شنبه ۱ آذر ۱۳۸۲ - ۲۲ نوامبر ۲۰۰۳

از سوی کانون نويسندگان ايران برگزار شد

مراسم بزرگداشت روشنک داريوش در تهران

سيمين بهبهانی: فکر می​کنم چنين زنی نمرده است؛ چون پيامی که هر زنده​ای وظيفه دارد برای زندگان بعد از خود بگذارد را گذاشته و فرستاده است.

دولت​آبادی افزود: تصويری که از او به ذهن دارم اين است که او يک لحظه هم بدون کار و تلاش نمی​ماند.

فرزانه طاهری: آشنايی من با روشنک داريوش با کانون نويسندگان گره خورده است

 

مراسم يادبود روشنک داريوش - مترجم فقيد - شامگاه گذشته ازسوی کانون نويسندگان ايران، در هتل کوثر تهران برگزار شد.

به گزارش خبرنگار بخش ادب ايسنا (خبرگزاری دانشجويان ايران)، در اين مراسم محمود دولت​آبادی - داستان​نويس - در سخنانی اظهار داشت: پيش از آنکه سخنی بگويم، عميقا همدردی خودم را به مادر گرامی او، فرزندش کاوه و همسرش خليل رستم​خانی، ابراز می​کنم.

دولت​آبادی افزود: تصويری که از او به ذهن دارم اين است که او يک لحظه هم بدون کار و تلاش نمی​ماند.

اين رمان​نويس سپس با اشاره به ترجمه روشنک داريوش از کتابهای قرن من اثر گونترگراس و قطره اشکی در اقيانوس از مانس اشپربر توضيح داد: روشنک داريوش به خوبی توانسته است تجربه​های دشوار اين دو شخصيت را به عنوان نمايندگانی از جامعه فکری خودشان، بويژه رنجی که از فاشيسم برده​اند را نشان دهد و به آن خوب بپردازد.

محمود دولت​آبادی خاطرنشان ساخت: مدلی که روشنفکران جهان و از جمله بخشی از روشنفکری جامعه ما به آن رسيده است، اين است که اين دو شخصيت از دو نقطه متضاد حرکت می​کنند؛ اما به يک جا ختم می​شوند و معتقدند که قدرت متمرکز در دست شخصيت متمرکز که در کشورهای آنان نشانه​هايش در يکسو هيتلر و در سويی استالين بود، هرگز نمی​توانند به وعده​هايی که در فرهنگ سوسياليسم آمده وفادار بمانند؛ يعنی نمی​توانند ملزم به دموکراسی باشند، پس آزادی محقق نمی​شود.

سيمين بهبهانی - غزلسرا - نيز در سخنانی تاکيد کرد: فکر می​کنم چنين زنی نمرده است؛ چون پيامی که هر زنده​ای وظيفه دارد برای زندگان بعد از خود بگذارد را گذاشته و فرستاده است.

بهبهانی گفت: زندگی او با آن همه تلاطم و سختی که کشيده بود، به خصوص در آخرين سالهای عمرش، به کسی می​ماند که در يک کشتی در حال غرق روی تخته سنگها افتاده و می​خواهد پيغامی را حت با جسد و مرگ خود برساند و آن مقاومت و شور زندگی است که بايد در زنها و مردهای ما موجود باشد؛ چون مرگ طبيعی است و همه را دربر می​گيرد و آن کسی که بتواند پيامش را به نسل بعد از خودش برساند، زنده جاويد است.

سيمين بهبهانی در پايان گفته​هايش شعرهايی برای حاضران خواند.

به گزارش ايسنا سيدعلی صالحی - شاعر - ، فرزانه طاهری - مترجم -، ناصر وثوقی - مترجم و پژوهشگر - و خسرو پارسا، از ديگر سخنرانان اين مراسم بودند.

سيدعلی صالحی با خواندن شعر "ری​را" درباره روشنک داريوش بيان داشت: يکبار ديگر کانون نويسندگان ايران يکی از باارزش​ترين دوستان و اعضای خود را از دست داد؛ اما تا نام اين عزيزان زنده است، کانون باقی است.

