جمعه ۱۴آذر ۱۳۸۲ - ۵ دسامبر ۲۰۰۳

زندگی و شعر اريش فريد

من از آغاز هيچ نبودم جز انسان

 

خسرو ناقد

 

 

نه سنگ بودم و نه ابر

نه ناقوس و نه چنگ

نواخته دست فرشتهای يا شيطاني

من از آغاز هيچ نبودم جز انسان

و نيز نميخواهم ديگر چيزی باشم جز انسان

«اريش فريد»

 

 

اريش فريد(Erich Fried) شاعری آلماني زبان، يهودی نسب و اتريشي تبار است که بيش از نيمی از زندگی خود را در غربت سپری کرد. در شهر وين چشم به جهان گشود؛ به سال ۱۹۲۱ ميلادی. رويدادهای دوران کودکی و نوجواني اش، از همان آغاز زندگی، سرشت و سرنوشت او را رقم زدند. او خود درباره حوادث ناخوشآيند و دردآور سالهای نوجوانياش بسيار نوشته و شعرهايش نيز به گونه ای زندگينامه اوست که با جستجو و کاوش در آنها به مسير زندگی و رويدادهای تاريخی مهمی مي توان پيبرد که برای او و هم نسلانش سرنوشت ساز بوده است.

محيط خانوادگی فريد به سبب ستيز و کشمکشهای مدام ميان پدر و مادرش، همواره ناآرام و از هم گسيخته بود. تنها مونس و همدم او در ايام کودکی مادر بزرگ مادرياش «مالوينه اشتاين» بود که فريد تا آخرين سالهای حيات خود خاطراتی خوش و جالب از او به ياد داشت و برخی را نيز در لابلای شعرها و نوشته هايش گنجانده است. پدرش «هوگو فريد»، به رغم علاقه ای که به مطالعه و ادامه تحصيل داشت، در سن ۱۴ سالگی ناگزير به ترک تحصيل شده بود و از همان اوان جوانی به ناچار برای امرار معاش و گذران زندگی به کارهای گوناگون پرداخته بود و به همين دليل نيز همواره افسرده و ناراضی و ناخشنود بود. بعد از ازدواج با «نلی اشتاين»، خويشاوندان همسرش او را ياری دادند تا شرکت حمل و نقل کوچکی بر پا کند؛ ولی چيزی نگذشت که شرکت ورشکسته شد و تمام دارايی خانواده فريد نيز بر باد رفت. از آن پس مادر فريد که طراح لباس و سازنده تنديس های کوچک چينی بود، هزينه خانواده را تأمين مي کرد. پدرش هم که چندين بار بيهوده کوشيده بود کاری دست و پا کند، اغلب در خانه بسر ميبرد و در اتاق در بسته ای يا به خواندن کتاب سرگرم بود و يا با سگ خانه حرف ميزد. روی هم رفته وضع روحی بسيار بد و نگران کننده ای داشت و هر بار که کشمکش و اختلافات خانوادگی پيش ميآمد، تهديد به خودکشی مي کرد. حتی يکبار در حضور فرزند خردسالش به همسرش گفته بود که سرانجام روزی خود و اريش را در رودخانه دانوب غرق خواهد کرد. او به خاطر فشارهای روانی ناشی از بيکاری و نداشتن تماس و مراوده با ديگران، در خانه سختگيري های بي مورد مي نمود و در تربيت فرزندش روشی خشک و خشن در پيش گرفته بود و نمي خواست بپذيرد که اريش از بدو تولد تحرک بدنی کافی نداشته است و در نتيجه قادر نيست همانند ديگر همسالانش جست و خيز کند. او به اريش نهيب مي زد که: «تو چلاقی. من اصلا نمي دانم چطور صاحب چنين فرزندی شدم... در مدرسه بگو پدرت مرده است!». در سالهای آخر عمر، به ويژه بعد از قدرت يابی نازيها (ناسيونال سوسياليستها) در اتريش، در رفتار و روحيه هوگو فريد تحولی عميق پديد آمد که تأثيری مطلوب نيز در روابط خانوادگی او داشت و موجب نزديکی و تفاهم ميان پدر و پسر گرديد. او گهگاه شعر مي سرود و داستان های کوتاه مي نوشت و در سال های پايان عمر به جد قصد نويسندگی داشت؛ اما تلاشش در اين راه بي نتيجه ماند. کتابخانه ای نسبتا بزرگ هم در خانه فراهم آورده بود که اريش از همان آغاز اجازه و امکان استفاده از کتاب ها را داشت و پدرش هر گاه سر حال بود برای اريش که تنها فرزند خانواده بود، داستان های «هزار و يکشب» و قصه های «برادران گريم» را مي خواند.

