شنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۲ - ۸ نوامبر ۲۰۰۳

"کدام جمهوری ؟ جمهوريخواهی و آينده ايران"

متن سخنرانی اکبر سيف در سمينار "کدام جمهوری ؟" اسلو - ۲۵ اکتبر

 

جمهوريخواهان ايران که از طيف وسيع و متنوعی، با ديدگاه​های اجتماعی و سوابق سياسی متفاوتی ترکيب می​شوند را می​توان و می​بايد سامان داد و فعاليت آنها را هماهنگ نمود. در همين راستا تلاش​ها و کوشش​هايی به صورت انتشار بيانيه​ها و توافقنامه​های سياسی مشترک؛ برگزاری جلسات و سمينارهای بحث و گفتگو و تصميم​گيری انجام گرفته است. در همين زمينه نمی​توان اين نکته اساسی و تعيين کننده را از نظر دور داشت که اين هماهنگی و اتحاد قبل از همه حول مضمون معينی است که صورت می​گيرد و در اين مضمون توافق بر سر دو محور از اهميت بالايی برخوردار است : اول هدف و دوم راهبرد سياسی مناسب آن. بدون توافق حداقل بر سر اين دو مسئله، هيچ اتحاد نسبتا پايداری را نمی​توان سازمان داد.

 

 

با تشکر از برگزارکنندگان محترم اين گردهمايی و دوستان حاضر

موضوع بحث و گفتگو از سوی دوستان برگزار کننده "کدام جمهوری؟ جمهوريخواهی و آينده ايران ؟" تعيين شده است. ناگفته پيداست که اين بحث به خودی خود سؤالات ديگری را پيش می​کشد. اگر جمهوری، واقعا کدام جمهوری؟ آيا جمهوری دموکراتيک و پارلمانی، يعنی برپايۀ انتخابات آزاد همگانی و تناوب و گردش قدرت سياسی، و براساس تفکيک قوا و جدايی دين از دولت؟ يا آنطور که در يک رشته کشورهای با فرهنگ ريشه​دار استبدادی مشاهده می​شود از نوع جمهوری​های به اصطلاح مادام​العمری حافظ​الاسدی و کيم ايل سونگی که از جمهوری فقط اسم آن را يدک می​کشند و از لحاظ مادام​العمری و تعلق رهبری کشور بر اساس نسبت خانوادگی هيچ تفاوتی با رژيم​های سلطنتی ندارند؟ مراد از جمهوريخواهی چيست و رابطه آن با تاريخ گذشته بويژه يک قرن اخير ايران به چه قرار است؟ آيا با سطح تکامل کنونی جامعه بشری بويژه در زمينۀ آزادی و دموکراسی و رعايت حقوق بشر همخوانی دارد؟ و اگر جمهوريخواه هستيم و برای برقراری جمهوری دموکراتيک در ايران تلاش می​کنيم عمده​ترين موانع سر راه آن را چگونه ارزيابی می​کنيم و چه راه​هايی را برای غلبه بر آنها پيشنهاد می​کنيم، و بعد بطور مشخص​تر آنجا که به بحث اتحاد جمهوريخواهان ايران اعم از داخل و خارج و در کليت آن بر می​گردد اين اتحاد را حول کدام اهداف اصلی و با توسل به کدام راهبرد سياسی عمومی خواستاريم؟

اين سؤالات و سؤالاتی نظير آن مدتهاست که بدرستی مشغله ذهنی بخش وسيعی از آزاديخواهان و دموکرات​های ايرانی در داخل و خارج از کشور گرديده است ؛ چرا که آنها نيک می​دانند که سرکوب آزادی​ها و توسل به خشونت برای حل مسائل در کشور ما سابقه ديرينه​ای دارد ؛ سرکوب آزادی​ها و نقض خشن حقوق بشر همچنان که با رژيم جمهوری اسلامی آغاز نشده است با برچيده شدن بساط اين رژيم نيز می​تواند پايان نپذيرد. آيا می​توان اين بار از تکرار فجايع گذشته جلوگيری کرد و راه را بر توليد و بازتوليد سهل​انگاری​ها و غفلت​های گذشته در اشکالی نوين بست و پس از برکناری نظام دين​سالار حاکم به برقراری نظامی بواقع مردم سالار و لائيک در ايران اميد بست؟ اگر آری چگونه و به چه ترتيبی ؟ به گمان من بر اين زمينه و از چنين زوايايی است که بايد بحث آزادی و دموکراسی و راه​های تحقق آن را در ايران پيش برد.