فرزانه طاهری نيز در سخنانی با اشاره به عضويت روشنک داريوش در کانون نويسندگان ايران اظهار داشت: آشنايی من با روشنک داريوش با کانون نويسندگان گره خورده است؛ زمانيکه به همراه او و برخی اعضای کانون اعتراض​های خود را به برخی از طرح​ها اعلام کرديم، يا در ۱۸ شهريو ۷۵ وقتی که آخرين کارها را روی منشور کانون انجام می​داديم، آمدند و ما را بردند، ۱۳ نفر بوديم و من و روشنک داريوش، تنها زنان اين جمع.

طاهری از احمد ميرعلايی، هوشنگ گلشيری، کاظم کردوانی و مهرانگيز کار به​عنوان کسانی نام برد که ديگر نيستند يا به ميل خودشان نيستند.

در پايان برنامه خسرو پارسا - از همکاران روشنک داريوش - درباره آشنايی​اش با وی يادآور شد: آشنايی من با روشنک داريوش از عوالم سياسی شروع شد؛ بنابراين طبيعی بود که من اينجا به اين جنبه از زندگی او می​پرداختم، ولی ظاهرا جو مناسب نيست و من سخنم را کوتاه می​کنم.

وی ادامه داد: سخن گفتن در مرگ عزيزان، بس دشوار است؛ بويژه آنکه اين دوست در چنگ بيماری گرفتار باشد و به​ناحق از ديدار نزديکترين دوستان و اعضای خانواده​اش محروم بماند؛ آنهم به چه جرمی؟ به جرم آزادی برای زيستن و حق.

او همچنين گفت: سرنوشت روشنک داريوش کسی را نترساند؛ من با محدوديتها ناآشنا نيستم؛ ولی معتقدم که می​توان به شرايطی اميد داشت.

به گزارش خبرنگار ايسنا، در اين مراسم، جمعی از علاقه​مندان به ادبيات، نويسندگان و شاعران معاصر و اعضای کانون نويسندگان ايران، ازجمله اميرحسن چهل​تن، مديا کاشيگر، فريبرز رييس​دانا، جاهد جهانشاهی، شهلا لاهيجی، مهين خديوی و علی​اکبر معصوم​بيگی حضور داشتند.

 

نگاهی اجمالی به آثار ترجمه روشنک داريوش

 

خبرگزاری دانشجويان ايران

روشنک داريوش مترجم که در تاريخ ۱۰ آبان​ماه امسال در مونيخ آلمان درگذشت، هفتم تيرماه سال ۱۳۳۰ در تهران به دنيا آمده بود، پدرش پرويز داريوش، مترجم بود که او هم در اسفندماه سال ۱۳۷۹ درگذشت.

به گزارش بخش ادب ايسنا (خبرگزاری دانشجويان ايران​)، روشنک داريوش که از ۱۱ سالگی به آلمان رفته بود، در سال ۱۳۵۶ با مدرک کارشناسی ارشد در رشته جامعه​شناسی و علوم سياسی از دانشگاه هانور فارغ​التحصيل شد.

او از سن ۱۶ سالگی در فعاليت​های سياسی از طريق کنفدارسيون دانشجويان ايرانی (اتحاديه ملی) فعالانه شرکت کرد و چند روز قبل از سقوط رژيم شاه به تهران بازگشت و در جنبش مردم شرکت کرد.

وی از ابتدای سال ۲۰۰۰ ميلادی با بورس يک​ساله انجمن قلم آلمان (پن) به مونيخ رفت و به فعاليت​های فرهنگی نوشتن و ترجمه ادامه داد و در سال ۲۰۰۲ برنده جايزه هلمن همت شد.

می​توان گفت اولين کتابی که داريوش به​طور جدی در کار با آن درگير شد، کتاب لوييزه رنيزر، نويسنده معاصر آلمانی درباره انقلاب ايران بود که پژوهش ميدانی مربوط به آن را روشنک داريوش انجام داد و کتاب در سال ۱۳۵۸ منتشر شد.

ساير آثار او عبارتند از: قطره اشکی در اقيانوس: اثر مانس اشپربر، نويسنده و متفکر آلمانی و از شاگردان​ آلفرد آدلر، اولين ترجمه​ی منتشر شده​ی روشنک داريوش است. اين کتاب يک رمان تريلوژی (سه​گانه) در بيش از ۱۰۰۰ صفحه است که در ايران در دو جلد منتشر شد.

