چهارشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۳ - ۹ فوريه ۲۰۰۵

بمناسبت شصتمين سالگرد ايجاد ارودگاه‌های مرگ!

 

‌‌‌‌‌بهرام رحمانی

bamdadpress@telia.com   

 

«او»، اول به سراغ يهودی‌ها رفت

_‌من يهودی نبودم‌_ اعتراضی نكردم

پس‏ از آن به لهستانی‌ها حمله برد

_‌من لهستانی نبودم‌_ اعتراضی نكردم

آن‌گاه به ليبرال‌ها فشار آورد

_­‌من ليبرال نبودم‌_ اعتراضی نكردم

سپس‏ نوبت به كمونيست‌ها رسيد

كمونيست نبودم، بنابراين اعتراضی نكردم

سرانجام «او» به سراغ من آمد

هر چه فرياد زدم

كسی نمانده بود كه اعتراضی كند.

                                             (برتولت برشت(

 

آدولف هيتلر، هشت ماه قبل از آغاز جنگ جهانی اول، در ژانويه سال 1939، به مناسبت ششمين سالگرد به قدرت رسيدن حزب نازی، سخنرانی مهمی ايراد كرد. هيتلر، در اين سخنرانی آتشين خود، يهوديان را مورد حمله قرار داد و بر راه‌اندازی «جنگ ديگر و انهدام كامل نژاد يهودی‌ها» تاكيد كرد.

هيتلر در بخشی از نطق خود گفت: «... امروز در اين‌جا می‌خواهم يك پيش‏گويی ديگر بكنم. اگر شبكه مالی بين‌المللی يهوديان، چه در داخل آلمان يا خارج اروپا موفق شود بار ديگر ملت‌های جهان را به ورطه جنگ بكشد، نتيجه چنين جنگی پيروزی و سلطه يهودی‌ها نخواهد بود، بلكه به انهدام مطلق نژاد آن‌ها در اروپا خواهد انجاميد

هيتلر، در ستايش‏ جنگ جهانی اول، در كتاب نبرد من چنين می‌نويسد: «برای من هم اين ساعات دردناك به منزله رهائی از افكار و فشارهای روحی بود و امروز هم هيچ شرم ندارم از اين كه اعتراف كنم كه از پيش‏ آمدن جنگ بسيار خوشحال بودم و شكر خداوند را می‌كردم كه در يك چنين دوره‌ای به دنيا آمده‌ام... مثل اين كه ديروز بود، با لباس‏ نظامی در ميان دوستانم ايستاده و با بی‌صبری تمام انتظار عزيمت به جبهه جنگ را داشتم

هيتلر، در دشمنی و خصومت با كمونيست‌ها نيز در «نبرد من» می‌نويسد: «مسئله ديگری كه مرا سخت خشمناك می‌ساخت روش‏ ناپسندی بود كه دولتمردان نسبت به ماركسيست‌ها پيش‏ گرفته بودند يعنی آن‌ها، برای ناتوان ساختن ماركسيست‌ها با حالت بی‌اعتنائی با آن‌ها برخورد می‌كردند و به آن‌ها وانمود می‌كردند كه ما از اين فلسفه جديد چيزی درك نكرده‌ايم و به نظر ما اگر احزاب با هم اتحاد و ائتلاف كنند به اين وسيله می‌توانند ماركسيست‌ها را سركوب يا مضحك‌تر از همه آن‌ها را به راه راست هدايت نمايند... اما آن‌ها غافل بودند، زيرا در اين ماجرا سروكارشان با يك حزب ساده نبود بلكه با فلسفه و مكتبی پليد رو‌برو بودند، اگر به شدت از آن جلوگيری نمی‌شد عواقب وخيمی به دنبال داشت

ديری نپاييد كه هيتلر، به عهد خود وفا كرد و ميليون‌ها يهودی، آزادي­خواه، كمونيست و... را از دم تيغ گذراند. رهبران راست و ديكتاتور آن دوره نظير موسولينی، فرانكو، رضا شاه و غيره به حمايت و پشتيبانی و تقليد از سياست‌های وحشيانه هيتلر برخاستند.

اردوگاه آشويتس‏، يكی از نمونه‌های برجسته سياستی ضدانسانی و نسل‌كشی است كه دستگاه تبليغات هيتلری از آن به عنوان «راه حل نهايی» نام می‌برد كه در واقع صدور قتل عام يهوديان بود.

