عصر نو
www.asre-nou.net

فرانسیس فوکویاما

ترامپ همیشه جا می زند(۱)

ترجمه‌ی ن. نوریزاده
Mon 26 01 2026

new/Fukuyama02.jpg
اوضاع در پایان نشست سالانه مجمع جهانی اقتصاد (World Economic Forum) در داووس (Davos)، نسبت به ابتدای آن، برای لحظه‌ای آرامتر شد. دونالد ترامپ تهدیدهای(۲) خود مبنی بر تصرف گرینلند از دانمارک با زور را پس گرفت(۳) و با مارک روته، دبیرکل ناتو، در مورد امنیت قطب شمال به نوعی «توافق» رسید.

عقب‌نشینی ترامپ، لحظه‌ای که می‌توان آن را « ترامپ همیشه جا می‌زند» (Trump Always Chickens Out) نامید از چند عامل ناشی شده بود. احتمالاً مهمترین عامل، کاهش شاخص‌های بورس و بازارهای اوراق قرضه آمریکا در واکنش به تهدیدات او برای تصرف گرینلند بود. اما اروپایی‌ها نیز به‌خوبی عمل کردند. نخست‌وزیر دانمارک، و وزیر امور خارجه این کشور تصریح کردند که مسئله حاکمیت بر گرینلند غیرقابل مذاکره است و از ملاقات با ترامپ خودداری کردند. اگر چنین دیداری انجام می‌شد، این تصور را به وجود می‌آورد که حاکمیت بر گرینلند قابل چانه‌ زنی است و تنها منتظر توافق بر سر قیمت است. دانمارک همچنین از حمایت قوی دیگر متحدان اروپایی خود برخوردار شد.

دیگر رویداد داووس تلاش ترامپ برای برگزاری هیئت صلح (Board of Peace) بود که از کمیته تحت حمایت سازمان ملل برای رسیدگی به آینده غزه ناشی می شد. منشور این سازمان؛ مسخره است: ترامپ خود را به‌عنوان رئیس هیئت بطور نامحدود منصوب کرده است و تنها قدرت پذیرش یا رد اعضای جدید را دارد. دوره ریاست او فراتر از ریاست ‌جمهوری‌اش خواهد بود و عضویت دائمی در این سازمان با یک میلیارد دلار کمک مالی قابل خریداری است. کشورهایی که در داووس ثبت نام کردند شامل کشورهای خلیج فارس و سایر کشورهای عربی، تعداد انگشت شماری از کشورهای آسیای میانه، بلغارستان، مجارستان، پاکستان، پاراگوئه و آرژانتین بودند. همه این کشورها قبلاً با ترامپ روابطی داشته‌اند یا از او چیزی می‌خواهند؛ به جز بلغارستان، هیچ دموکراسی اروپایی یا آسیای شرقی حاضر به پیوستن به این نشست نشد (البته مجارستان به عنوان یک دموکراسی شناخته نمی‌شود).

ترامپ بحران بزرگی را در اتحاد ناتو بخاطر گرینلند ایجاد کرد و آن را با عقب‌نشینی حل کرد. وزارتخانه‌ های خارجه در سراسر جهان بهم ریخته بودند، اما در نهایت به آنها گفته شد: «مهم نیست». این بدان معنا نیست که حالا همه می‌توانند راحت بنشینند. نخست‌وزیر کانادا، مارک کارنی، درست زمانیکه گفت که: «یک گسست ایجاد شده است، نه صرفاً یک انتقال در نظم بین‌المللی، حقیقت را بیان کرد. از این پس، هیچ متحد آمریکایی نمی‌تواند به حمایت ایالات متحده اتکا کند و کشورهای میانه‌ قدرت باید خودشان عمل کنند و برای جبران این فقدان همکاری کنند. علاوه بر این، هر کشوری در جهان اکنون باید با باری از عدم‌قطعیت روبه‌رو شود که چگونه ایالات متحده در آینده عمل خواهد کرد.»(۵) سیاست خارجی آن دیگر بر اساس مجموعه‌ای ثابت از ایده‌ها یا ترتیبات نهادی نخواهد بود، بلکه بر اساس افکار یک فرد سالخورده و ذهنی ناپایدار مدیریت می‌شود.