دوران کودکی و نوجوانی اريش در چنين فضايی سپری شد. محيط دبستان و اوضاع اجتماعی و سياسی شهر وين نيز بهتر از درون خانه نبود. دوران کودکی اريش فريد همزمان بود با رکود اقتصادی و بحران سياسی در اروپا که با آشوب و درگيريهای خشونت آميز و خونين ميان نيروهای چپ و راست افراطی همراه بود. اريش شش ساله در خيابانهای وين شاهد تظاهرات ماه ژوئيه سال ۱۹۲۷ ميلادی و سرکوب تظاهرکنندگان و کشتار دهها تن از کارگران معترض بود. در دبستان، با آغاز گرايشات نژادپرستانه و ضد يهودی در آلمان و گسترش آن به اتريش، همسالانش او را تحقير مي کنند و آزار مي دهند و اريش نيز مانند ديگر کودکان يهودی، منزوی مي شود. بعد از پيروزی حزب «ناسيونال سوسياليست کارگری آلمان» به رهبری «آدولف هيتلر» در انتخابات پارلمانی ۵ ماه مارس ۱۹۳۳ آلمان، در اتريش هم فعاليت نيروهای راستگرا و ناسيوناليست و درگيريهای خيابانی خشونت آميز افزايش مي يابد و با کودتای فاشيست های اتريشی در سال ۱۹۳۴ به نقطه اوج خود ميرسد. در اين دوران فشار و خشونت عليه دگرانديشان فزونی مي يابد و آزادي های شهروندان يهودی به تدريج محدودتر مي شود. سرانجام در ماه مارس سال ۱۹۳۸ ميلادی با ورود نيروهای نظامی آلمان به اتريش، اين کشور به طور علنی اشغال و به آلمان ملحق مي شود. چند روز از اشغال وين و رژه سربازان آلمان از جلو هيتلر نگذشته بود که اريش جوان که در آن هنگام ۱۷ سال بيش نداشت، دوستان دبيرستانی خود را که همه يهودی و يا ضد فاشيست بودند، گرد مي آورد و آنان را به همکاری و مبارزه عليه نازيها دعوت مي کند. به اين ترتيب گروه مقاومت کوچکی از جوانان يهودی و ضد فاشيست وينی سازمان داده مي شود. از جمله فعاليتهای اين گروه تلاش برای جمع آوری و مخفی کردن کتاب هايی بود که فاشيست ها آنها را «کتب مضر» مي خواندند و طی مراسمی که «جشن کتابسوزان» خوانده مي شد در ميادين شهرها مي سوزاندند. اين گروه شبنامه ها و اعلاميه هايی نيز در سطح شهر وين پخش مي کرد و در همين شبنامه ها بود که نخستين بار شعرهايی از اريش فريد انتشار يافت که بيشتر جنبه تهيجی داشت و با هدف برانگيختن مردم و دعوت از آنان برای ايستادگی و مقاومت در برابر اشغالگران سروده شده بود.

 

فقر و گرسنگی، نفرت و جنگ

زمين را تازيانه ميزند

از اينرو فرا مي خوانيم شما را

تا تباهي ها را دور کنيد

هدايت کنيد انسانيت را به سوی پيروزی!

سرخوردگان را اميدوار کنيد!

 

پدر و مادرش هم که احساس ناامنی و خطر مي کردند و بيم آن داشتند که «قوانين نژادی نورنبرگ» بهزودی در اتريش نيز به اجرا گذاشته شود و يهوديان تحت تعقيب و ايذاء و آزار قرار گيرند، به اتفاق ۳۰ تن از خويشاوندان و آشنايانشان در قهوه خانهای گرد هم مي آيند تا راه گريزی بيابند و به گونه ای از اين معرکه جان سالم به در برند. ولی وقتی پيشخدمت قهوه خانه از موضوع گفتگوی آنان آگاه مي شود، ماموران امنيتی را خبر مي کند. همه حاضران در جلسه دستگير و در همان روز به جرم توطئه عليه حکومت به زندان محکوم مي شوند. يک ماه بعد از اين واقعه، اريش فريد جسد نيمه جان پدرش را در راهرو خانه مي يابد. «هوگو فريد» در همان شب ۲۴ ماه مه سال ۱۹۳۸ ميلادی، بر اثر جراحات ناشی از شکنجه های «گشتاپو»، پليس مخفی رايش سوم، جان مي سپارد. مادرش که به پنج سال زندان محکوم شده بود، بعد از شش ماه از زندان رهايی مي يابد. حادثه جانگداز قتل پدر، اريش هفده ساله را شديدا متأثر و عميقا دگرگون مي سازد. او سال ها بعد ضمن گفتگويی در باره تأثير اين وقايع مي گويد: «بعد از ورود نيروهای آلمانی بهوين و قتل پدرم، مصمم شدم تا اگر جان از اين معرکه بدر بردم، راهی را در پيش گيرم که پدرم در سالهای پايانی عمرش بيهوده کوشيد تا آغاز کند؛ نويسنده ای بشوم که عليه فاشيسم، نژاد پرستی، ظلم و ستم و سرکوب و آوارگی انسانهای بيگناه قلم ميزند». سوگندی که اريش فريد تا پايان عمر بهآن وفادار ماند. او بعدها در شعری مراسم به خاک سپردن پدرش را چنين به تصوير مي کشد:

