
كردهادر راستاي استقلال و خودمختاري پرداخت. و حتي چنين وانمود ميكرد كهمردم
كرد مانند فارسها، گيلكيهاي شمال و تركهاي آذربايجان با زبان وفرهنگ
مجزا به يك حكومت متفاوت نياز دارند و خودمختاري و تشكيلحكومت مستقل
حق آنهاست. ابتدأ بهبررسي وضع تركهاي آذربايجانميپردازيم و سپس، طرفداري
از كردهاي كردستان را ادامه ميدهيم، زيراخودمختاري كردها به خودمختاري
آذربايجان وابستگي دارد.سپس قاضي محمد كردها را مستقل و جدا از تركها
ناميد كه سرنوشت آنانبايد جداگانه رقم بخورد و اتحاد كردها نيز در ايران
و عراق و تركيه حائز اهميتاست.باقرادف، قاضي محمد را به بازسازي كومله
تشويق كرد، كه براي رسيدن بهاين اهداف كه خودمختاري و استقلال كردستان
آزاد را بدست بياوريد، بايدحزب سياسي كومله علاوه بر رشد فكر سياسي، به
نظم و ارتباط تنگاتنگ باارتش خود دست يازد و در آن هنگام شوروي از اين حزب
حمايت و پشتيبانيخواهد كرد. قاضي محمد چون خود را مظنون حزب كومله مييافت
و تغيير ذهنمليگرايان راديكالي و چپگرايان آن را مشكل ميدانست به
فكر تشكيل يكحزب سياسي جدا افتاد كه داراي فكري دمكراتيك و منسجم باشد،
تا زودترمعشوق آزادي را براي كردستان در آغوش كشند.قاضي محمد در اوايل پاييز
سال 1945 به تأسيس حزب سياسي جديديبه نام دمكرات كردستان پرداخت و تمام
كردها را به اين حزب فراخواند و حتيحزب كومله را براي پيوستن به دمكرات
ترغيب نمود، زيرا ميدانست كه براينيل به اين مقصود نظم و اتحاد و اقتدار
را شرط اساسي دانست. در واقع تأسيساين حزب نيز به نوعي طرح شوروي بود،
اما اين طرح با ساختار و بافت حزبكومله تفاوت داشت.اما قاضي محمد به تلاش
بيوقفه و پيگير خود ادامه داد، به طوري كه بهعنوان پيشوا و قهرمان ملي
كرد شهرت يافت.در بيانيهاي ـ كه در اروميه تحت نظارت كنسول شوروي تنظيم
شده بود ـقاضي محمد برنامه حزب دمكرات كردستان را قرائت كرد و خود و صد
و چندنفر زا اعضاي حزب پيشنويس آنرا امضاء نمودند دولت ايران مفاد بيانية حزبرا
نوعي مبارزه در جهت كسب اقتدار و اتحاد كرد تقلي كرد اما از ترس شورشكردها
وضع و ايجاد اين حزب را به عنوان يك جمهوري خودمختار در مهابادتصديق
كرد.در مراسم اعلام جمهوريت كردستان، ـ 22 ژانويه 1946 ـ ععلاوه بر
افسرانارتش سرخ ملا مصطفي بارزاني كه از رهبران كردهاي عراق بود و در هنگامتأسيس
كومله براي حمايت نظامي از اين حركت و به نوعي تشويق اين حزبوارد
ايران شده بود ـ حضور داشت كه قاضي محمد به رياست جمهوريكردستان انتخاب
شد و كابينة دولت كردستان نيز تشكيل شد.
گروه ملامصطفي بارزاني ـ كه شامل
صدها جنگجوي حرفهاي بود ـ برايحمايت و استحكام ارتش كردستان به
قاضي محمد پيوستند. قاضي محمد ـ رييس جمهور جديد كردستان ـ و سيف قاضي ـ وزير
جنگكابينه ـ هردو به يونيفرم ژنرالهاي شوروري ملبس شدند، اما قاضي محمدعمامهاش
را برنداشت تا همواره جلوهگر يك شخصيت مذهبي باشد. در هنگام تشكيل
جمهوري كردستان، كردها آرزوهاي چند صد سالة خود رابرآورده شده ميپنداشتند
زبان كردي تدريس ميشد و نشريههاي كردي وادبيات فولكور رشد پيدا كرد
و نيروي امنيتي پيشمرگان كرد بود و در واقعميتوان آنرا يك بوروكراسي حكومتي
كرد ناميده و كردستان را پايگاهي امنبراي نيروهاي دمكراتيك ايران معرفي
ميكردند.در حين شكلگيري جمهوري مهاباد، شوروي به تأسيس جمهوريخودمختار
دمكراتيك آذربايجان نيز كمك كرده بود و قاضي محمد نيز برايجلب
دوستي، كمك و حمايت بيشتر و حسن نظر مقامات شوروي تشكيل اينجمهوري
مستقل را تبريك گفت.شوري با هدف به اينكه بتواند با جلب اتحاد آذربايجان
و كردستان در ايرانبه نفوذ بيشتر برسد و بهتر به چپاول و كسب امتيازات
مختلف از حكومت ايرانبپردازد، از تاسيس جمهوري دمكراتيك آذربايجان به
رهبري جعفر پيشهوري وجمهوري كردستان ابراز خرسندي ميكرددر اين حين ـ 23 آوريل
1946 ـ قاضي محمد و يك گروه از حزب دمكراتكردستان به همراه تعدادي
از نمايندگان شوروي به تبريز مركز جمهوريدمكراتيك آذربايجان رفتند تا در
بارة ايجاد جبهة متحد عليه حكومت تهران باهم مذاكره و گفتگو كنند و در اين
ملاقات با ترغيب مقامات شوروي به يكمعاهده دوستي يادداشت و تفاهم را مبني
بر برادري و تعيين حوزه همكارياقتصادي و فرهنگي و نيز با تبادل نمايندگان
رسمي، طرح مشترك نظامي راامضاء كردند.تبادل اين معاهده موجب شد تا
مقامات تهران استقلال هر دو جمهوري رابپذيرد و باور كند اما هيچكدام از دو جمهوري
جديدالتاسيس درمفاد معاهدهوفادار نماندند؛ زيرا اين يگانگي نه بخاطر ناسيوناليسم
نژادي و مقتضاي هر دوطرف بود، بلكه صرفاً به دستور و براي تامين
خواسته و كسب منفعت شورويبود.
از يك طرف قاضي محمد در جمهوري كردستان و از
ديگر سو جعفرپيشهوري در جمهوري آذربايجان به اميد دريافت كمكهاي
مالي و نظاميشوروي مانده بودند و اين درماني بود كه شوروي و ايران
با يك سري اقداماتسياسي براي بهبود روابط خود اقدام كرده بودند. اواخر
همان ماه ـ در اوايل 1946 ـ شورويها با احمدخان قوام السلطنه ـنخست وزير
وقت ايران ـ توافق كردند كه، به شرط كسب امتياز نفت شمال ايرانو ايجاد
شركت مشترك نفتي ايران و شوروي، نسبت به خروج نيروهاي روسياز شمال ايران
اقدام كنند كه قوامالسلطنه اظهار داشت تصويب اين امتياز نفتيصرفاً به
پارلمان جديد و انتخابات جديد بستگي دارد، كه اگر نيروهاي خارجيقسمتي از كشور
را به اشغال خود درآورده باشند چنين امري ميسر نيستشوروي نيز متعهد شد كه
نيروهاي خود را از ايران فرا بخواند و به آذربايجان بهعنوان يك موضوع داخلي
بنگرد.در واقع شوروي به محض دريافت منفعت بيشتر از كردستان و آذربايجان
ـكه به سادگي گول خورده بودند ـ روي برگرداند.در نهم مه 1946 نيروهاي
نظامي شوروي ـ ارتش سرخ ـ از مرزهاي شمالايران خارج شدند، اما ايران
نسبت به تخصيص امتياز نفت و ايجاد شركت نفتياقدام نكرد و پارلمان ايران
تصويب آنها مخالفت كرد.آذربايجان به محض پيبردن به اين توطئه با قوامالسلطنه
به مذاكراتپرداختند و سرانجام پذيرفتند كه آذربايجان جزء لاينفك
ايران است و قوام هممتعهد شد كه اعضاء جمهوري آذربايجان به رسميت و
قانوناً بشناسد وآذربايجان مختار است كه امنيت داخلي خود را توسط نيروهاي خود
بدستگيرد و نسبت به توسعه اقتصادي خود اقدام ورزد.