 

مبارزه برای دموکراسی و مرحله کنونی آن

۱- برای اين منظور و در قدم اول، ضروری است که از موضع دموکراسی به ارزيابی مرحله کنونی مبارزاتی مردم و جامعه​مان بپردازيم : يعنی بپذيريم که مبارزه برعليه ديکتاتوری و استبداد و برای آزادی و دموکراسی نه با ما شروع شده است و نه با ما خاتمه می​يابد ! بايد مقدمتا ديد که پيشينيان ما اين مبارزه را چگونه و تا کجا پيش برده​اند و در اين کا رزار کدام موانع را هموار کرده و از پيش پای جنبش برداشته​اند و عمده​ترين موانع باقی​مانده کدامند که بدون غلبه بر آنها دستيابی به آزادی و دموکراسی واقعی در ايران غيرممکن يا بسيار دشوار است. در ارتباط با همين مسأله نبايد فراموش کرد که در اين مملکت طی صدسال گذشته دو انقلاب بزرگ و در فاصله اين دو، يک جنبش وسيع و ريشه​دار ملی با بازتاب گسترده بين​المللی بوقوع پيوسته است ؛ سه تحول مهمی که فصل مشترک هر سه آنها هدف​گيری بر عليه استبداد و ديکتاتوری و سرکوب و خواست عمومی آنها برقراری آزادی و قانونيت و عدالت و کسب حقوق شهروندی و بازگرداندن حقوق ملت به ملت بوده است. انقلاب بهمن ۵۷ در واقع حاصل سربازکردن آن بخش از خواست​های فروخفته مردمی بود که نه در جريان انقلاب مشروطيت و نه در جريان جنبش ملی سال​های ۳۰ بدان​ها دست نيافته بودند و بجای آن رژيم​های کودتايی و سرکوب و شکنجه نصيبشان شده بود. و بالاخره با اين انقلاب بود که بساط يکی از دو رکن اصلی ديکتاتوری و استبداد در ايران يعنی نهاد سلطنت با شدت تمام فروريخت اما زور انقلاب و قابليت آن درحدی نبود که بتواند رکن اصلی دوم استبداد، يعنی نهاد شريعت و دستگاه روحانيت تشيع مدعی قدرت را نيز فروريزد ! چنين بود که با ريزش رکن نخست و در شرايط فقدان آلترناتيوی دموکراتيک و آگاه، آوار رکن دوم استبداد بر دموکراسی خواهی مردم خراب گشت و جمهوری مردم در قبای اسلامی پيچيده شد و حکومتی دينی در ايران سربرآورد ! نظر به اين گذشته تاريخی و با از سرگذراندن تجربۀ ۵۰ سال استبداد پهلوی و ۲۵ سال استبداد مذهبی و در خط مقدم قرار گرفتن خواست آزادی و دموکراسی و رعايت حقوق بشر در جامعه ماست که می​توان گفت شرايط تاريخی بيش از هردوره​ای برای استقرار جمهوری​ای بواقع دموکراتيک و لائيک در جامعه ما فراهم شده است.

۲- از سوی ديگر برای به انجام رسانيدن چنين تحولی، که جز از طريق سامان دادن فعاليت طيف وسيع نيروهای آزاديخواه و دموکراتيک و لائيک و پيوند بيش از پيش آنان با جنبش توده​های وسيع مردم ايران ميسر نيست، بايد اهميت کليدی شکل​گيری جنبش وسيع دموکراتيک و لاييک در ايران، که از اهداف صريح و روشنی برخوردار باشد، را دريافت.

وجود چنين جنبش دموکراتيک و لائيک نيرومندی، به خودی خود سد نيرومند محکمی در مقابل خطر جانشين شدن استبداد سياسی ديگری بجای استبداد مذهبی کنونی محسوب می​شود.

زمينه​های بالقوه چنين جنبشی به دلايل پيشگفته در ايران بسيار است؛ اين زمينه​ها با شتاب فراوان رو به تقويت دارند؛ آخرين نمونه بارز اين روند رشد يابنده را می​توان در بازتاب وسيع دريافت جايزه نوبل توسط خانم عبادی در سطح جامعه و کشيده شدن بازهم بيشتر خواست آزادی و دموکراسی و حقوق بشر به جلو صحنه آن هم بصورتی فراگير و دميده شدن روحيه و اميدی تازه در سطح توده وسيع مبارزين اين راه مشاهده کرد.

