چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۲ - ۱۷ دسامبر ۲۰۰۳

 

بيانيه نهضت آزادی ايران

پيرامون انتخابات مجلس هفتم

کارهايی که بايد انجام يابد تا گروه​های سياسی بتوانند مردم را به شرکت در انتخابات راضی کنند عبارتند از:

- آزادی زندانيان سياسی (دانشجويان، استادان،​حقوقدانان، روحانيان، روزنامه​نگاران، وکلا، فعالان فرهنگی و سياسی و...)،

- رفع توقيف از کليه روزنامه​هايی که در شش سال گذشته تعطيل شده​اند

- لغو نظارت استصوابی شورای نگهبان،

- رفع فشارهای سياسی بر احزاب قانونی منتقد و مخالف،

- ارجاع پرونده​های متهمان سياسی-فرهنگی از جمله نهضت آزادی ايران و ساير نيروهای ملی-مذهبی و دانشجويان به محاکم دادگستری و رسيدگی علنی با حضور هيأت منصفه و بر طبق مفاد اصل ۱۶۸ قانون اساسی،

- توقف کليه فعاليت​های فراقانونی نهادهای رسمی و غير رسمی، از جمله نهاد رهبری، در تمام زمينه​ها،

- توقف فعاليت سازمان​های موازی با نهادهای رسمی دولتی (نهادهای موازی امنيتی، ديپلماسی، قانونگذاری و.​.​.)

 

 

هموطنان عزيز

۱- انتخابات مجلس هفتم به زودی آغاز خواهد شد. در نظام​های مردمسالار، انتخابات آزاد و عادلانه نمايندگان مجلس، يکی از راه​های اعمال حق حاکميت ملت و پايه​های مشروعيت نظام محسوب می​شود. در جهان کنونی، مشروعيت نظام​های سياسی و اعتبار و احترام حاکميت ملی در مناسبات بين​المللی به تحقق حاکميت ملت و برگزاری انتخابات آزاد و سالم بستگی کامل پيدا کرده است.

حق حاکميت ملت، بخشی از مجموعه حقوق و آزادی​های اساسی مردم است. اين حقوق و آزادی​ها، که مبتنی بر حقوق طبيعی انسان می​باشد، در بيانيه جهانی حقوق بشر، منشور سازمان ملل متحد و پيمان​های حقوق مدنی، سياسی، اقتصادی واجتماعی،​به صراحت بيان و به رسميت شناخته شده است. جمهوری اسلامی ايران يکی از امضاکنندگان اين اسناد بين​المللی است و در فصل سوم قانون اساسی ايران نيز برخی از اين حقوق برشمرده و تصريح شده است.

۲- برگزاری انتخابات آزاد و قابل قبول، پيش​شرط​ها و پيش​نيازهای اجتنای ناپذيری دارد. در رأس اين پيش​نيازها، تأمين حقوق و آزادی​های اساسی مردم قرار می​گيرد.

در قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران، حقوق و آزادی​های اساسی مردم در اصول فصل سوم و راه​های اعمال حاکميت ملت در فصل پنجم آمده است. به عبارت ديگر، اعمال حق حاکميت ملت هنگامی ممکن و ميسر است که حقوق و آزادی​های اساسی مردم تأمين شده باشد. تنها در صورت تحقق چنين شرايطی می​توان اميدوار بود که انتخاباتی آزاد و نه نمايشی، در راستای اعمال حق حاکميت ملت برگزار گردد.

در اصل پنجاه و ششم قانون اساسی آمده است:

«حاکميت مطلق بر جهان و انسان از آن خدا است و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خويش حاکم ساخته است. هيچ کس نمی​تواند اين حق الهی را از انسان سلب کند يا در خدمت منافع فرد يا گروهی خاص قرار دهد و ملت اين حق خداداد را از طرقی که در اصول بعد می​آيد اعمال می​کند.»