كردها هم كه حق خود را ناديده
پنداشتند، به همين خاطر نمايندگان كرد دريك هيئت از مهاباد به تهران
رفتند تا با قوام السلطنه ملاقات كنند؛ اما در اينديدار نه تنها موفق به
كسب امتيازي از قوام نشدند بلكه قوام جمهوري كردستانرا غير قانوني و غير
رسمي توصيف كرد و كردستان را بخشي از آذربايجاندانست و گفت كه اگر كردها
خواهان حقي هستند بايد با مقامات آذربايجان بهتوافق برسند.اكنون كردها خود
را ناكام ديدند كه به يك توطئه حيلهآميز گرفتار شده بودندبه اين دليل روابط
كردستان و آذربايجان رو به تيرگي نهاد و جنگ در ميان آنها درگرفت.زيرا
كردها هم فريب شوروي راخورده بودند، هم فريب آذربايجلان كه درملاقات
با قوامالسلطنه از حقوق همتاي خوددفاع نكرده بودند.و از يك طرف با
بيتوجهي مقامات ايران روبرو شده بودندعدم شناخت ساختار و بافت جامعة كرد
و چگونگي تأثير در منطقه توسطحزب تودة ـ طرفدار شوروي ـ و ماركسيستها مشكلاتي
را موجب شد. بعد ازتشكيل شدن حزب دمكرات آذربايجان، نوعي تباين و تضاد
در سياست را بهوجود آوردند. و خودمختاري كردها را به عنوان عامل اساسي تحقق
حقوق وخواستههاي كرد مطرح كردند. حزب توده ايران را تركيب يافته از مليتها
وقومهاي گوناگون دانست و همين نكته موجب نفوذ بيشتر شوروي در كردستان
وپيدايش حوادث و وقايع بسياري شد و حتي به دامن زدن اختلاف در بينجنبشهاي
خودمختار طلب در كردستان پرداختند. شوروي خواهانخودمختاري كردها بود؛
حمايت از دولتي مستقل در ايران، عراق و تركيه ـ به نامكردستان بزرگ ـ
اما استالين اين سياست را فراموش كرده و پيگيري ننمود. زيرا از رهبران مذهبي
و افراد مرتجع كرد وحشت داشت كه مبادا نسبت بهكمونيست خصومت بورزند. و
براي شوروي خطرآفرين باشند. مهاباد را مهد مليگرايي و خودمختاري كرد مينامند؛
مردم مهاباد يكجامعه متوسط با ماية دانش و معرفتي فراتر از ديگر كردها.بعد
از اشغال شوروي و شكست رضاخان اندك اندك رهبران كرد مسئوليتهارا بر
عهده گرفتند و در مهاباد مسئوليت سازماندهي احزاب و سازماندهيجامعه را خود كردها
بر دوش داشتند. روسها در دورههاي مختلف به ويژه دوره كمونيستي، بنا به
راهبرد وسياست اتخاذ شده خود و حوزة قدرت سياسي در منطقه، به كنترل و رهنمونقومهاي
مختلف از جمله تركها و كردها پرداختهاند.روسيه بارها و بارها وعدة
تعيين شدن حقوقي سرنوشت كردها را اعلام كرد،اما بنا به مصلحتهاي سياسي
هيچگاه به آنها عمل نكرد. و شايد بزرگترينعامل اساسي عدم تشكيل حكومت
مركزي مستقل توسط كردها، روسيه وسياستهاي اتخاذ گرفته آن باشد.خطاي كردها
مكرر تكرار ميشود و عدم بهرهبرداري كردها از تجاربتاريخي موجب شده است
تا كردها در راه استقلال و خودمختاري فراينديسخت، خونين و گاه بدون برگشت
طي كنند. رفتار دولت روسيه با ايران شبيه نوعي معامله سودآور بود. استثمار
ثروتايران را به خود اختصاص ميداد و معادن و ذخاير را بدست ميگرفت و
هميشهخواستار اسكان استفاده انحصاري از ثروت طبيعي ايران بود.ازدياد روزافزون
فشارهاي روسيه و استبداد سياه شاه و ستم حاكمان وحكمرانان محلي كردستان
جزو موانع بزرگ ترقي و تحول در كردستان ايرانمحسوب ميشود. حس وطنخواهي
و تعصب ملي كردها، براي از بين بردنحكومت ظلم و استبدادي و رهايي
از يوغ خارجيان علم شده، كه هيچگونهسازگاري با مزاج ملت صادق و صبور
كرد نداشت، وارد مبارزة مرگ و زندگيشوند. و به همين سبب گاه گاه شورشي
در جاي جاي كردستان برپا ميگردد كه ياتوسط حكومت و خيانت افرادي، عدهاي
كشته ميشدند و اعدام و عدهايمحكوم به شكنجه و تبعيد و روانه زندان.
روسيه تزاري با ايجاد هرج و مرج داخلي در ميان كردستان، اندك اندك
درميان كردها پيش ميرفت. به طوريكه از نظر فكري و حمايتي آن را مسخرساخت
و زودباوران كُرد در اين فكر بودند كه نزديكي به سياست روس در اقتداركردها
تاثير مثبتي خواهد داشت و نميدانستند كه روسيه با تقويت روزافزوننيروهاي
مدافع و مهاجم كُرد، از اختلاف و برخورد مستقيم با قواي ايرانميپرهيزد
و نقش يك نظارهگر را بازي ميكند. و اگر كردها به دست و پنجه
نرمكردن با قواي ايران موفق ميشدند با نيروي سيلآسا در حركت تهاجمي خود
بهسوي منابع سرشار ايران با سرعت برقآسايي خيز برميداشت.اما زماني كه
دولت ايران تسليم روسها شد، علاوه بر عدم پشتيباني ازحكومت كردها و كمك به
سقوط آنها با نيروي قزاق ـ تحت اداره و سلطه افسرانروسيه ـ به حفظ موجوديت
حكومت مركزي ايران و ادامة اصول ادارة مستبدانهكمك كرد؛ زيرا شاه مستبد
ايران تمايل شديدي به روسيه تزاري داشت و روسيهنيز نفوذي سياسي و نظامي
وافر در حكومت داشت و عملاً نيازي به كردها وسرنوشت آنان و قاضي محمد و
جمهوري تازه تأسيس ديده نميشد و شايد در نتيجه تحريكات روس وضع كردستان خرابتر
از گذشته شد و دراثر نوعي هرج و مرج و ناآرامي كردستان دچار ركود سياسي
شد، اما براستي آياسرنوشتي غمانگيزتر از كردها هم پيدا ميشود؟ يك ملت صادق
كه براي تحققدموكراسي و آزادي و حفظ استقلال و خودمختاري قدعلم ميكند
و در يكقدمي كسب موفقيت، از طرف حامي ديروز و دشمن امروز به پرتگاه نيستيافكنده
ميشود و آنرا به انتحار وادار ميسازند و براستي كردستان در آن حمايتكذايي
چه خونها كه نريخت و چه فداكاريها كه ننمود. در زماني كه آفتاب
آزادي در افق كردستان طلوع ميكرد، از روز شادي وسرور تاسيس جمهوري قاضي
محمد ديري نپاييد كه كردستان مورد هجوم وغارت و قتل دشمنان قرار گرفت و
طغيان كردها مثمر ثمر واقع نگرديد و بارديگر كردستان در خفقان و استبداد و ظلمت
بسر برد.