اما واقعيت اين است که با وجود تمامی اين زمينه​ها و برغم فعاليت​ها و تلاش​های فراوان نيروهای اين طيف، که در نتيجه سرکوب با بهايی بسيار سنگين و سخت توأم بوده است، اين نيروها با وجود پيشرفت​های محسوس، تاکنون نتوانسته​اند به حضوری مستقل و مؤثر و با هويت صريح تکامل يابند.

برای فراروئيدن جنبش ما به چنين مرحله​ای، تلاش نيروهای اين طيف در خارج از کشور، به موازات و در پيوند با تلاش​ها و کوشش​های نيروهای داخل کشور و در همپايی با تحولات سياسی مهم جاری، می​تواند نقش مهمی ايفا کند.

۳- ​آنجا که بحث به وضعيت نيروهای دموکرات و لائيک در خارج از کشور برمی​گردد بايد گفت که اين نيروها اگرچه پراکنده و جدا از هم هستند، نيروها و افراد غيرمتشکل ومحافل در آنها ثقل بسيار سنگينی دارند، سوابق و تجارب متفاوتی را از سر گذرانده​اند، از ديدگاه​های اجتماعی گوناگونی برخوردارند و اما طی دوره​های اخير در مسير تحولات و در روند بازانديشی​های فکری و تأمل در تجربيات گذشته و حال، بخش​های مهمی از آنها، چه در تشکل​ها و چه در خارج از تشکل​ها، به تدريج متحول شده و به نقطه نظرهای مشترکی در امر مبارزه برای آزادی و دموکراسی دست يافته​اند. آنها در جريان اين تحول و بازيابی يکديگر، که هنوز جريان دارد، مرزبندی​های متعلق به گذشته را به تدريج در نورديده و صف​بندی​های تازه​ای را بر پايه افکار مشترکشان و با حضور طيف وسيع آزاديخواهان ايران، اعم از ملی و چپ، درحال شکل دادن هستند. در همين مسير است که بايد قدر و ارزش همفکری​ها و گفتگوها و ارتباطات مستقيم و متقابل ميان گرايشات مختلف موجود در اين طيف را، که طی ۳ و ۴ سال اخير شتابی تازه گرفته است را دريافت. اين نيروها در صورت سامان دادن به فعاليت​های خود می​توانند از امکانات وسيع و گسترده ارتباطی و تبليغی موجود در خارج بيش از گذشته استفاده کرده و نيروهای دموکرات، آزاديخواه و لائيک درون کشور را که در شرايط بسيار سخت سرکوب فعاليت دارند و در هر قدم از مبارزه​شان با خطر زندان و شکنجه و از دست دادن جان خود مواجه بوده و هستند، نيروهايی که از همان ابتدای قدرت​گيری حکومت دينی و در سراسر دوره حيات آن با حضور جناح اصلاح​طلب يا بدون آن، تحت فشار بوده و هستند را مؤثرتر ياری رسانده و فرياد آزادی​خواهانه آنها را به گوش جهانيان برسانند.

 