حاکميت ملت بدين معنا است که مردم تنها مرجعی هستند که حق صلاحيت کسانی را که مايلند آنان را به نمايندگی خود انتخاب کنند، تشخيص دهندو هر مقام يا نهاد ديگری فاقد چنين حقی است. هر گونه دخالت ديگران در اين امر به معنای نفی حق حاکميت ملت، دخالت نامشروع در فرآيند انتخابات است و در نهايت موجب خدشه​ به اعتبار و مشروعيت انتخابات خواهد بود. احراز عدم صلاحيت نامزدهای انتخاباتی، تنها بايد در چارچوب قانون صورت گيرد.

علاوه بر اين، آزادی انتخابات تنها محدود به اين نيست که در چند روز قبل از رأی​گيری، نامزدهای انتخاباتی بتوانند دست به تبليغات بزنند و مردم در روز رأی​گيری به پای صندوق​های رأی بروند و آزادانه به هر کس که می​خواهند رأی دهند.

در شرايطی که احزاب سياسی منتقد و خارج از حاکميت از فعاليت قانونی محروم باشند، روزنامه​های مستقل، توقيف شده و يا زير فشار و سرکوب به خودسانسوری دچار شده باشند، نمايندگان مجلس نتوانند آزادانه درباره عملکرد مسؤولان کشور، در هر مقام و منصبی، تحقيق و تفحص يا اظهارنظر کنند، شهروندان به خاطر ابراز عقيده بازداشت، زندانی و حتی به مرگ محکوم شودند، کوچکترين ابراز مخالفتی از سوی فعالان سياسی و فرهنگی موجب بازداشت گردد،... چگونه می​توان به برگزاری انتخابات آزاد اميدوار بود؟

اگر مردم نتوانند آزادانه، بدون ترس از بازداشت،​زندانی شدن و محاکمه يا اخراج از دانشگاه و محل اشتغال و... درباره عملکرد مسؤولان کشور، از صدر تا ذيل اظهارنظر نمايند و از طريق مطبوعات آزاد و يا نمايندگان برگزيده خود بر رفتار حاکمان قدرتمند نظارت کنند و آنان را مورد بازخواست قرار دهند، چگونه خواهند توانست که در يک روز معين به پای صندوق​های رأی بروند و آگاهانه به کسانی که می​خواهند رأی بدهند؟!

آنچه امروز در جامعه ما می​گذرد فاصله زيادی با شرايط مصرح در فصل سوم قانون اساسی دارد.

۳- مردم ايران با اميدهای فراوان به اصلاح ساختارهای حقوقی نظام و رفتارهای حقيقی حاکمان، در دو انتخابات رياست جمهوری و مجلس ششم، به طور گسترده و بی​سابقه در تاريخ انتخابات ايران و کم سابقه در جهان، شرکت کردند اما نهادهای انتصابی و تحت نفوذ محافظه​کاران مخالف مردمسالاری، آرای مردم را به رسميت نشناختند و بدان گردن ننهادند زيرا اولا از هر ابزار و وسيله​ای برای خنثی ساختن برنامه​های رئيس​جمهوری و مجلس استفاده کردند و ثانيا حاکميت دوگانه را گسترش دادند و نهادهای متعددی به موازات دولت و مجلس پديد آوردند. آن گروه کوچکی از محافظه​کاران که از همان آغاز پيروزی انقلاب به جمهوری اسلامی اعتقادی نداشت و خواهان استقرار حکومت خلافتی بود تا آنجا که در نيمه نخست سال ۱۳۷۶ رسما و عنا تغيير نام جمهوری اسلامی به «حکومت اسلامی» را پيشنهاد کرده بود، عملا در راستای تضعيف نهادهای انتخابی مردم و توسعه قدرت نهادهای انتصابی، در جهت تحقق «حکومت اسلامی» مورد نظر خود، گام​های مؤثر برداشت.

آنان نه تنها نهادهای موازی امنيتی، بلکه نهادهای موازی قانونگذاری، برنامه​ريزی، امور خارجه و.. را به وجود آوردند تا آنجا که حاکميت دوگانه اکنون به يکی از عوامل اصلی و جدی بی​ثباتی و ناآرامی تبديل شده است. نمايندگان اصلاح​طلب مجلس هم، به رغم تلاش فراوان نتوانستند گام مؤثری در اصلاح اين روند بردارند.