- عدم وحدت و انسجام
- خيانت شوروي
جمهوري كردستان
وعدم حمايت دولت ايران
عدم
پشتيباني آذربايجان
سرانجام جمهوري
آذربايجان سقوط كرد و در اول دسامبر 1946 سقوط كردو سرنوشت غمانگيزتري
در انتظار قاضي محمد و جمهوري يكساله كردستانبود ارتش ايران به رهبري
ژنرال همايوني براي سركوب كردن اغتشاش كردستانمهاباد را محاصره كرد و
بعد از دو هفته مقاومت كردهاي مهاباد را در هم شكستو با قتل و عام گسترده كردها
در هفدهم دسمابر 1946 مهاباد را به تسخير ارتشايران درآورد و در يك دادگاه
نظامي قاضي محمد، صدر قاضي، سيف قاضي بهجرم خيانت به دولت ايران و
اقدام عليه امنيت ملي در 31 مارس 1947 درميدان چهارباغ مهاباد ـ در ملا هزاران
كرد شيفته آزادي و سرخورده سياست بازيـ اعدام شد جمهوري مهاباد مقتدر
فرو ريخت و تدريس زبان كردي ممنوع شدو خفقان شديدي در كردستان حكمفرما
و ناسيوناليسم كرد ناديده گرفته شدجمهوري مهاباد را ميتوان نقطه عطفي
در جنبش كرد در خاورميانه ناميد. زيراديگر از لحاظ ساختاري هيچ جنبشي در
كردستان موفق نشد.از ديدگاه شاه سقوط جمهوري مهاباد به معني خنثي شدن جنبشخودمختارطلب
كردستان بود و كليه افراد حزب و ديگر قبايل را خلع سلاح نمودو
اكثر آنها مناطق خود بازگشتند. و رضاشاه تصميم به ادغام قوم كرد در قومفارس
گرفت و قدرت و اقتدار خود را در منطقه مستحكمتر ساخت ژنرال حسن ارفع
ـ رييس ستاد ارتش ايران ـ در سال 1945 گفت: كه كردها باتلخي و نگراني شكست
ملت مستقل و يك شبه خود را پذيرفتند و بهسرزمينشان بازگشتند و اگر سكوت
را ترجيح بدهند و شهروندي خوب باشند بهصلاح و خير آنان است و اين چيزي
بجز سياست شاه خائن در قبال كردها نبود.قوام كه با سياست خود به توافقي
در ميان كردها، تركها و روسها و حزبتوده دست يافته بود؛ اما موقعيت وي
متزلزل شد و در انتخابات پارلماني پايهقدرت ويتضعيف شد و توسط شاه از مقام
نخست وزيري عزل شد. عزل قوام،موجب شد تا رقباي وي براي كسب قدرت بكوشند
و ژنرال علي رزمآرا ـ رئيسستاد ارتش ايران ـ در 26 ژوئن 1950 شاه به
نخست وزيري منصوب شد.
دولت آمريكا ـ ترومن ـ به شاه اعلام كرد كه كمكهاي
آمريكا در قبالفرونشاندن شورشهاي و اصلاح حركتهاي داخلي است. و شاه
نيز به سوداياصلاحات و پاكسازي قومها رزمآرا را برگزيده بود.رزم آرا، كه
برنوعي هواخواه ودست نشانده آمريكا بود، خواست كه حمايتآمريكا را دوچندان
كند و بهمين سبب از تشكيل شركت نفتي ايران و انگلستاندفاع كرد، گر چه
مبارزه رزمآرا، شايد از نظر مالي عايدات فراواني را براي ايرانهمراه ميداشت،
كه چنين نشد و ساختار توافقهاي بريتانيا و ايران بهم خورد.حس مليگرايي
جبهة مخالف رزمآرا بود و در پارلمان ـ كه از روز نخستشاه بدون كسب
نظر آنان رزمآرا را برگزيده بود و رزمآرا با مخالفت و روياروييخود به سوداي
جلب اعتماد آنان بود ـ موجب شد تا صفت نفتي ايران ملي شود.مخالفت و پافشاري
رزمآرا و تصويب توافق از اعتبار و اقتدار وكالت، رويبراي بازيابي آن
به شورويها پناه برد و توافقي تجاري ـ اقتصادي با شورويامضاء كرد و بدين
صورت به اختلافات ارضي پايان داد.رزمآرا مشاوران آمريكايي برنامة در اصلاح
اقتصادي را اخراج كرد و وظايفو مسئوليت آنان را محدود كرد؛ اينكه خط مشي
وي توازن و تعامدي در بينشوروي و بريتانيا و آمريكا به وجود آورد؛ اما عملاً
حمايت آمريكا و بريتانيا رااز كف داد؛ و فقط عروسك كوكي حزب توده شد. رزمارا
در كامارس 1951توسط گروه فدائيان اسلام به قتل رسيد و نمايندگان مليگرا
از ملي شدن نفتدفاع كردند و دكتر مصدق نيز سرپرچمدار اين روئه بود جبهة
ملي در تابستان1949 توافق شركت نفتي ايران و انگليس مخالفت كرد زيرا از
كنترل و دخالتبريتانيا و استعمار اقتصادي آنان و استثمار سرمايهها و منابع كشور
ستوه آمدهبودنددكتر مصدق و جبهة ملي با خودمختاري انساني مخالفت ميكردند
زيرا درحكومت دمكراتيك و آزاد تجربة كشور اقتدار و حرمت آن را از نظر ملي
كاهشميدهد و حقوق همة ايرانيان محفوظنميماند.
