دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۳ - ۸ نوامبر ۲۰۰۴

پاک نژاد به زندان و زنداني سياسي آبرو ميداد

 

 

 همنشين بهار

hamneshine_bahar@hotmail.com

 

 

 

بسيارند کسانيکه حتي وقتي حاضرند هم حضورندارند ! گوئي حس نميشوند ، نيستند ، اما برخي وقتي غايب اند هم هستند ، بيشتر حاضرند .

  « ُشکري » نيز ، آن حاضرترين  ِ ُحضار که مرگ روي پاها را بر زندگي روي زانوها ترجيح داد ، او که راهي ِ بيابان ِ عشق شد و به آتش ِ مقاومت ِ ميهن ِ اسيرش سلام کرد ، گرچه اکنون نيست ، اما بيشتر از هميشه ، حضور دارد .

 شمعهاي شبانه اي چون ُشکري و الله قلي جهانگيري (۱) و ... ، که خوش و بي پروا مي سوزند تا روشني بخش محفل ديگران باشند ، ناظر بيدار زمانه ، وشاهد ِ عصر خويش اند .

 

--------------------------------------

 

در قسمتهاي پيش از کتاب «  ِفرد هاليدي » : « اعراب منهاي سلاطين »   Arabia without sultans ، از شکرالله پاک نژاد و زمزمه هاي تنهائي اش : « اي عشق چهره آبي ات پيدا نيست » ، از دفاعيه ُپرشور او که سند مشروعيت مبارزه قهرآميز عليه رژيم وابسته شاه و داد خواهي  ِ مردمي بود که به آنها عشق مي ورزيد ، از واکنش اعليحضرت که با فرافکني ، امثال « پاک نژاد » را نجس نژاد ! ناميد ، از دنائت ِ لاجوردي که  بعد از اعدام او که يکي از معدود مبارزاني بود که ُحرمت نهادن به گوهر ُمجرد آزادي را ُمقدم بر تحقق عملي آن ميدانست ، جار زد : « کسيکه شاه ميگفت نجس نژاده ،  ما کشتيم »  ... ، از فداکاري ِ شهيد  « يوسف آلياري »  که دفاعيه ُشکري را از زندان به بيرون آورد ، از « هوا دلپذير شد گل از خاک بر دميد » ، از کرامت الله دانشيان و شور و شوقي که از ديدار پاک نژاد به وي دست داده بود ... ياد کرديم .

----------------------------------------

 

 

 پيش از آنکه به  تصاويري از شکرالله پاک نژاد ، و گروه فلسطين در بيدادگاه رژيم شاه ، که با اين مقاله همراه است ، برسيم نکات زير را يادآوري مي کنم .

 

يکي از نقاط عطف در زندگي سياسي شکرالله پاک نژاد ، جرياني ست که در ايران به « گروه فلسطين » مشهور شده است . البته تعداد دستگيري ها  بسيار بيشتر از ۱۸ نفري ست که در دادگاه با شکري ديده ميشوند . حتي يکي از دانشجوياني که در دانشکده پلي تکنيک تهران درس مي خوانده نام آقاي مهدي سامع را نيز مي َبرد و ايشان را هم به مدت ۶ ماه بازداشت مي کنند .   گروه فلسطين نه يک تشکل يکپارچه ، بلکه ترکيبي از گرايشات گوناگون مارکسيستي بود و افرادي هم که به اين نام معروف شدند ، به معني دقيق کلمه همگن و همدل و هم آواز نبودند و چه بسا دست تصادف و بازي هاي سرنوشت ! برخي را به سوي امثال شکري و کاخساز و ... ُهل داده بود ...

 

راستي اهميت اين گروه در چه چيزي ست ؟ ميدانيم که پس از بگير و ببندهائي که از کودتاي ۲۸ مرداد به بعد هم ادامه داشت و پس از اوضاع ِ قَمر در عقرب و سوت و کوري که نفسها را در سينه حبس ميکرد ، برخلاف قهرماناني چون منوچهر مختاري و مرتضي کيوان و وارطان و بازماندگان سازمان نظامي ( َحجري ـ شلتوکي ـ عموئي ـ باقرزاده ... ) ، و نظائر شاهرخ َمسکوب و ... که مقاومت کردند ، سران خائن حزب توده و امثال يزدي و بهرامي جاخالي داده ، سازش کنان ، بذر ياس و ُبريدگي پاشيدند .