ما و ضرورت سامان​يابی جمهوريخواهان

۴- ما خود را جزئی از اين مجموعه وسيع و متنوع می​دانيم. بطور خلاصه، همان طور که از بيانيۀ "جمهوری اسلامی، جمهوری لائيک و جايگاه ما" منتشر شده در تاريخ ۳ خرداد ۱۳۸۰ (۲۳ مه ۲۰۰۳) برمی​آيد ما متعلق به آن طيفی از اپوزيسيون هستيم که هدف اصلی تحول آينده جامعه ايران را دستيابی به آزادی و دموکراسی می​داند. شکل حکومتی مناسب برای پی​ريزی اين تحول جمهوری​ای است پارلمانی، مبتنی بر آراء آزاد مردم و بر اساس تفکيک قوا، که در آن دين و دولت از هم جدا باشند و اعلاميه جهانی حقوق بشر و ديگر ميثاق​های بين​المللی رعايت گردد و آزادی کامل حقوق شهروندان و برابری کامل حقوق زن و مرد در تمامی زمينه​ها تضمين گردد و اعمال شکنجه و اعدام در آن ممنوع باشد. از نظر ما بزرگترين مانع برای تحقق اين تحول دموکراتيک، حکومت اسلامی است. همه جناح​های رژيم بر سرحفظ اساس نظام دينی و مبتنی بر تبعيض موجود توافق دارند. از نظر آنها مصلحت حفظ نظام در ورای همه مصالح ديگر قرار دارد. تداوم باز هم بيشتر عمر اين نظام، بويژه با توجه به تحولات و تغييراتی که در سطح منطقه و همسايگی​های کشور ما جريان دارد، بطور قطع ضايعات و مخاطرات باز هم بيشتری برای جامعه ما در پی خواهد داشت. اين تحولات خواست استقلال را نيز يکبار ديگر در مقابل جنبش ما قرار داده است، اگرچه مبارزه برای اين خواست نيز قبل از هرچيز از طريق مبارزه برای آزادی و دموکراسی عبور می​کند. به اين ترتيب از نظر طيف سياسی مورد نظر ما، تحقق آزادی و مردم سالاری در ايران، نه در کادر اين نظام دينی حاکم، بلکه تنها و تنها از طريق دامن زدن به مبارزات مردم ايران برعليه رژيم تا حد نفی و کنارگذاشتن آن ميسر است.

" ما همانطور که قبلا نيز گفته​ايم در اين چندسال همواره خود راجزئی از طيف گسترده جمهوريخواهان ديده​ايم؛ صدايی در ميان صداهای ديگر؛ کوشش ما در همراهی با تلاش​های ديگران در اين چندساله اين بوده است که هريک از اين صداها در فضای بحث​های علنی و همگانی و در جريان دامن زدن به مبارزه بر عليه رژيم، جايگاه و شخصيت ويژه خود را بيابد و همصدايان و همراهان خود را. از همين رو به سهم خود برای تدارک نشست آينده، بحث "گام​های مشترک ما" را که مضمون اصلی اين گردهمايی است در ملاءعام پيگيری خواهيم کرد."

۵- اما همان​طور که می​دانيم مخالفان جمهوری اسلامی از طيف وسيع و گسترده​ای تشکيل می​شود و در اين طيف طی يکی و دوسال اخير پديده​های تازه​ای مشاهده می​شود.

"سلطنت طلبان از يکسالی پيش به اين طرف به دنبال حمايت مادی و سياسی آمريکا جنب و جوش تازه​ای يافته​اند و تلاش می​کنند با پيشنهاد همه​پرسی درباره نظام سياسی آينده نيروهای هرچه بيشتری را حول يک اتحاد وسيع گرد آورند. هواداران بازگشت خانواده پهلوی به قدرت، ظاهرا برای پرهيز از پراکندگی و نفاق، از شرايط واقعی اين همه پرسی و پرسش​های بسياری که در اين زمينه مطرح است سخنی نمی​گويند و ترجيح می​دهند بحث در اين باره را به فردای موعود موکول کنند. اما ديروز به ما آموخته است که فردايی که از همين امروز از آن سخن نگوييم و بدان نينديشيم فردای ما نيست. پيشينه ديرپای استبداد سلطنتی در ايران، پيوند سنتی خانواده پهلوی با کودتا و اختناق و بويژه رفتار و برخورد امروز سلطنت طلبان نسبت به خود و گذشته تاريخی​شان، لزوم طرح اين پرسش​ها و سخن گفتن ها را دو چندان می​کند."

با اين حال گرايشی در ميان جمهوريخواهان وجود دارد که پيشنهاد مسکوت گذاشتن "شکل" رژيم آينده را تا زمان همه​پرسی ياد شده می پذيرد و بدين ترتيب از ايدۀ جمهوريخواهی خويش - حداقل در حال حاضر - به نفع اتحاد با سلطنت طلبان عقب می​نشيند. بدين ترتيب است که اصل تناوب قدرت و انتخابی بودن سران کشور و دولت را در طرح خود ملحوظ نمی​کند و بطور ضمنی و ناگفته تعلق مقامی در رأس نظام سياسی و دولت را به يک خانواده، نسل اندر نسل، بطور نامحدود و مادام​العمر به رسميت می​شناسد! امری که در نگاهی تاريخی سپری شده و متعلق به گذشته و سنت است و با هرآنچه که مدرن و دموکراتيک است و با تجدد ارتباط دارد در تناقض قرار می​گيرد؛ ضمن آنکه دستاورد مبارزاتی مردم ايران در يک قرن گذشته را در ابطال اصل تعلق رهبری کشور، از هر نظر و در هر زمينه​ای، به يک خانواده (قاجار يا پهلوی يا رفسنجانی و )، به يک مذهب (شيعه اثنی عشری يا سنی يا ) و يا به يک گروه (روحانی يا نظامی يا ) و يا به يک قوم (فارس يا ترک يا کرد ) را ناديده می​گيرد.