زيرا جبهه ملي و دكتر مصدق
ازاين نكته وحشت داشتند كه مبادا آتشجنبشهاي تجزيهطلبي با حمايتبيگانگان
دو باره در كشور شعلهورگردد. حس وحدتطلبي و مليگراييايران؛ و
جبهة دكتر مصدق را در بينفارس و كرد محبوبيت بخشيد و وينيز دكتر كريم سنجايي
ـ كه از اعضايبرجستة جبهه ملي و از روشنفكرانمحبوب و مشهور كرد بود ـ
را بهعضويت در كابينة خود پذيرفت.با پيروزي انقلاب ايران ملت كرد كه خود را
اصيلترين و كهنترين قوم ايرانيميپنداشتند و سالها مترصد فرصتي بودند كه زمرة
خودمختاري خود را بهكمك سران احزاب آغاز كنند، اما عملكرد بعضي از سران
احزاب موجبجاي عكسبرافروخته شدن لهيب آتش در اين منطقه شد و اين درگيريهاتوافقي
صوري و ظاهري را بين دولت و ملت كرد به وجود آورد كه سرانجام
بهخواسته و هدف خويش نرسيدند، صدها گروه و دسته نابود و هزاران نفر تلفشدند.گروههاي
خودمختاري طلب و دمكراسي خواه در آغاز انقلاب ايران بهفعاليت
جهت برقراري حكومت خودمختاري پرداختند، ناآرامي و اغتشاش مانعشد تا
دولت نظر مساعدي در بارة خواسته آنان داشته باشد. شايد اگر احزابميتوانستند
همبستگي واتحاد در ميان مردم و خود را به وجود آورند اعتشاشو ناامني
وجود نميداشت و در فضايي آرام ميتوانستند خواسته خود را بهدولت
ايران اعلام دارند، اما هيئتهاي اعزامي و مأمور براي ايجاد سروسامانكردها
به آن ديار آمدند و خواسته خودمختاري كردها ـ كه بيشتر توسطعبدالرحمن
قاسملو و شيخ عزالدين حسيني اعلام ميشد ـ در آن فضا قابلپذيرش
نبود.شاه دكتر مصدق و جبهه ملي را مانع گسترش سلطنت و قدرت خودميدانست
و پس از خلع دكتر مصدق، حسين علاء را به عنوان حامي سلطنت وبريتانياي
كبير را جانشين مصدق كرد؛ كه اين اقدام بينتيجه ماند زيرا مجلس در26
آوريل 1951 صفت ملي نفت ايران را تصويب كرد. زيرا مجلس رانمايندگاني تشكيل
ميداند كه به عنوان ساختار قدرت طرفدار شاه و بريتانيامعرفي شده بود.
تصويب ملي شدن صنعت نفت ايران حسين علاء را سرنگون كرد و دو بارهفشار مجلس
و جبهة ملي كه در اواخر آوريل 1951 شاه را وادار به صدور حكمنخست وزيري
دكتر مصدق نمود.عقيدة ناسيوناليستي و آرمانگرايي دموكراتيك ليبرال و ادارة
كشور باانتخابات آزاد توسط مصدق موجب حمايت روشنفكران كرد از وي شد.
حزب دمكرات كردستان بعد از سقوط جمهوري مهاباد ون مرگ قاضيمحمد كوچكترين
حمايتي را از شاه و قانون ايران دريافت نكرد اما انتخاباتآزاد، كه خواسته
مصدق بود، در مهاباد برگزار شد و در اولين انتخابات بعد ازسقوط جمهوري كردستان
ـ در اوايل سال 1952 ـ چند نامزد و حزب دمكراتشركت كردند و همگي مبارزة
انتخاباتي را فتح كردند. اما ارتش شاه وارد مهابادشد و انتخابات را لغو
كرد و داراي مردم را باطل دانست رقباي آنها را كه حاميسلطنت و سياست شاه
بودند به مجلس فرستاد.مصدق توانايي مخالفت با شاه به عنوان فرمانده كل
قواي كشور را نداشت وهمين لغو انتخابات موجب برانگيخته شدن مجدد اغتشاشات
ضد فئودالي دركردستان شد كه شاه براي حل شورش خوانين و زمينداران
كرد را به يك جلسهتوجيهي فرا خواند.حمايت نظاميان، احزاب و مردم كرد
از مصدق شاه را از به يك باره ازكردستان متنفر ساخت و او حكم كنترل كردها
را صادر كرد.خواستة مصدق عمل مطابق قانون اساسي ايران بود و كردها نيز از
اين طرزفكر به شدت طرفداري ميكردند كه شاه در چارچوب قانون اساسي وضع شدهحركت
كند. و كردها اين بار به دكتر مصدق اميدوار بودند كه شايد به حقوقشاننايل
شوند و از تحت سلطه و يوغ رژيم ستمشاهي بگريزند.اما هنگامي كه
مصدق شكست خورد، كردها توسط ارتش شاه به شدتسركوب شدند و همواره شورشهاي
پراكنده در كردستان به وجود ميآمد.شاه براي حفظ آرامش نسبي كردستان
خواست يا در كردستان سيستمحكومت پاداشي را ايجاد كند يعني در قبال پاداش
و كمك مالي قدرتدارانسنتي و فئودالهاي حام اختيار كردستان را در دست
داشته باشند به ويژه ازجافها دعوت كرد كه حكومت محلي را در راستاي سياست
حكومت مركزي بهعهده بگيرند.شاه به سالارجاف مقام بلند پايهاي اعطا كرد
و برادر وي سردار جاف بهعنوان يك عضو با نفوذ قبيلهاي در مجلس ايران شناخته
شد.از طرفي يكي از افراد خانوادة اردلان ـ كه به آن افراد بالياقت و
برجسته وفراواني پرورش يافته بود ـ به وزير دادگستري شاه انتخاب شد و اكثر
سربازان كرد در نيروي نظامي شاه داراي بالاترين درجات شجاعت ولياقت بودند
و حتي باوفاترين حامي شاه ژنرال پاليزبان كُرد بود كه به استانداركرمانشاه
انتخاب شد، كسي كه سالها در پايگاه خود در عراق به نقشهبرداري
وجمعيت شناسي و آمار پرداخته بود و مرتباً با ايران در تماس بود. شاه
بنا به سياست خود در زندگي دست نخورده و فقير كردستان كوچكترينكمك و حمايتي
نكرد و حتي با گرفتن ماليات سنگنين و خريد توتون و گندم وجو ـ كه جزو
سرمايههاي نقد كردستان بود ـ موجب تضعيف اقتصاد كردستانشد و حتي از ترويج
ادبيات و فرهنگ و زبان كردي نيز ممانعت بعمل آورد و باكنترل استثمارگرانه
شاه كردستان به هيچگونه پيشرفت و ترقي دست نيافت وفقط سياستش
رادر جهت تضعيف كردها اجرا ميكرد.
اما شورشهاي شتابزده كردها عليه رژيم
عراق در سال 1960 مصيبتي ديگربراي كردها آفريد كه از جمله آن ميتوان
به شورش جنگجويان ملامصطفيبارزاني اشاره كرد شاه از روي كارآمدن حزب
راديكال عراق و به قدرت رسيدنآن به عنوان يك همسايه نگران بود كه مبادا
ثبات منطقه يا اقتدار و جاه و جلالوي را بهم بريزد در نتيجه خواست تا از
شورشهاي كرد نهايت استفاده را بكندشاه حمايت خود را براي جنگجوي آزموده و
مجرب كرد، ملا مصطفي بارزانيآغاز كرد و خواست تا امكاناتي را اختيار اين جنبش
قرار دهد، به خيال آنكهافزايش كمكها موجب جيره خواري و وابستگي بارزاني
به شاه شود و با تهديدقطع كمكها از وي به عنوان ابزار جهت سركوب كردستان
سودجويي كند.كمك شاه روز به روز به ملا مصطفي بارزاني بيشتر ميشد تا اينكه
در سال1966 ملا مصطفي بيانهاي صادر كرد كه در آن به جهتگيري جنبش
كرد پرداختهبود و مليگرايان كرد را به آشتي با رژيم شاه فرا خواند كه اگر
كمكها وحمايتهاي شاه نميبود پيشمرگهاي كرد از رژيم بعث عراق شكستميخوردند
و اين شورش سركوب ميشد. بنابر اين جنگ عليه شاه را نوعيمبارزه
منفي عليه ملت كرد تلقي كرد.ملا مصطفي به قصد جلب حمايت كردستان
ايران خواست تا كردها در عراقبه پيروزي دست يابند.اما سياست شاه و همكاري
ملا مصطفي شكست مفتضحي را برايخودمختاري كردها به ارمغان آورد.يك خلاء
افتراقي در بين كردستان ايران و عراق ايجاد شد و حزب دمكراتكردستان به
دو فرقه ايراني و عراقي تقسيم شد. بعضي از شورشيان كرد همراه ملا مصطفي
به ايران آمدند و عليهرژيم شاه به مبارزه پرداختند وحتي كميتهاي
براي مبارزه بااستبداد و خفقان شاه ايران بهوجود آمد كه ارتش ايران
توسطپيشمرگان ملا مصطفي آنها را درمحاصره انداخت و بعضي رهبرانكرد مانند
عبدا... معيني وشريفزاده در جنگ با ارتش شاهكشته شدند وحتي سليمان معينيـ
برادر عبدا... ـ به همراه چند نفرشورشي عليه شاه توسط ملامصطفي دستگير
و اعدام شدند.ملا مصطفي بعد از كشتن آنهااجساد اين شورشيان كرد را بهدربار
فرستاد و افسوس كهسياست پليد و خانمان سوز شاهخائن در كردستان عملي
شد وكردها بار ديگر قرباني هيجان وگمراهي يك رهبر شدند؛ و سالهاشاه به سركوب
قوم كرد پرداخت.
