رشت، شهر بیدفاع
Fri 30 01 2026
محسن حسام
آری مخاطب من، می خواهم برای تو از محله « بیستون رشت» بگویم؛ محله ای که جوانان شهر در یک هماهنگی، در سرمای زمهریر ماه دی از خانه ها بیرون زدند و به کف خیابان آمدند. آن گاه بهسمت محله «سبزهمیدان» راه افتادند. (بیستون، محلهای که راوی این سطور در آنجا به دنیا آمده است در خطه شمال چه خبر است؟ در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه، اهالی مردمان شمال چگونه توسط نیروهای امنیتی، انتظامی، بسیجی، قتل عام شدند. هموطن، همشهری، با من سخن بگو. در بازار قدیم رشت چه گذشت، ساعتها بوی سوختگی می آمد، بوی پیراهن سوخته، بوی، گوشت و استخوان سوخته، بوی سوخته تن آدمیزاد، بوی تن تظاهر کنندگان، مرد و زن و کودکان .
هموطن، همشهری، با من از شهر لاهیجان بگو،- شرق سفید رود- خیابان انقلاب، ۱۸ دی. امواج خروشان انسانی، شلیک ممتد، از هر سو، از تجمعات اعتراضی در شامگاه یکشنبه بگو . شهادت بده، مستند کن، ویدیو ها را برای فضای مجازی ارسال کن . شاهد عینی، راوی ۱۸-۱۹ دی ماه سیاه، دارم با تو سخن می گویم. تو ناگزیری، بر حسب وظیفه، بر حسب وجدان،شهادت بدهی، روایت کن، آنچه را که به چشم دیده ای، آنچه را که از راویان به گوش شنیده ای. ( هموطن ، همشهری ، با من از شهر آستارا بگو، -شمالی ترین خطه ی گیلان-، چهار شنبه ۱۷ دی. در آن شهر چه گذشته است؟). روایت کن، بی کم و کاست، روایت کن . جهان به دهان تو چشم دوخته است. وجدانهای آگاه بشری چشم به دهان تو دوخته اند، سازمانهای حقوق بشری، دیوان عالی دادگستری سازمان ملل متحد، چشم به دهان تو دوخته است، چگونه می توان سکوت کرد در برابر حجم عظیم کشتار معترضان، تظاهرکنندگان، زنان و مردان، جوانان وطن، در خون تپیده ، هنوز بوی سوختگی می آید. از سنگفرش های کوچههای بیستون، آنجا که من کودکی ام را با هزار خاطره به یادگار پشت سر گذاشته ام. سبزه میدان، بازارچه سبزهمیدان، بوی عطر و گلاب و بیدمشک . بوی خون گرفته است، در بازارچه سبزهمیدان خون جوانان وطن سنگفرش ها را رنگین کرده است. خط خون، جوانان در خون تپیده، خون پاکشان بر سنگفرش بازار چه سبزهمیدان.
مخاطب من، فاصله سبزهمیدان تا شهر داری یک کیلومتر بیش نیست، نرسیده به فلکه «عمارت» شهر داری کتابخانه ملی بر روی ستونهای عظیم سنگی استوار است. زیر کتابخانه ملی، کتابفروشی قدیمی « طآعتی » قرار دارد. اغلب، محل تجمعات ما جوانان اهل کتاب زیر کتابخانه ملی بود، یکی دوتا قهوه خانه هم بود که ما جوانها بهدور هم جمع می شدیم. تازههای کتاب، جنگ و نشریات ادبی.( عمارت شهرداری رشت، ساختمانی است که بین سالهای۱۲۸۶و۱۳۰۵ خورشیدی بهدستور اداره بلدیه رشت در ضلع غربی میدان شهرداری با الهام از معماری « سن پترزبورگ » توسط « آرتم سرداراف» معمار ارمنی- آلمانی مقیم رشت ساخته شد.).

در روزهای ۱۸ و۱۹ دی ماه مردم زیادی از سبزه میدان گروه گروه بهسمت عمارت شهرداری راه افتادند. با عنایت به روایت باز خوانی شده توسط شاهدان عینی در روزهای۱۸ و۱۹، میببینیم که چگونه جوانان رشت بهرغم حضور نیروهای سرکوبگر، به تظاهرات خیابانی می پرداختند. عوامل رژیم، ماموران دولت، ساختمانهای اداری و تجاری و صنعتی و اداری و بانک ها را به آتش کشیدند.
طبق گزارش رسانه ها، در شهر رشت ،مردم را به رگبار بستند. این کشتار در تاریخ معاصر ایران بیسابقه بود .آن روز جمعیت زیادی از حومه های اطراف رشت جهت تظاهرات خیابانی به محل آمدهبودند. مردم در سبزهمیدان و خیابان معلم اذدهام کرده بودند . تعداد زیادی با ماسک و صورت پوشیده در میان مردم بودند که در تاریکی نمی شد تشخیص داد از مردماند یا نه، مزدور و از ایادی رژیم هستند .