در اين وانفسا ، ساواک اولدوروم مولدوروم و نسق گيري مي کرد و  َرمالان و مداحان ِِِ بيدردي که با مضمون پيام قهرمانان عاشورا بيگانه بودند وهمه شخصيت شان ريش و شکمشان بود و از موضع مادون سرمايه داري به َپر و پاي رژيم شاه مي پيچيدند ـ‌  با َعَلم و ُکتل و تعزيه و  ِتکيه و منبر و محراب ونوحه و ُدروغ و َدغل وهزار پدر سوخته بازي " ! به ميدان ميآمدند .

 

براي ايجاد نظمي پويا و نوين نبود که آخوندها ساز مخالفت با رژيم پيشين را ميزدند  . ضديت بسياري از آنها با رژيم شاه نيز نه از موضع انقلابي و ترقي خواهانه ، بلکه از جمله به دليل ِ ُسلطه ِ آنچه رژيم پهلوي ُمدرنيسم ! مي ناميد  ــ بود که رنجش بزرگي از دنياي جديد را در بين طبقات ُسنتي ايجاد کرده بود .

 حوزه هاي علميه در آنزمان نيز غرقه در "  ُسيوطي " و«  َوسا ئل » و« َمکاسِب » و . . . بود و در ظلمت شبانه آن روزگار "  ُلمعه " ! و نوري نمي تابيد ، حد اکثر درکي که ازپديده هاي نو و مسائل ُمستحدثه وجود داشت ، نه پيمان استعماري " سنتو " ، نه آرتيست بازي هاي سياسي و خيمه شب بازي هاي انتخاباتي ، نه قراردادهاي ننگيني که رژيم شاه با آمريکا و انگليس مي بست ، نه تراژدي فلسطين و ويتنام ، نه کنسرسيوم غارتگر نفت ، نه جنايات ساواک شاه که بهترين فرزندان مردم را زير شکنجه مي کشتند . . . که  مسائلي چون چگونگي بر گزاري نماز در قطب شمال و جنوب که ۶ ماهه شب و ۶ ماه روز است و کيفيت غسل در زير دوش به جاي خزينه بود .  

خيلي که هنر ميکردند مانند حضرت آيت الله العظمي حاج شيخ ناصرمکارم شيرازي با تشخيص درست ِ سمت ِ باد ! پس از ۲۸ مرداد و شهادت امثال دکتر فاطمي و سيامک وخسرو روزبه ، در رد تکامل ، و ماترياليسم  " فيلسوف نما ها " را نوشته ، جايزه بهترين کتاب سال را از طرف دربار شاه به حود اختصاص ميدادند !

پس از ۱۵ خرداد ۴۲ صداي خميني را هم خوابانده ، همچنين جمعيت موتلفه ، حزب ملل اسلامي ، نيروهاي ملي مذهبي که با جبهه ملي سوم و نهضت آزادي فعاليت ميکردند و گروه پرويز نيکخواه و ... همه و همه دستگير شده يا مانند آيه الله طالقاني در فشاربودند . دکتر شريعتي نيز هنوز « دستهائي براي بوسيدن و دستهائي براي گرفتن » را افشا نکرده بود . در اين ظلمت شبانه که به قول مهدي اخوان ثالث « در مزارآباد شهر بي تپش » واي جغدي هم به گوش نمي رسيد ، گروه فلسطين چون ستاره تابناکي در آسمان ايران زمين درخشيد .

 فراموش نکنيم که وقتي در سال ۱۳۴۸ شکرالله پاک نژاد از خويش + آوندي با جنبشهاي آزاديبخش و خلق محروم فلسطين ، و ازمبارزه قهرآميزي که ستم و سرکوب رژيم شاه تحميل کرده بود سخن ميگفت ، پيش از بهمن ۴۹ وماجراي سياهکل ، و قبل از ورود عملي مجاهدين خلق به صحنه و اسارت شهيد حنيف نژاد و يارانش بود .