در چنين شرايطی، مردم به حق سؤال می​کنند که چرا بايد با وجود تجربه​های تلخ گذشته، باز هم در انتخابات شرکت کنند؟​تجربه مجلس ششم نشان داد که مانع اساسی بر سر راه تحقق مردمسالاری و انتظارات مردم تنها نظارت استصوابی شورای نگهبان نيست، زيرا اکثريت مجلس ششم را اصلاح​طلبان در دست داشتند، اما نهادهای انتصابی عملا مجلس را فلج کردند. بسياری از لوايح و طرح​های اساسی، مانند اصلاح قانون انتخابات، اختيارات رئيس​جمهور، منع شکنجه، ​تعريف جرم سياسی، رفع تبعيض از زنان و اصلاح قانون مطبوعات، در شورای نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت به بايگانی سپرده شده است. مردم عموما بر اين باروند که آرای آنان به بازی گرفته شده است و نهادها و مقامات صاحب قدرت، کمترين ارزی برای رأی مردم قائل نيستند.

۴- آنچه به طور خلاصه در بالا گفته شد موجب آن شده است که ترديدهای جدی درمورد ميزان شرکت مردم در انتخابات مجلس هفتم پديد آيد. شواهد و نشانه​ها عموما حاکی از آن است که ميزان مشارکت مردم در انتخابات مجلس هفتم، به مراتب کمتر از دوره​های گذشته، به ويژه انتخابات مجلس ششم، خواهد بود. کاهش چشم​گيری ميزان مشارکت مردم در انتخابات، به نوبه خود، موجب کاهش اعتبار و مشروعيت نظام در سطح ملی وجهانی خواهد شد.همانطور که شرکت گسترده مردم در انتخابات دو دوره رياست جمهوری آقای خاتمی و مجلس ششم باعث افتخار ايران و افزايش اعتبار جهانی کشورمان گرديد.

ادامه فشارهای سياسی، بها ندادن به افکار عمومی و آرای مردم، بی​اعتنايی به نهادهای انتخابی، عميق​تر شدن شکاف ميان دولت و ملت و در نهايت، تشديد بحران مشروعيت نظام نه تنها به اعتبار ايران لطه می​زند، بلکه امنيت و تماميت ارضی کشورمان را به طور جدی به خطر می​اندازد. آنچه در دوم خرداد ۷۶ و پس از آن رخ داد، ​نماد تعهد مردم به نظام جمهوری اسلامی و اميد به حل بحران​ها و مشکلات از درون نظام بوده، اما عملکرد جناح راست و ناديده گرفتن مطالبات بر حق مردم، سبب شده است که مردم به ويژه جوانان، آرام آرام از حل مسائل از درون نظام نااميد شوند و در جست​وجو راهکارهايی از بيرون نظام برآيند. حاکمان قدرتمند نمی​توانند اين فرايند را با سرکوب مهار کنند و مانع توسعه آن شوند. بلکه اين فشارها نتيجه معکوس به بار می​آورد و همگان را بيش از پيش، از امکان حل بحران​ها از درون نظام مأيوس می​کند و به سوی توسل به راه​حل​های بيرون از نظام سوق می​دهد. در واقع جناح راست و محافظه​کاران افراطی، بر سر شاخ قدرت نشسته​اند و آن را با تبر خشونت، تعصب و بی​تدبيری،​ قطع می​کنند.

در چنين وضعيتی، اگر احزاب سياسی فراگير وجود می​داشتند و امکان آن را می يافتند که تغييرات را قانونمند، مسالمت​آميز و حساب شده، هدايت و اعمال کنند،​خطرات جدی برای امنيت و تماميت ارضی کشور به وجود نمی​آمد. اما در نبود اين نوع احزاب، خطر انتقال ابتکار رهبری تغييرات و تحولات از داخل کشور به بيرون از آن، تسهيل دخالت قدرت​های بيگانه در امور داخلی کشورمان و تيرگی و ابهام در آينده مورد انتظار، کشورمان را در معرض تهديد جدی قرار می​دهد.