شايان ذكر است كه بر خلاف تبليغات بورژوازی، ماشين آدم‌كشی هيتلر، فقط يهويان را كشتار نكرد. او مخالفين سياسی نازيسم، فعالين و رهبران كارگری، كمونيست‌ها، آزادي­خواهان، نويسندگان و هنرمندان مترقی و چپ، زندانيان سياسی، هم‌جنس‏گرايان، معلولين و اسرای جنگی را نيز قتل‌عام كرد.

ابعاد كشتار و ويرانی جنگی كه هيتلر آغازگر آن بود، به كشته‌شدن ميليون‌ها انسان و ويران‌شدن اروپا و تمدن بشريت منجر شد. هيتلر، مراسم‌های كتاب‌سوزان راه انداخت. فقط شهر كوچكی كه نخست جزو مجارستان و قبل از جنگ جهانی دوم اين شهر متعلق به چكسلواكی بود و اكنون نيز يكی از شهرهای غرب اوكرائين است، 15 هزار يهودی داشت كه از ميان آن‌ها فقط 400 نفر در پايان جنگ زنده ماندند.

رژيم نازی كه از سال 1933 تا 1945 بر آلمان حكومت كرد، سياست‌های غيرانسانی ناسيوناليسم آلمانی، نژادپرستی، ستايش‏ رهبری، نظامی‌گری و تقديس‏ خشونت و جنگ و كشتار را يك‌جا در خود داشت.

نازی‌ها پس‏ از آن كه در سال 1939، بخشی از لهستان را به اشغال خود درآوردند، زمينه را اجرای طرح‌های گسترده ضدانسانی خود مناسب ديدند. از جمله گسترش‏ امپراتوری آلمان. آن بخش‏ از لهستان كه به خاك آلمان وصل گرديد تحت كنترل هاينريش‏ هيملر، رئيس‏ كل پليس‏ آلمان نازی و نيروهای «اس‏.‌اس» قرار گرفت.

در سال 1940 اردوگاهی در كنار شهر كوچكی در لهستان به نام «اوشفين چيم»، كه به زبان آلمانی آن را آشويتس‏ می‌گفتند، برای نگهداری زندانيان غيرنظامی، مانند يهودی‌ها، كمونيست‌ها، سياست‌مداران، دانشگاهيان، هنرمندان، متخصصان و... ايجاد شد.

 

آشويتس‏، مركز كشتار روتين

درباره اين اردگاه فيلم‌ها و كتاب‌های مختلفی منتشر شده است كه قلب هر انسانی را متاثر می‌سازد. در سال 1941، كار تاسيس‏ اردوگاه شماره دو آشويتس‏ آغاز شد كه بيش‏تر به نام اردوگاه «بركه نو»، مشهور گرديد. در ژانويه سال 1942، مقامات نازی به اين نتيجه رسيدند كه كار كشتن زندانيان را روتين نمايند. برای اجرای اين كار هولناك، اردوگاه‌های مرگ ويژه ساختند كه در واقع به كشتارگاه‌های صنعتی می‌ماند. اكثر اين اردوگاه‌ها در مناطق تحت اشغال آلمان در لهستان ساخته و اداره آن‌ها به نيروی مخوف «اس‏.‌اس» واگذار گرديد. اين كار در واقع برای عملی كردن همان سخنرانی تاريخی هيتلر بود كه «راه حل نهايی مشكل يهوديان» را با راه‌انداختن جنگ ديگری وعده داده بود.

اردوگاه آشويتس‏ «بركه نو»، به بزرگ‌ترين «اردوگاه مرگ» تبديل شد. حدود يك ميليون يهودی از سراسر اروپای تحت اشغال نازی‌ها، از فرانسه، هلند، اتريش‏، مجارستان، اسلوواكی، يونان، ايتاليا و ساير كشورها در اين اردوگاه جمع‌آوری شده بودند.

آشويتس‏ سومی هم به نام «مونوويتس» برپا كردند. مونوويتس‏، اردوگاه كار اجباری و صنعتی بود. آشويتس‏، در سال‌های 1944‌_‌1943، به مجتمعی بزرگ در زمينی به وسعت 120 كيلومتر مربع تبديل گرديد.