حدود ساعت هشت شب تیراندازی شدت گرفت. ایادی حکومت پیشتر بازار و کوچه ها را را آتش زده بودند. در واقع این نیروهای امنیتی و لباس شخصیها بودند که بازار و کوچه ها را به آتش کشیده بودند . آتش نشانی دیر رسیده بود. مأموران امنیتی مانع شدند که مأموران آتشنشانی، آتش را خاموش کنند. از طرف دیگر تقاطع خیابان بیستون و سبزهمیدان و خیابان تختی را هم بسته بودند . یکی از مأموران آتشنشانی می گفت: «ما در هیچ کجای دنیا ندیدیم که مانع انجام وظیفه مأموران آتشنشانی بشوند. ما، نیروهای امدادی بی طرف هستیم. وظیفه ما مهار آتش است .» متعاقب آن شب جمعه «اینترنت» و برق شهر را قطع کردند .مردم بار دیگر به کف خیابان ها آمدند . اینطور پیش خودشان تصور میکردند که شهر به تسخیر جوانان شهر در آمده است . خیابانها بدون ماموران امنیتی، انتظامی، بسیجی، سپاهی بود.

گاز اشک آور، شنیدن صدای شلیک گلولهها از دور، ما تصور نمیکردیم که بازار و کوچه ها را آتش بزنند. در واقع این نیروهای امنیتی و لباس شخصیها بودند که بازار و کوچهها را در چند نقطه آتش زده بودند. دولت ادعا می کرد که بازار و کوچه ها توسط «اغتشاشگران» به آتش کشیده شدهاست. در واقع بازار قدیمی رشت مجموعهای بود از غرفههای به هم پیوسته چوبی که طعمه حریق شد.از سوی دیگر سرای «ملک» و راسته کتابفروشان طعمه حریق گردید و سوخت. سبزهمیدان و خیابان معلم شلوغ تر از همیشه بود. اغلب راه ها را بسته بودند. آرایش جنگی نشان می داد که همه چیز از طرف نیروهای سرکوبگر «ارگانیزه» شده بود. .هدف قتل عام معترضان بود .همه چیز از قبل برنامهریزی شده بود. جمعه حدود ساعت هشت شب با فرارسیدن تاریکی و قطع برق و اینترنت صدای ممتد شلیک گلوله پیچید.
یک شاهد عینی «در عرض چند دقیقه ۸ تا کشته دادیم» صدای راوی، یک زن«مردم ترسیدند و بهطرف بازار فرار کردند. یا باید در بازاری که همچنان میسوخت، می ماندند که احتمال سوختگی و خفه شدن ناشی از دود غلیظ بود. از این رو بهطرف خیابان «شریعتی» هجوم بردند. اما با شلیک گلولههای مأموران حکومتی روبرو شدند. نیروهای سرکوبگر بیرون، اطراف بازار منتظر بودند.
صدای راوی«یک مرد» از دور صدای شلیک میشنیدیم. خیلی جوان و نوجوان کشته شدند. ساله.صدای راوی، در ادامه ما میدانستیم وقتی گاز اشک آور پخش میکنند، می توانیم به حجره «مغازه دوستی که کر کره اش را پایین کشیده بود، برویم، اما تصور نمی کردیم بازار و کوچهها را آتش بزنند. بعضیها دستها را بالا گرفته بودند و بهطرف نیروهای امنیتی رفتند، اما آنها را نیر به رگبار بستند. صدای بلند یک معترض«پاسدارها هستند، پاسدار ها و دارند شلیک میکنند. صدای راوی «آتشنشانی دیر آمد»،«سرای ملک و راسته کتابفروشان کاملاً سوخت.»
در واقع ماموران خیابان سبزهمیدان ،خیابان تختی و چهار راه معلم را بسته بودند، برای همین ماموران امدادی آتش نشانی دیر رسیده بودند. همه چیز از قبل برنامه ریزی شده بود.، قتل عام معترضان. از کوچک و بزرگ، هرکسی که به کف خیابان آمده بود.
یکی از فعالان حقوق بشر، روزنامه نگار، رضا اکوانیان اینطور روایت میکند: «مردم بهخاطر اینکه بتوانند نفس بکشند، خودشان را به مأموران حکومت تسلیم کردند. اما آنها را به رگبار بستند. گلولههای ساچمهای و جنگی زدند به پیر و جوان و نوجوان رحم نکردند. پیکر عزیزان ما را پشت ماشینهای باری انداختند و با خودشان بردند. خانوادهها از ترس اینکه پیکر عزیزانشان را بدزدند و تحویل ندهند، یا گم و گور کنند، بردند در باغ یا باغچه خانههای خود دفن کردند. بدون آنکه منتظر باشند، پزشکی قانونی برای کشته ها حتی جواز دفن صادر کند. خانوادهها هنوز از یاد نبرده اند، کشتار سال ۶۰ و ۶۷ را و گورهای دسته جمعی را در خاوران و اقصی نقاط خاک ایران.» راوی در ادامه روایت خود از سردخانه ها می گوید، اینکه جا بهاندازه کافی نبودهاست و توهینها و تحقیرها.
مخاطب من، چه باید گفت در مقابل بیدادی که جوانان وطن «رشت» رفته است. چگونه میتوان روح شکننده خانواده ها التیام بخشید.
ما نیز با مردمان نجیب و آزاده گیلان «رشت» به سوگ مینشینیم و خود را در غم از دست رفتن عزیزان آنان شریک می دانیم .
مخاطب من، آنچه را که در این متن کوتاه عرضه کردهایم و،فقط نمونهای است از آنچه که بر مردمان آزاده ایران گذشته است، بدون تردید آسمان، در جای جای خاک میهنمان به همین رنگ است .
گرامی باد یاد جوانان وطن که از خونشان لاله دمیدهاست .
پیشنهاد میکنم نام دو سه روز یرا که جوانان وطن را قتلعام کردند، بگذاریم،جمعه، شنبه و یکشنبه سیاه، یا دی ماه سیاه.
پاریس، ۲۷ ماه ژانویه سال۲۰۲۶.
محسن حسام
|
|