 

خاکسپاری پدر

در گورستان يهوديان زمين ها را حفر کرده اند

و تابوتها پياپی مي آيند، و آفتاب م يتابد.

گورکن مي گويد: «هفته ها وضع به همين منوال است».

کودکی شاپرک مي گيرد، و پيرمردی مي گريد.

جسد پدر با صدايی خفه در گور مي افتد،

مشتی گل در گور ميريزم، نمناک و سرد.

قاری ورد خواند. اسبان سياه شيهه مي کشند.

بوی تعطيلات تابستان مي آيد.

آنان که باغ های شهرم را از من دريغ داشته اند،

و نيمکت روی چمن های خاک گرفته کنار رودخانه را،

آنان پدرم را کشتند،

تا من در هوای آزاد به تماشای بهار بيايم.

 

اريش فريد اندک زمانی پس از مرگ پدر زادگاهش را که بهطور کامل به اشغال نيروهای ارتش هيتلر درآمده و به آلمان ملحق شده بود ترک مي کند و به لندن مي رود. مدتی در اين شهر به سختی روزگار مي گذراند و به دشواری و با اشتغال به کارهای طاقت فرسا امرار معاش مي کند. او مي کوشد تا با اندوخته های خود مادر و مادر بزرگش را که جانشان در خطر است، به هر طريق ممکن از اتريش خارج و به لندن بياورد؛ و سرانجام موفق مي شود تا جان مادر و نيز هفتاد و چند تن از همفکران و همکيشانش را که اکثرا يهودی بودند و در معرض خطر دستگيری و اعزام به اردوگاه های کار اجباری قرار داشتند، نجات دهد. اما نازيها مادر بزرگش را دو سال پس از شروع جنگ جهانی دوم بازداشت و روانه اردوگاه کار اجباری در لهستان مي کنند و دو سال پيش از پايان جنگ، او را همراه با هزاران يهودی ديگر روانه کوره های آدم سوزی مي کنند.

فريد به محض ورود به لندن، در ماه مه ۱۹۳۸ميلادی، گروه امدادی را با کمک بيست نفر از مهاجران تشکيل مي دهد و به ياری انبوه کسانی مي شتابد که از آلمان و اتريش تبعيد شده و يا مجبور به فرار شده بودند. او در آغاز به «اتحاديه فرهنگی آلمان آزاد» مي پيوندد که محل تجمع نويسندگان و هنرمندان آلمانی و اتريشی بود و نويسندگان و هنرمندان نامداری چون «توماس مان»، «اشتفان تسويگ»، «اسکار کوکوشکا»، هاينريش مان» و ديگران آن را در سال ۱۹۳۸ ميلادی بنياد نهاده بودند. اين اتحاديه در سال ۱۹۴۱ برای نخستين بار کتابی انتشار داد با عنوان «رانده شدگان؛ شعر در مهاجرت» که چهار شعر از اريش فريد نيز در آن به چاپ رسيده بود. افزون بر اين، شعرهای او در نشريه ها و روزنامه های آلماني زبانی که در سالهای تبعيد و مهاجرت در خارج از آلمان انتشار مي يافت، به چاپ مي رسيد. چند سالی نيز به گروهی موسوم به «جوانان اتريشی» که دارای گرايشات کمونيستی بودند پيوست؛ ولی چيزی نگذشت که به علت تعصبات و جزمگرايي های حاکم بر اين گروه که حتی انگيزه خودکشی يکی از دوستان فريد را نيز فراهم آورد، به عضويت خود پايان داد. در سالهای نخست اقامت در لندن برای فريد فرصتی مناسب به دست مي آيد تا با آثاری آشنا شود که نازي ها در آلمان و اتريش در مراسم «جشن کتابسوزان» طعمه شعله های آتش مي کردند؛ کتابهايی که او در شهر زادگاهش وين برای مخفی نمودنشان، جان خود را به خطر انداخته بود، بدون آنکه در آن زمان حتی فرصت مطالعه آنها را داشته باشد. او در دورانی که در لندن در کتابخانه ای به عنوان کتابدار به کار اشتغال داشت، امکان و فرصت کافی يافت تا به مطالعه و بررسی آثار متفکران و نويسندگان و شاعران نامدار اروپا بپردازد. فريد در آن سالها هم امکان آشنايی با مکاتب و پديده های هنری تازهای چون «اکسپرسيونيسم»، «سوررئاليسم» و «دادائيسم» را پيدا کرد و هم فرصت يافت تا به مطالعه آثار «فرانتس کافکا»، «کورت توخولسکی»، «لئو فويشتوانگر»، «راينر ماريا ريلکه»، «فدريکو گارسيا لورکا»، «اسکار ماريا گراف»، «ماکسيم گورکی»، «زيگموند فرويد»، «ويلهم رايش»، «کارل مارکس»، «فريدريش انگل»، «روزا لوکزامبورگ» و دهها انديشمند و نويسنده و شاعر و هنرمند ديگر بپردازد. اين مطالعات افق و چشم انداز گسترده تری در برابر او گشود و دگرگونی ژرفی در او پديد آورد.

