عصر نو
www.asre-nou.net

یک گام به جلو، دو گام به عقب


Thu 29 01 2026

شهریار حاتمی

new/shahryar-hatami1.jpg
در سال‌های اخیر، و به ویژه در این روزهای پر تب و تاب، بسیاری کوشیده‌ و میکوشند با سنجیدنِ دورانِ پیش از انقلاب پنجاه‌وهفت با امروز، گذشته را دورانی ”خوب” جلوه دهند. استدلال رایج این است که آنچه آن زمان رخ می‌داد، در برابر آنچه جمهوری اسلامی بر سر این سرزمین آورده، ناچیز بوده است. این قیاس، هرچند فراگیر و وسوسه‌برانگیز است اما از بنیاد نادرست است و بیش از آن‌که روشنگر باشد، ما را از مسئلهٔ اصلی دور می‌کند.

با این همه، باید پذیرفت که این گفت‌وگو به‌آسانی می‌تواند به دام بدل شود؛ دامی که هم موافقان و هم مخالفان را در خود می‌کشد و آنان را در گردابِ مقایسه‌ها گرفتار می‌سازد، تا آن‌جا که مهم‌ترین مسئله، آرام‌آرام از یاد می‌رود. دامِ مقایسه، ذهن را به‌جای پرسش از ساختار قدرت و حق شهروند، به مسابقه‌ای بی‌حاصل بر سر ”کدام بدتر بود” می‌کشاند.

جنایات آشکار و پنهان جمهوری اسلامی و کشتارِ بی‌حدوحصر در این چهل‌وهفت سال، طبیعی است که بسیاری از ما را به بازنگری در دورانِ پیش از انقلاب واداشته باشد. مقایسه، تا حدی، اجتناب‌ناپذیر است. اما زمانی که معیار سنجش به تعداد زندانیان سیاسی، میزان شکنجه و شمار کشته‌شدگان و ازین دست تقلیل می‌یابد، این مقایسه به بیراهه می‌رود. در چنین چارچوبی، و بدون تردید، رژیم پیشین ”برنده” اعلام می‌شود؛ اما درست همین‌جاست که خطا آغاز می‌شود.

این نوع سنجش، تمرکز ما را از موضوع اصلی، یعنی دموکراسی و حقوق بشر، منحرف می‌کند و بحث را به جدالی بی‌ثمر فرو می‌کاهد، این‌که کدام رژیم بیشتر شکنجه کرده یا بیشتر کشته است. حال آن‌که مسئله، اساساً، ”کمتر” یا ”بیشتر” نیست.

شکنجه، زندان سیاسی و سرکوبِ سازمان‌یافته، در هیچ زمان و تحت هیچ نامی قابل توجیه نیست. رنج انسانی را نمی‌توان درجه‌بندی کرد و گفت چون بعدها خشونتِ عریان‌تری رخ داده، دردِ پیشین کم‌اهمیت‌تر بوده است. شکنجه، حتی اگر ”کمتر” باشد، همچنان شکنجه است؛ لکه‌ای پاک‌نشدنی بر پیشانی هر قدرتی که به‌جای قانون و رضایت، به زور و ترس تکیه می‌کند.

از همین‌رو، این‌گونه مقایسه‌ها بیش از آن‌که روشنگر باشند، گمراه‌کننده‌اند. آن‌ها نگاه را از واقعیتی اساسی منحرف می‌کنند، این‌که ایران در دوران شاه نیز از فقدان آزادی، نبودِ نظارت و سرکوبِ مخالفان رنج می‌برد. گفتنِ این‌که ”بعدها بدتر شد”، نه گذشته را تطهیر می‌کند و نه مسئولیت را از دوش قدرت برمی‌دارد.

