برندا هاس
تاریخ – آمریکای لاتین
داستان واقعی «جمهوریهای موزی»
Fri 30 01 2026

تابلوی نقاشی «پیروزی باشکوه» (Gloriosa Victoria) اثر نقاش دیواری مکزیکی، دیهگو ریورا، کنایهای بود به قدرت و نفوذ گستردهای که شرکتهای موزِ آمریکایی در گواتمالا در اختیار داشتند.
تاریخ – آمریکای لاتین
داستان واقعی «جمهوریهای موزی»
برندا هاس
به دولتهای بیثبات و فاسد اغلب «جمهوری موزی» گفته میشود. اما پشت این اصطلاح تحقیرآمیز، تاریخی بیش از صد ساله از خشونت استعماری و منافع قدرتهای خارجی نهفته است. دیکتاتوری با عینک آفتابیِ آینهای و مدالهایی بر سینه، پارلمانی آشفته، و مردمی که به سکوت واداشته شدهاند: اینها معمولاً تصاویری است که با شنیدن واژهٔ «جمهوری موزی» به ذهن میآید.
این اصطلاح را نویسندهٔ آمریکایی اُ. هنری (با نام اصلی ویلیام سیدنی پورتر) ابداع کرد؛ کسی که در سال ۱۸۹۶ برای فرار از پیگرد قضایی یک بانک تگزاسی به اتهام اختلاس، به هندوراس گریخت.
او در شهر ساحلی تروخیو مشاهده کرد که چگونه شرکت آمریکایی «یونایتد فروت» راهآهنها و بنادر شهر را در اختیار دارد و نفوذ سیاسی گستردهای اعمال میکند. این تجربه الهامبخش رمان او با عنوان «Cabbages and Kings» (۱۹۰۴«کلمها و پادشاهان») شد؛ رمانی دربارهٔ جمهوری خیالی «آنچوریا» ـ «جمهوری موزیِ کوچک و دریایی» ـ که دولتش در برابر منافع یک شرکت خارجی قدرتمند سر خم میکرد.
کارلوس دادا، همبنیانگذار و مدیر پایگاه خبری آنلاین السالوادوری «الفارو» میگوید.«از آن زمان به بعد، این اصطلاح نزد پژوهشگران، روزنامهنگاران، سیاستمداران و نویسندگان آمریکایی بهعنوان مترادفی برای دولت فاسد و شکستخورده به کار رفته است».
فراتر از تجارت میوه
دادا، که گزارشهای تحقیقی متعددی دربارهٔ قدرت، فساد و جنایت در آمریکای مرکزی نوشته است، توضیح میدهد که «جمهوریهای موزی» اولیه چهار کشور آمریکای مرکزی بودند: هندوراس، گواتمالا، نیکاراگوئه و کاستاریکا. در این کشورها، شرکتهای موزِ آمریکایی ـ یونایتد فروت و استاندارد فروت (که امروزه با نامهای چیکیتا و دول شناخته میشوند) ـ بخش بزرگی از زمینها و زندگی سیاسی را در کنترل خود داشتند.
این شرکتها با حمایت واشنگتن، به استقرار دولتهای وفادار به ایالات متحده کمک کردند و سیاستمداران برجستهای را که در برابر شروط آنان مقاومت میکردند، تحت فشار قرار دادند یا کنار زدند. دادا در مقالهای که برای دویچهوله ارسال کرده، مینویسد: «ایالات متحده هرگز به اندازهٔ ماجرای این ‘جمهوریهای موزی’ به یک قدرت استعماری نزدیک نشد ـ بیآنکه مسئولیتهایی را بپذیرد که استعمارگران در جاهای دیگر در قبال استعمارشدگان داشتند».
نمونهای شاخص، گواتمالاست؛ جایی که رئیسجمهور منتخب دموکراتیک، خاکوبو آربنس، تلاش کرد زمینهای بلااستفادهٔ مزارع را بازتوزیع کند. این اقدام، منافع شرکت یونایتد فروت را که بخشهای وسیعی از اراضی کشاورزی گواتمالا را در اختیار داشت، تهدید میکرد. در کودتایی با حمایت سازمان سیا، آربنس سرنگون شد تا سودهای این غول میوه حفظ شود؛ و رژیمی خشن و مورد حمایت آمریکا جای او را گرفت که دست به نقض گستردهٔ حقوق بشر زد.
نقاش دیوارنگار مکزیکی، دیهگو ریورا (همسر فریدا کالو)، این کودتا را در تابلوی «Gloriosa Victoria» («پیروزی باشکوه») مستند کرد و شرکت یونایتد فروت، سیا و مقامهای آمریکایی را بهعنوان بازیگران اصلی به تصویر کشید.
خشونت استعماری؛ دیروز و امروز
نظام جمهوریهای موزی جانهای بسیاری نیز گرفت؛ منازعات کارگری در مزارع موز اغلب به خشونت میانجامید. در سال ۱۹۲۸، در کلمبیا «کشتار موز» رخ داد؛ جایی که ارتش به روی کارگران اعتصابیِ شرکت یونایتد فروت ـ که خواهان دستمزد بالاتر و شرایط کاری بهتر بودند ـ آتش گشود. در میان قربانیان، زنان و کودکان نیز حضور داشتند. گابریل گارسیا مارکز، نویسندهٔ کلمبیایی و برندهٔ نوبل ادبیات، این واقعه را در رمان «صد سال تنهایی» (۱۹۶۷) بازتاب داد.