فريد در سپتامبر سال ۱۹۴۲ به عضويت «انجمن جهانی قلم» پذيرفته شد و اولين دفتر شعرش را نيز «انجمن قلم اتريش در تبعيد» در انگلستان به چاپ رساند. شگفت آور عنوانی است که فريد برای اين دفتر شعر برگزيد: «آلمان». شايد انتخاب چنين عنوان تحريک کننده ای برای نخستين دفتر شعرش، آن هم در زمانی که فجيع ترين جنگ قرن را آلمان آغاز کرده و ميليون ها انسان را قربانی و آواره کرده بود، بيشتر عکس العملی در مقابل گروههای کمونيستی و ضد فاشيستی بود که شعار مي دادند: «تنها آلمانی خوب آلمانيی مرده است». گر چه اين گروه ها بعد از آنکه استالين در يکی از سخنرانيهايش گفت که «هيتلرها مي آيند و مي روند؛ اما ملت و سرزمين آلمان پابرجا مي ماند»، آنان نيز از تکرار اين شعار دست برداشتند. فريد شاعری ضد فاشيست بود، اما از آلمان و آلماني ها نفرت نداشت. نفرت و خصومت گروههای چپ در تبعيد نسبت به آلمان از يک سو و ترديد به سياستها و نگرانی از عملکردهای احزاب کمونيستی از سوی ديگر، سبب شد که اريش فريد هر روز بيشتر از اين گروه ها و احزاب فاصله بگيرد. از همه مهمتر آنکه احزاب و گروه های چپ پيمانی را که به اشاره هيتلر و استالين در سال ۱۹۳۹ ميلادی ميان وزرای خارجه آلمان و روسيه شوروی به امضاء رسيده بود و نام آنرا «پيمان عدم تجاوز» نهاده بودند، تأييد و از آن پشتيبانی مي کردند و آنرا «مانور تاکتيکی» استالين در برابر هيتلر مي خواندند؛ و اين در حالی بود که انعقاد اين پيمان راه را برای حمله ارتش آلمان به لهستان و شروع جنگ جهانی دوم هموار کرد و لهستان علنا بين آلمان و روسيه شوروی تقسيم شد. به هر حال، فريد که به مخالفت با سياست های استالين برخاسته بود، رفته رفته به انزوای کامل کشانده شد و سرانجام تنهايی و گوشه عزلت را به بحث و جدل های حزبی و گروهی ترجيح داد. از آن پس تنها گريزگاه فريد گوشه کتابخانه بود و تنها همدم او کتاب و قلم.

پس از پايان جنگ جهانی دوم،دانشگاه هومبولد در برلين شرقی از او دعوت به همکاری کرد. اما وی به رغم وضع مالی و معيشتی نامطلوب و نامناسب، همکاری با اين دانشگاه را نپذيرفت؛ زيرا معتقد بود که آلمان شرقی با تکيه به سياستهای استالين، قدم در راه برقراری ديکتاتوری ديگری گذارده است. طرفه آنکه گمان فريد در اين مورد به خطا نرفت و آلمان شرقی از بيش ۴۰ سال گرفتار نظام ديکتاتوری استالينی شد. او در لندن ماند و در سال ۱۹۵۲ ميلادی نيز در همين شهر با زنی انگليسی ازدواج کرد. فريد در سال ۱۹۴۸ نوشتن رمان «سرباز و دختر» را آغاز کرد و بعد از دو سال به پايان رساند. اين رمان اولين و آخرين رمانی است که فريد در طول زندگي ا ش نوشت و در آن داستان دردآور عشقی نافرجام را بر ويرانه های جنگ به تصوير کشيده است:

