عصر نو
www.asre-nou.net

‍در سوگ زنده یاد یدالله خسروشاهی،
مبارز دلیر جنبش کارگری و سندیکایی ایران


Tue 9 02 2010

علی‌اصغر سلیمی

Yadullah
درگذشت مبارز دلیر و خستگی ناپذیر جنبش کارگری و سندیکایی ایران را به همسر و فرزندان و کلیه یاران و پیکارگران جنبش کارگری و سندیکایی و ازادیخواهان ایران تسلیت می‌گویم.
در غم درگذشت یدالله، پیامهای تسلیت فراوانی از سوی بسیاری شخصیتها و نهادها، در رسانه ها آمده است که نشانگر قدردانی شایسته از شخصیت این مبارز پرتلاش کارگری و سندیکایی میهنمان است. رفیق یدالله خسروشاهی با بیش از چهار دهه مبارزه پیگیرانه در کلیدی ترین بخش صنعت ایران (نفت) و کار موثر در جنبش کارگری به یک چهره ملی و میهنی تبدیل شد.
در این دو سه روزه پس از درگذشت او توانستم بخشی از خاطرات آن سالها را که سراسر ذهنم را به خود مشغول کرده است، مرور کنم. میکوشم که حداقل دوره کوتاهی از عمر یدالله، که البته سالهای بسیار مهمی از زندگیش نیز بودند را، به رشته تحریر بکشم.کوششم در این نوشتار مختصر این است که بیان نگاه یدالله به زندگی و جنبش و سختی های آندوره، به مبارزان و رهبران جنبش کمک رساند، بویژه در فراز کنونی که جنبش مردمی گام به گام حیات ننگین و چرکین رژیم ولایت فقیه و تاریکخانه های انحصارات بزرگ سرمایه های مالی و رانت خواران نفتی را در می نوردد.
بحران سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران موجب افزایش نرخ تورم، ورشکستگی واحدهای تولیدی و خدماتی، اخراج های دستجمعی، تعویق و عدم پرداخت حقوق و مزایای کارگران و کارمندان و خلاصه فشار روزافزون به کارگران و کارمندان و زحمتکشان گردیده است. یدالله در سالهای مهاجرتش همیشه به فکر چاره و .تدبیر و سازماندهی تلاشهای کارگران.میهن بود.
در آبان ۱۳۵۷ نام یدالله خسروشاهی را به همراه نام دیگر زندانیان سیاسی آزاد شده، از زفقا شنیدم. ما در آن زمان بعنوان فعالان سیاسی چپ و فدائی مدام با موتور در کارخانه ها و محلات تهران، از چیت سازی تا پالایشگاه و دخانیات و کارخانه های جاده کرج و جاده ساوه و کوره پز خانه در حرکت بودیم و همراه با صدها فعال دیگر دموکرات و چپ در کار پیشبرد و سازماندهی جنبشی بودیم که بطور مدام در حال گسترش بود.در رابطه با هسته اعتصابی که از میان کارگران و کارمندان شرکت نفت و دانشجویان پیرو جنبش چپ جهت پیشبرد مبارزه، جمع آوری کمک های مالی و برپائی صندوق های حمایت از جنبش کارگری و سندیکایی تشکیل یافته بود، با زندانی سیاسی آزاد شده و کارگر نفت تهران، یدالله، در ارتباط قرار گرفتم. در این هسته و این حرکت مشترک سراسری یدالله و دیگر فعالین جنبش کارگری، مانند حشمت رئیسی و رضا کیائی، نقش برجسته ای در پیش برد امور داشتند.
پس از بنیانگذاری جمهوری اسلامی، در هنگامه ای که بنیادگرایان اسلامی، بجای اینکه تابوت رژیم سلطنتی ستم شاهی را با درس عبرت گیری از سرنوشت دیکتاتورهای بزرگ به تاریخ بسپرند، خود با ریختن خون دگراندیشان و دموکراتهائی که از بانیان جنبش مردمی بودند، بساط دیکتاتوری جدید و استبداد دینی بمراتب خشن تری را تدارک میدیدند. جنبش کارگری و سندیکائی و بویژه صنعت نفت از اولین سنگرهایی بود که مقاومت را در مقابل این روند آغاز کرد.