 

اما  ُشکري که بارها و بارها دستگير شده بود ، آخرين بار ( در زمان شاه ) ‌چگونه به اسارت در آمد ؟ ساواک پس از پي بردن به فعاليت دامنه دار گروه فلسطين به کمک جاسوسان کارُکشته اي چون « عباس شهرياري » (۲) و خوش خدمتي هاي افراد زبون ، آنها را زاغ سياه مي پايد و تا حدود زيادي َسرنخ اين جريان را بدست ميگيرد تا حدي که رابط جنوب « شهيد حسين رياحي » را قانع ميکند که براي خروج مبارزين بجاي مسير« ُپر خطر» ! ودور و درازي که به کمک عشاير در گذشته استفاده ميشد ، راه خروج از مرز شلمچه را که هم کوتاهتر و هم ماشين روست ، برگزيند و به قول مامور ساواک که به رياحي گفته بود : « لقمه را دور سر نچرخانند » و چنين شد ، غافل از اينکه « کوتاهترين راه ، راه مستقيم است » تنها در هندسه اقليدسي صادق است ! ...

 رابطين گروه که غالبا خود ساواکي ها بودند ، افرادي را که ميخواستند از جنوب به عراق و از آنجا به فلسطين بروند ، تحويل مي گرفتند و بعد  َکت بسته از لب مرز به زندان اوين و قزل قلعه و ... مي فرستادند و جالب اينکه از قول همه با مثلا رمز اطلاع ميدادند که ما سالم رسيده ايم ! خيالتان جمع باشد ، نفرات بعدي بيايند .

ساواک عمدا رابطين تهران و جنوب ، يعني حسين رياحي و بهروز ستوده را دستگيرنکرده و براي تله گذاري بيشتر راحت گذاشته بود تا همين طوربه کار خود ادامه دهند .

 تا اينزمان حدود ۱۰ نفر به تور افتاده و شکنجه گراني چون يوسفي ،عضدي ( ناصري ) وحسين زاده ( عطارپور ) و ... در پوست خود نمي گنجند . وقتي نوبت شکري ميرسد وي يک رمز جداگانه نيز با حسين رياحي مي گذارد وآن اينکه اگر سالم به آنسوي مرز رسيد ، خودکارش را هم به قاچاقچي ميدهد تا به او ( رياحي )  بدهد . اگر قاچاقچي خودکارمخصوص شکري را نداد معلوم ميشود همه در دام ساواک افتاده ودستگير شده اند .

 با ابتکار شکري ، بهروز ستوده و حسين رياحي از تور ساواک گريخته و راهي فلسطين ميشوند . شکرالله پاک نژاد را پس از آنکه يک هفته در مستراح زندان شهرباني آبادان به بند ميکشند ، به قزل قلعه مي آورند . بازجوياني که از خودشيريني امثال احمد صبوري ( احمد مائو ) وعبدالرضا نواب بوشهري و ... دهانشان آب افتاده بود ، در مقابل شهيد والامقام شکرالله پاک نژاد َعملا زانو زدند و بعدها هم که شکنجه گر معروف « حسين زاده » َدم گرفت که لچک به َسر ميکنم اگر پاک نژاد را به ندامت تلويزيوني نکشانم ، حسابي رويش کم شد و َسرجاي خودش نشست . آقاي حسين زاده که هم اکنون نيز در قيد حيات است ، خوب ميداند دقيقا از چه چيز حرف ميزنم .

 

بازوي چرخ بشکندش بيضه درکلاه

زيرا که عرض شعبده با اهل راز کرد

 

بگذريم ... رژيم شاه که به ادا و اطوارهاي دموکرات منشانه ! نياز داشت و تصور هم نميکرد که در يک دادگاه علني (۳) همه کاسه کوزه هايش بهم بريزد ، به پخش جزوه اي با عنوان « حقائق ، شايعه سازان را رسوا ميکند » ، همچنين اراجيفي چون « محاکمه نوکران تيمور بختيار و سرسپردگان عراق » و ... پرداخت ، اما هر کاري که کرد به ضد خودش ُمبدل شد و مظلوميت و حقانيت مبارزين فداکاري چون ُشکري ، تيغ نيرنگ و ريايش را از کارائي انداخت .

همانطور که در بخشهاي پيشين نيز يادآور شدم با ازخودگذشتگي و ريسک پذيري زنداني جسور « يوسف آلياري » دفاعيه شکري به بيرون زندان َدرز کرد و همه جا پيچيد و در خارج از کشور نيز مجله « عصر جديد » متعلق به ژان ُپل سارتر ، و نيز Iran Defence  «‌ايران دفنس » ترجمه و منتشر نمودند .