سربازی آلمانی بعد از آنکه نازيها به رهبری هيتلر قدرت را در آلمان قبضه و جنگ را آغاز مي کنند، به آمريکا مهاجرت مي کند. در طول جنگ جهانی دوم، همدوش با سربازان نيروهای متفقين به آلمان بازمی گردد. پس از شکست ارتش آلمان، با دختری آلمانی آشنا مي شود و بهاو دل مي بندد. اما اين دختر به اتهام همکاری با نازيها و شرکت در قتل عام يهوديان دستگير، محاکمه و به مرگ محکوم مي شود. سرباز که تصويری ترسناک از عاملان کشتارها و نگهبانان اردوگاههای کار اجباری و سرپرستان کوره های آتش سوزی برای خود مجسم کرده و در تصور خود آنان را موجوداتی شبيه جانوران درنده مي انگاشته است، با دختری عادی مثل همه دختران و زنانی که تا کنون ديده است، روبرو مي شود که با اين که سرپرست يکی از اردوگاه های کار اجباری بوده و در از ميان برداشتن انسان های بيگناه شرکت فعال داشته است، ولی نه تنها هيچ چيز غير عادی و نفرتآوری در او ديده نمي شود، بلکه حتی مي توان به او دل بست؛ و سرباز و دختر به هم دل مي بندند. اما آگاهی از اين واقعيت تلخ که همين انسانهای معمولي اند که بازيچه دست نظام های استبدادی و توتاليتر قرار مي گيرند و به سادگی دست به فجيع ترين جنايات مي زنند، سرباز را انديشناک مي سازد و هراسی وصف ناپذير بر وجود او مستولی مي کند. او درمی يابد که اين انسانها به او بسيار نزديکتر از آنند که حتی بتوان به تصور درآيد. اينان مي توانند پدر و مادر، خواهر و برادر، خويشاوندان و دوستان و نزديکان او باشند؛ آری، اينان حتی مي توانند خود او باشند. هجوم اين افکار به ذهن سرباز، او را آشفته و پريشان مي کند و شخصيت او را در هم مي شکند و سرانجام به جنونش مي کشاند.

فريد در سال ۱۹۵۰ ميلادی همکاری خود را با برنامه آلماني زبان «راديو بی. بی. سی» آغاز مي کند و مسئوليت بخش تفسيرهای سياسی اين راديو را عهده دار مي شود. او در برنامه هايش بيشتر به تفسير مسايل و رويدادهای مهم جهان مي پردازد، بدون آنکه وارد سمتگيری سياسی خاصی شود و يا بگذارد که تحريکات مبلعان «جنگ سرد» در او اثر کند. وی نه تنها سياست و دخالت آمريکا در جنگ کره، گواتمالا و ويتنام را به شدت مورد انتقاد قرار مي دهد، بلکه دخالت نظامی نيروهای ارتش سرخ و سرکوب جنبش های آزاديخواهانه مردم مجارستان، آلمان شرقی و چکسلواکی را نيز محکوم مي دانست. از سويی جنگ کانال سوئز در سال ۱۹۵۶ و همکاری نيروهای فرانسوی- انگليسی با اسرائيل را عليه مصر محکوم مي کرد و از سوی ديگر بنای ديوار برلين را فاجعه انسانی بزرگی مي دانست. فريد يهودی بود، ولی سياست های دولت اسرائيل در قبال فلسطيني ها را مردود مي شمرد و در جريان جنگ شش روزه در سال ۱۹۶۷، در شعری به عنوان «بشنو اسرائيل» به طور ضمنی سياست اسرائيل را با ايذاء و اذيت يهوديان در دوران فاشيسم مقايسه کرد. فريد در سال ۱۹۶۸، بعد از آنکه راديو بی. بی. سی به ابزاری در دست طرفداران «جنگ سرد» مبدل شد، به همکاری خود با آن پايان داد.