نکته اول : راستي اين سوال هست که با توجه به خبر آژانس
فرانسه مبني بر اعلام خودمختاري کردهاي عراق براي تشکيل حکومت مستقل کردي ، چه تحليلي
را بايد ازاين درخواست جديد کردهاي عراق ارايه کرد ؟تصور شخصي معمول بر آن است که
امضاي طومار ؛ آنهم با تعدادي در حدود 1 ميليون و هفتصد هزار کرد درعراق کمي جاي
شبهه و ابهام دارد. در اين فضاي انتخاباتي عراق ، طرح همچنين مساله اي نشانه نپختگي
سياسي دارد ، چون هيچ دستاوردي بجز تحريک کردن حکومت مرکزي نخواهد داشت. البته رويتر
اعلام کرد که نخست وزير ترکيه در تماس تلفني با جرج بوش گفت که عليه کردهاي جدايي
طلب در شمال عراق ، آمريکا جدي تر وارد عمل شود و تدابير لازم را اتخاذ کند و هميشه
ترکيه از اين جنبش هاي زودگذر وحشت داشته و امروز هم به سوي اروپايي شدن پيش مي
رود و الحاق به اتحاديه اروپا ، پس مانع هر گونه ناآرامي و عصيان در منطقه تحت
سلطه اش خواهد شد و اين امر، انتظاري طبيعي است. برخورد سال 1984 گواه صادقي است
بر اين مساله. با وجودي که 80 درصد ارتش ترکيه را آمريکا تامين مي کند.
اما اعلام اين درخواست در اوضاع فعلي ، پس از جنگ ها و نا آرامي ها داخلي و با
توجه به تصميمات آمريکا و همرزمانش در فتح عراق و طراحي قدرت هاي حاکم براي تعيين
نقش بازيگران صحنه سياسي منطقه ، هيچگاه به درخواست کردها مبني بر اجراي چنين
درخواستي پاسخ داده نخواهد شد و بلکه تنگنا هايي را نيز به وجود خواهد آورد. در
روند دمکراسي خواهي امروزه و پيشرفتن به سوي جهاني شدن ، شايد بي راه نباشد اگر
بگويم که کردها خواهان پيوستن ترکيه به اتحاديه اروپا است و در کنا ر چنين خواسته
اي ، عصيان و مخالفت جديد امري بس بعيد است.
اما اينکه ، کردها چه نقشي را مي توانند درانتخابات عراق ، داشته باشند ؟ ؛
سوالي است که امروزه اکثر تحليل گران به دنبال آن هستند ؛ هرچند که بارها بسياري از فعالان سياسي داخل عراق – از
جمله کردها - اعلام کردند که فضا و بستر لازم براي اجراي انتخابات مناسب نيست ،
اما متاسفانه اکثريت شيعيان عراق اصرارو ابرام مبني بر اين داشتند که بايد در زمان
مقرر برگزار شود و البته وجود ناآرامي هاي بيشتر ساختگي و تحريک شده در عراق امکان
ائتلاف و اتحاد در آرامش را از رقبا خواهد گرفت و در اين هرج و مرج عراق ، ائتلاف
هاي سياسي شيعه انتظار دارند که در 30 ژانويه اکثريت کرسي هاي مجلس را به دست بگيرند
و بيشتر سلطه مذهبي حکم فرما باشد و نيروهاي سکولار و قوميت ها کمترين جايگاه ها
را داشته باشند...
در حالي که اکثر منتقدان سياست داخلي
عراق معتقدند که قوميت ها ، آينده عراق را خواهند ساخت ، يعني کردها ، ترکمن ها ،
عربها و آسوري ها و مذهب تعيين کننده نيست ، اما تحريکات بيشتر در حوزه تفاوت شيعه
و سني است در داشتن رويکردها.... اما خواست غالب و مورد نظر ، دسترسي به دمکراسي
است.و بهره وري از توسعه اجتماعي و فرهنگي جهان امروز....
هر چند که به غلط ؛ بعضي از منابع خبري
ايران مانند سايت دولتي بازتاب – وابسته
به محسن رضايي - ، حکايت از آن داشتند که بوش از کردها حمايت مي کند ، اما دوباره
عجولانه قضاوت کردن اين لحن در انتقاد ، بسيار روشن است و چه بسا به همان اسم " حکايت " بايد
از آن ياد کرد و پذيرفت ؛ البته بوش اعلام کرد که اين انتخابات ، برداشتن اولين
قدم براي بازسازي دمکراسي در عراق است ، که البته اين هم يک شوخي و يا بُلف سياسي است ؛ هرچند که فضاي انتخابات را با ديدگاه
هاي مختلف مورد نقد قرار مي دهند که مثلا کشوري تحت سلطه خارجي و با وجود نا آرامي
هاي پياپي – حال چه تحريک شده از طرف ايران و يا نيروهاي اغتشاش گر داخلي – مطرح
کردن و يا اجراي انتخابات آزاد براي تعيين حق سرنوشت ، چندان مشخص ومقبول نيست .
هرچند که بوش درباره روند دمکراسي ، بيشتر به مسايل پنهان پشت پرده که همان
منافع آمريکاست توجه دارد و به خاطر آن موقعيت حاضر به انجام هر نوع معامله اي با
کشورهاي پيرامون هم هست... البته کردها در موفق شدن آمريکا در تخريب و واژگوني
حکومت قبلي عراق کمک شايان توجه و غير قابل انکاري کردند.. چون تصميم داشتند که در
بازي سياسي معاصر عراق و آينده آن ، داراي نقشي مثمر ثمر بوده باشند...و در اين
راستا هم هيچ نيازي به حمايت آمريکا ندارند ، دوام و حضور آنها باعث اين نکته شده
است که بدون کردها ، نمي شود انتظار پيشرفت عراق را داشت..... اما اگر همزمان با
تغييرات آب و هواي جوي کردستان ، تفکر و انديشه آمريکا هم دست خوش تغيير نشود ،
کردها مي توانند قدرت مانوري قابل توجه در اجراي نقش هاي مفيد و موثر در عراق
معاصر باشند.... وهم اکنون هم بار ها از رسانه ها ، امن ترين جاي عراق را کردستان
اعلام کرده اند .