هيچ گروه سياسی متعهد به منافع ملی و استقلال و تماميت ارضی کشور، نمی​تواند در برابر چنين چشم​اندازی بی​تفاوت باشد و يا به دنباله​روی برخی شعارها، نسنجيده عمل کند. ولی به هر حال بار اصلی مسؤوليت چنين وضعيتی، بر دوش حاکمان قدرتمندی است که همچنان در برابر خواست ملت ايستاده​اند و حفظ قدرت را بر منافع ملی ترجيح می​دهند.

۵-۱- جناح و جريان​های راست،​ به رغم آن چه بر زبان می​آورند، در عمل خواهان مشارکت گسترده مردم در انتخابات نيستند. آنان پی برده​اند که اگر مردم به طور گسترده در انتخابات شرکت کنند، احتمال برنده شدن نامزدهايشان بسيار کم خواهد بود، ولی اگر شرکت مردم گسترده نباشد، آنان با در اختيار داشتن تعداد آرای نسبتا ثابت- از طريق به کارگيری نيروهای منسجم تحت اختيار- موفق به کسب اکثريت در مجلس هفتم خواهند شد. اگر اين جريان​ها به پايگاه​ خود در ميان مردم، به گونه​ای که انتخابات دوره​های اول، دوم و سوم مجلس اطمينان داشتند، به اعمال نظارت استصوابی و حذف جانبدارانه نامزدهای انتخاباتی نمی​پرداختند. اما واقعيت انکارناپذير اين است که اين جريان​ها پايگاه قابل توجهی در ميان مردم ندارند و تنها از طريق اعمال زور و فشار و يا سوء تعبير و تفسير قانون و در نهايت، حذف نهادهای انتخابی و تبديل کامل جمهوری اسلامی به «حکومت اسلامی»، از نوع تاريخی آن، قادر به تأمين نظرات خود خواهند بود.

۵-۲- گروه​هايی که علی​الاطلاق نظر مثبت و موافق نسبت به جمهوری اسلامی، حتی به اصلاح و تغيير ساختارهای حقوقی آن ندارند، شرکت در انتخابات را «مشروعيت» بخشيدن به نظام حاکم يا بعضا «خيانت» تلقی می​کنند.

اين موضع​گيری و روش​ سياسی تا چه اندازه می​تواند در تحقق مردمسالاری مؤثر باشد، محل شک و ترديد جدی است. عدم مشارکت در انتخابات يا تحريم آن، ممکن است به صورت فعال يا منفعل باشد. تحريم فعال مربوط به حالتی است که رابطه ارگانيک جدی و مؤثر ميان نيروهای فعال سياسی و مردم وجود داشته باشد و مردم با اعتماد و اعتقاد به اين نيروها و به پيروی از مواضع آنها در صحنه سياسی حضور پيدا کنند. در چنين حالتی اگر دعوت به عدم مشارکت مردم در انتخابات شود، مردم به آن پاسخ مثبت می​دهند. وجود چنين ارتباطی می​تواند زمينه​ساز استفاده از روش​های مؤثر ديگری نيز بشود. اما عدم اقبال مردم به شريک در انتخابات از نوع تحريم منفعل، به خاطر سوء عملکرد حاکمان قدرتمند است. تحريم منفعل ناشی از آن است که مردم نه فقط از اصلاح​طلبان، بلکه از اصلاحات نااميد شده​اند و انفعال آنها به سطحی رسيده است که نه تنها در انتخابات، بلکه در هيچ عمل سياسی ديگر شرکت نمی​کنند. اين دسته از نيروها، توجه و آگاهی سياسی مردم را علامت و دليل آمادگی آنان برای عمل سياسی تلقی کرده​اند، در حالی که چنين نيست. در اين شرايط تحريم انتخابات، صرفا همسويی با آن دسته از مردمی است که در هر حال در انتخابات شرکت نمی​کنند. تحريم منفعل انتخابات، هيچ پيامد مثبتی در راستای تأمين مطالبات مردم نخواهد داشت و اين همان نکته مورد علاقه جريان راست است.