فريد مترجم توانای آثار «ويليام شکسپير» به زبان آلمانی بود و در مجموع بيش از ۲۷ اثر از شکسپير را ترجمه و منتشر کرد. از آثار شکسپير ترجمه هايی متفاوت از مترجمان و شاعران نامدار آلمانی در دست است؛ ولی در ميان آنها ترجمه های فريد از اعتبار و اهميت خاصی برخوردار است و کارگردانان مشهوری بر اساس ترجمه های او نمايشنامه های شکسپير را با موفقيت به روی صحنه آورده اند. گذشته از اين، او آثاری نيز از نويسندگان نامدار انگليس يزبان به آلمانی ترجمه و منتشر کرد که از ميان آنها مي توان آثاری را از «توماس استرنز اليوت»، «ديلن توماس» و «جان اردين» نام برد. شگفت آنکه فريد، با اينکه بيش از چهل سال از عمر خود را در انگلستان سپری کرد و با اينکه همسرش انگليسی و فرزندانش انگليسي زبان بودند و خانه و زندگی او در لندن بود و او نيز خود به زبان انگليسی تسلط و اشراف کامل داشت، هرگز به زبان انگليسی شعری نسرود. زبان آلمانی برای فريد «وطن اصلی» و تنها پناهگاهی بود که در سالهای غربت و دوری از زادگاهش، او را از سقوط به ورطه بي هويتی رهانيد.

شکل، آهنگ، تصاوير و ايماژهای شعرهای اوليه او هنوز قرار دادی و گرفتار سنت های دست و پا گير بود و کمتر عناصر تازه در آنها يافت مي شد. آشنايی او با آثار «راينر ماريا ريلکه» و «فرانتس کافکا» و گرايش به پذيرش انتقادی سبک آنان، تحولی در سروده های فريد ايجاد کرد و از آن پس در شعرهايش ويژگي هايی پديد آمد که حاصل بازی دلپذيری است که با کلمات دارد. مضامين شعرهای فريد اغلب انتقادی و بيشتر روزآمد است؛ با جملات کوتاه و تکرارهای دلنشين. به رغم آنکه در بيشتر شعرهايش به موضوع و دورهای خاص پرداخته، ولی گذر زمان هنوز از جذابيت و گيرايی اغلب سروده هايش چيزی نکاسته است و حتی پارهای از شعرهای او اقبال جاودانگی دارند.

اما آنچه بيش از همه سبب شهرت فريد گشت، «شعرهای سياسی» او بود که در قالبی تازه و سبکی جديد سروده شده اند. اريش فريد احياءکننده شعر سياسی در دوران بعد از جنگ جهانی دوم و به ويژه در دهه شصت و هفتاد ميلادی بود و شهرت خود را نيز مديون شعرهای اين دوره از حياتش است. او در سال های آخر دهه پنجاه ميلادی سفرهای متعددی به آلمان و اتريش داشت و در مباحثات جنجال برانگيز سياسی و فرهنگی آن دوران به طور فعال شرکت کرد. فريد در آن زمان به جمعی از روشنفکران آلمانی که در گروهی موسوم به «گروه ۴۷» گرد آمده بودند پيوست. اين گروه که به گفته پايه گذارش «هانس ورنر ريشتر» با هدف «تربيت نخبگانی آزاد منش و دمکرات در زمينه فرهنگ و ادبيات» تشکيل شده بود، در کنار فعاليت های فرهنگی- ادبی خود و نيز برگزاری جلسات شعرخوانی و داستانخوانی، فعاليتهای اجتماعی خود را با مبارزه عليه تسليحات اتمی در شرق و غرب و جنگ ويتنام آغاز کرد. اعضای اين گروه که نويسندگان و شاعران نامداری چون «هاينريش بل»، «گونتر گراس»، «مارتين والسر»، «اينگه بورگ بآخمان»و «ايلزه آيشينگر» در شمار آنان بودند، از سياست های روسيه شوروی سرخورده شده بودند و از آن به عنوان «مارکسيسم جزمگرا» نام مي بردند و از اين رو خود را «سيوسياليستهای آزاد» و «چپه ای جهان وطنی» مي خواندند. مع الوصف شعر سياسی را مردود مي شمردند و فقط به سنتی که از «برتولد برشت» به جا مانده بود ارج مي نهادند. در مقابل، فريد که از اعضای فعال اين گروه بود، فقط پاره ای از قطعات برشت را قبول داشت و به رغم پذيرش و تأئيد «شعر مقاومت»، افکار برشت را رد ميکرد.

به هر حال، روشنفکران متشکل در «گروه ۴۷» به رغم ديدگاههای سياسی و فرهنگی گوناگون، در افکار عمومی به عنوان «روشنفکران چپ» شهرت داشتند. از اين رو بديهی است که از فريد نيز همواره به عنوان «شاعر سياسی چپ» ياد مي شود؛ به ويژه که او خود نيز تا پايان عمر به تحقق نوعی «سوسياليسم انسانگرايانه» که در شعرها و نوشته هايش نيز مي کوشيد حد و حدودی برای آن ترسيم کند و چگونگی آنرا مشخص کند، اميدوار بود و در سالهای پايانی عمر به اصلاحاتی که «ميخائيل گورباچف» در روسيه شوروی آغاز کرده و در شرف تکوين بود، دل بسته بود.