۶- ديدگاه و گرايش ديگری وجود دارد که با انتشار بيانيه​ای در تاريخ ۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۲ (۱۵ مه ۲۰۰۳) اعلام داشته​اند که " اين متن را برای اتحادی گسترده​تر ميان جمهوريخواهان ايران منتشر ساخته​اند تا از راه گفتگو و بحث، ترميم و تکميل گردد و امکان تدقيق راهبرد مشترک سياسی فراهم شود. در برخورد با اين متن واقع​بينی حکم می​کند که به همراه آن بحث​ها و اظهارنظرهای انتقادی بعدی تعدادی از امضاکنندگان آن نيز در نظر گرفته شود. متن تا آنجا که به هدف از اتحاد جمهوريخواهان مربوط می​شود، بروشنی "بازگشت حکومت موروثی را نمی​پذيرد و خواهان برقراری مردم سالاری در يک جمهوری پارلمانی متک بر آزادی مردم است". ولی هنگامی که به راهبرد سياسی می​رسد، برخوردی ناروشن و غيرشفاف در پيش می​گيرد. در اين رابطه ابتدا ولايت فقيه و نهادهای وابسته به آن را به عنوان بزرگترين مانع در راه استقرار مردم سالاری ارزيابی می​کند و سپس لزوم "اتحاد جمهوريخواهان" را به منظور وادار به تمکين ساختن اقتدارگرايان در مقابل مطالبات مردم نتيجه می​گيرد! اينجاست که بطور طبيعی جناح اصلاح طلب دولتی که مانعی در مقابل استقرار مردم سالاری و جمهوری پارلمانی مبتنی بر تفکيک دين از دولت به شمار نرفته است، به گونه​ای ناگفته در جايگاه ائتلافی قرار داده می​شود! گويی تدوين کنندگان اين بيانيه از زبان جناحی در قدرت با ديگر نيروهای سياسی سخن می​گويند و اتحادی که قرار است در آينده جمهوريخواهان را جمع آورد از نظر سياسی بايد بکوشد با تکيه بر اصلاح طلبان درون حکومت، اقتدارگرايان را بر سر عقل آورده و به تمکين وادار سازد ! البته زمينه دست دادن چنين راهبرد سياسی را بايد از جمله در ارزيابی يکسويه و ذهنی ارائه شده در متن از اصلاح طلبان دولتی جستجو کرد؛ در اين ارزيابی حتی در يک مورد هم از اصلاح طلبان دو خردادی به عنوان اصلاح طلبان دولتی و مذهبی، اصلاح طلبانی که به شيوه خود از تلفيق دين و دولت طرفداری کرده و می​کنند و مصلحت نظام را در ورای همه مصالح ديگر قرار داده و می​دهند ياد نمی​شود ! می​توان اين بحث را ادامه داد و با قدری احتياط گفت که تدوين کنندگان بيانيه اگر چه بن"بست اصلاحات" را پذيرفته​اند و مرگ اصلاحات را اعلام داشته​اند اما از اين بن بست و مرگ همچون گرايشی در ميان اصلاح طلبان حکومتی به اصلاح ناپذيری نظام دينی حاکم نرسيده​اند و کماکان بر امکان تحول از درون نظام کنونی برای دستيابی به نظامی دموکراتيک و لائيک پای می​فشرند و بيشتر با شعار "زنده باد اصلاحات" آقای حجاريان همدلی و همسويی نشان می​دهند.

