شنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۲ - ۸ نوامبر ۲۰۰۳

«اتحاد جمهوريخواهان»

از اتحاد افراد تا اتحاد جبهه​ها

کوششی که زير نام «اتحاد جمهوريخواهان» انجام ميگيرد، چنانچه کار به درستی پيش برود، تا رسيدن به برنامه و سازمانمندی راه درازی در پيش ندارد. بايدهای بسياری هست که همراهان را واميدارد تا برای کوتاه کردن اين راه و رسيدن به تشکل بر تلاش​های خود بيافزايند.

 

امير مومبينی

amir.mombeini@chello.se

 

 

کوششی که اکنون زير نام «اتحاد جمهوريخواهان» انجام ميگيرد، چنانچه کار به درستی پيش برود، تا رسيدن به برنامه و سازمانمندی راه درازی در پيش ندارد. بايدهای بسياری هست که همراهان را واميدارد تا برای کوتاه کردن اين راه و رسيدن به تشکل بر تلاش​های خود بيافزايند. ويژگی​های اين اتحاد، عامل​هايی چون جمهوريخواهی، مخالفت کامل با قدرت و قانون نادموکراتيک، جداخواهی سياست از دين و کيش، ترکيب نيروها و تا اندازه​ای همگرايی سياسی بدور از قبيله​گرايی، اميد​هايی در ميان آزديخواهان راستين برمی​انگيزد. آنان که در اين اتحاد هستند همه همگون نمی​انديشند و رفيق و برادر و سرور تاريخی-​حزبی همديگر نيستند. اما گونه​گونی فکر و تاريخ و تحزب​ نافی باهم​بودن و نوآغازيدن نيست. در مبارزه​ی فکری و ايدئولوژيک گوش اتحاد شنواتر از گوش تفرقه است. اگر ادعای انديشه​ی مستقلی را داشته باشيم، و اگر اين انديشه واقعا انديشه باشد، يعنی برای اثبات و گسترش خود به جای ايمان و زور بر شناخت و منطق متکی شود، آنگاه از اين اتحاد همچون بستری بهتر برای کوشش مستقل خود نيز پشتيبانی خواهيم کرد. اين که در جمع جمهوريخواهان کسانی هستند که در گذشته​ی نزديک در سنگر شديدترين همستيزی​ها با يکديگر بودند خود گواه وزش هوايی تازه در فضای سياسی ايران است.

 

در لزوم تشکيل حزب فراگيرسوسيال​دموکراتها

تلاش برای رسيدن به تشکل نسبتا پايدار جمهوريخواهان گاه با تلاش برای يکدست کردن کامل تشکل مورد نظر همراه ميشود. چنين امری اگر با رعايت حقوق و محاسبه​ی حساسيت​های همه​ی متحدين همراه نباشد ميتواند به همگرايی​ها آسيب برساند. بهتر است پيش از آن که در باره​ی شکل تشکل گفته و نوشته شود به کسان و نيروهايی انديشه​ شود که موضوع و محتوای اين تشکل هستند و با محاسبه​ی وضعيت همه​ی متحدين طرح وحدت ريخته شود. هرگونه تحميل و تحريکی به تحمل و تحرک نيروها آسيب ميرساند و کار همگرايی و اتحاد را دشوار ميکند.

بيشتر نيروهای «اتحاد جمهوريخواهان» را دارندگان انديشه​ی سوسيال دموکراسی (در مفهوم باز آن) تشکيل ميدهند. نيروهای ملی​گرای خواهان جمهوری جدا از دين و کيش، اکثر نيروهای اصلاح​طلب برآمده از جنبش کمونيستی پيشين، و اکثر منفردين درون اتحاد جمهوريخواهان در چارچوب سوسيال​دموکراسی جای ميگيرند. نيروهای جبهه​ی ملی ايران هيچ ربطی به هم​نامان خود در ناسيونال فرونت​های اروپايی ندارند بلکه همتای اروپايی آنان سوسيال دموکراتها هستند. روشن است که سوسيال دموکراسی نيز چندگونگی خود را دارد و از انديشه​ی در حد خود راديکال نزديک به کمونيسم اروپايی تا شکل بسيار کم​خواه​شده​ی سوسيال دموکرسی را ميتوان در آن يافت. با اين همه، تمام گرايش​های سوسيال​دموکراتيک درون اتحاد جمهوريخواهان بر سر دموکراسی، رژيم جانشين، روش مبارزه و حدی از سوسياليزاسيون در جامعه هم​انديشی دارند و بر همين پايه ميتوانند (اگر که بخواهند) در گستره​ی بزرگی از نبرد سياسی همکاری کنند و هم​سازمان شوند. من با اين که خود سوسيال دموکرات نيستم بلکه با جنبش سبزهای انقلابی پيوند دارم و خود را منتقد تند سوسيال دموکراسی می​يابم، درست و سازنده ميدانم که بگويم بهتر آن است همرزمان سوسيال دموکرات برای همرای کردن خود و همراه شدن با ديگر تشکل​های سوسيال دموکراتيک موجود در کشور جهت تشکيل سازمان سياسی مشترک و فراگير سوسيال​ دموکراتهای ايران اقدام کنند. کمبود يک حزب نيرومند سوسيال دموکرات در ميدان سياست ايران خلأ بزرگی برای مبارزات دموکرايک جاری است. نبود تشکل فراگير سوسيال دموکراسی در شرايط مشخص جامعه​ای ايران نشانه​ی هنوز فراهم نبودن شرايط لازم برای مجموع جبهه​ی نيروهای جمهوريخواه لائيک برای تأثير گذاری جدی بر روند رويداد​های پيش رو است.