و اين در حالي است که بعضي از سران کرد ؛ مساله ضمانت براي خود گرداني را مطرح
کرده اند . هرچند بايد پذيرفت ، زماني که
بحث ضمانت به وجود مي آيد ، آغاز حساسيت هاست ، با توجه به تاريخ سياسي معاصر ، در
دنباله گفتگو با اکثر رهبران سياسي کرد ؛ طرح اين مساله ، قدم اول ايجاد حساسيت و
بدبيني براي حکومت مرکزي است و اصرار رهبران مبني بر کسب ضمانت جهت خود گرداني –
آنهم تنها براي تحقق به يک آرزوي کهنه و قديمي کردها – تکرار همان بازي پذيرفتن
روز نخست و بله قربان گفتن به شرط همکاري است ، که پس از عبور از پل خطر ، ماجرا
را فراموش مي شود و اميد ها نفش بر آب مي شوند و ايجاد سرخوردگي.
چون در بازي سياسي ، اين وعده ها و ضمانت ها ، اهرم هاي پيشبرد اهداف است و تکيه
به اين وعده ها و ضمانت ها ، اهرم هاي پيشبرد اهداف است و تکيه بر آن خوش خيالي
است . بارها رهبران کرد ، اعتبار خود را به خاطر اين اميد ، خدشه دار کردند و خيانت
به اميد را که ديدند ؛ فرصت توضيح و تشريح را هم نيافتند و به عبارتي فقط فرصت سوزي
هاي تاريخي را به وجود آوردند.
خواسته کردها از انتخابات عراق ؛ وجود
فضايي آرام براي برقراري زمينه توسعه و اجراي نيک اين امر بود که هنوز به درستي
فضاي آن باور چنداني ندارند.انتخابات عراق براي گزينش 275 نماينده مجلس ملي و اعضاي
18 مجلس ايالتي برگزار مي شود ، از طرف ديگر در مجلس ملي کردستان عراق هم دومين دوره
انتخابات براي رقابت بر سر 111 کرسي است. که کمال عبدالکريم فواد ، از طرف جبهه ميهني
، رياست مجلس را عهده دار شد .. که من بيشتر او را يک استاد دانشگاه و زبان دان
آرام و منطقي مي شناسم .. شخصيتي صبور و با انديشه... اما در دور بعدي نامزد جانشين
مساله اي قابل تامل است.... ولي خواسته عمومي
، همان جمهوري دمکراتيک و فدراتيو در عراق است.... با رعايت حقوق شهروندي و
اقليتي.... که متاسفانه دولت هاي منطقه و حاکم بر کردها ، کمتر اين مساله حياتي را
رعايت کرده اند. اما اگر سيستم فدراتيو در
کردستان عراق تحقق پيدا کند، بدون شک اين روند تأثير مثبت خودرا بر ديگر بخشهاي
کردستان خواهد گذاشت و در نتيجه راه براي دمکراتيزه کردن منطقه آماده مي گرديد و
بنا به وجود پتانسيل هاي موجود در منطقه ، اين خود بزرگترين کمک به برقراري صلح و
آرامش در منطقه مي بودو کردها مي خواهند يک قدم فراتر از خودمختاري و خود گرداني
بروند ..... و همه شواهد و قراين حاکي از آن است که کردها مي خواهند اين بار در
موزاييک قدرت منطقه داراي نقشي پردوام و فعال داشته باشند.
نکته
دوم : برسي تاريخ بحران كردستان عراق
شايد به راحتي بتوان پذيرفت كه
عراق كشوري جوان است، با وجوديكهبينالنهرين و بغداد در برهههاي
مختلف تاريخ تمدن و دنياي اسلام حائز اهميتبوده. بعد از جنگ جهاني
اول كه امپراطوري عثماني فرو ريخت و عملاً تجزيهشد، عراق توسط بريتانيا
پديد آمد.بعد از نضج يافتن عراق بود كه جنبشهاي ملي گرايي كرد، كه
به نوعيحاصل اقدام بريتانيا در قرن بيستم است، به طور رسمي ظاهر شد؛ زيرا
قبلاً بهمانند ديگر جنبشهاي اقوام عثماني در آسيا يا اعراب يا ارامنه در
قرن نوزدهمگسترش يافته بود.«بدرخان بوتان» شايد نخستين ناسيوناليست نژادي
كرد باشد كه در سال1840 عليه دشمنان كرد حملهور شد و چند سال بعد از وي
حاجي قادر كويي،كه از شاعران ناسيوناليست و انديشمندان آزاديخواه و برجستة
كردستان عراقبود در جهت رشد و روشنگري افكار تودة مردم اقدام كرد و تاثيري
بسزا نيز بررهبران كرد نهاد و آنها را به حل منطقي و مسالمتآميز اختلافات
و مشكلات واتحاد و همبستگي فرا خواند. وي علاوه بر آن روشنفكران كرد
را به تقويت ورشد مسايل فلكلور و ادبي، به ويژه زبان كردي، تاكيد كرد .در
طي جنگ جهاني اول بريتانيا زمام اختيار و اقتدار را در عراق ـ خصوصاًبغداد
و بصره ـ بدست گرفت؛ در سال 1915 شريف حسين (مكه) براي تشكيلدادن
نوعي قيام و شورش عرب عليه تركها، توسط بريتانيا تحريك شد و وي ازبريتانيا
خواست كه با ايجاد يك حكومت عرب در اين منطقه موافقت كند، وحتي موصل
كردنشين نيز، عرب ناميده شد و كمترين توجهي به حقوق كردهانداشت؛ و بر خلاف
معاهدة مودروس بريتانيا موصل را در اكتبر 1918 ـ بعد ازپايان يافتن جنگ نيروهاي
متفق و سلطان عثماني ـ تحت فرماندهي ژنرالمارشال اشغال كرد. بعد از
اشغال موصل بريتانياييها، ژنرال علي احسان پاشا را كه از فرماندهانترك عثماني
بود، وادار به عقبنشيني نمودند و بعد از كنترل موصل؛ كركوك،سليمانيه و
چند شهر كردنشين ديگر نيز اشغال شد. بريتانيا بر سياست انتصابرهبران بومي در
منطقه تكيه كرد و سعي داشت از كردها براي اداره كردن امورمنطقه استفاده كند.
شيخ محمود برزنجي كه از بزرگان كرد سليمانيه بود، از طرف بريتانياييهازمام
امور سليمانيه را در دست گرفت. و بريتانيا علاوه بر حمايت شيخ
محمود،يك فرمانده را براي نظارت بر اعمال و فعاليتهاي وي در نظر گرفتند.
شيخمحمود بعد از رسيدن به مقام نظارت و حكومت بر سليمانيه، در زمينة
ايجاديك قدرت كُرد تلاش وافري نمود كه به مذاق بريتانيا خوش نيامد.بنا
به سياست اتخاذ شده بريتانيا قدرت وي را ـ فراتر از سليمانيه ـ بسط
وگسترش دادند و اين امر موجب شعلهور شدن آتش جنگ و عناد با ديگر سرانكُرد
در اربيل و بارزان و كركوك و پنجوين و حلبچه شد. بريتانيا نيز با ايجاد
اينبحران به تشويق و ترغيب ديگر سران كُرد عليه شيخ محمود پرداختند و جافهادر
حلبچه عليه وي شورش كردند.شيخ محمود كه دريافت آتش جنگ و عناد و تفرقه
در ميان سران كردشعلهور شده است، در مه سال 1919 عليه بريتانيا شورش
كرد و اعلام استقلالنمود.