اردوگاه مرگ آشويتس‏، بازداشتگاه صدها هزار انسان اعم از مخالفان سياسی رژيم نازی، فعالين جنبش‏ كارگری كمونيستی، كولی‌ها، اسيران جنگی روس‏، هم‌جنس‏گرايان، معلولان، يهوديان و كسانی بود كه از نظر رژيم نازی نامطلوب معرفی می‌شدند و با برنامه‌ريزی و آگاهانه در اين اردوگاه آنان را به قتل رساندند.

دانشمندان و پزشكان آلمانی، بر روی اسيران زندانی آزمايش‏هايی انجام می‌دادند. از ميان همه آن‌ها دكتر ژوزف منگل بود كه تلاش‏ می‌كرد قسمت‌های بدن دو قلوها را به هم پيوند بزند. چندش‏آورتر از آن، كمپانی‌های آلمانی با يكديگر بر سر تامين نيازهای فنی اتاق‌های گاز و كوره‌های آدم‌سوزی رقابت می‌كردند.

حدود يك ميليون و يك‌صد هزار تن از بازداشت‌شدگان آشويتس‏، در طول پنج سال فعاليت اين اردوگاه، در اتاق‌های گاز و به وسايل ديگر عمدی و سازمان‌دهی‌شده به قتل رسيدند. در اردوگاه آشويتس‏، در كم تر از سه سال، روزانه به طور ميانگين دوازده هزار نفر كشتار می‌شدند.

حدود يك ميليون تن از قربانيان آشويتس‏ شهروند آلمانی و سرزمين‌های اشغالی بودند كه از نظر رژيم نازی، مردمانی »پست و مشكلات‌ساز« اين كشور تلقی می‌شدند.

هنگامی كه سه ماه و نيم بيش‏تر به پايان جنگ باقی نمانده بود؛ نيروهای روسی، به اين اردوگاه نزديك شدند، فقط 5 هزار نفر از زندانيان را زنده يافتند. 60 هزار نفر به زور به سوی اردوگاه‌های ديگر در غرب اعزام شده بودند كه اكثر آن‌ها در راه جان خود را از دست دادند.

اجساد قربانيان آشويتس‏، معمولا در كوره‌های آدم‌سوزی سوخته می‌شد و يا آنان را در گورهای دستجمعی به خاك می‌سپردند كه پس‏ از آزادی لهستان، تعدادی از اين گورها كشف شد.

افراد بسيار كمی كه با شكست نيروهای آلمانی توسط نيروهای روسيه از بازداشتگاه جان سالم بدر برده‌اند می‌گويند كه انتقال محكومان به مرگ به اتاق‌های گاز و دفن آنان در برابر ديدگان ساير بازداشت‌شدگان صورت می‌گرفت.

هزاران تن از اعضا و سربازان و 6500 مامور »اس‏.‌اس«، كه مسئوليت نگهبانی از اردوگاه و قتل بازداشت شدگان را به عهده داشتند، كه تنها يك دهم آن‌ها بعدها دستگير و محاكمه شدند. رودلف هس‏، فرمانده آشويتس‏ در اكثر سال‌های فعاليت آن، در سال 1947 به دار آويخته شد. از هر روز بر مرگ هزاران زن و كودكانشان در اتاق‌های گاز نظارت می‌كرد.

رودلف هس‏، فرمانده آشويتس‏، طی دادرسی در دادگاه نورنبرگ، چنين گفت: «... حل نهائی مساله جهودان به معنی انهدام تمامی يهوديان اروپا بود، و من به سال 1941، در ماه ژوئن، فرمان يافتم كه در آشويتس‏ وسايل اجرای اين كار را فراهم آرم. نخست از تربلينكا بازديد كردم تا از شيوه كار در آن اردوگاه اطلاعاتی به دست آورم. آن‌ها در عرض‏ شش‏ ماه هشتاد هزار تن را نابود كرده بودند، و وسيله كارشان استعمال گاز مونوكسيد بود. من اين شيوه را موثر يافتم اما هنگامی كه ساختمان اعدام را در آشويتس‏ به پايان رساندم، گاز تسيكلون «ب» را كه از اسيد پروسيك متبلور در مجاورت هوا متصاعد می‌شود جانشين گاز مونوكسيد كردم. دانه‌های بلورين اين اسيد را از هواكشی به دورن تالار گازحورانی می‌ريختيم، و بر حسب خشكی با رطوبت هوا، ظرف سه تا پانزده دقيقه كلك قربانی‌ها كنده می‌شد، يعنی جيغ و فريادشان كه می‌بريد می‌فهميديم كار تمام است. بعد از نيم ساعتی درها را باز می‌كرديم، كماندوها انگشترها و روكش‏ طلای دندان اجساد را جمع‌آوری می‌كردند و كار سوزاندن اجساد آغاز می‌شد. اصلاح ديگری كه در مقايسه با تربلينكا در اين امر كردم اين بود كه هر تالار ما در هر وعده دو هزار نفر را گاز می‌خوراند، در صورتی كه قبلا اعدام اين تعداد يهودی می‌بايست در ده اتاق دويست نفری انجام شود.» *