موکول کردن تشکيل حزب فراگير سوسيال دموکراتهای ايران به قانع شدن و توافق سازمانهای سياسی برای تشکيل آن، موکول کردن تشکيل اين حزب به انحلال گروه​هايی که ميتوانند نيروی آن باشند، منتظر ماندن برای ذوب شدن اين گروه​های سياسی در حزب بزرگ سوسيال دموکرات​ها، اين​ها راه​هايی است يا بی​سرنجام و يا بسيار دشواری آفرين. بی​سرانجام​تر و دشوارتر اين تفکر است که همه​ی سازمان​ها و گروه​های سياسی مايل به سوسيال دموکراسی فاتحه​ی خود را بخوانند و در جريانی که خود را عمده و محور ميداند حل شوند. چنين کاری شدنی نيست. حزب فراگير سوسيال​دموکرات​های ايران ميتواند بدون چنين چشم​داشتهايی روند تشکيل خود را آغاز کند. با توجه به وضعيت ميتوان تشکيل يک حزب فراحزب، يعنی يک تشکل گسترده​ی متشکل از افراد مستقل و اعضای احزاب و سازمانهای موجود را در دستور قرار داد. اين حزب فراحزب ضمن پذيرش واقعيت و موجوديت احزاب و سازمانهای هم​خط و مرتبط با خود، ضمن پذيرش حق اعضای خود برای حفظ عضويتشان در حزب وسازمان اوليه​ی خويش، ضمن پذيرش دست کم موقتی اصل دو تابعيتی حزبی، به سازماندهی حزبی خود اقدام ميکند و به صورت يک حزب تمام عيار وارد صحنه​ی سياسی ايران ميشود.

توجه من به امر تشکيل حزب فراگير سوسيال دموکرات به دلايل زير است:

۱- ضرورت سوسيال دموکراسی برای ايران، برای دموکراسی در ايران و برای ورود سياست حرفه​ای به يک جريان جدی و نامکتبی در ايران.

۲- در شرايط جامعه​ی ما آلترناتيو دموکراتيک غير مکتبی واقعی​تر (نمی​گويم بهتر!) از سوسيال دموکراسی نميتواند به وجود بيايد. نه کمونيسم شانسی دارد، نه اسلاميسم دموکراسی می​آورد و نه ناسيوناليسم خاکپرست دموکراسی ميخواهد.

۳- مناسبترين و مؤثرترين نماينده​ی سياست ايران در رابطه با غرب و در مسير بهسازی مناسبات خرد شده​ی ايران با جهان سوسيال​دموکراتها ميتوانند باشند.

۴- حرکتی که هم​اکنون زير عنوان اتحاد جمهويخواهان پيش می​رود ميتوانست بدون اين که نيروهای خيلی زيادی را از دست بدهد زير عنوان جمهوريخواهان سوسيال دموکرات اعلام موجوديت کند. واقعيت اين است که روح اين جريان سوسيال دموکراسی است و اين روح پی جسم خود ميگردد و اين جسم را هم پيدا خواهد کرد. از اتحاد جمهوريخواهان خواه ناخواه يک وحدت سوسيال​دموکراتيک سر بر خواهد آورد.