کتاب در قالب داستان فعاليت و زندگی آن دسته از روشنفکران چپ اروپايی را روايت می​کند که در اواخر دهه​ی سی ميلادی و نيز در طی جنگ جهانی دوم از احزاب کمونيست استالينيستی طرفدار شوروی جدا يا اخراج می​شدند، اما اغلب هنوز به سوسياليزم اعتقاد داشتند و می​کوشيدند در شرايط بسيار دشوار سرکوب فاشيسم هيتلری از يک طرف و اختناق استالينيستی حاکم بر جنبش سوسياليستی از طرف ديگر به فعاليت مستقل ادامه دهند؛ اما به گفته​ی اشپربر: نويسنده نيز چون بسياری از نويسندگان متقدم تنها يک چيز برای عرضه به خوانندگانش دارد، شريک کردنشان در تنهايی خود. شايد تنها شکل اشتراک اين باشد که کسانی به سوی يکديگر راه می​يابند که از سرچشمه​ای يکسان شهامت می​گيرند، بی​آنکه در اوهام زندگی کنند.

اين کتاب در بهمن ۱۳۶۲ توسط نشر نو در ايران منتشر شد و فقط چند روز پس از درگذشت اشپربر در اول فوريه ۱۹۸۴ در کتاب فروشی​ها عرضه شد.

روشنک داريوش کتاب​هايی را برای ترجمه برمی​گزيد که با مسائل روشنفکران و مشکلات اجتماعی و سياسی جامعه ارتباط مشخص داشته باشد و تجربيات يا نظريات مفيد برای مباحث مبتلا به جامعه​ی ما را به خواننده​ی ايرانی منتقل کند.

چرخ دنده: دومين کتابی بود که او ترجمه کرد، اين کتاب فيلمنامه​ای از ژان پل سارتر است که کشوری نفت​خيز و تحت استثمار امپرياليزم را به تصوير می​کشد که در آن انقلاب شده و نفت را ملی کرده​اند ....

يک زندگی سياسی، هفت گفت و گو و سه مقاله: شامل هفت گفت و گو با مانس اشپربر است. نگاهی به عنوان​های برخی از اين گفت و گوها دليل و اهميت انتخاب آن​ها را از نگاه روشنک داريوش توضيح می​دهد: انسان چگونه با سرنوشت سياسی خود متولد می​شود؟، انسان چگونه از طريق خانواده و مدرسه تربيت سياسی می​شود؟ جوانان چگونه با دموکراسی چندحزبی رو به رو می​شوند يا در يک ديکتاتوری متحد​الشکل می​گردند؟ انسان اين قرن چگونه رهبران دمکرات يا ديکتاتور را درک می​کند و غريزه​ی انتقادی او برای گريز از گمراهی تا چه اندازه است؟ اما اين​ها راهگشای تفکر انتقادی است، چنان که ينکا اشپربر در گفتار پايانی کتاب می​گويد: او هيچ دستور و وصيتی از خود باقی نگذاشت. اين زنده منم، آن مرده دگر نيستم من. اين سخن او بود. او فقط به ادامه​ی زندگی در خاطره​ی ديگران باور داشت. و تصويری از نوه​ی پنج ساله​اش اما به دست می​دهد در حالی که جلوی صندلی خالی پدربزرگ ايستاده: با انگشتان ظريفش به پيشانی اشاره کرد و گفت: اين بهشت انسان​هاست.

به همين خاطر است که روشنک داريوش در مقدمه​يی بر چاپ دوم ترجمه​ی فارسی اين جمع​بندی را ارايه کرد: نوشته​هايش (اشپربر) فراخوانی است به اين که يقين​های خود را زير سوال ببريم و بياموزيم با ديدی شکاک و انتقادگر بنگريم و ​آن مقدمه را با اين جمله​ی درخشان به پايان برد: می​بينم آنگونه که نوشته، زيسته و آن گونه که زيسته، مرده: يک زندگی سياسی، گام نهادن در راه هدفی دست نيافتنی.

چاپ اول اين کتاب در سال ۱۳۶۵ و چاپ دوم آن درسال ۱۳۷۳ منتشر شد و به جرات می​توان گفت که پيش آهنگ طرح مباحثی در ميان روشنفکران ايرانی بود که از سال ۱۳۷۶ به بعد در سطحی گسترده​تر در جامعه و روزنامه​ها مطرح شد. هنوز ارجاع به آن را در پانوشت​های مقالات صفحات انديشه​ی مطبوعات يا مقالات برخی روشنفکران و متفکران می​توان يافت.

