نجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۸۲ – ۶ نوامبر ٢٠٠٣

چرا ما طرفدار مبارزه سياسی مسالمت​آميز هستيم؟

 

رضا فانی يزدی

rezafani@yahoo.com

 

 

از انتشار بيانيه برای اتحاد جمهوری خواهان بيش از ۶ ماه می​گذرد. استقبال طيف​های وسيعی از روشنفکران و فعالين سياسی در داخل و خارج از کشور از اين بيانيه و امضا و آغاز همکاری مشترک نيروهايی که در گذشته نه چندان دور امکان فعاليت مشترک را ميسر نمی​ديدند، تحولی است نوين در فضای همکاری​های مشترک سياسی در جامعه ما که حد اقل در تاريخ معاصر کشور با در نظر گرفتن طيف​های گوناگون فکری امضاکنندگان و فعالين اتحاد جمهوری خواهان حادثه​ای است کم نظير و قابل توجه.

بيانيه اتحاد جمهوری خواهان گرچه به عنوان يک حداقل برنامه مورد قبول از جانب تمامی امضاکنندگان پذيرفته شده است، اما خالی از اشکال نبوده و بهترين سند سياسی مورد قبول تک تک امضا کنندگان نمی​باشد و در عين حال وحی مطلق آسمانی نبوده و در حيات سياسی خود بنا بر ضرورت و متناسب با شرايط سياسی و اجتماعی و حضور طيف​های فکری ديگر، قابل تغيير و تدقيق خواهد بود.

هدف اين نوشتار بحث پيرامون بند ۸ از مجموعه ديدگاه​های بيانيه برای اتحاد جمهوری خواهان است. اين بند از جمله مواردی است که مورد بحث فراوان قرار گرفته و جا دارد که بيشتر پيرامون آن صحبت شود.

بند مورد نظر چنين می​گويد "ما طرفدار مبارزه سياسی مسالمت آميزيم و برگزاری ه-مايش ، تحصن، راه پيمايی، اعتصاب و مقاومت مدنی برای رسيدن به مطالبات اقتصادی و سياسی و نيز مراجعه به آرای عمومی و ه-مه پرسی را، جزئی از حقوق قانونی مردم و مطابق با معاهدات و موازين بين المللی می​دانيم."

 

چرا ما طرفدار مبارزه سياسی مسالمت آميز هستيم؟

 

*تجربه خشونت در سالهای پس از انقلاب و اشکال خشونت آميز مبارزه سياسی، تجربه​ای است تلخ که برای جامعه ما خسارات غير قابل جبران به جای گذاشته و اکثريت قاطع مردم ما از تجربه دوباره آن پرهيز می​کنند.

*برتری و تفوق حاکميت اقتدارگرا در عرصه خشونت و اعمال آن و عدم توانايی ما در بکارگيری شيوه​های مشابه، واقعيتی است غير قابل انکار. مهم​تر اين که ما نمی​توانيم از شيوه​های غير انسانی، خشونت آميز، توطئه گرانه، تروريستی و آميخته با شکنجه و وحشت در مبارزه خود استفاده کنيم. استفاده از اشکال خشونت آميز ما را از هدف​های انسانی خود بازداشته و قابل توجيه برای مقصود ما نيست.

*تبليغ و يا اقدام در جهت شيوه​های غير مسالمت آميز و ترويج خشونت در مبارزه سياسی، به ويژه حرکات زودرس، به سرکوب وحشيانه از جانب اقتدارگرايان مشروعيت داده و در مجموع به ضرر جنبش اعتراضی است. تجربه سال​های شصت و حرکت​های ماجراجويانه خشونت آميز از جانب بخشی از اپوزيسيون ايران و تجربه سرکوب وحشيانه رژيم را نمی​بايد از ياد برد.

*اجبار ما به زندگی مشترک در کنار يکديگر و نياز به تفاهم در سطح ملی برای ادامه حيات اجتماعی، ما را بر اين می​دارد که از هرگونه خشونت که به دامنه دشمنی و خصومت در لايه​های مختلف جامعه ايران در حال و آينده وسعت می​بخشد، خودداری نماييم. مخالف ما با خشونت نتيجه نگاه ما به آينده است، آينده​ای که از هم اکنون در حال شکل گيری است و ما به عنوان عنصر آگاه می​بايد به خشونت زدايی از روابط اجتماعی و سياسی آن توجه کنيم.

*ما معتقديم خشونت محصول جهل و عقب ماندگی اجتماعی است. برای دفاع از خود حتی در مقابل خشونت لزوما نمی​بايد از خشونت مشابه استفاده کرد. تبليغ خشونت متقابل در واقع همان قانون انتقام چشم در برابر چشم، يا به نوعی قصاص می​باشد. رشد آگاهی سياسی در ايران پس از تجربه انقلاب و تحمل سالها خشونت سياسی از طرف تمامی طرف​های درگير و بويژه حاکميت اقتدارگرای کنونی، درک و بکارگيری ديگر راه​های مبارزه، و ساير اشکال اعتراض اجتماعی، باور به نيروی متشکل و سازمان يافته خودی برای تغيير، باور به توانايی​های ملی در تمامی عرصه​های اقتصاد، فرهنگ، سياست به منظور فلج کردن دستگاه دولتی و تمکين حاکميت به خواست اکثريت مردم، باور به امکانات جديد بين المللی و اجبار و تعهد حکومت​ها به قوانين بين المللی و عرف جهانی و عدم امکان ادامه حيات از جانب رژيم​های توتاليتر با توجه به نيازهای همه جانبه آنها به فراورده​های جهانی در تمامی عرصه​های زندگی، اقتصاد و سياست، تکنولوژی و علم و ادغام جامعه جهانی و گسترش اطلاعات و دسترسی جهانی به کوچکترين اندام​های جوامع از اين طريق، همه و همه بيان ايجاد امکانات جديدی است که جامعه ما با توجه و درک صحيح از آن و بکارگيری شيوه​های موثر سياسی در مبارزه خود قادر خواهد بود که در يک مقابله مسالمت آميز حاکميت اقتدارگرای کنونی را به تمکين وادار و به دور از اعمال خشونت به تحول مطلوب نايل آيد.