با مشاهده ترامپ در طول سال گذشته، به این نتیجه رسیده‌ام که ابزارهای معمولی که تحلیلگران بین‌المللی برای تجزیه و تحلیل سیاست خارجی استفاده می‌کنند مانند علوم سیاسی، اقتصاد، جامعه‌شناسی و غیره اهمیت کمتری دارند و روانشناسی فردی و اجتماعی در این میان بسیار مهمتر است. تحول سیاست‌های ترامپ تنها در ارتباط با ذهن و انگیزه‌های خود او قابل درک است. ترامپ به ‌عنوان یک ایزوله‌ گرا انتخاب شد. او از همان ابتدا به‌عنوان منتقد جنگ‌های همیشگی آمریکا، ملت‌ سازی و اتحادیه‌های پیچیده تبلیغ می‌کرد. این همه در تابستان گذشته تغییر کرد. با عمیق‌تر شدن درگیری بین اسرائیل و ایران، به‌وضوح امیدوار بود که از آن دوری کند. اما حملات اسرائیل، راه را برای مداخله باز کرد، بطوری که ایالات متحده توانست به تأسیسات غنی‌سازی هسته‌ای فردو حمله کند. ترامپ ناگهان متوجه شد که ابزار نظامی قدرتمندی در اختیار دارد و برای استفاده از آن به‌خاطر دریافت تحسین‌ها آماده است.

از نظر قانونی، او بعنوان فرمانده کل قوا اختیار کامل داشت تا از نیروی نظامی استفاده کند بدون اینکه با محدودیت‌های قانونی‌ای که استفاده از ارتش علیه معترضان داخلی را محدود می‌کرد، مواجه شود. این آگاهی زمینه را برای اقدام نظامی علیه ونزوئلا فراهم کرد. دستگیری نیکولاس مادورو و همسرش در اوایل ژانویه دوباره به او اثبات کرد که ابزار نظامی‌اش کارآمد است، و در این پس ‌زمینه بود که شروع به صحبت دوباره درباره تصاحب گرینلند کرد. من ترامپ را به پسری ده ‌ساله تشبیه می‌کنم که یک شعله‌افکن در حیاط خانه والدینش کشف کرده و متوجه شده که می‌تواند هر چیزی را که بخواهد بسوزاند. او اکنون به‌طور فعال به دنبال چیزهای دیگری می‌گردد که بتواند بسوزاند.

اما یک مشکل بزرگ با این تحول روانشناختی وجود دارد. ترامپ بطور مداوم قدرت ایالات متحده را نسبت به کشورهای دیگر بیش از حد ارزیابی کرده است. این در جنگ تجاری او با چین واضح بود. در یکی از مقاطع پس از «روز آزادی» (Liberation Day) سال گذشته، تهدید به وضع تعرفه‌های(۶) ۱۴۵ درصدی علیه این کشور کرد. چین آماده بود و با ممنوعیت صادرات ترکیبات و فلزات نادر واکنش نشان داد. این چیزی بود که ترامپ به وضوح از قبل پیشبینی نکرده بود، و او فوراً مجبور شد عقب‌نشینی کند(۷)، زیرا همه از تولید کنندگان خودروسازان دیترویت (Detroit automakers) گرفته تا پیمانکاران دفاعی به او گفتند که این ممنوعیت اقتصاد آمریکا و امنیت ملی را بطور جدی فلج خواهد کرد. ترامپ تاکنون توانسته است از ابزار نظامی خود علیه بازیگران بین‌المللی ضعیف، مانند ونزوئلا در حال سقوط استفاده کند. او همچنین خوش‌شانس بوده است: در عملیات در کاراکاس (۸)(Caracas raid)، یک هلیکوپتر بزرگ شونوک (Chinook) مورد اصابت قرار گرفت و بطور معجزه‌آسا از نابودی نجات یافت. اگر آن هلیکوپتر سقوط کرده بود، ترامپ بیشتر شبیه جیمی کارتر در سال ۱۹۷۹ به نظر می‌رسید. ارزیابی بیش از حد قدرت آمریکا ممکن است همچنان ادامه یابد، زیرا او سعی دارد ونزوئلا را از راه دور اداره کند و نفت آن را استخراج کند. آنچه که هنوز واضح نیست این است که چگونه او می‌خواهد از نیروی نظامی علیه یک بازیگر بزرگ مانند چین استفاده کند.