 به قول زنده ياد صفر قهرماني که در گفتگو با آقاي علي اشرف درويشيان گفته است : پاک نژاد به زندان و زنداني سياسي آبرو ميداد .

 

در تابستان  سال ۱۳۵۳ که ساواک سرمست از شکنجه و کشتار جوانان آزاديخواه ، َسرازپا نمي شناخت و به قول سعدي « سنگها را بسته و سگها را رها کرده بودند » ، در زندان قصر نيز سرهنگ ُمحرري به تقليد از قوام السلطنه خط و نشان ميکشيد که « کشتيبان را سياستي دگر آمد » . شکنجه گران به شعائر مذهبي و نماز صبح بند کردند که بايد بعد از طلوع آفتاب نماز بخوانيد و مرغ هم يک پا دارد ! هر کس هم دست از پا خطا کند با شلاق روبرو خواهد شد . حياط زندان مملو از پليس هاي باتون به دست شده و با ماسکهاي ضد گاز ، اين پا و آن پا ميکردند و خلاصه همه مثل ِشمر ... امثال سرهنگ زماني و سروان ژيان پناه هم ُدور برداشته و نيش ُُخره مي رفتند .

سرهنگ زماني که واقعا روانشناس بزرگي بود وبعدها تجارب وحدت شکنانه و موذيانه اش در ابعاد بسيار گسترده تر در امثال لاجوردي و حاج داود رحماني تکثير شد ، يکي دو نفر را نشان داد وچيزي به اين مضمون گفت که در ميان شما کساني هستند که با ما راه مي آيند و مقررات زندان را هم رعايت ميکنند ، اما از ديگران مي ترسند . سپس نگاههاي معني داري به جمعيت انداخت وادامه داد يک تعدادي پشيمان هستند ولي مي ترسند اظهار ندامت کنند . من به آنها اعلام ميکنم که اگر ميخواهيد آزاد شويد يواشکي با ما تماس بگيريد .

به دنبال صحبت آقاي مسعود رجوي که از جمله گفت : شما داريد مارا اذيت ميکنيد و براي ما پاپوش مي دوزيد ... ُشکري نيز صحنه را به نفع زندانيان سياسي چرخاند و رو به ُمحرري کرده و گفت : شما که ادعا مي کنيد تعداد زيادي از زندانيان نادم و پشيمانند ، لطفا مرا جزو آن دسته به حساب نياوريد که من نه تنها پشيمان نيستم بلکه خوشحال هم هستم که در دادگاه دفاع کرده و زندان ابد گرفته ام ، خوشحالم که چنين شخصيتي دارم که ميتوانم در مقابل شما بايستم و اگر دستم برسد و زورم برسد ، ضديت خودم را با شماها ادامه هم ميدهم ...  ادامه دارد .

 

پاورقي :

 

(۱)از الله قلي جهانگيري ، آن « جان شيفته » ، به عمد ياد ميکنم ، چرا که بعد از دو دهه که از حماسه اين شهيد بزرگوار ميگذرد ، هنوز آنها که بايد از او ياد کنند ، فرصت نکرده اند ! با وجود همه ضعفها و نارسائي ها ، و نيز قلم فقيرم ، اگرعمرم وفا کرد ياد الله قلي ، اين شمع شبانه را زنده ميدارم . نميدانم چرا در هر رمضان به ياد او نيز ، مي افتم ؟

 

(۲) در مورد « عباس شهرياري »  ، آن مرد هزار چهره  ، که جدا از توطئه چيني براي گروه فلسطين ، وعلاوه بر گاليک آوانسيان ، مرتضي بابا خاني ، هدايت الله معلم ، آصف رزم ديده ، صابر محمد زاده ، مهندس معصوم زاده و ... گويا افرادي چون بهرام آرام و حميد اشرف نيز قرباني جاسوسي و خيانت اش شده اند ، مقاله اي نوشته ام و چنانچه به درستي  ِ يکي از اسناد اطمينان حاصل کنم ، در معرض ديد قرار خواهم داد .