تصفیه های پی درپی و فشارهای مداوم رژیم در پالایشگاههای نفت در تهران و شهرهای جنوبی ایران جزء اولین برنامه های سرکوب رژیم جمهوری اسلامی محسوب میشدند. هسته اعتصابی قبل از انقلاب در نفت تهران همراه و به موازات خیزش اتقلابی و توان تازه برآمده از انقلاب که بصورت مخزن انرژی به جنبش کارگری و سندیکایی پمپ شده بود، ابتدا به ایجاد سندیکاهای بخش های گوناگون پالایشگاه از تولید، پخش و توزیع اقدام نموده و سپس به ایجاد شورای سراسری کارکنان نفت و گاز و پتروشیمی مبادرت ورزید. این شورا در شهرهای نفتی و پالایشگاهی سراسر ایران، از جمله در آباذان وشیراز و ...، فعال بود و نیروهای جنبش را گرد خود فراهم می آورد.یدالله در آن میان چهره شناخته شده ای بود و در هدایت و رهبری این شبکه نقش مهمی ایفا میکرد.
در تهران تشکیلات سندیکایی و شورائی نفت توسط فعالان کارگری و تکنسین ها و مهندسین هدایت می‌شد. در تمام مدت زمان سالهای ۱۳۵۷ ببعد هسته قوی چپ که متشکل از یدالله و عده دیگری از مبارزان پالایشگاه تهران بود، در سازماندهی و هدایت امور این تشکیلات نقش مهمی ایفا میکرد. از سوی دیگر انجمن اسلامی ، شورای اسلامی پالایشگاه، کمیته انضباطی، گارد ویژه پالایشگاه و خانه کارگر تهران هر یک بنوبه خود در دایره عملشان با سندیکای واقعی و شورای سراسری مقابله میکردند و به انحاء گوناگون در صدد کارشکنی ها و حذف و دستگیری چهره های اصلی حرکت نفت بودند. در این رابطه میتوان از دستگیری زنده یاد مهندس رضا کیایی در سال ۱۳۶۰ نامبرد که به اعدام وی در اعدامهای دستجمعی سال ۱۳۶۷ انجامید، و نیز از توبیخ های پیاپی یدالله توسط کمیته انضباطی تا قبل از سال ۱۳۶۱ نام برد. من شخصا در سال ۱۳۶۲ شاهد نفوذ یدالله در سالهای پس از ۱۳۵۷ بر فعالین جنبش نفت در شهرهای دیگر بودم که به چه سان آنان سالها توصیه های وی را در امور سندیکایی با احترام بکار میگرفته اند. بالاخره یدالله را در سال ۱۳۶۱ دستگیر نمودند.
در این روزها اشخاص و نهادها و سازمانهای سیاسی گوناگون که در دوره های مختلف با یدالله، این مبارز پرتلاش همکاری هایی نموده‌اند یاد او را گرامی داشته‌اند. اما حرفهایی هم وجود دارد که شاید شنیدن آنها در مورد این یار دلسوخته، رازآموخته و زبان دوخته جنبش سندیکایی برای عده ای درس آموز باشد. یدالله به معنای کلاسیک کلمه مبارز سندیکایی بود. او در آن زمان زیاد در مسائل نظری جنبش دموکراتیک دقیق نمیشد، ولی بهنگام پیاده کردن و انطباق عملی خط مشی به ضعف آن واقف میگردید و با آن مقابله میکرد و از این طریق ارتباط جنبش کارگری و جنبش دموکراتیک را بدقت می کاوید. او در مبارزه رودررو بین رژیم جمهوری اسلامی و کارگران شاهد بود که چگونه رژیم با نهایت اعمال فشار و سوء استفاده از کارگران و بویژه از سوی وزارت نفت در زمان جنگ با تاکید بر تولید بیشتر و لزوم ارائه خدمات منظم تر بشدت از کارگران و کارمندان و متخصصان بهره می برد، ولی از سوی دیگر حقوق و مزایای کارکنان را به نفع خود مصادره میکردند، به کمک ابزارها و شاخک های امنیتی اش فعالان را