از سوی ديگر نگاهی به بحث​های صورت گرفته پيرامون اين بيانيه نشان می​دهد که کم نيستند شمار کسانی که ضمن امضاء اين بيانيه، به راهبرد سياسی مذکور در آن به اين يا آن صورت انتقاد دارند و پيشنهادات گوناگونی جهت تصحيح آن ارائه داده​اند. بخشی از طرفداران تصحيح متن شرط ضرور برای برقراری مردم سالاری در يک جمهوری پارلمانی مبتنی بر آراء آزاد مردم را برکناری جمهوری اسلامی در تماميت آن می​دانند و به اين ترتيب ارزيابی و سياست و روش متفاوتی در قبال اصلاح طلبان حکومتی پيشنهاد می​کنند. از نظر اين دوستان دستيابی به آزادی و دموکراسی بنا بر سرشت و بافت نظام و قانون اساسی آن و نيز تجربه سراسر حيات آن، در کادر نظام دينی حاکم غيرممکن بوده و بن​بست کنونی اصلاحات، حکم بر اصلاح ناپذيری قطعی نظام دارد؛ و راه دستيابی به نظامی مردم سالار در ايران از طريق برچيدن بساط رژيم در کليت آن هموار می​گردد. طبيعتا، همان طور که واضح است، ما با اين دوستان نزديکی​های زيادی داشته و با آنان علاوه بر هدف اصلی در زمينه راهبرد سياسی نيز همسويی و همدلی داريم.

به هرحال اينکه مباحث موجود ميان امضاءکنندگان اين متن به چه ترتيبی تداوم يابد و اجلاس آينده آنها به چه ترتيبی و در کدام سو اقدام به تصحيح يا ترميم و تکميل آن نمايد مسائلی است مربوط به آينده، و اجلاسی که توسط اين دوستان در دست تدارک است و قرار است بزودی برگزار شود. بدون ترديد برخورد شفاف​تر اين اجلاس بويژه در زمينه راهبرد سياسی، در حد خود می​تواند در روند پيشرفت مباحث جمهوريخواهان و سامان​يابی آنها مؤثر افتد.

۷- از سوی ديگر تحولات موجود در سطح اپوزيسيون و در سطح جمهوريخواهان، همان​طور که واضح است از چشم نيروهای حکومتی پنهان نمانده است. سردمداران رژيم که در پی تحولات يکی و دوساله اخير و بخصوص به زير کشيده شدن ضربتی دو ديکتاتوری در همسايگی​های غربی و شرقی ايران هيچگاه خود را تا اين حد متزلزل و رفتنی حس نکرده بودند؛ آنها که پايگاه اجتماعی خود در داخل را هيچگاه اين چنين ضعيف نديده و نفرت اکثريت بالايی از مردم را بدين صورت حس نکرده بودند به يکباره خود را در معرض فشار خارجی و خطر رو در رويی نظامی خارجی ديده و سرنوشتی بدتر از ملاعمر و صدام حسين را به عينه در مقابل خود مشاهده کرده​اند. اين وضعيت مسئولان رژيم از هر دو جناح آن را به اين يا آن صورت به تکاپو واداشته است.

تا آنجا که به ولی فقيه و همپالگی​های انحصارطلب و اصلاح ستيزش برمی​گردد، آنها برای نجات خود در حال حاضر، ترکيبی از سياست سرکوب در داخل را با تمکين در مقابل فشارهای خارجی در آميخته و کمافی​السابق بطور روزمره بن​بست​ها و خشونت و قهری که ذاتی استبداد دينی حاکم است را به نمايش می​گذارند. اين وضعيت بعلاوه پايداری مردم و فزونی گرفتن خواست​ها و مطالبات برحق​شان از سوی ديگر، در شرايط بن​بست بيش از پيش اصلاحات حکومتی، همه و همه عکس​العمل​های متفاوتی را در ميان اصلاح​ طلبان مذهبی حاکم و پيرامونی​شان باعث گرديده و روند تجزيه آنها را شتاب تازه​ای بخشيده است. بخشی از اصلاح طلبان حکومتی و در محور آنها حزب مشارکت اسلامی کماکان از لزوم حرکت در کادر قانون اساسی و فعاليت در مجاری قانونی نظام برای اصلاح و ايجاد تحول در آن سخن می​گويند و از زبان دبيرکل خود در آخرين کنگره اين حزب، دست اتحاد بسوی جمهوريخواهانی که به قول وی با براندازی نظام مرزبندی دارند و برای استقرار "مردم سالاری" با توسل به راه​های قانونی و تدريجی هستند دراز کرده​اند! اينها اگرچه به زبان بی​زبانی ايجاد تغييراتی را در قانون اساسی موجود منتفی نمی​دانند اما از يکسو عزم و اراده لازم برای بيان صريح آن را ندارند و از سوی ديگر به روال چند سال گذشته بر ظرفيت​های استفاده نشده از قانون اساسی نظام کماکان پای می​فشرند ! اما بخش ديگری از اصلاح طلبان به رغم همه ترديدهای​شان بيش از گذشته از ضرورت تفکيک کامل دين از دولت و لزوم تغيير قانون اساسی و در نتيجه به نوعی فراتر رفتن از چارچوب نظام دينی حاکم و مبارزه برای استقرار جمهوری پارلمانی و متکی بر آراء آزاد مردم سخن می​گويند. بدون ترديد تقويت باز هم بيشتر اين گرايش در حد خود موجبات تقويت پايه​های اجتماعی جنبش ما در زمينه برقراری نظامی دموکراتيک و لائيک را فراهم می​کند.