با انتشار دفتر شعر «... و ويتنام و...» بهسال ۱۹۶۶ ميلادی، جدل و مناظره سختی درباره شعر سياسی ميان شاعران و ناقدان و روشنفکران و اهل قلم در کشورهای آلماني زبان در گرفت و رفته رفته به ديگر کشورهای اروپايی نيز گسترش يافت. شعرهای فريد در دوران جنبش دانشجويی در دهه شصت و هفتاد ميلادی در اروپا و در ميان دانشجويان رواج و محبوبيت بسيار يافت. او با شعرهای سياسی خود نشان داد که اين نوع شعر نيز به نوبه خود ميتواند در افکار عمومی تأثير گذارد و حتی در گسترش جنبش های اجتماعی مؤثر باشد. فريد از اهميت و تأثير و نفوذ کلام مکتوب در جامعه- به ويژه آنگاه که در قالب شعر و داستان ريخته مي شود- به خوبی آگاه بود و از آن به طرز مطلوبی بهره مي جست. اما او هيچگاه از «قدرت کلام» سوءاستفاده نکرد و هرگز آنرا به کينه و خشونت نيآلود. او خود و خانواده اش قربانی خشونت نظام تمامت خواه فاشيسم بودند؛ ولی جزو آندسته از قربانيان خشونت نبود که با از ميان رفتن خشونتگرايان، خود خشونتگرا مي شوند و از خشونت همچون ابزاری برای به کرسی نشاندن حرف و راه و روش خود استفاده مي کنند. فريد شاعر عشق بود و زندگی، و نه شعارساز نفرت و مرگ.

 

گوشدار

با گوشهای تيز

تا سرانجام دريابي

تو تنها زندگی را مي شنوي

مرگ را با تو سخنی نيست

مرگ سخن نتواند راند

زندگان

از مرگ مي گويند

زيرا که زنده اند:

آنکه سخن بر لب نمي آورد مرگ است

که سخن گزار نيست

سخن گداز است

فريد در نوشته ای کوتاه با عنوان «ارزش پايدار شعر»، نفوذ و تأثير يک نويسنده و يک سياستمدار را در جامعه با هم مي سنجد و مي نويسد:

«از نويسندهای آلمانی که نظر بدی هم نسبت به خودش نداشت، پرسيدند که آيا مايل است جايگاهش را با رئيس جمهور ايالات متحده آمريکا عوض کند؟ او مدتی به فکر فرو رفت و بعد گفت: «از طرفی حاضر به اين مبادله هستم. شايد در نظر اول حتی وظيفه من باشد که جايگاهم را با او عوض کنم؛ زيرا از اين طريق به طور يقين از وقوع جنگي اتمی جلوگيری خواهد شد و صدها ميليون انسان که در حال حاضر در معرض نابودی قرار دارند از مرگ رهايی مي يابند. گذشته از اين، در مقام رئيس جمهوری آمريکا برای مقابله با فقر و گرسنگی در کشورهای آفريقايی و آسيايی و آمريکای جنوبی تدبير و اقدامات بهتری از آنکه برای اين کشورها فقط درخواست برقراری نظام اقتصاد بازار آزاد کنم در پيش مي گرفتم». وی سپس به نشانه شک و ترديد سری تکان داد و گفت: «اما از طرف ديگر ...». ما سخنش را قطع کرديم و با تعجب پرسيديم که چه چيز ديگری در مقابل مي تواند از اهميت بيشتری برخوردار باشد؟

او چند لحظه نگاهمان کرد و سپس به سخنانش ادامه داد و گفت: «موضوع به اين سادگی که شما خيال مي کنيد نيست. تصور کنيد که حالا اين آدم که جای من نويسنده نشسته چه مي کند؟ اصلا قادريد تصور کنيد که چه چيزهايی سر هم خواهد کرد و به خورد مردم خواهد داد؟ با اين خيره سری که در او سراغ داريم، بيگمان همه را در سطح گسترده ای نشر و پخش خواهد کرد و در دسترس خوانندگان بسياری هم قرار خواهد گرفت. آری، من مي دانم که ادبيات مانند بمب اتم تأثير فوری و بلاواسطه ندارد؛ اما در عوض تأثيرش عميق و پايدار است و گاه قرن ها به جا مي ماند و اثر گذار است و تحول ايجاد مي کند. نه، من حاضر به اين جابجايی نيستم؛ چون قابل تصور نيست که اين تعويض در بلند مدت چه پيامدهای هولناکی به همراه خواهد داشت».

و ما با نوميدی بيش از پيش از او خداحافظی کرديم.»