در ارزیابی رفتار کلی ترامپ، یک چیز واضح است: او یک نهاد ساز نیست. او بجای آن یک تخریب‌ ساز نهادهاست که می‌خواهد آنها را با ترجیحات خود جایگزین کند، که بطور حتم به نفع خودش خواهد بود. یک نهاد، یک قاعده یا ساختاری است که به فردی خاص وابسته نیست، ساختاری که از کنار رفتن بنیانگذار خود جان سالم به در می‌برد. با تمام هیاهویی که پیرامون فعالیت‌های روزانه ترامپ وجود دارد، او عملاً هیچ میراث نهادی‌ای بر جا نگذاشته است. کنگره تحت کنترل جمهوریخواهان بسیار اندک قانونی تصویب کرده است و سطح هزینه‌ها تقریباً همانند دوران بایدن باقیمانده است.(۹) تنها استثنا در این زمینه ممکن است اداره مهاجرت و گمرک (ICE) باشد که باید توسط دولت بعدی اصلاح یا از بین برود. سیاست اقتصادی او، از جمله تعرفه‌ها، مجموعه‌ای از تصمیمات فردی و یک ‌باره است که هیچ راهنمایی برای آینده تولید نمی‌کند. ترامپ در برخی شرکت‌ها سهام خریداری کرده، برخی ادغام‌های میراث ماندگار ترامپ، نه یک ساختار نهادی، بلکه فرهنگی مسموم است که توسط بسیاری از پیروان او پذیرفته شده و پس از رفتن او همچنان ادامه خواهد داشت. تهدیدات علیه گرینلند، ناتو و کشورهای اروپایی به این معناست که هیچ متحدی دیگر قادر نخواهد بود به تعهدات ایالات متحده اعتماد کند. گفتمان مقامات دولتی به سطحی پایین‌تر تنزل پیدا کرده است. اعضای کابینه و سخنگویان مطبوعاتی می‌دانند که دیگر نیازی به پاسخ به سوالاتی که دوست ندارند نیست، زیرا می‌توانند به راحتی پرسشگر را مورد حمله قرار دهند. همچنین شرکت‌ها درک خواهند کرد که باید به جای سیاست‌های عمومی که کل بخش‌ها را دربر می‌گیرد، به دنبال امتیازاتی خاص باشند.

پس از اجلاس داووس، اروپایی‌ها باید در جهت مخالف حرکت کنند. آنها باید اتحادیه اروپا را تقویت کنند تا بتواند در برابر ایالات متحده، چین، روسیه و هر قدرت دیگری به طور جدی مطرح شود. این امر نیازمند دو تغییر اساسی است: اول، در حوزه اقتصادی، اتحادیه اروپا باید به سوی یک بازار واحد واقعی حرکت کند تا شرکت‌های اروپایی قادر باشند به رقابت با شرکت‌های ایالات متحده و چین بپردازند و مقیاس خود را افزایش دهند. دوم، در حوزه سیاسی، اتحادیه اروپا باید به سمت رای‌گیری با اکثریت حرکت کند تا هیچ تصمیمی توسط یک بازیگر کوچک مانند مجارستان یا اسلواکی وتو نشود. تنها با این نوع تمرکزگرایی است که اتحادیه اروپا می‌تواند تأثیرگذاری متناسب با اندازه و قدرت اقتصادی خود داشته باشد.

فوکویاما*
۲۶ ژانویه ۲۰۲۶
________________________

*فرانسیس فوکویاما
، پژوهشگر ارشد اولیویه نوملینی در دانشگاه استنفورد است. آخرین کتاب او «لیبرالیسم و ​​نارضایتی‌های آن» است. او همچنین نویسنده ستون «صادقانه بگویم، فوکویاما» است که از مجله «هدف آمریکایی» در «متقاعد سازی» منتشر می‌شود.