دليل اين كه از آشويتس‏ اطلاعات بيش‏تری نسبت به ديگر اردوگاه‌های مرگ وجود دارد، زنده  ماندن تعداد بيش‏تری از زندانيان آن است. بخش‏هايی از اردوگاه مرگ آشويتس‏، به منظور يادآوری جنايات رژيم نازی، به شكل سابق حفظ شده و به روی بازديد‌كنندگان باز است.

مراسم سالگرد آزادی آشويتس‏، با صوت قطار در ايستگاه محلی آغاز می‌شود كه اكثر بازداشت‌شدگان از مناطق مختلف آلمان و سرزمين‌های اشغالی با واگن‌های باربری به آن‌جا منتقل می‌شدند.

 

مراسم شصتمين سالگرد آزادی آشويتس

گرهارد شرودر، صدراعظم آلمان، به مناسبت شصتمين سالگرد آزادی آشويتس‏، گفت: «من شخصا از اعمالی كه آلمان در آن زمان در آشويتس‏ و جاهای ديگر به آن دست زد، ابراز شرمساری می‌كنم

كوفی عنان، دبيركل سازمان ملل متحد، در روز دوشنبه 24 ژانويه 2005، در نشست ويژه مجمع عمومی سازمان ملل متحد، به مناسبت شصتمين سالگرد قتل عام يهوديان در اردوگاه آشويتس‏، گفت: «دو سوم كل يهوديان اروپا، از جمله 5/1 ميليون كودك، به قتل رسيدند. يك تمدن كامل، كه خدماتش‏ به گنجينه‌های فرهنگی و فكری اروپا و جهان در مقايسه با جمعيتش‏ بسيار بزرگ بود، نابود و تلف شد وی هم‌چنين اشاره كرد كه: «كولی‌ها، لهستانی‌ها و ساير اسلاوها، اسرای جنگی اتحاد جماهير شوروی و معلولان ذهنی و جسمی به همين شيوه با قساوت كامل قتل‌عام شدند

يوشكا فيشر، وزير خارجه آلمان نيز آن واقعه را «وحشيانه» توصيف كرد و گفت: «برای كشور من، آن واقعه مايه انزجار كامل اخلاقی و به منزله طرد جنبه تمدن به شكلی بی‌سابقه و بی‌همتاست

الی ويزل، برنده جايزه صلح نوبل كه خود از بازماندگان واقعه قتل‌عام يهوديان است گفت، از آن نگران است كه درس‏هايی كه بشر از آشويتس‏ آموخته تاكنون فراموش‏ شده باشد. وی ادامه داد كه اگر جهان توجه بيش‏تری نشان داده بود، امكان جلوگيری از وقوع موارد تازه‌تر نسل‌كشی مانند هر آن‌چه در دارفور، كامبوج، بوسنی و رواندا اتفاق افتاد وجود داشت. ويزل افزود: «می‌دانيم كه برای مردگان ديگر خيلی دير شده است... اما هنوز برای بچه‌های آنروز، بچه‌های ما و شما دير نيست

  هيچ‌كدام از روسای دولت‌ها در سخنرانی‌های خود و ژورناليست‌های بورژوايی به مناسبت آزادی آشويتس‏، حتی كوچك‌ترين اشاره‌ای نيز به كشتار آزاديخواهان و كمونيست‌ها نكردند.