در تبعيد: اثر ليون فويشت وانگر، در سال ۱۳۶۸ در سه جلد منتشر شد. اين کتاب در قالب داستان زندگی روشنفکران تبعيدی و فراری از آلمان هيتلری پيش از جنگ را بازگو می​کند، آن​ها روشنفکران به جا مانده در آلمان را متهم به سازش می​کنند؛ در مقابل روشنفکران مقيم آلمان پاسخ خود را دارند و زندگی، فعاليت​ها و کوشش​های آن​ها برای حفظ اعتقادها و پيشبرد اهدافشان به تصوير کشيده می​شود.

انسان​دوستی و خشونت: اثر موريس مرلوپونتی، دوست و همکار ژان پل سارتر است که سارتر او را آموزگار خود ناميده است. اين کتاب را روشنک داريوش در سال ۱۳۷۴، چند سال پس از ترجمه​ی آن منتشر کرد. کتاب مساله​ی خشونت پس از انقلاب را با نگاه به جامعه​ی شوروی مورد بحث قرار می​دهد و در عين حال مباحث ديگر از جمله ضرورت دفاع از دموکراسی و پلوراليزم به وسيله​ی نيروهای چپ را مطرح می​کند. روشنک داريوش با اين کتاب بار ديگر مسائلی را با روشنفکران در ميان می​گذارد که معضل جامعه و خود ان​ها به شمار می​روند. «مرلو پونتی ... می​کوشد خواننده را از ساده​نگری به مسائل برحذر دارد، می​کوشد مشکلات را در روند تاريخی مطرح کند... مشکلاتی که تاريخی هستند نه به اين معنا که روند تاريخ به خودی خود پاسخی به آن​ها داده باشد. همان مشکلات يا مشکلات مشابه همواره مطرح هستند و تا زمانی که بشر برای بشر وسيله است و نه هدف تا زمانی که انسان​ها جهت تغيير خود دست به اقدامات سياسی و اجتماعی می​زنند، مطرح خواهند بود »(از مقدمه​ی مترجم، صص۱۰-۹)

لنا، ماجرای جنگ و داستان ده ما: اثر کيته رشايس، بانوی نويسنده​ی سالخورده​ی اتريشی را روشنک داريوش در سال ۱۳۷۸ برای پسرش، کاوه، ترجمه کرد. اين کتاب روايت داستانی زندگی مردم در زمان جنگ در ده محل سکونت دختربچه​ای يازده ساله است که در طی جنگ بزرگ می​شود. در اين کتاب نيز مسائلی نظير مسائل جامعه​ی ما جا به جا به چشم می​خورند، و کته رشايس، در مقدمه​ای که ويژه​ی چاپ دوم فارسی در سال ۱۳۸۰ نوشته به خوبی به اين موضوع اشاره کرده است: شايد بعضی چيزها به نظر شما بيگانه برسد... بسياری چيزها هم مشترک هستند... همه​ی انسان​ها در احساسات خود برابرند. وقتی از نبود آزادی رنج می​بريم، آيا خيلی با هم تفاوت داريم؟ شادی، ​عشق، رنج، احساسات ما شبيه هستند. آخرين نامه​ی رشايس به روشنک داريوش تنها دو روز پس از مردن او به نشانی​اش رسيد.

قرن من: اثر گونترگراس، آخرين کتابی است که از روشنک داريوش منتشر شد. اين کتاب شامل صد داستان، هر يک درباره​ی واقعه​ای در يک سال از سال​های قرن بيستم است. در اين روايت از تاريخ، گونتر گراس از پايين به تاريخ می​نگرد، از ديد شکست​خوردگان، هر قطعه زبان خاص و سبک خاص خود را دارد. (از مقدمه​ی مترجم). مقدمه​ی روشنک داريوش درباره​ی زبان گراس در اين کتاب گويای آن است که نويسنده بارها زبان و گويش و لهجه را در اين کتاب تغيير داده و هر بار با زبان ويژه​ی شخصيت آن داستان سخن گفته است. گراس در هر داستان ده​ها اشاره​ی ناروشن به نکاتی دارد که روشنک داريوش با جست و جوی فراوان آن​ها را در پانوشت​ها برای خوانندگان ايرانی توضيح داده است.