 

خلاصه کنيم : جمهوريخواهان ايران که از طيف وسيع و متنوعی، با ديدگاه​های اجتماعی و سوابق سياسی متفاوتی ترکيب می​شوند را می​توان و می​بايد سامان داد و فعاليت آنها را هماهنگ نمود. در همين راستا تلاش​ها و کوشش​هايی به صورت انتشار بيانيه​ها و توافقنامه​های سياسی مشترک؛ برگزاری جلسات و سمينارهای بحث و گفتگو و تصميم​گيری انجام گرفته است. در همين زمينه نمی​توان اين نکته اساسی و تعيين کننده را از نظر دور داشت که اين هماهنگی و اتحاد قبل از همه حول مضمون معينی است که صورت می​گيرد و در اين مضمون توافق بر سر دو محور از اهميت بالايی برخوردار است : اول هدف و دوم راهبرد سياسی مناسب آن. بدون توافق حداقل بر سر اين دو مسئله، هيچ اتحاد نسبتا پايداری را نمی​توان سازمان داد.

بنا بر وضعيت موجود می​توان گفت که اگرچه بحش​های وسيعی از جمهوريخواهان ايران حول هدف برقراری جمهوری دموکراتيک و لائيک، يعنی جمهوری پارلمانی متکی بر آراء آزاد مردم و مبتنی بر تفکيک قوا و جدايی دين از دولت و بر اساس رعايت اعلاميه جهانی حقوق بشر توافق دارند اما در زمينه راهبرد سياسی متفاوت هستند و تاکنون دو گرايش متضاد از هم بروز داده​اند: گرايشی بزرگ​ترين مانع برای دستيابی به اين هدف را حاکميت دينی در تماميت آن، اعم از اقتدارگرايان يا اصلاح طلبان دولتی، می​بيند؛ در حاليکه گرايش ديگر بزرگ​ترين مانع را تنها در جناح اقتدارگرا خلاصه می​کند! يکی از "بن بست اصلاحات" اصلاح ناپذيری نظام دينی و ضرورت برکناری حاکميت در تماميت آن را برای رسيدن به مطالبات بحق مردم و استقرار آزادی و دموکراسی نتيجه ميگيرد؛ ديگری از "بن​بست اصلاحات"، ضرورت بيرون آوردن اصلاحات از بن بست و آغاز دور جديدی از تلاش برای اصلاح و تحول از درون نظام دينی در ائتلاف با جناح اصلاح طلب حاکم را جستجو می​کند و چنين است که اين دو گرايش با طرفداری از دو راهبرد سياسی عمومی، بطور کلی به دو رشته سياست ائتلافی و به دو رشته تاکتيک و موضع​گيری سياسی در قبال مسائل مهمی نظير نحوۀ برخورد با اعتصابات و شورش​های خيابانی يا انتخابات مجلس و رياست جمهوری و نظاير آن دست می​يابند. بدين ترتيب درست​تر اين است که بجای جمع​آوری اين جمع ناهمگون در زير يک سقف و در يک اتحاد، هريک از آنها بطور جداگانه و به موازات هم، خود را سامان دهند و متحد کنند و در عين حال از طريق بحث و گفتگو و تبادل نظر راه​های همکاری با همديگر را در زمينه​های مختلف بويژه در زمينه دفاع از آزادی​ها و حقوق بشر در ايران بررسی نمايند.

اکبر سيف، اسلو - ۲۵ اکتبر