 

آشويتس‏ و هيروشيما

آمريكا، از 20 نوامبر 1945 تا اول اكتبر 1946 در نورنبرگ درباره عملكرد سردمداران رژيم نازی در مقام قضاوت می‌نشيند، در حالی كه چهار ماه پيش‏ از آن، دستور بمباران اتمی هيروشميا و ناكازاكی را صادر كرده بود و صدها هزار انسان را زنده‌زنده در جهنم تششعات ناشی از انفجار اتمی سوزانده بود. سيستم نظامی آمريكا، نخستين بمب اتمی كشتار جمعی هولناك را ساخته بود، نياز به آزمايش‏ آن داشت. حتی 50 درصد كسانی كه ظاهرا از انفجار جان سالم به در برده بودند، طی دو تا دوازده هفته جان باختند. حد ويرانی‌های سبك تا شعاع 12000 متر از نقط صفر می‌رسيد. در دهم مارس‏ در اثر حملات هوايی، تقريبا نيمی از توكيو در آتش‏ سوخت، و 125000 نفر نيز كشته مجروح و معلول گرديد. هريس‏ ترومن، كه پس‏ از مرگ رزولت به رياست جمهوری آمريكا رسيده بود، بی‌درنگ فرمان فروانداختن نخستين بمب اتمی را بر روی هيروشيما، در ششم اوت 5194 صادر كرد. اين تكه بمب، كه در مقايسه با جنگ‌افزارهای هسته‌ای امروز بسيار كوچك بود، دست‌كم يك‌صد نفر را كشت. تنها بمب اتمی موجود ديگر را سه روز بعد به ناكازاكی انداختند. پيش‏ از اين فاجعه نيز آمريكا، سياه‌پوستان و سرخ‌پوستان را با سياست‌های پاك‌سازی قومی قتل‌عام كرده بود. بنابراين جنايات همان دوره آمريكا، كم‌تر از جنايات آلمان نبود.

در چنين شرايطی اگر آن دوره جامعه جهانی اين قدرت را داشت كه نه تنها جانيان شكست‌خورده، بلكه جانيان پيروز را هم به محاكمه عادلانه بكشاند، يعنی هم جنايت‌كاران نازی و هم جنايت‌كاران آمريكايی را مورد محاكمه قرار می‌داد، شايد بعدها فاجعه انسانی ويتنام، يوگسلاوی، عراق، سودان، افغانستان، فلسطين، همچنين قتل‌عام ارمنی‌ها در شرق تركيه در طول جنگ جهانی اول‌ (1914 ا 1918) كه نزديك به دو ميليون ارمنی كشته شدند، كشتار مردم صرب به دست دولت كرواسی در جنگ جهانی دوم‌(1940 تا 1945) كه در طول آن 200 تا 300 هزار غيرنظامی صرب به قتل رسيدند، كشتارهای استالين، كشتار هزاران سرخ‌پوست در فاصله 1981 تا 1983 به دست دولت گواتمالا، كشتار نزديك به كشتار دو ميليون كامبوجی توسط خمرهای سرخ، قتل‌عام بين 500 تا 800 هزار نفر از افراد قبيله توتسی به دست نظاميان هوتو در رواندا در سال 1994، كشتار هزاران تن از مسلمانان بوسنی به دست دولت صرب در سال‌های 1994 و بسياری از جنايات هولناك ديگر مستقيما توسط دولت آمريكا و يا كمك به كودتاهای خونين در قاره‌های مختلف جهان تكرار نمی‌شد. همين امروز نيز بشريت اجازه نمی‌داد گروه‌های تروريستی اسلامی و كماندوهای آمريكايی مردم عراق را قصابی كنند و هواپيماهای آمريكايی بمب‌های چند هزار تنی به ويژه بر سر مردم فلوجه شهری در نزديكی بغداد بريزند و سربازانش‏ به هر جنبنده‌ای تيراندازی كنند.

اساسا اگر حمايت و پشتيبانی اقتصادی، ديپلماتيك و نظامی ايالات متحده آمريكا نبود، دولت نژادپرست و سركوبگر اسرائيل نمی‌توانست فلسطين را هم‌چنان در اشغال نظامی خود نگاه دارد و بيش‏ از 5 دهه در اين كشور نسل‌كشی نمايد.

اساسا قانون سيستم سرمايه‌داری بر اين اصل استوار است كه همواره شكست‌خوردگان مورد محاكمه قرار می‌گيرند، اما پيروزمندان جنايت‌كار بی‌شرمانه سرافراز به حاكميت غيرانسانی خود ادامه می‌دهند و مورد تشويق قرار می‌گيرند.