 

جبهه​ی جمهوری​خواهان

چه سوسيال​دموکراتهای درون اتحاد جمهوری​خواهان حزب خود را تشکيل بدهند چه نه، سوسيال دموکراسی تنها يکی از نيروهای اتحاد جمهوريخواهان است و نه همه​ی آن. در اين اتحاد انديشه​ها و گرايشهای ديگری هست که نه ميخواهند در يک حزب فراگير حل شوند و نه لزومی دارد که چنين کاری کنند. انديشه​ای که همچنان آرمانش برچيدن نظام کاپيتالستی و انجام انقلاب اجتماعی است (کمونيسم يا سوسياليسم دموکراتيک راديکال)، انديشه​ای که دفاع از دموکراسی را با دفاع از نظام کاپيتاليستی پيوند ميزند و انديشه​​ای که به جنبش جهانی سبزها تعلق دارد، اينها لزومی ندارد که با هم و همراه با سوسيال​دموکرات​ها در حزب يگانه​ای قرار بگيرند. حل کردن اين تنوع فکری و جنبشی در يک حزب ناقض دموکراسی و پلوراليسم و نافی وحدت واقعی است. پس، در اتحاد جمهوريخواهان سرنوشت اين نيروها چه خواهد شد؟

چه بخش بزرگ نيروهای اتحاد در پی تشکيل حزب خود برآيند چه نه، کليت اتحاد لازم است تشکيل يک جبهه بدهد. جبهه​ی جمهوريخواهان دموکرات ايران واقعی​ترين امکان برای ما است. همانگونه که آمد، نه تشکيل جبهه نافی تشکيل حزب از سوی نيروهای خواهان حزب است و نه بر عکس. اين دو کار ميتواند به موازات هم پيش برود و مکمل هم بشود. ما ميتوانيم تشکيل جبهه را هدف مشترک همايش آينده اعلام کنيم، در عين حال ياری کنيم تا کسانی که ميتوانند در يک حزب واحد قرار بگيرند چنين حزبی را تشکيل بدهند و آن را به يکی از يگانهای جبهه​ی جمهوريخواهان بدل نمايند. هرگونه تلاشی برای تشکيل يک حزب به حساب متوقف کردن روند تشکيل جبه و يا انحلال حزبها و گرايشهای ديگر، موفق نخواهد بود و نسبت به هدف اتحاد بدبينی به وجود می​آورد. اگر حزبی بخواهد در حزب بزرگتری حل و يا ذوب شود خود بايد تصميم بگيرد. کسی که در مسير اتحاد جمهوريخواهان پرخاشگرانه نسخه​ی انحلال حزب يا سازمان ديگری را مينويسد در واقع تنها رابطه​ی خود با طرف مقابل را منحل ميکند. اگر کسی دلايلی برای انحلال سازمان ديگری دارد به عنوان نظر فردی نميتوان از طرح آن جلوگيری کرد. اما هرگونه پيوند دادن چنين نظراتی با امر اتحاد جمهوريخواهان مردود و برای بسياری از همراهان غيرقابل تحمل است. دموکراسی قبل از آن که آزادی باشد رعايت است، رعايت حق و حقوق ديگران. در اين رعايت هيچ نوع «به ويژه» و «به خصوص»​ی وجود ندارد.

 

جبهه​ی جبهه​ها

در کنار مسايل بالا ما با يک مسأله​ی بسيار مهم ديگر رو برو هستيم. گروه​های ديگری از جمهوريخواهان دموکرات (بيشتر با خاستگاه چپ) جداگانه در تلاش همانندی برای متحد کردن جمهوريخواهان هستند. کوشش آنها هيچ مغايرتی با کوشش اتحاد جمهوريخواهان ندارد. ميتوان همينگونه که پشتيبان اين اتحاد هستيم از آن اتحادها نيز پشتيبانی کنيم. تلاش برای متوقف کردن يکی از اين کوشش​ها بسود ديگری تنها زمانی مفيد است که تمايل و توافق دوجانبه وجود داشته باشد. هميشه ميتوان بحث کرد و پيشنهاد داد. اما مهم اين است که واقعيت در نظر گرفته شود و با توجه به آن راه حل پيشنهاد شود. آيا دو يا سه يا شمار بيشتری از اتحادها و جبهه​ها نميتوانند گردآيند و اتحاد بزرگتری را تشکيل دهند؟ ميتوان همزمان، در کنار طرح وحدت سوسيال​دموکراتها و اتحاد جبهه​ای مجموع نيروهای درون اتحاد جمهوريخواهان، طرح اتحاد اتحادها و تشکيل يک جبهه​ی بزرگتر را نيز پيش برد. پيروزی زمانی است که بتوانيم به آنگونه سازمان سياسی دست يابيم که بتواند ظرفيت اتحاد همه​ی افراد، احزاب، جنبش​ها و جبهه​های جمهوريخواه و دموکرات را داشته باشد. ما ميتوانيم همه با هم برای هدفهای مشترکمان متحد شويم، از جمله برای اين هدف که اتحاد را زمينه​ی توأمان تبادل انديشه و مبارزه​ی انديشه​ها کنيم. در يک جبهه​ی بزرگ هر فکری ممکن است امکاناتی بيشتر از معمول برای طرح خود بيابد.

 

پس

همايش ژانويه را به تصويب جبهه و انتخاب گروهی برای پيشبرد امور آن اختصاص دهيم.