 

تجربه​های موفق در دو دهه اخير

تجربه​های موفق تحول از رژيم​های توتاليتر به سيستم​های مبتنی بر آراء مردم در کشورهای گوناگون به اشکال مسالمت آميز، بيانگر ايجاد امکان جديدی است که جامعه ما نيز می​تواند از آن بهره گيرد. اگر مردم در آفريقای جنوبی، آرژانتين، شيلی، لهستان، چکسلواکی، شوروی سابق، آلمان دمکراتيک، و بسياری از کشورها در شرق اروپا و آفريقا و آمريکای جنوبی و مرکزی توان آن را داشتند که با مسالمت، حکومت​های نظامی و غير نظامی توتاليتر را از پای درآورند و نظام​های مبتنی بر آراء مردم را جايگزين نمايند، مسلما مردم ما نيز با بهره گيری از تجربه گرانبهای اين نمونه​های موفق و امکانات جديد بين المللی، توانايی آن را خواهند داشت که جايگزين جمهوری اسلامی را به شکلی مسالمت آميز و با اتکاء به توان ملی پيدا نمايند.

آنچه در بالا گفته شد بخشی است از دلايل ما برای انتخاب شکل مسالمت آميز مبارزه در مقابل حاکميت اقتدارگرای کنونی. به باور ما، بيشتر تحولات سياسی معاصر در واقع بر پايه اشکال مسالمت آميز مبارزه بوده و اين اشکال تجربه شده، در عين مسالمت، فلج کننده ترين و سهمگين ترين ضربه را بر پيکر رژيم​های مستبد و اقتدارگرا وارد آورده​اند.

برگزاری همايش، تحصن، راهپيمايی و اعتصاب به عنوان اساسی ترين اشکال مبارزاتی در طول سده​ها به کار گرفته شده است و موثر ترين شکل پيشبرد مبارزه اجتماعی می​باشد. انقلاب ۱۳۵۷ در ايران در حقيقت ترکيبی از تحصن، راهپيمايی و اعتصابات سراسری بود که مقتدرترين رژيم منطقه را در مدتی کوتاه از پای درآورد. اعتصابات سراسری در لهستان و تظاهرات عمومی بدون وارد شدن عنصر خشونت نه تنها حکومت لهستان را به زانو در آورد که آستانه و مدل فروپاشی مجموعه کشورهای شرق اروپا شد. حکومت کودتايی و نظامی پينوشه در شيلی و حکومت نظاميان در آرژانتين در مقابل اعتراضات و تظاهرات خيابانی مجبور به پذيرش آراء عمومی و نتيجه همه پرسی مردم گرديده و تسليم شدند.

جهان ما در مقابل چند تجربه خشونت آميز و مقابله نظامی برای تغيير حکومت​ها، دهها تجربه موفق مسالمت آميز را تجربه کرده است، تجربه​هايی کم هزينه​تر و انسانی​تر که با اهداف آينده ما بيشتر هماهنگی دارند.

بکار گيری عنصر خشونت به عنوان يک شيوه مبارزه متاسفانه به مشروعيت اعمال خشونت پس از انتقال قدرت نيز مبدل خواهد شد و به عنوان ابزار تهديد برای جامعه باقی خواهد ماند.

ما به شيوه​های مسالمت آميز مبارزه معتقديم نه از اين بابت که ترسو هستيم. ما در مقابل خشونت حاکميت با تمام توان و اراده خود پايداری می​کنيم ولی حاضر نيستيم به ابزاری که آنها برای سرکوب بشر به آن متوسل می​گردند، توسل جوييم. ما باندهای مافيايی نداريم، ما اسيد بر صورت افراد نمی​پاشيم، ما مراکز عمومی را منفجر نمی​کنيم، ما زندان نداريم و کسی را شکنجه نخواهيم کرد، ما حتی خواهان کشته شدن آنها نيستم، ما حکم اعدام هيچ يک از آنها را صادر نمی​کنيم. ما به استقبال خشونت نمی​رويم ولی در مقابل آن تسليم نخواهيم شد. ما اجازه نمی​دهيم که آنها شيوه​های غير انسانی را به ما تحميل نمايند گرچه ناچارا حتی مجبور به تحمل رفتار غير انسانی آنها از جمله زندان، شکنجه، سرکوب و اعدام در جريان مبارزه باشيم. تسليم در مقابل خشونت و توسل به آن، آسان ترين انتخاب است.

 

(ادامه دارد)