  چه بسا از جمله دلائل  به رگبار بستن بيژن جزني و کاظم ذوالانوار و يارانشان در تپه هاي اوين ، نه ترور تيمسار زندي پور ، يا کشف ترور رئيس زندان قصر ، سرهنگ زماني و ... بلکه مجازات عباس شهرياري باشد که پس از حسين يزدي ( فرزند دکتر مرتضي يزدي از سران خائن حزب توده ) مهمترين مهره ساواک بود . از قول حميد اشرف گفته شده اگر ترور عباس شهرياري ، عاملي براي ربودن و کشتن جزني و يارانش شده باشد ، ما اشتباه کرديم .

 

 (۳) رياست اين به اصطلاح دادگاه ( تجديد نظر) با سرهنگ ستاد ، حميد آذرنوش و با  ُمستشاري سرهنگ سيروس مظفري ، سرهنگ شهريارپور، سرگرد اسد آريابرزن ، سرگرد زعفرانچي و سرگرد درودي پور بود . سرهنگ ناصر جواهر کلامي نمايندگي دادستان را بعهده داشت و ُمنشي دادگاه ، َسروان رفيعي نيا بود . گرچه نبايد پا ، روي انصاف گذاشت و از اين واقعيت چشم پوشي کرد که رژيم شاه با همه عوام فريبي اش ، انگشت ِ کوچک آخوندهاي قسي القلبي چون نيري و گيلاني و ... که از پستان دين شير دنيا مي دوشند هم ، نمي شود . گرچه رژيم شاه که يک ديکتاتور کلاسيک بود ، در ظاهر سازي هم که بود ، َدم از اعلاميه جهاني حقوق بشر ميزد و به خاطر مصالح خودش هم که شده ، اندازه نگاه ميداشت و قربتي بازي در نمي آورد . با اين همه همانطور که بيشتر زندانيان سياسي زمان شاه نيز گواهي ميدهند ، در بيدادگاههاي رژيم شاه نيز ، آقابالاَسر مقامات ساواک بودند  درحاليکه قاعدتا مي بايست ضابطين  ِقوه قضائيه باشند ! نه اينکه آشکار و پنهان ُارد بدهند و با شخصيت وکلاي ِ شريف بازي کنند .

 در رژيم پيشين نيز ، نقش وکلا بيشتر فرماليته و صحنه سازي بود و« جبر  ِ جو » ، تيغ سانسور و اوامر پنهان و آشکار ساواک ، عملا به استقلال وکلا لطمه ميزد .

با شکرالله پاک نژاد جمعا ۱۸ نفر دادگاهي شدند که وکلاي مدافعشان افراد زير بودند :

سرهنگ ناصر وکيل ، وکيل مدافع شکرالله پاک نژاد ، ناصر کاخساز و مسعود بطحائي . سرهنگ تقي جلالي ، وکيل مدافع هدايت الله سلطانزاده ، محمد رضا شالگوني و فرهاد اشرفي . دکتر هاشم نيابتي ( عموي آقاي بيژن نيابتي ) وکيل مدافع عبدالله فاضلي ، هاشم سگوند ، عبدالرضا نواب بوشهري ، داود صلحدوست ، سلامت رنجبر و ناصر رحيم خاني .

 سروان قوامي ، وکيل مدافع فرشيد جمالي .

  سرهنگ جهان بيگلري ، وکيل مدافع بهرام شالگوني وابراهيم انزابي نژاد .

 سرگرد وزيري ، وکيل مدافع ناصر جعفري .

 نا گفته نماند که سرهنگ تفقدي که وکيل مدافع احمد منصوري ( احمد مائو ) و سيد محمد ُمعزز  بود ، کلام شکري را که در پايان دفاعيه اش گفت : احمد صبوري خيانت کرده ... تائيد ميکند .

 

سرهنگ تفقدي ميگويد : « ... احمد صبوري تمام مطالب خود را با کمال صفا ، در اختيار ماموران گذاشته و از گذشته نادم است ، او چنانچه استحضار داريد حقايق را با کمال صدق و صفا در حضور مقام امنيتي کشور ، و چه در محضر دادگاه بدوي بعرض رسانده است » مسعود بطحائي نيز در دادگاه تجديد نظر تاکيد نمود که حساب احمد صبوري از همه ما جداست .

 

 

قسمت زير تصاويري از شکرالله پاک نژاد ، و گروه فلسطين در بيدادگاه رژيم شاه ، ديده ميشود