برای مثال، آريل شارون، نخست وزير فعلی اسرائيل، يك جنايت‌كار جنگی و عامل بسياری از ترورها و كشتار مردم فلسطين، حتی در تونس‏ و لبنان نيز است، اما كسی او را به محاكمه نمی‌كشاند. امروز صدام حسين، ديكتاتور عراق، دستگير شده است و مردم عراق از شر او خلاص‏ شده‌اند؛ اما پدر و پسر بوش‏، كه عامل كشتار صدها هزار انسان از سال 1991، از جمله در عراق نيز هستند، كسی نمی‌تواند آن‌ها را به عنوان جنايتكاران جنگی به محاكمه بكشاند. اين جنايتكاران وارد هر كشوری هم می‌شوند زير پايشان فرش‏ قرمز می‌اندازند و استقبال گرمی نيز از آن‌ها از جمله در جوامع بين‌المللی به عمل می‌آورند. اين قانون غيرانسانی همواره سيستم سرمايه‌داری بازتوليد می‌شود.

 

حاصل جنگ‌های جهانی اول و دوم

جنگ‌های جهانی اول و دوم، كه حاصل رقابت ابرقدرت‌ها و تقسيم امپرياليستی جهان بود، كه جنگ جهانی اول، در سال 1914 آغاز و در سال 1918 به پايان رسيد. اين جنگ، از لحاظ سياسی رشد اقتدار اداری و اجرايی و قدرت دولت را به اوج رساند. از لحاظ اقتصادی، رابطه شركت‌های بزرگ را به نحو فزاينده‌ای با دولت گره زد. فاصله مابين طبقات اجتماعی را تشديد كرد. به لحاظ انسانی، در اين جنگ، ميليون‌ها انسان را به كام مرگ فرستاد.

جنگ جهانی دوم، از تهاجم هيتلر به لهستان در سال 1939 آغاز می‌شود و در سال 1941، شعله‌ور می‌گردد و دولت‌های ديگر نيز وارد جنگ می‌شوند. در خلال اين جنگ نيز حدود شش‏ ميليون انسان جان خود را از دست می‌دهد. شكست هيتلر، امپراتوری‌های اروپا را از بين برد و جهان را به دو بلوك بزرگ، يعنی بلوك شوروی و بلوك آمريكا تقسيم كرد. ايالات متحده آمريكا، به دليل ضعف‌های شوروی، در 1945 و پس‏ از آن در دوران جنگ سرد، به اوج قدرت خود در قرن بيستم رسيد. آمريكا، پس‏ از فروپاشی رقيب سرسخت خود، يعی شوروی، به ميليتاريسم و كشورگشايی روی آورد. جنگ جهانی دوم، هم‌چنين جنگ‌افزار هسته‌ای، اين پيشرفته‌ترين تكنولوژی ماشين جنگی را به عرصه ظهور رساند. ميلياردها دلار برای اين تكنولوژی جديد كشتار جمعی اختصاص‏ داده شد.

 

ممنوعيت فعاليت گروه‌های نازی

اكنون كه شصت سال از برپايی اردوگاه مخوف آشويتس‏ می‌گذرد، بحث جلوگيری از فعاليت گروه‌های نژادپرست و نازيستی به مسئله روز تبديل شده است. گروه‌های نازيستی، گروه‌های سياسی رايج راست نيستند كه به فعاليت آن‌ها تحت لوای «پس‏ آزادی و دمكراسی چه می‌شود؟!»، چشم بست. گروه‌های نازيست و فاشيست، مرگ و خشونت را تبليغ می‌كنند و به تقديس‏ سياست‌های هيتلر می‌پردازند. همچنين گروه‌های نازی، از هر فرصتی برای حمله به خارجيان و غيره بهره می‌جويند. جريانات نازی، گروه‌های تروريست و آدم‌كش‏ هستند، بنابراين چشم بستن به فعاليت آن‌ها، به معنی اهانت به بشريت و باز گذاشتن دست اين گروه‌ها برای هر جنايتی است. ممنوعيت فعاليت چنين گروه‌های خشونت‌طلب و تقديس‏كنندگان كوره‌های آدم‌سوزی هيتلر، خدمت بزرگی به آزادی و دمكراسی و جلوگيری از تكرار فجايعی نظير به قدرت رسيدن مجدد نازی‌ها است. چند سال پيش‏ گروه‌های نازی در كشور سوئد، بارها به كمپ‌های خارجيان حمله كرده و آن‌ها را با ساكنانش‏ به طعمه حريق سپرده‌اند و دست‌كم يك دانشجوی ايرانی و يك فعال سنديكای كارگری را به طور مسلحانه در استكهلم به قتل رسانده‌اند. در ديگر كشورهای اروپايی نيز نمونه‌های زيادی از اين قبيل جنايات گروه‌های نازی وجود دارد.