وجه تمايز شعرهای فريد با ديگر شعرهای سياسی در اين است که او نه هيچگاه خشونت را تبليغ مي کند و نه مرگ و کشتار را؛ بلکه کوشيده است تا چهره زشت و غير انسانی خشونت و خشونتگرايان را با نازک بينی خاص خود نشان دهد و بنماياند. او با زبان عشق و اميد به زندگی به رويارويی با خشونت و بي عدالتی مي رود. فريد آنجا که مي خواهد وحشت جنگ و کشتار در ويتنام را برای خوانندگان شعرهايش که اغلب اروپايي اند باز گو کند، فرياد نمي زند و شعار نمي دهد، بلکه به خانه آنان مي رود و ابتدا تصويری آرام و بي دغدغه از زندگی روزمره آنان ترسيم مي کند و از دلبستگي هايشان مي گويد و دلنگراني هايشان. سپس با اشاره ای، يادی و با جمله ای کوتاه تشويش و ناآرامی به دل ها مي افکند و خواننده را به تأمل و انديشه وامي دارد:

و ويتنام و

از وقتی باغبان شاخه های درختان را هرس کرده است

سيب های باغم درشتتر شده اند

اما برگ های درخت گلابی آفتزده

پژمرده اند

در ويتنام برگريزان است

فرزندانم همه تندرستاند

اما برای پسر کوچکم نگرانم

او هنوز در مدرسه جديدش

با محيط انس نگرفته است

در ويتنام کودکان مي ميرند

بام خانه ام مرمت شده است

فقط بايد قاب پنجره ها را تميز کرد و رنگ زد

حق بيمه آتش سوزی، به خاطر افزايش قيمت خانه ها

بالا رفته است

در ويتنام خانه ها ويران است

 

اما اريش فريد با انتشار دفترهای شعرهای عاشقانه اش باعث سرخوردگی مطلقگرايان و جزمگرايان شد؛ آنانی که او را فقط شاعری معترض و سراينده شعرهای سياسی مي خواستند. شايد هم عدالتخواهی و آزادانديشی فريد و تلاش بي وقفه او در دفاع و حمايت از حقوق فرودستان جامعه باعث بروز اين سوءتعبير شده بود. شعرهای عاشقانه فريد که در دو دفتر گرد آمده اند، در شمار زيباترين، گيراترين و دلنشين ترين شعرهای دوران معاصر در سرزمين های آلمانی زبان است و نشان از روح حساس و نازک او دارد. عشق در شعرهای فريد در مقامی فراتر از عقل قرار دارد؛ آنچه در ادبيات معاصر غرب به ندرت يافت مي شود و در مشرق زمين سنتی ديرپای دارد.

 

سرود شب

روی سينه ات دو ستاره

روی چشمانت دو بوسه

در شب

زير آسمان بی اعتنا

روی چشمانت دو ستاره

روی سينه ات دو بوسه

در شب

زير ابرهای بی دهان

بوسه هايمان

و ستارگانمان را بايد

خود به هم ببخشاييم

زير آسمان پرتلاطم

يا در اتاق خانه ای

که ايستاده است

شايد در سرزمينی

که بايد ايستادگی کنيم

با اين همه

در فراغت اين ايستادگی

سينه و چشم از برای ما

آسمان و ستاره و بوسه

 

زندگی برای فريد سفر پر ماجرايی را م يماند که در آن اميد و نااميدی، غم و شادی، ترس و تهور، عدالت و بيعدالتی، آزادی و اسارت، دوستی و دشمنی، شکست و پيروزی، جدل و مهربانی و تلاش پيگير برای بهروزی و بهزيستی، همسفران لحظه های حيات انسانند، و در پايان راه، مرگ است که به انتظار نشسته است؛ و در آن دم که در آغوش مرگ چشم بر هم مي نهی، شايد رخصت يابی تا لحظه ای زندگي ات را از آغاز تا به انجام از نظر بگذرانی و ببينی که آيا انسانی و سربلند و در خور کرامت انسانيت زيست های و يا از آغاز کوردل بوده ای و درمانده. آری، در آخر کار مي بينی که بي عشق، بي همدردی و بدون ايستادگی در برابر ظلم و ستم و بيعدالتی، چه بيهوده راهی پيموده ای و چه عبث در راه زندگی گام زدهای. فريد به حال آنان که شبی را بي عشق سر به بالين مي نهند تأسف مي خورد و از زبان عشق مي گويد: «هر چه هست همين است».

اريش فريد در ۲۲ ماه نوامبر سال ۱۹۸۸ ميلادی ديده از جهان فرو بست. #

 

www.naghed.com

editor@naghed.com