۵-۳- گروه​های سياسی ديگری هم هستند که شرکت بی​قيد و شرط در انتخابات را مطرح می​کنند. چنين نگرش يا موضعی، ممکن است در انتخاباتی تحت شرايط سياسی آرام و متعادل که حداقل امکانات در اختيار همه نيروها قرار گيرد، قابل توجيه باشد،​اما در شرايط سياسی کنونی کشورمان که يک گروه سياسی سوار بر قدرت، همه امکانات را به خود منحصر ساخته است، واقع​بينانه به نظر نمی​رسد.

۵-۴- يک نگاه و تحليل ديگر اين است که اولا شرکت در انتخابات حق مسلم مردم است و مردم بايد حق خود را مطالبه کنند، گرچه صاحبان قدرت از رد امانت به صاحبانش يعنی مردم خودداری ورزند(۱) و مطالبه​کنندگان حق را به زندان اندازند، ثانيا يأس و نااميدی مردم، اگر چه قابل فهم است، تا زمانی که به يک قدرت سياسی مثبت و مؤثر تبديل نشود، کارساز نخواهد بود. عدم مشارکت مردم، نه موجب توقف انتخابات و نه باعث ناراحتی صاحبان قدرت خواهد شد، بلکه همان طور که گفته شد، به عکس موجب خرسندی آنان و در راستای کمک به پيروزی اقتدارگرايان خواهد بود. احزاب سياسی، علی​الاصول، خواهان شرکت فعال مردم در تعيين سرنوشت خود هستند، گسترش نااميدی مردم و اتخاذ موضع انفعال سياسی، مطلوب هيچ حزب و جريان سياسی معتقد به مردمسالاری نيست. بنابراين، برای بيرون آوردن مردم از حالت بی​تفاوتی و نااميدی و قانع ساختن آنان به حضور در انتخابات، بايد اقدامات جدی صورت گيرد. بی​ترديد صرف دعوت مردم به شرکت در انتخابات، کافی نيست، بلکه بايد علل و اسبابی را که موجب انفعال مردم شده است، برطرف ساخت. اگر قرار باشد که مناسبات سياسی قدرت به صورت کنونی باقی بماند و هيچ تغييری صورت نگيرد، نمی​توان مردم را برای شرکت در انتخابات قانع ساخت. به بيان ديگر برای مجاب کردن مردم، تغيير جدی وضعيت و مناسبات سياسی ضرورتی است و حداقل کارهايی که بايد انجام يابد تا گروه​های سياسی بتوانند مردم را به شرکت در انتخابات راضی کنند عبارتند از:

۵-۴-۱- آزادی زندانيان سياسی (دانشجويان، استادان،​حقوقدانان، روحانيان، روزنامه​نگاران، وکلا، فعالان فرهنگی و سياسی و...)،

۵-۴-۲- رفع توقيف از کليه روزنامه​هايی که در شش سال گذشته تعطيل شده​اند

۵-۴-۳- لغو نظارت استصوابی شورای نگهبان،

۵-۴-۴- رفع فشارهای سياسی بر احزاب قانونی منتقد و مخالف،

۵-۴-۵- ارجاع پرونده​های متهمان سياسی-فرهنگی از جمله نهضت آزادی ايران و ساير نيروهای ملی-مذهبی و دانشجويان به محاکم دادگستری و رسيدگی علنی با حضور هيأت منصفه و بر طبق مفاد اصل ۱۶۸ قانون اساسی،

۶/۴/۵- توقف کليه فعاليت​های فراقانونی نهادهای رسمی و غير رسمی، از جمله نهاد رهبری، در تمام زمينه​ها،

۷/۴/۵- توقف فعاليت سازمان​های موازی با نهادهای رسمی دولتی (نهادهای موازی امنيتی، ديپلماسی، قانونگذاری و.​.​.)

برآورده کردن اين مطالبات، نشانه وجود اراده​ای جدی برای اصلاح امور از درون نظام است و موجب قانع شدن مردم برای حضور گسترده در انتخابات خواهد بود.