بريتانيا سپاهي جنگي عليه شيخ محمود از كركوك روانة
سليمانيه نمود اما ازسپاه شيخ محمود شكست خورد و بريتانيا با لشكركشي
مجدد نبردي سنگين باكردها آغاز كردند و حمام خوني در كردستان به راه
افتاد كه در آن جنگ شيخمحمود شكست خورد و او را در بغداد زنداني كردند، كه
سرنوشتش معلوم نشدبنا به روايتي اعدام شد و بنا به روايتي ديگر به هندوستان
تبعيد شد و گروهيمعتقدند كه از اسارت گريخت و در ايران كشته شد.بعد از
شكست شيخ محمود برزنجي اقتدار و فشار ديكتاتور مآبانه نظامي برمناطق كُرد حاكم
شد و هراز چندگاهي شورشي بنا به تحريك تركها در ميانكردها پديد ميآمد كه
به طور سبعانه و خونين دفع ميشد. بعد از شورشها و قيامهاي ديگر عليه سلطة
نيروهاي خارجي بر كردستان؛در اول ماه مه 1920 قدرت وابسته به قيومت عراق
به بريتانيا سپرده شد و اميرفيصل، فرزند شريف حسين (مكه)، در اوت 1921 حكومت
را در عراق بدستگرفت.مساله خودمختاري كرد مورد توجه بريتانيا قرار نگرفت
و بيشتر از نوعيسلطنت قدرتمند طرفدار بريتانيا حمايت كردند و رايگيري بريتانياييها
برايوجهه قانوني دادن به حكومت فيصل ناموفق ماند.بريتانيا براي
ايجاد نوعي اقتدار موافق آنان در عراق، به متقاعد كردن اعرابدر عراق به
نفع مساله كردها و ادغام آنان در ميان اعراب پرداخت، اما اعرابعراق بنا
به عدم اعتماد به كردها، با اين سياست موافقت نكردند.در اوت 1920 معاهدة
پرتنش و صوري «سوِر» توسط نمايندگان نيروهايمتفق ـ بريتانيا، فرانسه و
ايتاليا ـ و سلطان عثماني امضاء شد در اين معاهده ـ سهمادهاي ـ به ايجاد كردستان
خودمختار و مستقل تاكيد شده بود، و حتي مرزهايمناطق آزاد كردستان ترسيم
شد دولت تركيه مسالهاي بدين مضمون را مطرحساخت كه اگر آن دسته از مردم
كرد كه به استقلال خود از تركيه معتقدند بهشوراي سازمان ملل مراجعه كنند،
دولت تركيه كليه حقوق اجتماعي و سياسيرا به اين مناطق كردنشين ارائه
ميدهد، و در اينصورت نيروهاي متفق حقهيچگونه اعتراضي را نخواهد داشت اما
اين معاهده هيچگاه اجرا و تصويبنشد، تركيه از گنج گرانقيمتي چون موصل نميتوانست
چشمپوشي كند.
نمايندگان قدرتهاي متفق هم چون ظهور مصطفي كمال
آتاترك و پيروزيمليگرايان ترك را ديدند كه چگونه با چنگ و دندان از ذخائر
موصل و مياديننفتي وسيع كركوك پاسداري ميكنند، از اجرا و تصويب مفاد معاهده
ناموفقسور چشمپوشي كردند.مصطفي كمال آتاترك عاملي برجسته و با نفوذي
در اجراي سياستهايتركيه بود و با تحقير مفاد معاهده، خواستار توجه بيشتر
به موضوع ترك واستقلال تركيه و پايداري منافع تركيه در راستاي جانبداري
و حمايت از غربشد.زيرا اگر دولت مستقل و خودمختار كرد در عراق پديد ميآمد،
كردها به ماننداميران عرب ثروتمند ميشدند و خود به قطبي سياسي در منطقه
پديد ميآمدندو ديگر بريتانيا بر معادن و ذخاير نفتي هنگفت كردستان دسترسي
نخواهدداشت.معاهدة سوِر، بدون اجرا در حافظه تاريخ كرد ثبت شد، اما آيينهاي
براينماياندن هدف و آرزوي چندين ساله جنبش كرد بود و كردها اكنون هم
وقتي كهنداي احياء حقوق ملي خود را سر ميدهند، به مفاد آن معاهده اشاره
ميكنند.در اين حين مصطفي كمال ـ سال 1922 ـ از دولت بريتانيا خواست كهموصل
ـ نگين كردستان ـ را به تركيه بازپس دهد، اما بريتانيا در دسامبر 1922اعلاميهاي
مبني بر به رسميت شناختن حكومت كردها و احياي حقوق آنان درراستاي
سياست عراق، صادر كرد و موصل را جزئي از عراق ـ حكومت تحتحمايت بريتانيا
ـ دانست.در اين زمان شيخ محمود نه خواستار پيوستن به شاه فيصل و قدرتمندانبريتانيايي
بود و نه ميخواست كه كردستان عراق تحت سلطه و استثمارمصطفي
كمال آتاترك قرار گيرد و نه دل خوشي از حكومت ايران داشت؛بنابراين
با لشكركشي و آرايش قشون نظامي سليمانيه و چند شهر ديگر را تحتحاكميت
و نظارت خود گرفت و آنقدر دايرة حكومت وي وسيعتر شد كه قلمروقدرتش
مزاحم سياستهاي مالي و منفعتي بريتانيا شد، و بريتانيا تصميم بهسركوبي
شيخ محمود گرفت و در سال 1924 ارتش بريتانيا وارد جنگ رودرروبا نيروهاي
قدرتمند چريك شيخ محمود شد.
آرايش نظامي نيروهاي شيخ محمود ـ از سال 1919 به
بعد ـ بحديقدرتمند بود كه نيروي نظامي بريتانيا با تمام قواي زميني
و هوايي جهتسركوبي اين شورش قدرتمند و دامنهدار، بسيج شد در سال 1925 شوراي
ملل موصل را ـ به شرط تضمين حمايت از كردها وبه رسميت شناختن حقوق
آنان ـ به عراق سپرد. و نوري سعيد نخست وزيرعراق جهت پذيرش اين خواسته
شوراي ملل زمينة ترويج زبان كُردي و بهكارگيري نيروي اداري كرد را
در موصل فراهم كرد.اما در اين زمان شيخ محمود قيام كرد و در سليمانيه كردستان
شورشعظيمي به راه انداخت و لشكر نظامي عراق با پشتيباني انگلستان در
اواخر سال1927 ـ 1305 شمسي ـ به كردستان حملهور شد و پس از سركوبي خونين اينشورش
و شكست كردها، شيخ محمود به كردستان ايران و به نزد محمودخانكانيساناني،
از روساي نامدار مريوان كه عليه حكومت ايران ميجنگيد، رفت.