تصفیه میکرد، تشکل های اصیل را خلع سلاح میکرد و ساختار های اسلامی و ارتجاعی و ضدکارگری را با زدوبندهائی از بالا تثبیت میکرد. یدالله با مشاهده این حقایق و تناقض آن با مشی دفاع از جمهوری اسلامی سازمان، برآشفته و خشمگین در جلسات هفتگی و گاهی اوقات دوبار در ماه شرکت میکرد و هر روز که خط مشی در دفاع از رژیم بیشتر بر سازمان اکثریت غلبه میکرد یدالله بدبین تر و اوقات تلخ تر میشد، به رژیم بدوبیراه می گفت و علیه حزب توده و نفوذ او در سازمان می جنگید و با برخی از مسئولان و رفقای تشکیلات نفت گلاویز میشد. روزی زنده یاد بهزاد حاج قاضی مبارز کهنه کار سندیکایی و عضو تشکیلات را برای حکمیت و پیش بردن بحث ها در هسته رهبری نفت دعوت کردیم. بالعکس یدالله توانست کنترل جلسه را بعهده بگیرد و بالاخره مسیر صحبت را به آنجا کشاند که از بهزاد خواست که: "رفیق شما اینها را نصیحت کنید که حزب توده و سرنوشت شکستش را دوباره تکرار نکنند." بهزاد نیز که خود دیگر یکطرف دعوا با مسئولین جلسه گردیده بود تجربه های تلخ خود و خلیل ملکی و تجربه سالهای زندان ۱۳۲۶ و ۱۳۲۷ را برای رفقای نفت بازگو کرد و جلسه با فضای بسیار تلخ به پایان رسید.
بدلیل سلطه طولانی دیکتاتوری ستم شاهی، جنبش کارگری و سندیکایی در طول سالهای پس از انقلاب بسیار ضعیف و سطح دانش سیاسی و تجربی کارگران بطور عموم نازل بود. روشنفکران ما از سوی دیگر بدلیل تاثیر درک چریکی از مبارزه و کمبود فعالیتدر میان کارگران و پیوند با آنان از درس های خشک تئوریک مارکسیستی ـ لنینیستی و مائوئیستی حرف میزدند. چیزی که بشدت از نگاه یدالله روشنفکری و خشک و توخالی بنظر میرسید.
یدالله اگر چه بیزار و خشمگین از حزب توده و درمانده از انشعابهای درون سازمان بود، اما همزمان در مبارزه با سیاستهای سرکوبگرانه رژیم در پالایشگاه فعال و قاطع بود. او فشار و سرکوب رژیم از یکسو و بحث های دامنه دار سازمان فدائیان و انشعاب های مکرر آن را با روحیه مقاوم تحمل میکرد. یدالله با همان چند نفری که در کنارش بودند هیچگاه به مبارزه طبقه اش نا امید نشد و همواره حداکثر قوایش را برای پیش برد آن بکار میگرفت.
رهبری سازمان فدائیان اکثریت که در راستای جا انداختن خط وحدت سازمان و حزب توده کمر بسته بود سعی داشت در دفاع از سیاستهای رژیم جمهوری اسلامی گوی سبقت را از حزب توده برباید و این مسئله، تا سال ۱۳۶۱ که من با یدالله تماس داشتم، او و رفیق دیگری از مبارزان صنعت نفت را مدام عصبانی تر، اوقات تلخ تر و منتقدتر می نمود. یدالله در کنار رفقایی که خود در آموزش و پرورش آنان موثر بود ایستاده بود و با خط رهبری اکثریت مقابله می کرد. دیدگاههایش از طریق رفقایی که در ارگان سازمانی وی بودند و نیز از طریق دیگر همکارانش در فضای پالایشگاه تاثیر داشت. خاطرم هست که خودش پیشنهاد کرده بود که کارهای جاری و مسائل پالایشگاه در اول جلسه بررسی شوند و بحث روی خط مشی به پایان جلسه موکول گردد، زیرا بحث روی خط مشی عموما به دعوای درون جلسه و با مسئول کشیده میشد و او نمی خواست که کار جاری بر زمین بماند.