۶- انتخابات مجلس هفتم در شرايط ويژه​ای از منظر روابط بين​المللی و تحولات جهانی برگزار می​شود. دولت ايران با قبول امضای بی​قيد و شرط پروتکل الحاقی، يک بحران جدی را پشت​سر گذاشته است اما بحران​ها پايان نيافته است. مسأله نقض حقوق بشر در ايران، پايبند نبودن ايران به برخی از اصول معاهدات بين​المللی(بيانيه جهانی حقوق بشر، منشور سازمان ملل متحد و.​.​.)به موضوعی جدی در روابط ايران با جهان تبديل شده است. در فروردين سال ۱۳۸۱، برای نخستين بار در دوران پس از انقلاب قطعنامه​ای عليه ايران در کميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد تصويب نشد، اما ايران نتوانست به تعهدات خود در برابر اين کميسيون عمل کند و اخيرا دوباره قطعنامه​ای با آرای سنگين عليه ايران به تصويب رسيد. اگر حاکمان قدرتمند ايران حاضر نشوند به پيشنهادهای ارائه شده تن در دهند و انتخاباتی آزاد و عادلانه برگزار کنند، اين احتمال جدی وجود دارد که سازمان​های بين​المللی برای نظارت بر انتخابات ايران فشار آورند. اما اگر حاکمان ايران خود به برگزاری انتخابات آزاد و منصفانه تن بدهند و مردم را صغير تصور نکرده و قيم مآبانه با آنان رفتار ننمايند و بپذيرند که مردم، به عنوان مالکان مشاعی و اصلی اين سرزمين، حق دارند که سرزمين خود را همانگونه که می​خواهند، اداره کنند، محملی برای دخالت سازمان​های بين​المللی وجود نخواهد داشت.

نهضت آزادی ايران مشارکت در انتخابات را حق مردم می​​داند و بر اين باور است که مردم بايستی حقشان را با شرکت در انتخابات مطالبه کنند و هرگز از مطالبه آن خسته و از بی​اعتنايی برخی از مسؤولان نسبت به حق مردم مأيوس نشوند. مردم خوب و عزيز ايران، که از بی​عدالتی و خودکامگی خسته شده​اند، بايد توجه داشته باشند که مردمسالاری «ايستگاه» يا «جايگاه» ويژه​ای در يک نقطه معين نيست که به آن برسيم و سپس به راحتی از مواهب آن بهره​مند شويم، بلکه دموکراسی فرآيندی طولانی در مسيری پر فراز و نشيب و گاه بسيار خسته​کننده و کسالت​آور است.

بنابراين بايد نه خود انتظار داشته باشيم و نه به مردم چنين وعده​ای بدهيم که با يک يا چند حرکت سياسی از جمله با يک يا چند بار شرکت در انتخابات، به نتيجه مطلوب، يعنی نهادينه شدن دموکراسی خواهيم رسيد. بدانيم که راهی طولانی آمد​ه​ايم و مسيری طولانی​تر در پيش رو داريم:

در بيابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنش​ها گر کند خار مغيلان غم مخور

راه دشوار دموکراسی را بايد با گام​های استوار به سوی مقصد ادامه داد.

نهضت آزادی ايران، با توکل بر خداوند سميع و حکيم و در راستای مطالبه حقوق ملت، تصميم گرفته است که جمعی از اعضای آن در تهران و شهرستان​ها، به عنوان نامزدهای نمايندگی در مجلس هفتم ثبت​نام کنند. اين ثبت​نام هرگز بمنزله تأييد آزادی و سلامت انتخابات نيست. اگر شورای نگهبان با کنار گذاشتن سياست​های جانبدارانه و تفسير نادرست از نظارت (خارج از چارچوب​های قانونی) از ورود در حوزه صلاحيت نامزدها، که تشخيص آن علی​الاطلاق بر عهده رأی​دهندگان است، خودداری کند و اين نامزدها بتوانند به طور مساوی با نامزدهای ديگر از امکانات ارتباط با مردم و مطرح کردن برنامه​های خود برخوردار شوند، نهضت آزادی ايران در انتخابات شرکت خواهد کرد و در غير اين صورت، نظر نهايی خود را به موقع اعلام خواهد نمود.

 

نهضت آزادی ايران

۲۴/۰۹/۱۳۸۲