اگر دفاع از دموکراسی و حقوق بشر جدی است، معیارها باید ثابت بمانند. نمی‌توان شکنجه را در یک دوره محکوم کرد و در دوره‌ای دیگر، به بهانهٔ مقایسه، از کنار آن گذشت. تا زمانی که به‌جای نقدِ استبداد، میان اشکال مختلف آن دست به انتخاب می‌زنیم، چرخهٔ تکرار همچنان ادامه خواهد یافت. راه رهایی، نه در تطهیر گذشته، بلکه در ردِ قاطع هرگونه سرکوب و در پافشاری بر کرامت انسان است؛ بی‌قید و بی‌مقایسه.

از همین منظر، خوب است در گفت‌وگوهایی که با یکدیگر، در هر محفلی که هستیم، داریم، این نکات را آگاهانه مدنظر قرار دهیم و اجازه ندهیم بحث‌هایمان به تسویه‌حساب‌های تاریخی یا رقابت‌های فرساینده فروکاسته شود.

امروز نجات ایرانِ ما در گرو همگرایی، مدارا و رواداری است؛ و در گرو پذیرشِ بی‌تعصبِ این واقعیت که جامعهٔ ایران، جامعه‌ای متکثر با صداها، باورها و تجربه‌های گوناگون است. رهایی این جامعه نیز تنها از مسیر همین همگرایی می‌گذرد. انکار تکثر، یا تلاش برای حذف آن، نه‌تنها راه‌گشا نیست، بلکه بازتولید همان منطقِ انحصار و حذف است که جمهوری اسلامی سال‌هاست بر پایهٔ آن حکومت می‌کند.

مقصود از همگرایی این نیست که از باورها، هویت‌ها یا خواست‌های خود دست بکشیم؛ به هیچ عنوان. همگرایی یعنی آموختنِ زیستِ سیاسی در کنارِ تفاوت‌ها؛ یعنی پذیرش این‌که هیچ جریان، گروه یا فردی به‌تنهایی صاحبِ حقیقتِ مطلق و نسخهٔ نجات نیست. همگرایی یعنی با حفظ باورها، اما بدون اتهام‌زنی، بدون تخریبِ متقابل و بدون گناهکار دانستن یکدیگر، امری که در نهایت فقط به تضعیفِ خودِ ما و تقویت جمهوری اسلامی می‌انجامد، هم‌آوا و متحد شویم و نوکِ تیزِ حمله را به‌سوی دشمنِ ایران و مردم ایران بگیریم، نه به‌سوی یکدیگر.

ما می‌توانیم و باید بیاموزیم که بدون دعوا، در فضایی کم‌تنش‌تر، عقلانی‌تر و به‌دور از هیجان‌زدگی و ”ورم کردن رگ گردن”، یکدیگر را نقد کنیم؛ نقدی که هدفش حذف نیست، بلکه روشن‌تر شدن مسیر است. اختلاف‌نظر، اگر در چارچوب مدارا و احترام متقابل باقی بماند، نه تهدید، بلکه سرمایه‌ای برای آیندهٔ دموکراتیک ایران است.

واقعیت این است که راه سومی، میان‌بُری معجزه‌آسا یا نسخه‌ای ساده و فوری وجود ندارد. راه رهایی دشوار و پر هزینه است، اما روشن، عبور از استبداد تنها زمانی ممکن می‌شود که پیش از هر چیز، منطقِ استبداد را در روابط میان خودمان بازتولید نکنیم.

هر فرد و هر نیرویی، از چپ تا راست، که جز این بیندیشد و جز این عمل کند، سنگی است در پیشِ پای مردمی که چهل‌وهفت سال رنج کشیده‌اند و امروز، پای برهنه و دستانی خالی برای رهایی از چنگالِ اهریمنانِ جمهوری اسلامی، جان بر کف نهاده‌اند.

هرکس به سهم خویش کِشَد بارِ جمع را
این سهمِ من که حفظ کنم نارِ شمع را

شهریار حاتمی

استکهلم ۹ بهمن ۱۴۰۴