 

نتيجه‌گيری

امروز جهان سرمايه‌داری، چنان به ورطه منفعت‌طلبی سقوط كرده است كه نه تنها دولت‌های سرمايه‌داری از جنگ‌های جهانی اول و دوم و كشتارهای ميليونی و نابودی تمدن بشريت درس‏ نگرفته‌اند، بلكه سياست‌های اقتصادی جهانی‌سازی‌شان نيز در سطح ميلياردی انسان‌ها را در معرض‏ فقر و فلاكت و گرسنگی و جنگ‌های ملی و قومی و مذهبی و رقابت‌هايشان قرار داده است. برای مثال همين امروز سياست‌های دولت آمريكا و جمهوری اسلامی، البته هر كدام در جايگاه خود، تفاوت‌های چندانی با سياست‌های رژيم نازی در كشتار و نابودی انسان‌ها ندارد. آمريكا، افغانستان و عراق را اشغال می‌كند؛ دست به كشتار مردم اين كشورها می‌زند و شكنجه‌گران حرفه‌ای آن، مانند «اس‏.‌اس»‌های هيتلری با زندانيان رفتارهای وحشيانه‌ای می‌كنند. جمهوری اسلامی، با فتوای خمينی، در چارچوب طرحی از پيش‏ تعيين‌شده‌ای زندانيان سياسی را به طور دستجمعی قتل‌عام كردند و زنان، يعنی نيمی از جامعه را از حقوق و آزادی‌های انسانی‌شان محروم نمودند. تبليغات سركردگان جمهوری اسلامی، دست كمی از تبليغات و راه‌انداختن ماشين رعب و وحشت و سركوب و كشتار هيتلری ندارد. بنابراين خصلت بارز اين دوره سيستم سرمايه‌داری جهانی، جز اعمال ستم و سركوب و استثمار بی‌رحمانه نيروی كار و جنگ و كشورگشايی چيز ديگری نيست و كم‌ترين جنبه‌های انسانی نيز در سياست‌های آن ديده نمی‌شود.

فاشيسم، شكل خاصی از حاكميت است كه در دروه‌های معينی از تاريخ با سياست معين بورژوازی منطبق بوده است. بدين ترتيب فاشيسم، تمام دستگاه‌های دولتی را با اتكا به ارتش‏ و پليس‏ و نيروهای ويژه اس‏اس‏، تجديد سازمان می‌كند و از جمله ايدئولوژی دولت را تئوريزه می‌نمايد.

ظهور فاشيسم، ناسيونال سوسيال، حاصل سركوب طبقه كارگر و كمونيست‌ها توسط احزاب راست و سوسيال دمكرات و خزيدن سوسيال دمكرات‌ها به مواضع ناسيوناليستی و دفاع آن‌ها از جنگ و فروپاشی انترناسيونال اول و دوم و تعرض‏ سرمايه‌های بزرگ و رابطه نزديك‌تر فاشيسم با كليسا و دستگاه مذهبی بوده است. فاشيسم، شكل عريان‌تر رژيم ديكتاتوری و ميليتاريستی است.

بدين ترتيب، مبارزه جدی با فاشيسم، از طريق مبارزه طبقاتی عليه سرمايه‌داری و دولت‌های حامی آن می‌گذرد. تنها با تحقق شعار »كارگران جهان متحد شويد!« و با انترناسيوناليسم پرولتری می‌توان به طور ريشه‌ای به همه فجايع انسانی سيستم سرمايه‌داری از هر نوع آن، از نوع فاشيستی، ملی، مذهبی تا ليبراليستی خاتمه داد و به معنای واقعی جامعه‌ای درخور و شايسته انسان برپا كرد. اميد و آرزويی كه انسان برای تغيير جامعه به نفع كل جوامع بشری و برقراری آزادی و برابری و عدالت و رفاه دارد، هميشه زنده و بالنده است.

 

27 ژانويه 2005

 

* به نقل از كتاب «مرگ كسب و كار من است»، كه نويسنده آن روبر مرل و مترجم آن زنده‌ياد احمد شاملو است.

برگرفته از جهان امروز شماره 143