بالاخره در پاییز سال ۱۳۶۱ رهبری دست به تعویض دبیر ناظر تهران زد و بجای کیومرث، علی توسلی (حسن) را بعنوان دبیر تهران گمارد. این تغییر گویای اراده فرخ نگهدار و حسن برای هموار کردن هرچه بیشتر راه در کمیته ایالتی تهران برای پیشبرد امر وحدت با حزب توده بود. من که با این تغییر و تبعات آن به این شکل، مخالف بودم راهی ماموریت در استانی دیگر گردیدم. در سالهای تبعید بعد از ۱۳۶۲ و در زمان مخالفت های بیشتر من با دیدگاه های فرخ و حسن تاثیر شخصیت یدالله بر من، بعنوان یکی از مسئولینش، از جمله عوامل پایه ای بود که مرا به مقابله با موازین غیر دموکراتیک درون تشکیلاتی، انتقاد از خط مشی، مخالفت با رهبری و بالاخره جدایی از سازمان اکثریت کشاند. یاد یدالله و رفیق عزیز دیگری از نفت و تاثیر تجربه و اگاهی رسوب یافته صنفی و سیاسی آنان ورای لفاظی ها و فراتر از مشاطه گری ها و سیاست بازیها، در شرایط دشوار مبارزه درون سازمانی به کمکم می آمدند.
یدالله در فاصله سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۱ و قبل از زندانش در خط های مخالف سازمان اکثریت، یعنی در سازمان اقلیت و انشعابیون دیگر تجربه و دانش قابل اتکایی را نیافت. او نه چریک اقلیتی و مبارز خیابانی بود و نه نیروی منزوی خط سه و چهار. یدالله خسرو شاهی رهبر توانای سندیکایی، بازیگر و شناگر توانای آبهای بزرگ و موج آشنا بود. او در میان مردم زندگی میکرد، نفس می کشید و مبارزه میکرد. علیرغم چهره ساکت و اوقات تلخش در جلسات سازمانی، او سخنوری نیرومند در سکوی نطق و خطابه در میان کارگران و کارمندان بود و در روزهای سخت مبارزه زمزمه میکرد: استاده ام چو شمع، مترسان ز آتشم. همانطور که اشاره کردم یدالله در زندان و در مقابل رژیم زبان دوخته ایستاد و با بکار بستن تجربه زندگی و مبارزه اش در سالهای دیکتاتوری و با هشیاری و پیچیدگی توانست سرافراز و بدون ضربه زدن به دیگر رفقایش پس از ۴ سال بالاخره از دست خون آشامان رژیم خلاصی یابد. تحمل سالیان سال شکنجه، سر کردن بهترین ایام جوانی در سیاه چالهای رژیم و نثار جان خود در راه احقاق حقوق کارگران و در راه آرمانهای جنبش کارگری، همه و همه بخشی از خاطرات و مقاومتی است که نه تنها در پرونده مبارزاتی سالهای پس از انقلاب در پالایشگاه تهران و در جنبش کارگری و سندیکایی ایران ثبت شده بلکه در حافظه تاریخی فعالان جنبش آزادیخواهانه ایران به یادگار مانده و درج گردیده است.
یدالله برای دفاع از منافع کارگران و زحمتکشان با آخرین ذره های انرژی خود می‌کوشید، در این راه از همه همراهان کمک می‌طلبید و رشته همبستگی را بین تاروپود همه مبارزان میگسترد. مبارزه و شخصیت و ارزشهایی که یدالله ها و همه فعالان جنبش دموکراتیک و سندیکایی ایران آفریده و به یادگار گذاشته اند و همچنین اندیشه ها و نگاه این مبارزان در جهت همبستگی کارگران و نهادهای کارگری در ماههای آینده و در فضای اعتلا یابنده جنبش دموکراتیک میهنمان اهمیت کاربردی فراوانی خواهند یافت.

به شکل خلوت خود بود.
و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را
برای آینه تفسیر کرد.
و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود.
و او به سبک درخت
میان عافیت نور منتشر میشد.
همیشه کودکی باد را صدا میکرد.
همیشه رشته صحبت را
به چفت آب گره میزد.

روانش شاد، یادش زنده و راهش پر رهرو باد.
هر چه مستحکم تر باد پیوند جنبش کارگری و سندیکایی با جنبش دموکراتیک مردم ایران
علی اصغر سلیمی
ششم فوریه ۲۰۱۰
(ایران امروز)