از دید آویوا چامسکی، تاریخنگار و نویسندهٔ آمریکایی، خشونت استعماری فقط به گذشته تعلق ندارد، بلکه امروز نیز ادامه دارد. او میان رخدادهای اخیر در نوار غزه، ونزوئلا یا مینیاپولیس شباهتهایی میبیند: «قربانیان متهم میشوند که خشونتطلب و خطرناکاند، تهدیدی برای امنیت ملی بهشمار میآیند، تروریستاند و باید با مشت آهنین نظامی مهار شوند ـ اینها چیزهایی است که هنوز هر روز در اخبار میخوانیم»..»
آیا ایالات متحده یک جمهوری موزی است؟
پس از یورش به ساختمان کنگرهٔ آمریکا در ۶ ژانویهٔ ۲۰۲۱، اصطلاح «جمهوری موزی» در تفسیرهای سیاسی داخل آمریکا نیز رواج یافت. چامسکی این کاربرد را نادرست میداند، زیرا بهگفتهٔ او «به نتایج میپردازد، نه به علل». از نظر او، ایالات متحده «ذاتاً» یک جمهوری موزی است، چراکه الگوی شرکتهای بهرهکشِ موز «به همان اندازه که بخشی بنیادین از تاریخ هندوراس است، بخشی بنیادین از تاریخ آمریکا نیز هست».
بهگفتهٔ او، مصرف افراطی آمریکا «نتیجهٔ استعمار ما از همهچیز است؛ از زمین گرفته تا جوّ زمین. به این معنا، موز یا بهرهکشی استعماری، آمریکا را به آنچه امروز هست تبدیل کرده است».
چامسکی میافزاید آنچه کمتر به آن اشاره میشود، حمایت آمریکا از کودتاها در آمریکای لاتین و دیگر نقاط جهان است. او این موضوع را با لطیفهای توضیح میدهد که پس از ناآرامیهای ۶ ژانویه در آمریکای لاتین دستبهدست میشد: «چرا در آمریکا هرگز کودتا نمیشود؟ چون آنجا سفارت آمریکا وجود ندارد.»
تحقیرآمیز یا توصیفی؟
آن کرزن، زبانشناس آمریکایی، یادآور میشود که اصطلاح «جمهوری موزی» دچار جابهجایی معناییای شده که برای زبانهای زنده امری عادی است. در حالی که این اصطلاح در آغاز به تاریخ یادشده اشاره داشت، «بهتدریج با ویژگیهای دیگری از برخی از این کشورها پیوند خورد ـ ویژگیهایی که باید به یاد داشت اغلب خود نتیجهٔ بهرهکشی همین شرکتهای خارجی بودند ـ از جمله بیثباتی، حکومت نظامی و/یا دیکتاتوری و گاه فساد».
امروزه این اصطلاح حتی برای کشورهایی به کار میرود که چنین پیشینهای از سلطهٔ شرکتی یا صادرات مواد خام ندارند. کرزن میگوید این گسترشِ کاربرد، اصطلاح را مبهم کرده است: «در اغلب موارد، این واژه تحقیرآمیز است ـ و این بخش چندان مبهم نیست.» با این حال، بهگفتهٔ او، باید سنجید که «ما یا دیگران با بهکاربردن واژهٔ ‘جمهوری موزی’ دقیقاً چه چیزی را میخواهیم نقد کنیم».
چامسکی این تمایز را برجسته میکند: «اگر این اصطلاح به ویژگیهای مردم اشاره کند، نژادپرستانه و تحقیرآمیز است. اما اگر به روابط تاریخیای اشاره داشته باشد که حاکمیت را تضعیف کردهاند، اصطلاحی مفید است.»
بهزعم او، این تمایز اهمیت دارد، زیرا گرایشی وجود دارد که فقر، خشونت و فساد را در آمریکای مرکزی اموری طبیعی و ذاتی جلوه دهد. او یادآور میشود که جو بایدن، رئیسجمهور پیشین آمریکا، زمانی کوشید به «علل ریشهای» مهاجرت، فقر، خشونت و فساد بپردازد. بهگفتهٔ چامسکی، اگر او واقعاً میپرسید این علل چیستند، «ناچار میشد با این واقعیت روبهرو شود که دقیقاً همان ‘راهحلهای’ مورد نظرش ـ کنترل نظامی، کمکها و سرمایهگذاریهای آمریکا ـ خودْ مسبب این مشکلات بودهاند».
اصطلاح «جمهوری موزی» مدتهاست به زبانهای دیگر نیز راه یافته است؛ از جمله آلمانی، فرانسوی و اسپانیایی. چامسکی میگوید این واژه در آمریکای لاتین نیز در بافتهای سیاسی یا دانشگاهی به کار میرود.
بهگفتهٔ او، برای بسیاری از مردم آمریکای لاتین، بحثِ «درست بودن سیاسی» این اصطلاح اهمیت چندانی ندارد؛ زیرا چنین بحثهایی توجه را از واقعیتهای زشت منحرف میکند. چامسکی میگوید، «ما باید بتوانیم دربارهٔ روابط تاریخیای صحبت کنیم که حاکمیت را تضعیف کردهاند»، «و وانمود نکنیم که هر کشور توپ بیلیاردیِ آزادی است که تحت شرایط برابر روی میز بیلیارد میغلتد».
اقتباس از انگلیسی: زوزانه کوردس
به نقل از دویچهوله به زبان آلمانی ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۶
|
|