اما اين شورش توسط ارتش نظامي ايران به شدت سركوب شد و شيخمحمود
مجدداً به كردستان عراق گريخت و در آنجا توسط مقامات عراق دستگيرو تبعيد
شد.اما مجدداً در سال 1932 ـ پنج سال بعد ـ شيخ محمود به كردستان بازگشتو
شورش بزرگي را عليه عراق و بريتانيا به راه انداخت، كه در آن زمان
بريتانيا درصدد اعطا استقلال به دولت عراق بود. و در معاهدة استقلال هيچگونه
حقوقيبراي كردها در نظر گرفته نشده بود و به همين جهت شيخ محمود در
صدد قيامبرآمد كه اين بار نيز شكست خورد. كردستان ناآرام و پر از شورشها و
قيامهاي كوچك و بزرگ شد كه عمدتاًعليه عراق و ايران و تركيه در سال 1937 به
منظور كنترل و سركوبي هرگونهشورش و قيامي در كردستان، در سعدآباد به
امضاء پيماني مبني بر كنترل نوارمرزي كوشيدند؛ كه در اين حين شيخ احمد بارزاني
ـ رهبر ماهر نظامي ـسرپرچمدار خودمختاري كردها شد و به شورش بزرگ دست
زد و شيخ رشيدبرادوست را به همكاري فراخواند؛ اما شعلهور شدن اختلاف مذهبي
و تفرقه دربين آنان منجر به شكست شيخ احمد بارزاني شد. زيرا عراق به
كمك نيرويهوايي بريتانيا، بمباران شديد هوايي مناطق كردستان پرداخت و صدها
نفر درروستاها و مناطق كردنشين كشته شدند؛ سپس شيخ احمد به تركيه گريخت
وعراق ـ بنا به سياست بريتانيا ـ عفو و اجازه بازگشت وي را صادر كرد. شيخ
احمدفريب اين برادري نابهنگام را خورد و در هنگام بازگشت دستگير و به جنوبعراق
تبعيد شد.
هرچند شورش شيخ احمد ناكام ماند، اما برادر كوچكتر وي ملامصطفيبارزاني
ـ كه بعدها به چهرة ناسيوناليست و مليگراي كرد شهرت يافت و
لقبافتخاري ژنرال را دريافت كرد ـ در سال 1943 ـ 1321 شمسي ـ زمام رهبريبارزانيان
را در دست گرفت و يك نيروي چريكي و جنگجوي را سازماندهي كردو
به حملههاي منظم عليه حكومت عراق پرداخت.وي را ميتوان جزو موفقترين
چهرههاي رهبري كردستان ناميد، زيرا درميان مردم كُرد از محبوبيت خاصي
برخوردار بود و در تركيب مذهبي، نظامي واجتماعي كردها و مقاومت در برابر نبردها
و حملات پيدرپي مخالفان موفقتراز همگان بود.نوري سعيد كه از افزايش روز
به روز افراد بارزاني و رشد نيروي نظامي ويبه هراس افتاده بود، ـ بنا به
توصيه بريتانيا ـ به ملامصطفي پيشنهاد مذاكره وصلح داد و حتي به عنوان طعمه
از برادر اسير وي شيخ احمد، استفاده نمود. اماملامصطفي كمترين توجهي به
اين مذاكره نداشت .
نکته سوم : هرچند
سايت " بازتاب " بارها اعلام کرد که اسراييلي ها در کردستان عراق و ايران
، به دنبال ساخت پايگاه حمايتي هستند ؛ اما
محور قرار گرفتن کردستان براساس سياست هاي اسرائيل . يهوديان را بايد برويد
از خود آقاي محسن رضايي بپرسيد. که در آن سايت ،
با اسم مستعار مي خواهند مساله اسراييليزه شدن کردستان را به صورت سناريويي
توهم آميز در سايت بازتاب افشا کنند. البته کردها،ازآقاي محسن رضايي ، توقع و
انتظاري بيشتر از اين حرفها ندارند ! زيرا که البته اين هشدارها ، همان قصه قديمي
تهديد کرد هاست و با آن دوباره مي خواهند احساسات را برانگيخته بکنند و به عنوان
اهرمي عليه خود کردها ، استفاده کنند .... نمونه اش همان جريان ساختگي اسفند
1377 و يا تعطيلي صوري بعضي نشريات وابسته
.... اما بايد توجه داشت که مردم امروز کردستان ايران و به خصوص نسل جوان کرد ،
هوشمند تر از اين جريان سازهايي است که تصورشان عدم حافظه تاريخي در انديشه مردم
کرد است... کردها به خوبي ماجراهاي بعد از انقلاب سال 1357 را به ياد دارند و محال
است که در هياهو و موج ها و آشوب هاي ساختگي ، راه اصلي حرکت اجتماعي و فرهنگي خود
را فراموش کنند....
اما اينکه چه سندي براي اين اتهام
نسبت به کردهاي منطقه وجود دارد که سايت بازتاب به آن اشاره مي کند که اسراييل مي
خواهد کردستان سرزمين دوم يهوديان شود؟ بايد گفت که هيچ سند کتبي و مشهود و مستند
در باره اين مسايل وجود ندارد... ببينيد کردستان ايران و عراق ، نه آن چيزي است که
امثال جلايي پور مي گويد و نه آن چيزي که سايت وابسته به محسن رضايي... تمام اين
حساسيت ها نشات گرفته از نوعي عدم آگاهي از نخستين حقوق و فراز و فرودهاي جامعه
کردها در جريان ناسيوناليسم قومي و عدم توجه به تغييرات خاورميانه و در خواست هاي اوليه و داشتن نوعي هراس و توهم
است که کردها 26 سال است سعي در پاک کردن اين توهم دارند... کردها جزو اولين قوميت
ها بودند که پس از انقلاب ايران هم سعي داشتند که با گفتگو و تفاهم مسايل و مشکلات
منطقه خود را حل کنند اما اولين پاسخ گلوله بود و ترور و بعد زندان و تهديد و
امروز هم سانسور و توهم بافي.... کردها از اواخر دهه 1360 در ايران به سوي حرکت
فرهنگي و هنري گرايش پيدا کردند و امروزه مي بينيم چه بسيار از چهره هاي موفق در
فرهنگ ايراني که از کردستان آمده اند و کمترين حرکت سياسي در منطقه نبوده و جالب اينکه
خود احزاب سياسي کردي هم به جبران ضعف فرهنگي خودشان پرداخته اند و منفورترين حرکت
امروزه در داخل کردستان همان توهم آقايان مبني بر حرکت مسلحانه و جدايي خواهي
است.... چون همانگونه که قبلا اشره رفت کردها مي خواهند بدور از هر جنجال و قهر و
گوشه گيري و انزوا ، امروزه با نيروي متخصص ،
در موزاييک قدرت منطقه حضور فعال داشته باشند ... بنابراين اشتباهي را که
ملا مصطفي انجام داد محال است که روشنفکران و اهل سياست کرد به مار در آستين خفته
اي اجازه بدهند که بر کردستان تسلط پيدا کند ... کردها زير يوغ سرسپردگي بيگانه ،
ننگ را به نام خود نمي زنند ، چون با آرزوي آنها که حفظ استقلال و تماميت ارضي است
، نقض غرض است و کردها دنبال همچنين مساله اي نيستند.چون جز اصلي و سازنده فرهنگ و
تاريخ اجتماعي ايران و عراق و ترکيه معاصرند و اندک اندک از نزاع ها به دور مي
شوند و جزيي از صحنه بازي قدرت سياسي خاور ميانه خواهند بود........ و هراس هاي
تئوريسيني مانند هنري کسينجر هم بي معنا و اساس است و متاسفانه بيشتر به ذهن حکام
منطقه تاثير گذاشته است....که گاه از اين حربه جدايي استفاده مي کند براي تاديب
حکومت ها ، و در واقع تحريک کردها را يک پتک به شمار آورده اند.....و طرفه آنکه
امروز ؛ هنري کسينجر بر اين اعتقاد است که بايد به استقلال ايالات عراق – کردها ،
شيعيان و سني ها – انديشه کرد ! ....تحليلي که با توجه به کردستان عراق کمي عجيب
به ذهن مي رسد .
براي
هر گونه اظهار نظر مراجعه بفرماييد به :
www.hasbohal.blogspot.com